برای نقش شکوفاکنندهاش در فیلم «من را با اسم خودت صدا کن»، «تیموتی شالامی» زبان ایتالیایی یاد گرفت و توانست پیانو و گیتار بنوازد. برای ایفای نقش باب دیلن در «یک ناشناخته کامل» سال گذشته، دوباره گیتار در دست گرفت، هارمونیکا (سازدهنی) آموخت و در کلاس آواز شرکت کرد. هر دو نقش باعث شدند شالامی نامزد دریافت اسکار شود.
اکنون، علاوه بر رپ کردن، او در تلاش است سومین نامزدی اسکار خود را برای فیلم «مارتی معظم» به دست آورد؛ فیلمی از کمپانی A24 که در آن نقش یک بازیکن حرفهای پینگپنگ را بازی میکند که رویاهای بزرگی در سر دارد. این بار، آمادگی شالامی -تمرین برای اجرای ورزش در بالاترین سطح- دوباره بسیار جدی و گسترده بود. ببینیم چطور به این نقش رسید؟
«او کاملا متعهد بود تا کیفیت اجرای این بخش با سایر بخشهای فیلم یکسان باشد»، «دیگو شاف»، مربی تنیسرویمیز فیلم میگوید. شاف در سوئیس بزرگ شد و با این ورزش آشنا بود، اما هرگز به طور حرفهای رقابت نکرده بود.
آمادگی شالامی سالها پیش از ورود شاف آغاز شده بود. او به صورت مخفی تمرین میکرد، حتی وقتی روی پروژههایی مانند «گزارش فرانسوی»، «ونکو» و «تلماسه: قسمت دوم» کار میکرد. بنابراین وقتی برای تمرینهای «مارتی معظم» وارد شد، سطح مهارتش شاف را تحت تاثیر قرار داد؛ کسی که پیشتر روی فیلمهای «فارست گامپ»، «توپهای خشم» و یک قسمت از سریال «دوستان» هم برای آموزش تنیس روی میز کار کرده بود.
همسر شاف، وی وانگ که یک ورزشکار المپیکی تیم ملی آمریکاست نیز در ارتقای اجرای شالامی نقش داشت. شاف میگوید: «ما واقعا تابستان گذشته وارد کار شدیم. ما باید مکانیسم ضربات را از سطح دهه ۱۹۵۰ به سطح جهانی میآوردیم، که کاملا متفاوت با تکنیکهای امروزی ورزش است.»
فهرست هیجانانگیز بهترین فیلم های ورزشی
از آنجا که فیلم، به کارگردانی «جاش سفدی»، در همان دوره زمانی رخ میدهد، شالامی مجبور بود تکنیکهای مدرن را کنار بگذارد. شاف توضیح میدهد: «تیموتی به عنوان یک رقصنده، بلافاصله فهمید چگونه باید حرکت کند. اما ما باید این حرکات را در چارچوب بازی نسبتا سریع دهه ۱۹۵۰ قرار میدادیم.»
وانگ بهطور نزدیک با شالامی کار کرد تا تکنیکهای مخصوص آن دوره را بیاموزد. شاف میگوید: «سبکهای مختلف ضربات بسیار متفاوت هستند و او همه چیز را فهمید. او به حداقل راضی نبود. حتی وقتی ضربه را درست اجرا میکرد، میگفت: «بیا دوباره انجامش بدیم.» این تعهد با چالشهایی همراه بود، به ویژه اینکه، طبق گفته شاف، شالامی تمام صحنههای پینگپنگ را خودش اجرا کرد و از بدلکار استفاده نکرد.

شاف ادامه میدهد: «به فکر پیدا کردن بدلکار بودیم، اما پیدا کردن کسی که اندامش شبیه او باشد و بتواند بازی کند، سخت بود. از ابتدا به جاش گفتم که به بهترین بازیکنان ممکن نیاز داریم، زیرا آنها تحت فشار هم میتوانند اجرا کنند.»
شاف توضیح میدهد که بیشتر بازیکنان المپیکی از سنین ۴ تا ۸ سالگی تمرین را شروع میکنند. «پس میدانستیم محدودیتی وجود دارد که چقدر میتوانیم پیش برویم. اما تیموتی به اندازه کافی ورزش را فهمیده بود تا بداند یک ضربه دشوار چقدر سخت است و چگونه باید به نظر برسد اگر واقعا اجرا شود.» برخی از ضربات دشوار اجرا نمیشدند، اما در تدوین اصلاح شدند.
تلاش شالامی که همراستا با بلندپروازیهای مارتی بود، توجهها را به ورزش پینگپنگ جلب کرد. شاف میگوید: «امیدوارم این باعث شود این ورزش به توجهی که شایستهاش است برسد. مردم نمیدانند چه تعداد سطح مختلف دارد. فکر میکنید نزدیک به بالاترین سطح هستید، اما بین شما و او ۳۰ سطح دیگر وجود دارد»
این درک هنگام طراحی مسابقات حیاتی بود: «در تنیس روی میز تفریحی، تقریبا تکان نمیخورید. اینجا اما کار بسیار ورزشی و سنگینی بود. او هر امتیاز، هر حرکت و هر ضربه را حفظ کرده بود. زمانبندی بسیار مهم بود. برخی ضربات شناورند، برخی سریع و او فورا این را درک کرد. اجراهایش فوقالعاده بود.»
یک چهره برجسته دیگر در فیلم، «تایلر د کرییتور» (رپر، خواننده و تهیهکننده موسیقی)، نیز با شاف و وانگ در باشگاه آنها در لسآنجلس تمرین کرد، در مرکز تنیسرویمیز Westside. بر خلاف شالامی، تایلر قبلا هرگز پینگپنگ بازی نکرده بود.
شاف میگوید: «نادر است کسی را پیدا کنید که واقعا هیچوقت توپ نزده باشد. او عاشقش شد. یک بار مستقیم از فرودگاه آمد، وارد باشگاه شد و گفت: «میخواهم برای خودم یک میز بخرم!»»
اما سطح مهارت تایلر در فیلم عمدا بسیار پایینتر از شالامی بود. شاف توضیح میدهد: «در صحنه بازی پینگپنگ باشگاه بولینگ، او نباید شبیه به یک بازیکن حرفهای میبود. اما بعد از فقط یک یا دو جلسه، او ۱۰ یا ۱۲ توپ سریع را بازمیگرداند، که آسان نیست. او آدمی کاملا مهربان بود و تمام مدت لبخند میزد.»
اگرچه تمرینها در لسآنجلس انجام شد، «مارتی معظم» در دهه ۱۹۵۰ در منطقه Lower East Side منهتن نیویورک اتفاق میافتد. چون هم سفدی و هم شالامی اهل نیویورک هستند، به تصویر کشیدن فرهنگ پینگپنگ شهر اولویت دیگری بود.

شاف میگوید: «من در نیویورک بازی نمیکنم، اما بازیکنان زیادی از نیویورک دیدهام. حسش بسیار دقیق بود. شرطبندی بیشتری بود، جو زیرزمینی بیشتری داشت. وقتی بازیکنان نیویورک به غرب میآیند، انرژی متفاوتی دارد.»
اگرچه فیلم داستان مارتی معظم برای موفقیت در تنیسرویمیز را دنبال میکند، شدت سریع و پرتنش که در فیلمهای برادران سفدی مثل «اوقات خوش» (۲۰۱۷) و «جواهرات تراشنخورده» (۲۰۱۹) شناخته شده است، همچنان در مرکز توجه است؛ حتی وقتی «مارتی معظم» اولین اثر سینمایی مستقل جاش سفدی بدون برادرش بنی است. شاف با خنده میگوید: «فیلم را دیدم و تقریبا فراموش کردم که در آن پینگپنگ هم هست. فیلم بسیار جذاب بود. سپس اولین صحنه مسابقه میآید و فکر کردم: “این درسته! حالا بریم سراغش.” جاش فیلم عالی تدوین کرده تا واقعا حس تنش را منتقل کند.»
شاف همچنین در فیلم در نقش داور مسابقه نهایی ظاهر میشود؛ یک سورپرایز دقیقه نودی. «شب قبل، یک پیامک دریافت کردم که میپرسید آیا میخواهم این نقش را بازی کنم. گفتم من که آنجا هستم، انجامش میدهم. هیچ ایدهای نداشتم که این اتفاق بیفتد.»
بهترین فیلم های بیوگرافی تاریخ
تعهد شالامی به نقش بدون ریسک نبود. در اکران فیلم در نیویورک اوایل همین ماه، سفدی گفت که بازیگر «تقریبا یک چشمش را در طول فیلم از دست داد». جزئیات بیشتر اعلام نشد، اما شالامی قبلا گفته بود برای داشتن ظاهر خاص مارتی، لنز تماسی میگذاشته که بیناییاش را کمی مختل کند و بتواند عینک واقعی بزند که در نهایت منجر به عفونت چشم شد.
همین ذهنیت «تمام و کمال» باعث شد که یکی از عجیبترین کمپینهای تبلیغاتی دوران حرفهای شالامی شکل بگیرد، شامل یک جلسه طنزآمیز بازاریابی A24، هوا کردن یک بالن نارنجی در آسمان و اولین نفری که روی آن تماشاخانه کرویشکل بینظیر لاسوگاس به نام «Las Vegas Sphere» ظاهر شد که با نورپردازی شبیه توپ پینگپنگ نارنجی با شعار فیلم «رویای بزرگ» شد. او همچنین ژاکتهای اختصاصی «مارتی معظم» را فروخت که طرفداران ۲۴ ساعت در صف منتظر بودند، ساختمان Empire State را نارنجی روشن و یک مسابقه پینگپنگ در نیویورک را مختل کرد.
تلاش شالامی که همراستا با بلندپروازیهای مارتی بود، توجهها را به ورزش پینگپنگ جلب کرد. شاف میگوید: «امیدوارم این باعث شود این ورزش به توجهی که شایستهاش است برسد. مردم نمیدانند چه تعداد سطح مختلف دارد. فکر میکنید نزدیک به بالاترین سطح هستید، اما بین شما و او ۳۰ سطح دیگر وجود دارد. هرچه بهتر شوید، بیشتر متوجه میشوید که چقدر کم میدانید.» او مکث میکند و سپس میخندد: «این کار نیاز به فرد خاصی دارد، مثل مارتی. کسی که میگوید: «مهم نیست چقدر سخت است، من انجامش میدهم.» امیدوارم افرادی بیشتری مثل او داشته باشیم.»
منبع: هالیوود ریپورتر