درامهای دادگاهی که نمونههای درخشانی هم در تاریخ سینما دارد، بسیار متکی بر قهرمان و ضدقهرمان است که اولی به دنبال دلایلی برای اثبات بیگناهی شخصیت محوری است و دومی موانع مختلفی را در این مسیر خلق میکند. عموما هم جبهه قهرمان چربش بیشتری داشته و تماشاگر نیز با آن همذاتپنداری حداکثری دارد.
در سریالهایی که شاکله آن براساس فرمولهای امتحان پسداده درامهای دادگاهی شکل میگیرد، دست نویسندگان فیلمنامه در پرداخت شخصیتها و خلق داستانهای فرعی جذاب و درگیرکننده بیشتر از سینما باز بوده و به همین خاطر هم سالیانه با تعداد زیادی سریال متکی بر خلق معما و جستجوی حقیقت و عدالت مواجه میشویم. پلتفرمهای داخلی در سال های اخیر به تولید آثاری در این باب دست زدهاند که یکی از تازهترین آنها (محکوم) به کارگردانی سیامک مردانه است که پخش آن تابستان امسال از پلتفرم فیلیمو آغاز شده و این روزها به قسمتهای حساس خود رسیده است.
مهیار فرزند نسرین که دادیار دادگستری است به اتهام قتل تابان دختر خسرو که به تازگی با نسرین ازدواج کرده، دستگیر و روانه زندان میشود. او برای اثبات بیگناهیاش ادله محکمی نداشته و در قسمت یازدهم محکوم، در دادگاه قتل تابان را به گردن میگیرد. خلاصهای فشرده و کوتاه از کلیت قصه محکوم که درامی دادگاهی به حساب آمده و اغلب مولفههای آن را دارد. تلاش نسرین برای تبرئه پسرش، پای شخصیتهای دیگری را به قصه باز کرده که مهمترین آن ادیب فروتن بازپرس پرونده با بازی پژمان جمشیدی است.
نقطه عطف محکوم که با واقعیت تطابق نداشته اما در بافت داستان به خوبی جا میافتد. نویسنده فیلمنامه سریال، در قسمتهای نخست بازپرسی را به تصویر کشیده که کارش را دقیق انجام داده و به اصطلاح مو را از ماست میکشد.کوچکترین مماشاتی هم با مهیار نکرده که نمونهای از آن را در بازسازی صحنه قتل میبینیم. اما او به مرور متوجه خلاءهای پرونده شده و به دنبال ادلهای برای اثبات بیگناهی مهیار میگردد که تلاش نسرین برای یافتن متهمان قتل نیز در همراه شدن بازپرس با او بیتاثیر نیست. در عین حال، هر چه داستان جلوتر میرود، رگههای علاقه قدیمی ادیب فروتن به نسرین پررنگتر شده و عشق به یکی از تمهای کار تبدیل میشود. به این ترتیب تنش بیشتری به قصه داده شده و بهرام به نمایندگی از جبهه ضد قهرمان از رابطه این دو به نفع پرونده و سرعت دادن به آن بهره میبرد.

شخصیت بازپرس ادیب فروتن به عنوان یکی از شخصیتهای اصلی محکوم، شخصیت کارشده و متقاعدکنندهای است که در بافت قصه جا افتاده و هر چه پیشتر میرود کاملتر میشود. مرد قانون میانسالی که در کارش جدی و سختگیر بوده و سالها عشقی قدیمی را مخفی نگه داشته تا اینکه تقدیر پای او را به پرونده قتل تابان به دست مهیار باز میکند. سکانسهای مواجهه او با آدمهای خلافکار که میتوانند سرنخهایی را در اختیار او بگذارند، کنشمندی بیشتری از بازپرس را به نمایش میگذارد که برای تماشاگر جذاب و برانگیزاننده به نظر میرسد. به ویژه در مواجهه با بهمن و سکانسهای بازجویی از او که هوشمندی بیشتری از بازپرس را به نمایش گذاشته و باورپذیریاش را تقویت میکند.
رابطه او با دستیارش هم خوب از کاردرآمده و ازکلیشههای آشنا به شکل مطلوبی در شکلگیری آن بهره گرفته شده است که نمونه آن را در سکانس قهوه خانه و دستگیری مرد قلدرمآب فروشنده سیم کارت موبایل میبینیم. محکوم هر چه جلوتر رفته و به قسمتهای پایانی نزدیک میشود، شخصیت بازپرس ادیب فروتن نیز برجستهتر شده و جبهه قهرمان را تقویت میکند. به موازات قصه مهیار، رابطه بازپرس با نسرین که خسرو هم از او جدا شده وارد مرحله تازهای شده و به یک داستانک جذاب تبدیل میشود؛ داستانکی که تم غالب آن عشق بوده و فضای خشک و پرتنش محکوم را تلطیف میکند. نمیتوان از بازپرس سریال محکوم گفت و اشارهای به بازیگر آن پژمان جمشیدی نکرد. او که پیش از این در فیلم (علفزار) ساخته کاظم دانشی نقشی شبیه به این را بازی کرده، در محکوم نقش خود را به خوبی آنالیز کرده و به باورپذیری نزد تماشاگران سریال رسانده است.
حال باید دید که بازپرس ادیب فروتن میتواند به سیر صعودی خود در محکوم ادامه داده و به برگ برنده آن در گشودن گرههای پرونده قتل تبدیل شود؟
