آلبرت، عباس، جعفر، رضا و اصغر
سینماپدیا؛ دو حبه کلمه در یک شات سینما
همه چیز از همان اول عجیب بودهاست. دو سال بعد از معرفی اولین فیلم ایرانی بعنوان نماینده این مملکت به مسابقه اسکار، پرونده بازیگری ستارههایش برای همیشه بایگانی شدهبود و وقتی قرار بود ماحصل درخشان آلبرت لاموریس از جذبه و جاذبه ایران بعنوان فیلم منتخب ایرانی به آکادمی اسکار فرستاد شود تحولات سیاسی چنان برقآسا و حیرتانگیز پیش رفتهبود که مرگ کارگردان در سد کرج اصلا در ذهنها هم باقی نماندهبود. این قصه پیش از انقلابی سینمای ایران و اسکار است؛ قصه «دایرهمینا» و «باد صبا»…
*
خیلی سال گذشت تا بالاخره سایه سار درختان و قصه و غصه زلزلهزدگان در چشم عباس کیارستمی شد «زیر درختان زیتون» و ایران بعد از سالها وقفه دوباره با آکادمی، آشتی کرد.
در سال 1995 جعفرپناهی «بادکنک سفید»ش را هوا کرد و دیگر وضعیت رفاقتمان با اسکار و انتخاب نماینده برای این مهمترین رقابت سینمایی دنیا، خوب بود. در همین احوالات آشتیکنان بودیم که «بچههای آسمان» با آن کتانیهای کهنه تا یک قدمی اسکار بهترین فیلم خارجیزبان رسیدند اما مجسمه به مجیدی نرسید. حالا اسکار دستنیافتنی نبود و همین موضوع باعث میشد تا سالیان سال بیوقفه سینمای ایران برای جایزه اسکار نماینده معرفی کند.
*
حیف از «یه حبه قند»، حیف از آن سال که طبق معمول در مجادلات سیاسی با آمریکاییها سرشاخ بودیم و البته اعوان و انصار معجزه هزاره سوم تصمیم گرفتند که برای مقابله فرهنگی با آمریکاییها، فیلمی به اسکار نفرستیم. فیلم انتخابی آن سال برای رقابت در اسکار چه بود؟ درخشانترین کار در کارنامه رضا میرکریمی: یه حبه قند… حیف از «یه حبه قند».
*
اصغر فرهادی در یک بازه ۵ ساله همه رویاهای ایرانیها در دریافت جوایز سینمایی را تعبیر کرد و البته که مهمترینش ۲ مجسمه طلایی اسکار بود. «جدایی نادر از سیمین» و «فروشنده» دوپینگ ازلی ابدی ما در آکادمی بودند. بعدها خیلیها گفتند اسکار دوم به فرهادی خیلی سیاسی بود و خیلیها هم گفتند مگر ما در همه این سالها ندیده بودیم که اسکار خیلی سیاسی است. پس اسکارهای اصغر نوش جان سینمای ایران…
*
روزگار به امروز رسیده است. «علت مرگ:نامعلوم» نماینده ایران در اسکار پیش رو خواهد بود و جعفرپناهی با «یک تصادف ساده» نماینده فرانسه در اسکار است. رسیدن به این تصادف و مرگ یک دنیا حرف مگو و قصه دارد. تا سحر چه زاید باز…
