گاهی یک اتفاق که در ظاهر ساده و پیش پا افتاده به نظر میرسد، به یک فاجعه ختم میشود که افراد درگیر به دنبال مقصری برای آن میگردند. دومینویی که هر فرد در آن نقشی ولو کوچک داشته بدون آن که چشماندازی از آن داشته باشد. ژانر ملودرام از این ایده بسیار بهره گرفته و آثاری را خلق کرده که تعدادی از آنها در زمره ماندگارترین آثار سینمای جهان قرار میگیرند.
معرفی و نقد فیلم زن و بچه اثر سعید روستایی
ایدهای که به شکلی پررنگ در سینمای ایران نیز حضور داشته و منبع تغذیه بسیاری از ملودرامهای اجتماعی بوده است. سعید روستایی یکی از مشهورترین ملودرامسازهایی از این جنس به حساب میآید که در تازهترین ساخته سینمایی خود زن و بچه، از ایده ذکر شده در اسکلت فیلمنامه خویش بهره گرفت. قصه آدمهایی از طبقه متوسط و پایینتر که با لاپوشانی کردن و توسل به دروغهای کوچک، استارت دومینویی را میزنند که به یک اتفاق تلخ و دردناک ختم میشود.

روستایی در سکانس نخست فیلم خود، قهرمانش مهناز را در کلینیک زیبایی در حالی که ماسک ظریفی روی پوست صورت خود داشته و در بین انبوهی از زنان جوان نشسته میبینیم. افتتاحیه کنجکاوی برانگیزی که اشارهای ظریف به درونمایه و تم اصلی فیلم دارد. سپس با مهناز و مردی میانسال به نام حمید که آمبولانس خصوصی دارد، آشنا شده و پی به رابطه دوستانه آنها میبریم. روستایی به مانند فیلمهای قبلیاش، بخش مهمی از اطلاعات درباره این دو و نیت ازدواجشان را از طریق دیالوگهای نسبتا طولانی به تماشاگر منتقل میکند.
مهناز چهل ساله و پرستار بیمارستان که پسری نوجوان به نام علیار و دختری هشت ساله به نام ندا داشته و همراه مادر و خواهر جوانش مهری در آپارتمانی نه چندان بزرگ زندگی میکند. سکانس آشنایی با خانواده، خوب از آب درآمده و روی همان تم اشاره شده با ظرافت پیش میرود. علیار شخصیت محوری پرده نخست فیلمنامه به حساب میاّید که روستایی به خوبی روی او مانور داده و زمینه چینیها و کاشت اطلاعات لازم را انجام میدهد. بلوغ زودرس یکی از مسائلی است که روستایی به وسیله علاقه علیار به همکار مادرش در درمانگاه پرداخته است.
اما نقطه عطف اول جایی است که حمید همراه خانوادهاش به خواستگاری مهناز آمده، بدون آن که به آنها از دو فرزند مهناز چیزی گفته باشد. ایده امتحان پس دادهای که کلید فیلمنامه فیلم به حساب میآید. مواجهه حمید با مهری در این ملاقات، تلنگر دیگری به قصه زده و یک داستان فرعی جذاب را با محوریت این دو باز میکند. در عین حال زمینه را برای نقطه عطف بعدی در پرده نخست فیلمنامه فراهم میآورد که قصه را وارد فاز بعدی میکند.

پدرشوهر فوت کرده مهناز، یکی دیگر از شخصیتهای محوری فیلم محسوب میشود که نقطه عطف اصلی با حضور او کلید خورده و به یک تراژدی مهیب ختم میشود. او همان مهره دومینویی است که به آخرین مهره ایستاده برخورد کرده و سقوط را کامل میکند. مهناز هم به عنوان قهرمان فیلم، یک نیمه دوم کاملا متفاوت دارد که بابت حادثه هولناک پیش آمده، صرفا دنبال مقصر میگردد. بدون آن که ذرهای از این تقصیر را خود به گردن گرفته و از بار گناه دیگران کم کند. از ناظم مدرسه و پدربزرگ بچههایش گرفته تا مادرش و مهری که البته این آخری لطمه عاطفی سنگینتری به مهناز میزند.
بزنگاهی که زن و بچه را از اوجگیری دور کرده و به یک ملودرام متوسط تبدیل کرده، همین جا قرار دارد. جایی که تماشاگر باید تمام قد با مهناز همدردی کرده و همذاتپنداری را به اوج برساند اما این اتفاق به واسطه چرخش و تحول درونی غلط قهرمان نمیافتد. به گونهای که تماشاگر حق را به مهری و مادرش نیز داده و به مرور از مهناز دور میشود
بزنگاهی که زن و بچه را از اوجگیری دور کرده و به یک ملودرام متوسط تبدیل کرده، همین جا قرار دارد. جایی که تماشاگر باید تمام قد با مهناز همدردی کرده و همذاتپنداری را به اوج برساند اما این اتفاق به واسطه چرخش و تحول درونی غلط قهرمان نمیافتد. به گونهای که تماشاگر حق را به مهری و مادرش نیز داده و به مرور از مهناز دور میشود. تلاش روستایی برای تطهیر شخصیتی خاکستری همچون: ناظم مدرسه در اواخر فیلم هم راه به جایی نبرده و تماشاگر تحول شخصیت یاد شده را چندان نمیپذیرد. در این بین، حمید به عنوان خاکستریترین شخصیت فیلم، باورپذیرتر از کاردرآمده و یک ضدقهرمان متقاعدکننده به حساب میآید. از آن دسته آدمهایی که تماشاگر برای پیدا کردنشان در محیط اطراف خود، کار چندان سختی ندارد.
روستایی کارگردان، در زن و بچه به وضوح از روستایی فیلمنامهنویس جلوتر بوده و بلوغ تکنیکیاش کاملا به چشم می آید. از نماهای لوانگل مجتمع محل سکونت مهناز و خانواد اش تا دکوپاژ سکانسهای داخل خانه که ظریف و هوشمندانه به نظر رسیده و طراح صحنه نیز نقشی کلیدی در آن داشته است. زن و بچه با وجود زمان حدودا دو و نیم ساعتهاش، خستهکننده نبوده و ریتم نسبتا قابل قبولی دارد.
هر چند که روستایی میتوانست در سکانسهای اورژانس بیمارستان از تاکید بیش از اندازه روی اشیا و عناصری که روح تماشاگر را خراش میدهد، پرهیز کند. روستایی در زن و بچه برای چهارمین بار با پیمان معادی و سومین بار با پریناز ایزدیار کار کرده و بخش مهمی از بار دراماتیک کار را به دوش این دو انداخته است. به ویژه ایزدیار که برای شکل دادن به شخصیت مهناز و نوسانهایش کار سختی داشته و بیش از هر چیز روی حس خود متمرکز شده است. معادی هم به شخصیت حمید سروشکل خوبی داده و یک خلافکار خرده پای ظاهرالصلاح را خوب از کار درآورده است. البته نمیتوان از گروه بازیگران فیلم گفت و از سها نیاستی و بازیگر خردسال نقش ندا حرفی نزد که لحظههای درخشانی در بازی این دو به چشم میخورد.
زن و بچه به عنوان یک ملودرام اجتماعی، فیلم متوسطالحالی است که میخواهد به حوزههای مختلف اجتماعی از مدرسه و تربیت تا قانون و دادگاه سرک کشیده و آن را لا به لای قصه خود بگنجاند. همین موضوع هم آن را از هسته مرکزی قصه دور کرده و از تاثیرگذاری آن کاسته است.