فیلمهای ابرقهرمانی در چند دهه اخیر تحول عظیمی را پشت سر گذاشتهاند؛ از بلاکباسترهای مناسبتیِ دوران گذشته («باورت میشود یک انسان میتواند پرواز کند؟») تا فرنچایزهای دنیای گسترشیافتهای که با دقتی چشمگیر، ساختار داستانهای سریالی کمیکبوکی را بازسازی میکنند. این مطلب ترجمه و گزیده 30 تایی است از یک مقاله مفصل از «رولینگ استون» که در آن 50 ابرقهرمان برتر تاریخ سینما را انتخاب کرده.
فهرست بهترین ابرقهرمان های تاریخ سینما نزولی مرتب شده است، یعنی بهترین ابرقهرمان را در انتهای این فهرست ملاقات میکنید
احتمالا انتخابهای این نشریه قدیمی (که حالا اینترنتی شده)، با ذائقه بسیاری از ما سازگار نباشد. بهرحال در روزگاری زندگی میکنیم که فرهنگ «ووک» دمار از روزگار رسانهها درآورده و در هر فهرستی باید به شکلی گلدرشت و زورکی شاهد تنوع جنسیتی و نژادی و همه چیز باشیم! همین فاکتورها باعث شده تا هیچکدام از فهرست «ترینها»ی سینمایی در پنج-شش سال گذشته، واقعی و ارزشمحور نباشد و این فهرست هم از این آسیب زننده مستثنا نیست.
نکته مهم اینکه قهرمانانی که یک شخصیت واحد، توسط چند بازیگر متفاوت ایفا شده، در این فهرست صرفا با یک بازیگر نمایندگی میشوند. نویسندگان رولینگ استون انتخاب کردهاند کدام نسخه را ترجیح میدهند تا مجبور نشویم، مثلا، ۶ نسخه متفاوت از «بتمن» را جداگانه فهرست کنیم. ما نسخه موردنظر را مشخص کردهایم و تا جای ممکن به سایر بازیگران آن نقش نیز اشاره کردهایم. همچنین، ضدقهرمانها واجد شرایط نبودند (طبق عنوان فهرست)، اما ضدقهرمانی که بعدها تبدیل به قهرمان شده باشد، میتواند وارد لیست شود.
بعد از اینکه متن را خواندید، میتوانید فهرست واقعی مورد علاقه خودتان را بنویسید و ما را هم در جریان بگذارید!
-
هنکاک | Hancock
اگر «سوپرمن» یک الکلیِ ناسازگار و نامحبوب بود چه؟ اکشن–کمدی تاریک و پیچخورده «هنکاک» محصول ۲۰۰۸، زودتر از «کیک-اس» و «ددپول»، تصویر یک قهرمان مشکلدار را به نمایش گذاشت؛ قهرمانی که هر بار برای نجات روز وارد میشود، عملا اوضاع را بدتر میکند.
«ویل اسمیت» در نقش این تهدیدِ ناخواسته جامعه هم بامزه است و هم نمونهای از اینکه چطور مردم میتوانند با چهرههای مشهور بیرحمانه رفتار کنند. البته بد نیست کمی هم روی توانایی کنترل جمعیت کار کند («چی میخوای، یه کلوچه؟ برو از جلو چشمم کنار»).

-
راکت راکون | Rocket Raccoon
اعضای «نگهبانان کهکشان» یک مشت آدمهای عجیبوغریب و بههمریختهاند؛ اما هیچکدام به اندازه «راکت» در نیشزدن و تیکهپرانی مهارت ندارند.
به لطف صدای «بردلی کوپر»، این موجود موذیِ فضانورد و دزد زرنگ، یک دوز حسابی از بیپروایی و تندی به فرنچایز میدهد. کوپر ترکیبی از «گیلبرت گادفرید» و «جو پشی» را برای صدای او الهام گرفته است؛ و نتیجه یک موجود کوچک اما پُررو و پُرانرژی است.
اما هرچه «راکت» بیشتر ژست تفنگدار و خلبان خفن به خود میگیرد، بیشتر آشکار میشود که زیر این خز و پررویی، یک قلب بزرگ پنهان است؛ کافی است تعاملش با «بیبی گروت» را تماشا کنید.
-
باربارلا | Barbarella
اقتباس کمپیِ «روژه وادیم» از اُپرا–فضاییِ جسورانه «ژان-کلود فوریه»، تصویری است از جهانی تخیلی که در آن، اینبار نه خشونت، بلکه مسئله جنسیت سوخت پیشران ماجراجوییهای ابرقهرمانی است.
«جین فوندا» در نقش «باربارلا» – قهرمان فضانورد و نجاتدهنده دنیا – آمیزهای از معصومیت و شهوت سیریناپذیر جاری در دهه شصت میلادی را ارائه میدهد؛ چیزی که قدرت واقعی اوست.

-
هالک | Hulk | با بازی مارک رافالو
با احترام به «اریک بانا» و «ادوارد نورتون»، این «مارک رافلو» است که نقش هالک را مال خود کرده؛ آن هم بدون داشتن فیلم مستقل!هالکِ او (با کمک CGI) هنگامی که تبدیل به غول سبز میشود، ترسناک و پرهیجان است. لحظهای که در «انتقامجویان» میگوید نیازی نیست عصبانی شود تا تبدیل شود – چون «همیشه» عصبانی است – شخصیت را به لایهای جدید میبرد: او فقط یک غول نیست؛ یک روح رنجکشیده است.
-
اوکویه | Okoye
سریع: نام قهرمان دیگری را بگویید که هم با نیزه و هم با کلاهگیس بتواند دشمن را سلاخی کند!
رهبر «دورا میلاجه» بودن یعنی یک جنگجوی بیرقیب بودن؛ و حضور «اوکویه» در «بلک پنتر» («پلنگ سیاه») و «جنگ ابدیت» بهشدت سهمگین است. وفاداریِ بیچونوچرایش به «تیچالا» و تواناییاش در بهچالشکشیدن او («فقط جلویش یخ نزن وقتی دیدیش») او را به یکی از ارزشمندترین نیروهای واکاندا تبدیل میکند.
-
کلاغ | The Crow
«براندون لی» – پسر «بروس لی» – انگار برای این نقش به دنیا آمده بود: انتقامجویی از گور بازگشته که میخواهد قاتلان نامزدش را یکییکی نابود کند. با وجود تراژدی مرگ بازیگر در پشت صحنه به دلیل جایگذاری اشتباهی (؟) فشنگ واقعی جای فشنگ مشقی، لی شخصیتی ماندگار خلق کرد؛ قهرمانی که به زره و گجت نیاز ندارد، چرا که بدن خودش سلاح است.
حضور شبحوارش برای ایجاد وحشت کافی است. «بتمن»، مراقب باش!

-
قاضی درد | Judge Dredd | با بازی کارل اوربن
با عرض پوزش از «سیلوستر استالونه»، فقط یک «من قانون هستم» (تکیهکلام و شعار قاضی درد) واقعی در این فهرست جا دارد؛ نسخه ۲۰۱۲. «اوربن» با خشمی سرد و بدون لبخند، قاضیای را بازی میکند که چهرهاش هرگز کامل دیده نمیشود، و همین او را به یک ماشین عدالتِ غیرقابلنفوذ تبدیل میکند.
وقتی وارد ساختمان عظیم میشود، از همان نگاه اول میفهمیم که تا طبقه آخر میجنگد و همه را از میان برمیدارد.
-
نئو | Neo
«او همان برگزیده است.»
«کیانو ریوز» با آرامش ذِنوار همیشگیاش، نقش هکر–منجیِ سیاهپوشی را بازی میکند که محور دنیای ترکیبی خواهران (در زمان ساخت فیلم هنوز برادر بودند) «واچوفسکی» است؛ دنیایی از هنرهای رزمی، سایبرپانک، و اکشن مبتنی بر CGI.
نبردهای اسلوموشن و پرش نهایی او به آسمان، هنوز از اوجهای تاریخ ژانر اکشن–علمیتخیلیاند. این یک داستان ابرقهرمانی است، و نئو نسخه عصر «AOL» از «سوپرمن» است.
-
بلید | Blade
«بلید» – شکارچی خونآشام – در اصل بر اساس نمادهای سیاهپوستی دهه هفتاد میلادی خلق شد. او حاصلِ نیشزدن مادرش توسط یک خونآشام است؛ یک «دمپیر» نیمهخونآشام که قدرتهای هر دو جهان را دارد.
«وزلی اسنایپس» در لباس چرمی بلند با آستر قرمز، چهرهای عبوس و بیرحم به این شکارچی میدهد. او استاد هنرهای رزمی و شمشیرزنی است و از نظر قدرت و سرعت، هیچ از قهرمانان مارول کم ندارد؛ فقط اجتماعیتر نمیشود.
-
ثور | Thor
جَوگیرترین عضو «انتقامجویان» از ۲۰۱۱ تا امروز راه زیادی آمده است.
«کریس همسورث» زمانی فقط ابرو درهم میکشید و موی طلاییاش را میتکاند؛ اما از وقتی «تایکا وایتیتی» او را در «ثور: راگناروک» بیچکش و بیمو و بیپادشاهی رها کرد، شخصیت به اوج طنز و جذابیت رسید. هیچچیز بامزهتر از این نیست که خدای رعدوبرق روی زمین، سکندری خوردنهای احمقانه انجام بدهد.
-
پروفسور ایکس | Professor X | با بازی پاتریک استیوارت
مغز متفکر «ایکس-من»ها؛ مردی که عمرش را صرف پلزدن میان انسانها و جهشیافتهها کرده. «جیمز مکآووی» نسخه جوان او را خوب بازی کرده، اما «پاتریک استوارت» با وقار شکسپیریاش نسخه نهایی و ماندگار «چارلز اگزاویر» است؛ از چهره پدرانه او در «ایکس-من» (۲۰۰۰) تا نسخه شکسته و تلخش در «لوگان».
-
وایولت پار | Violet Parr
بله، شاید او پرزرقوبرقترین عضو خانواده «شگفتانگیزان» نباشد… اما خب، اصلِ ماجرا همین است.
«برَد بِرد»، کارگردان پیکسار، این خانواده ابرقهرمانی را طوری طراحی کرده که بازتاب ویژگیهای یک خانواده معمولی آمریکایی باشد: مادرِ همهفنحریف، برادرِ کوچک و عجول، و… نوجوان خجالتیای مثل وایولت که دقیقا همان کاری را میکند که بسیاری از نوجوانهای خجالتزده آرزو دارند: نامرئی میشود. صداپیشگی آرام و کمادعای «سارا وووِل» هم این خصوصیت درونگرا را تقویت میکند، و نتیجه این است که نامرئیترین عضو خانواده احتمالا قابلهمذاتپنداریترین آنهاست.
-
گروت | Groot
آیا تاکنون جملهای در تاریخ فیلمهای ابرقهرمانی به اندازه «من گروت هستم» ماندگار شده؟
این غولِ مهربان، یکی از عجیبترین و بامزهترین آفریدههای دنیای مارول است: موجودی فضایی که اساسا یک درختِ هوشمند است و شیرینزبانِ غیرقابلمقاومت گروه «نگهبانان کهکشان».
صدای خشدار و دوستداشتنی «وین دیزل» شخصیت او را کامل میکند؛ فرقی نمیکند گروت یک غولپیکر اخمو باشد، یک شاخه کوچک در گلدان، یا یک نوجوان بداخلاق که حتی حاضر میشود بازویش را بدهد تا دسته تبر جدید ثور شود. فداکاری؟ نامش: گروت.
-
والکری | Valkyrie
ثور در محاصره دشمنان است و امیدی باقی نمانده… ناگهان درِ سفینه باز میشود و یک والکیری زرهپوش، در حالی که یک بطری بزرگ را سر میکشد، وارد میشود.
«اون مال منه»، این را میگوید و همان لحظه تعادلش را از دست میدهد و مستِ زمینگیر میشود! والکیری با بازی «تسا تامپسون» ترکیبی است از ناجی و نامطمئن، قهرمان و دلقک؛ همان نقشی که معمولا برای یک مرد سفیدپوست خوشتیپ نوشته میشود. «ثور: رگناروک» این شخصیت کمیک نسبتا خشک را تبدیل میکند به یک ستاره جذاب و قلدر که در هرجومرج کیهانی شکوفا میشود. و وقتی میفهمیم او یک الهه جنگجوی آسگاردی در تبعید است، فقط بیشتر دوستداشتنی میشود.
-
بیوه سیاه | Black Widow
«اسکارلت جوهانسون» خیلی زود ثابت کرد که یک ابرقهرمان زن میتواند به اندازه مردان جذاب، خطرناک و کارآمد باشد؛ حتی اگر کمپانی سازنده سالها طول کشید تا این را بفهمد!
«ناتاشا رومانوف» را نخستینبار میبینیم که با زیرکی از شکنجهگران روسیاش پیشی میگیرد. بعدها مهارتهای جدیدی رو میکند: هککردن، مبارزه تنبهتن، موتورسواری از هواپیما…
او شاید بزرگترین یا مجهزترین عضو «انتقامجویان» نباشد، اما در بخش «دویدن، پریدن و لتوپار کردن بدها» قطعا جزو ردههای بالاست.
-
اسکات پیِلگریم | Scott Pilgrim
بیسیست یک گروه گاراژی معمولی، دوستپسر دختری کمسنتر، و جوانی بهشدت منفعل؛ «اسکات پیلگریم» در کمیک «اسکات پیلگریم دنیا را به چالش میکشد» نوع تازهای از ابرقهرمان است.
او عاشق دختر رویاییاش میشود، اما یک مشکل وجود دارد: باید با هفت اکس شیطانی او بجنگد تا بتواند با او باشد!
ادگار رایت در نسخه سینمایی، اسکات (با بازی مایکل سرا) را به یک شخصیت بازی ویدئویی تبدیل میکند که با شکستدادن هر رقیب، «لول آپ» میشود. برای خیلی از جوانان رمانتیک گرفتار فرهنگ پاپ، او قابلدرکترین ابرقهرمان است و یک یادآوری خوب: درگیر گذشته عشقیِ دیگران نشو.

-
ددپول | Deadpool
یادتان هست اولین نسخه ددپول در «مبدأ مردان ایکس: ولورین» چقدر فاجعه بود؟
رایان رینولدز قسم خورد این نقش را درست انجام بدهد؛ و با تلاش زیاد موفق شد بیادبترین، خشنترین، و بیپرواترین قهرمان جریان اصلی مارول را بسازد. او همان «مزدور پرحرف» واقعی است: یک قاتل شوخطبع که دیوار چهارم را میشکند و خودِ ژانر ابرقهرمانی را دست میاندازد. تقریبا تمام فیلم پشت ماسک است، اما کاملا حس میکنیم دارد شکلک درمیآورد.
-
هلبوی | Hellboy
این غول قرمز دوستداشتنی، ساخته «مایک مینیولا»، در نبردی دائم با سرشت خود است: نیمهشیطانی که نازیها برای جنگ احضارش کردند، اما خودش از این سرنوشت بیزار است.
شاخهایش را میتراشد، با اکراه وارد نبرد میشود، و با دست راست سنگی عظیمش و سلاحی نابودکننده در دست چپ، با هیولاها میجنگد. نسخه «ران پرلمن» در دو فیلم گیلرمو دلتورو ترکیبی از خشونت، غرولند و مهربانی پنهان است و راستش را بخواهی، او ترجیح میدهد هر کاری بکند جز نجات دنیا… مثلا بازی با گربهها.
-
راکتیِر | The Rocketeer
خاطرتان هست زمانی هالیوود روی پروژههای عجیبوغریب سرمایهگذاری میکرد؟
اینگونه بود که شخصیت کمیک «راکتیِر» ساخته دیو استیونز – خلبان قهرمانی با کلاهخود براق و جتپک – در ۱۹۹۱ به سینما رسید. شاید ظاهرش کمی قدیمی باشد، اما برای طرفداران مجلات پلیپ و فضای دهه ۳۰، این شخصیت هرگز از مد نمیافتد. ضمن اینکه استعداد خاصی در زدن مشت به صورت فاشیستها دارد؛ برای ۲۰۱8 هم عالی است.

-
کاپیتان آمریکا | Captain America
هیچ ابرقهرمانی در سینما به اندازه «استیو راجرز» ذاتا نیکسرشت نیست. پسر لاغراندام بروکلینی که حتی نمیتوانست وارد ارتش شود، با تزریق سرم ابرسرباز؛ تبدیل به نماد عدالت شد.
او میگوید: من قلدرها را دوست ندارم و چه نازیهای جنگ جهانی باشند، چه دولتمردان فاسد معاصر، شعارش همین است. با پرچم قرمز و سفید و آبی و لبخندی به پاکی پای سیب، کاپیتان نماد آن چیزی است که آمریکا میتواند باشد.
نسخه «کریس ایوانز» هم با صداقت و خونسردیاش این نیکی را واقعی میکند. فراموش کن قهرمانان اخمو و مغرور را؛ کاپیتان آمریکا ثابت میکند بااخلاقبودن هم باحال است.
-
مردعنکبوتی | Spider-Man | نسخه تام هالند
نسخه توبی مگوایر ثابت کرد میتوان مردعنکبوتی را موفق به سینما آورد. اما تام هالند بود که نوجوانیِ واقعیِ پیتر پارکر را زنده کرد: مضطرب، خوشقلب، شوخطبع و همیشه نگران خرابکردن اوضاع.
بهترین تا بدترین فیلم های مرد عنکبوتی
او میخواهد دنیا را بهتر کند، اما میترسد همه را ناامید کند و همین حس آسیبپذیری او را خاص میکند. جملههای طعنهآمیز را هنوز دارد، اما همراه با قلبی ترد و دوستداشتنی. گاهی نمیدانیم باید برایش هورا بکشیم یا در آغوشش بگیریم.
-
مرد آهنی | Iron Man
وقتی مارول اعلام کرد که «رابرت داونی جونیور» قرار است نقش «تونی استارک» – میلیاردر خوشگذران و ابرقهرمان زرهپوش – را بازی کند، خیلیها فکر کردند یک انتخاب تبلیغاتی عجیب است.
اما معلوم بود آن منتقدها یک شماره هم از کمیک «آیرنمن» نخواندهاند؛ همان چیزهایی که داونی را گزینهای نامتعارف نشان میداد – باهوشبودن، طعنهزدنهای ریز، اعتمادبهنفس اغراقآمیزِ بامزه و گذشته پرچالش – در واقع او را ایدهآلترین نسخه سینمایی این صنعتگرِ جنگافزارساز میکرد که بهمرور زمان وجدانش بیدار میشود.
(و خب… همان کسی است که یک هوش مصنوعی طراحی کرد که بعدا تبدیل شد به یک سایبورگ انسانستیز؛ ولی بیخیال آن بخش!) این شخصیت کمیک فقط ستون اصلی دنیای سینمایی مارول نشد؛ بلکه با هر حضورِ جدید، «استارک» عمیقتر شد؛ چون هر بار بیشتر میفهمید چه چیزهایی را ممکن است از دست بدهد و چه چیزهایی را همین حالا قربانی کرده است.
-
الستیگرل | Elastigirl
همهچیز در نامش پیداست: «الستیگرل» یا همان «هلن پار» و «خانم شگفتانگیز» نمیتواند مثل شوهرِ عظیمالجثهاش صرفا با زور بازو از بحران میانسالی و بیخاصیت شدن فرار کند.
او باید آنقدر انعطافپذیر باشد که هر نقشی را که موقعیت اقتضا میکند، بازی کند؛ چه وقتی دارد خرابیهای ناشی از خودمحوری «مستر اینکردیبل» را جمع میکند (در قسمت اول)، چه وقتی خودش تبدیل میشود به چهره تازه ابرقهرمانها (در قسمت دوم).
با صداپیشگی «هالی هانتر»، این ناجیِ همهفنحریف میتواند نقش چتر نجات، پل، و یا چسبِ ارتجاعی نهایی را بازی کند… هر کاری که لازم باشد تا دنیا – و البته خانوادهاش – از هم نپاشد.
-
دارکمَن | Darkman
۱۰ سال پیش از آنکه «سم ریمی» مردعنکبوتی را بسازد، او عشقش به کمیکهای مارول و هیولاهای کلاسیک یونیورسال را ریخت در یک فیلم ابرقهرمانی خشن، تاریک و کاملا بیپروا.
«لیام نیسن» نقش دانشمند عجیبوغریبی به نام «پیتون وِستلِیک» را بازی میکند که با استفاده از یک «پوست مایعِ» بیثبات، ماسکهای انسانی واقعی میسازد تا از جنایتکارانی که صورتش را نابود کردهاند انتقام بگیرد.
اینگونه «دارکمَن» به دنیا میآید؛ یک دادستانِ بیرحمِ عدالت که هم نابغه است، هم شجاع، هم کمی دیوانه. مهارتهایش؟ آویزان شدن از بالگرد، پرتکردن خلافکارها از ساختمانها، و کمینکردن در سایهها مثل یک هیولای تالاب. از بهترین قهرمانهای «غیراصل و فرعی» تاریخ ژانر است.
-
پلنگ سیاه | Black Panther
«پلنگ سیاه» سال ۱۹۶۶ وارد کمیک شد، اما تازه از دهه ۷۰ تبدیل به شخصیت مهمی شد.
اما وقتی «تیچالا» در فیلم «کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» (۲۰۱۶) شبیه یک انفجار آرام وارد شد، «چادویک بوزمن» صاحب نقشی شد که به اندازه شخصیتهای واقعیای که قبلا بازی کرده بود – جیمز براون»، «جکی رابینسون»، «تارگود مارشال – کاریزماتیک بود.
او در حال سوگواری برای پدرش است و بیشتر ماجراجویی انفرادیاش صرف این میشود که بفهمد رهبری واقعی یعنی چه و اینکه گذشته کشورش آنقدرها هم بینقص نبوده. هیچ یک از «انتقامجویان» به اندازه «پلنگ سیاه» متفکر و دروننگر نیست؛ هیچکدام به این اندازه نجیب نیستند که بخواهند ضعفهایشان را بشناسند و برطرف کنند تا شایسته مردمی باشند که به آنها امید بستهاند. او دقیقا همان قهرمانی است که این دوران لازم دارد.
-
زن شگفتانگیز | Wonder Woman
خیلیها سالها منتظر یک فیلم ابرقهرمانی زنمحور واقعی بودند؛ تقریبا از همیشه. «گَل گَدوت» با «زن شگفتانگیز» دقیقا همان چیزی را ارائه کرد که باید: الههای جنگجو، با حس عدالت خللناپذیر، و سیاستی عالی در برخورد با مردهایی که به او میگویند «بنشین سر جات». (پاسخ: «اصلا!»)
او قدرتمند است بدون آنکه شفقتش را فدا کند؛ و عاشق جهانی که پر از خشونت و نقص است. شخصیت «واندر وومن» از همان حضورش در کمیکهای قدیمی و سپس سریال دهه ۷۰ الهامبخش زنان بوده. اما این نسخه «گَدوت» است که او را تبدیل کرده به ابرقهرمانی مناسب برای دوران ما؛ قدرتمند، استوار، و کسی که برای حق میایستد بدون آنکه ذرهای چرند تحمل کند.
-
دیوید دان | David Dunn
بیشترِ ما آرزو داریم ابرقهرمان باشیم؛ اما مشکل «دیوید دان» کاملا برعکس است.
در فیلم «آسیبناپذیر» (2000) «بروس ویلیس» نقش نگهبان فروتنی را بازی میکند که میخواهد از سرنوشتش فرار کند؛ مردی که از این میترسد که شاید واقعا قدرتهای خارقالعاده داشته باشد و معنای این موضوع برای زندگیاش چه خواهد بود. تناقض شیرین فیلم این است که او میتواند یک قهرمان کمیکبوکی کامل باشد، اما خودش اصلا حالوهوای «ابر» ندارد: ازدواجش در حال فروپاشی است، و توجه رسانهها پس از نجات یافتنش از یک سانحه مرگبار قطارش را در بحران وجودی فرو برده. تماشای اینکه یک آدم بهظاهر معمولی کمکم قدرتش را میپذیرد و خودش را پیدا میکند، بخش هیجانانگیز این درام کمقدردیده است.
و همین مسیر است که باعث شد سینماروها بیصبرانه انتظار بازگشتش را در «گلس» داشته باشند.

-
بتمن | Batman | نسخه مایکل کیتون
اواخر دهه ۸۰، حتی بدون اینترنت، انتخاب «مایکل کیتن – بازیگری که بیشتر با نقشهای کمدی شناخته میشد – برای نقش بتمن جنجالی شد. خیلیها میپرسیدند: آیا واقعا «آدم بیتلجوس» میتواند شوالیه تاریکی باشد؟ و آیا «تیم برتون» دوباره قرار است بتمن را به فضای کارتونی دهه ۶۰ برگرداند؟
بهترین تا بدترین بتمن های سینما
ترسها بیمورد بود. بازیگران دیگری هم بعدها نقش بتمن را خوب بازی کردند – سلام «کریستین بیل – اما هیچکس مثل کیتن شخصیت ترکخورده و وسواسگونهای را که میتواند یک نفر را وادار کند لباس خفاش بپوشد، مجسم نکرد.
کیتن بهجای اینکه «سخت» بازی کند، «عجیب و غرقشده در ذهن خودش» بازی میکند؛ قهرمانی که برای این میجنگد که از هم نپاشد و این بخش، بهاندازه شنل و نقاب، هسته اصلی شخصیت بتمن است. از همان لحظهای که گفت «من بتمنم»، مشخص شد که چه اندازه با نقش یکی شده. بتمنهای بعدی بدون او قابل تصور نبودند.
-
سوپرمن | Superman | نسخه کریستوفر ریو
«باور خواهید کرد که یک انسان میتواند پرواز کند.» این شعار فیلم سوپرمن ۱۹۷۸ بود؛ فیلمی که قرار بود بزرگترین قهرمان تاریخ کمیکها را با شکوه تمام به سینما بیاورد. و همه این موفقیت بیشتر از هر چیز مدیون یک نفر بود: «کریستوفر ریو».
از بهترین تا بدترین سوپرمن سینما
با چهره کلاسیک ستارههای دوران طلایی هالیوود و شیرینیِ ذاتی بازیاش، او انگار از دهه ۴۰ به زمان ما آمده بود تا بهترین نسخه ممکنِ مرد پولادین را نشان دهد. این فیلم در واقع تَرَک بزرگ و آغازین ژانر ابرقهرمانی در سینما بود.
و بازی ریو – نجیب، قدرتمند، شوخطبع، و واقعا انساندوست – معیاری شد که هر بازیگر دیگری که «S» را روی سینه گذاشت با آن مقایسه شد. و هیچکس نتوانست به آن نزدیک شود. این فقط یک نقش نبود؛ یک تجسّم کاملِ «قهرمان ایدهآل» بود.
-
ولورین | Wolverine
اسکلتی پوشیده از آدامانتیوم، چنگالهایی مرگبار، قدرت احیای تقریبا آنی، و کاریزمای خیرهکننده «هیو جکمن»؛ اینها ترکیب شد تا ولورین تبدیل شود به MVP دنیای «ایکسمن» در ۲۰ سال گذشته.
او از یک ضدقهرمان تنها در اولین فیلم X-Men شروع کرد و در «لوگان» (۲۰۱۷) به شکلی باشکوه و تراژیک مسیرش را به پایان رساند. شخصیتی که یاد میگیرد با دیگران کنار بیاید – تا حدی – اما همیشه بر اساس کد اخلاقی خودش زندگی میکند. جکمن آنقدر متعهدانه این مسیر رنجکشیده را بازی کرد که هیچوقت در وجود ولورین شک نمیکنیم؛ در رنجش، خشمش، یا ظرفیت عظیمش برای فداکاری.
در آخرین حضورش، وقتی جکمن شخصیت را به یک پایان خونین و انسانی هدایت کرد، ژانر ابرقهرمانی هم یک مرحله رشد کرد: اینبار فیلمها میتوانستند هم پرهیجان باشند، هم تأملبرانگیز؛ هم بلاکباستر باشند، هم مَثَل اخلاقی. روزی خواهد رسید که بازیگری دیگر این چنگالها را دست میگیرد—اما باید زیر سایه عظیم جکمن قدم بردارد. و راستش… کار آسانی در پیش ندارد.





















درست میگید ولی ایشون منبع داره این نویسنده هه در اصل فقط ترجمه کرده وگرنه یک نفر دیگه این و نوشته برید یقه اون و بگیرید به خدا اون فقط یک نفر مترجم هست
دمت گرم ترجمه کردی زحمت کشیدی
ولی از مقالت تعریف نمیکنم
درست میگید ولی ایشون منبع داره این نویسنده هه در اصل فقط ترجمه کرده وگرنه یک نفر دیگه این و نوشته برید یقه اون و بگیرید به خدا اون فقط یک نفر مترجم هست
دمت گرم ترجمه کردی زحمت کشیدی
ولی از مقالت تعریف نمیکنم
درست میگید ولی ایشون منبع داره این نویسنده هه در اصل فقط ترجمه کرده وگرنه یک نفر دیگه این و نوشته برید یقه اون و بگیرید
خداوکیلی مسخره کردی؟
اسپایدرمن تام هالند ؟؟
گند زدید
اسپایدرمن تام هالند در عین حال ضعیف ترین نقش دنیای سینمایی مارول بود
فقط اسپایدرمن اندرو
الان قهرمان هایی مثل اکوامن میتونن نصف اینا رو بکشه
سوپرمن باید اول میشد
دوم باید ثور میشد
چرا انقدر بد چیدی ترتیبو
واندا کو
مضخرف ترین لیستی که دیدم با مضخرف ترین رتبه بندی
الان نمیدونم الاستی گرل چطور در ددپول و آیرون من بهتره
خیلی از ابرقهرمانا هم مثل دکتر اسنرنج اصلا نیستن
چرا ولورین رتبه اوله،من نمیگم بده ولی بین تمام اینا اون از همه بهتر بود
اونی که این لیست رو نوشته دیگه چیزی ننویسه،لطفا
حتما منبع رو ببینید. اینها بر اساس قدرت و نظر نویسندگان سایت مشهور سینمایی نوشته شده
مخالفم ددپول از ولورین بهتره و سوپرمن و بتمن و مرد اهنی و هالک و مرد عنکبوتی و … اصلی های قهرمان ها تو رتبه ۱۰ تا ۲۰ هستن خدایااا اومدی نظر خودتو بنویسی یا درست رتبه بندی کنی
منبع خبر: به جون مامانم اینا
اساس رتبه بندی: قرعه کشی
متن رو بخونید. نوشتیم منبع کجاست…
تررر زدی با این رتبه بندیت، آخه ولورین و سوپرمن و بتمن اول تا سوم؟؟؟ بعد هالک و ثور و کاپیتان و مرد عنکبوتی و مرد آهنی رتبه دهم یازدهم بیست و ششم و اینا….؟؟ اونوقت دردویل رو قهرمان برتر نداری که گروت و راکت رو میاری؟؟ دکتر استرنج هم که به کتفت گرفتی، یعنی خاکبرسرت با این رتبه نشون دادنت
عمه پیتر پارکر یادتون رفت!
مسخره کردید مارو ابر قهرمانان برتر؟اینا کفترم نیستن فقط چنتا زن خوشگلن