برای ماه فیلم و جشنواره
کی می‌گیره جاتو؟

در یک سفر سرخوشانه و دیوانه‌وار به مشهد با خلیل سر از سینما هویزه درمی‌آوریم. طبق معمول در هر دیدار و معاشرت، یک برگ برنده رو می‌کرد و برگ برنده آن سفر هم دو بلیت برای جشنواره فیلم فجر بود. ما دیوانگان جوان سینما بودیم و آنهایی که به درد ما مبتلا بوده و هستند می‌توانند بفهمند که تماشای سگ‌کشی با یک…

به بهانه انتشار خبر فیلمسازی اصغر فرهادی در ینگه دنیا
یک اصفهانی در نیویورک

شما بگذار به حساب واگویه‌های زندگی یک مرد یا اصلا تاریخ شفاهی ضبط نشده سینمای عجیب این مملکت و بخوان این چند خط را. * «رقص در‌ غبار» و «شهر زیبا» فیلم‌های درست و درمانی بودند که شاید از بدشانسی یا نافهمی، دندان‌گیر تماشاگر وطنی نشدند و حال گیشه‌شان مساعد نبود.‌آقای کارگردان با فیلمنامه…

یک دلخوشی دیوانه‌وار به بهانه ازدواج حماقت‌بار آنورا
یوری؛ لئون روس

یک سوم ابتدایی فیلم «شان بیکر» که در جشنواره کن تحسین شده بود  گذشته و هنوز از فیلم خوشم نیامده است. شیطنت‌های مکرر جنسی به تصویر کشیده‌شده در آنیا برای روز دمق و خفه و بی‌برف من، حوصله سر بر است و  قصه ازدواج کارگر جنسی با فرزند جوان یک الیگارشی روس هم هنوز چیزی برای میخکوب کردنم نداشته‌است. فهرست…

یک ماه بعد در چنین روزی
برای سیمرغ و احتمال انقراضش

با حساب و کتاب ما یکماه دیگر در چنین روزی چهل و سومین جشنواره فیلم فجر روز نخستش را از سر می گذراند. حالا اگر بدبینی ما رنگ ببازد به خوشبینی شما و سیل و زلزله و بمب و اتش که از هر کرانه سوی ما روان است این عیش زمستانی را دچار مشکل نکند و صبح یکماه دیگر جشنواره برای میزبانی از مهمانان روز اولش مهیا…

برای شوکت سنگلج
لیلا؛ زن رستم و خاله مراد بیک

نگاه به قد و بالای خودت کردی قد و اندازه کارِت دستت بیاد؟ خیال کردی خیلی عزیز عزیزه هستی؟ خیلی سرور و سرداری؟ ها؟ بگو ببینم آقا بالا‌خان کدوم تخم دوزرده طلایی کردی  که انقدر ادعاته؟ کجای دنیا رو جابجا کردی که اینقدر از خودت خاطر جمعی؟ کدوم صحراها رو آباد کردی که اینقدر  سَرِ…

برای برف آخر که سخت است و مطلوب
گرگ و برف

گرگ امسال هم در شب یلدا، «شب یلدا» را می‌بینم. بی‌خود هم پیشنهادهای سینمایی و سریالی دیگر به من ندهید. البته می‌خواهم امسال را کمی متفاوت برگزار کنم و بجای فال حافظ، این غزل ناب حضرت سعدی را با صدای آسمانی استاد شجریان  چندمرتبه گوش‌کنم که: روشن‌روان عاشق از تیره‌شب ننالد داند که روز گردد…

در حاشیه و متن جشنواره سینما حقیقت
ضد مستند

خیلی جدی به سمت نفی حقیقت می‌رویم. کجا؟ در جشنواره سینما حقیقت. چرا؟ چون قهرمانش کارگردان فیلمی است به نام ضدقهرمان که برای ساخت مستند پرتره ای راجع به یکی از عجیب ترین کاراکترهای سیاسی معاصر ایران حتی سراغ خانواده اش هم نرفته است. ایشان حتی به خودش زحمت نداده تا اگر در گفتگو با خانواده این کاراکتر…

درباره فیلم آب و آتش و چند چیز دیگر
آب، آتش، درخت

از صبح سرم دنگ گرفته‌است. عکس‌های زیرخاکی فیلم آب‌و‌آتش که در صفحه اینستاگرام مرکز تولیدات سینمایی سوره منتشر شده را با دقت نگاه می‌کنم. تفاوت از قاب‌ها بیرون می‌زند و سر تکان‌ دادن‌های من تمامی ندارد. جوانی گمشده بازیگران و کارگردان را بگذارید کنار و برسید به فقدان‌ها. فقدان زندگی ناشی از مرگ…

جسد جاندار یا...
چگونه با خطاهای من و جشنواره کنار بیاییم؟

من و جشنواره فیلم فجر شیر به شیر هستیم.احتمالا همان روزهایی که مسوولان وقت فرهنگی تصمیم گرفتند که در مملکت دوباره جشنواره فیلم راه بیاندازند و البته بخش حرفه ای و فیلم های درست و درمانش را بصورت غیر رقابتی به نمایش بگذارند و جوایز که در دوره اول دیپلم افتخار بود را به آماتورها تقدیم کنند، بدقلقی های…

چند تلگراف یکطرفه برای یک صبحانه مصور؛ صبحانه با زرافه‌ها
جهان با من بساز

«یک روز به خودم آمدم و دیدم در یک زمان تقریبا یکساله مادر و چند نفر دیگر از عزیزانم را از دست دادم. همین تجربه عجیب سبب شد تا برای ساخت اولین فیلمم، مرگ را دستمایه قرار دهم.» این جمله سروش صحت است در گفت‌وگو با حقیر در یک غروب پاییزی به بهانه اکران فیلمش در پشت‌صحنه برنامه تلویزیونی کتاب‌باز. حالا…

چرا وی مثل وندتا در دوقطبی این روزهای جامعه بیشتر به چشم آمده است؟
آدم‌ها می‌میرند، ایده‌ها نه!

اینهم از عجایب مملکت ماست که یک فیلم ساخته شده در سال 2005 حالا آنقدر خبرساز شده که گروهی در دانلود و کپی و تماشا کردنش کورس گذاشته اند و گروهی هم برای محو کردنش از پلتفرم ها و دسترسی آسان به آن. همه این اتفاق ها درباره فیلم وی مثل وندتا ساخته جیمز مک تیگو است. ••• یک فیلم معمولی که ناگهان مهم شد.…

این سینما نیست
همه می‌دانند

حواستان هست که این روزها مدام با قصه‌های تلخ، حیرت‌انگیز و البته بسیار سینمایی مواجهیم اما در سکوت و انفعال وامانده‌ایم؟

در حسرت جشنواره کودک و نوجوان
برای آینده…

همه می‌گویند بعد از ما این خانه باید پر از شادی باشد و لبخند کودکان، باید خاکستر این روزهای نفرینی تکانده شود و جاده فرداها هموار باشد اما انگار آن سوی کادر، کمی بیرون از این قاب‌های دلخوشی اوضاع به گونه دیگری در حال رقم خوردن است. بنیاد سینمایی فارابی حالا آنقدر از روزهای عقلانیت و خلاقیت فاصله…

با عشق و بی‌نفرت برای اصغر فرهادی، راشل آویو و نیویورکر
مادربزرگ‌ها اسکار نمی‌گیرند

چه سرمایه‌هایی، چه ذوق‌هایی، چه کیفور شدن‌ها و چه خاطره‌هایی... مگر می‌شود اسم او بیاید و  آن رگ ایرانی بودن لاکردار دچار تورم و تصلب نشود؟ روزهای بد آمده، رویاها رنگ کابوس گرفته‌اند و دلمان از غصه در حال ترکیدن‌ است. بدبختی و مصیبت شده باد پاییز و ما و اعصاب‌مان هم شده‌ایم برگ ساقط. نام‌ها مدام…

چند فیلم برای جشنواره آماده است؟ چرا همه چیز متوقف شده است؟
ریل ما کو؟

«اوپنهایمر، یک فیلم مشترک بریتانیایی‌آمریکایی به نویسندگی، تهیه‌کنندگی و کارگردانی کریستوفر نولان است که در 21 جولای ۲۰۲۳ اکران خواهد‌شد.» نه، این متن درباره فیلم تازه آقای نولان نیست بلکه درباره حسرت من و ما است از روخوانی همین خبر نه چندان تازه و اینکه چطور می‌شود که اینطور می‌شود. خبر اول متن…

در مصیبت خزان هنر هفتم و برگ‌ریزان فرهنگی
مخترعان مدعی چرخ

تاریخ این یادداشت را با احوالات عمومی فرهنگ این سرزمین هماهنگ کنید، کنارش را هم با قلم سیاه به نام سینمای ایران امضا کنید و بنویسید: خزان هنر هفتم و برگ‌ریزان فرهنگی. به دلتان بد راه ندهید و همین اول قصه مکتوب هم لطفا نگویید: «ای بابا اینها قدر زحمات کشیده شده را نمی‌دانند و آن‌ها اصلا حواسشان…