در سالیان اخیر، فیلمسازان ایرانی توجه بیشتری به سایکودرام نشان داده و تلاشهایی در این زمینه انجام دادهاند که ماحصل آن چند فیلم با کیفیتهای متفاوت بوده است؛ از بی رویا ساخته آرین وزیر دفتری تا ترک عمیق به کارگردانی آرمان زرینکوب و لاکپشت ساخته بهمن کامیار که این آخری این روزها بر پرده سینماهای کشور است.
کامیار که ساختههای قبلیاش در ژانر ملودرام بوده، در لاکپشت از همین قالب سود جسته و تنها مایههای روانشناسانه به آن اضافه کرده که وجه تمایز پررنگ آن با ملودرامهای اجتماعی معمول سینمای ایران به حساب میآید.
کامیار که مولف همه جانبه لاکپشت از نگارش فیلمنامه تا کارگردانی و تهیه کنندگی محسوب میشود، قصه خود را با تمرکز روی پیروز به عنوان دکتر روانشناس که مطباش مریض چندانی ندارد، آغاز کرده و کدهای مبهمی از آنچه که پیش روی است را به تماشاگران خود میدهد. به ویژه جلسه مشاورهاش با مردی که چهرهاش را نمیبینیم و روی مسالهای به نام فقدان مانور میدهد. گفتوگوی کوتاه پیروز با دختر جواناش نیز از جنس کشمکشهای آشنای پدر و دختری با چاشنی تفاوت و شکاف نسل است که خوب از کاردرآمده است. سکانس مهمانی داخل خانه پیروز و همسر جواناش گیتی، پاساژ مناسبی به حساب میآید که خیلی زود به نقطه عطف نخست پیوند میخورد. جایی که عموی گیتی بر اصر ایست قلبی مرده و پیروز را خیلی زود با یک بزنگاه بزرگ مواجه میکند؛ بازگشت شایان پسرعموی گیتی به ایران برای مراسم دفن پدرش که البته گذشته عاشقانهای هم با گیتی داشته و پیروز به عنوان تراپیست او از آن کاملا مطلع است. در این بین، خرده داستانی هم با محوریت شایان، شریکاش و بدهی کلانیای که به جا مانده و شایان را در خطر دستگیری قرار داده، شکل گرفته که به خوبی به تنه اصلی فیلمنامه میچسبد.

شک از یک سو و انتقام از سوی دیگر، تمهای فیلمنامه لاکپشت در نیمه میانی به حساب میآیند که خون بیشتری به قصه و روند حرکت آن تزریق کرده میکنند؛ آن هم با محوریت پیروز و شایان که هر کدام نمایندهای از این دو تم به حساب میآیند. فصل نسبتا طولانی گفتوگوی شبانه این دو که خوب هم از کاردرآمده، وجوه سایکوتیک قصه را پررنگتر کرده و نقطه عطف هم بر این اساس رقم میخورد. هر چند که کامیار دست خود را برای تماشاگر فیلم بینتر خود تا حدود زیادی رو کرده و سراغ پرده گرهگشاییای میرود که دیگر آن تاثیر و کوبندگی لازم را حداقل برای طیفی از تماشاگران خود ندارد.
ضعف در شخصیتپردازی که یکی از پاشنه آشیلهای سینمای ایران در چهل سال اخیر به حساب میآید، در لاکپشت چندان پررنگ نبوده و شخصیتهای اصلی و مکمل وجوه مینیمال دارند. از پیروز و گیتا تا شایان و مادر گیتی که هیچیک تکبعدی نبوده و لایه های درونی رازآلودی دارند
ضعف در شخصیتپردازی که یکی از پاشنه آشیلهای سینمای ایران در چهل سال اخیر به حساب میآید، در لاکپشت چندان پررنگ نبوده و شخصیتهای اصلی و مکمل وجوه مینیمال دارند. از پیروز و گیتا تا شایان و مادر گیتی که هیچیک تکبعدی نبوده و لایه های درونی رازآلودی دارند. به ویژه رابطه پیروز و گیتی با یک تفاوت سنی زیاد که نقشی کلیدی در فرازونشیبهای قصه دارد. همین طور رابطه مادر گیتی و عموی او که تماشاگر را به یاد یکی از نمایشنامههای مشهور تاریخ میاندازد. پیروز کلیدی ترین شخصیت لاک پشت به حساب میآید که خوب از کاردرآمده و تماشاگر را با همه فرازوفردهایش با خود همراه میکند. به ویژه زمانی که عموی گیتی از او میخواهد تا پایان مراسم دفن مراقب شایان باشد. در پرده پایانی، قصه با شتاب به آخر رسیده و به نوعی سرهمبندی شده که می توان آن را جزو نقاط ضعف فیلم به حساب آورد که لطماتی به کلیت کار وارد کرده است.
کامیار در قیاس با ساختههای قبلیاش همچون: مرداد و در وجه حامل، پیشرفت چشمگیری کرده و میتوان آن را در ساختار فنی فیلم به خوبی مشاهده کرد. انتخاب فرهاد اصلانی برای نقش پیروز، انتخاب فوق العادهای بوده که فیزیک بدنی اصلانی هم به بهترین شکل به کمک آن آمده است. اصلانی، درون پرتلاطم و روان پرآشوب پیروز را به درستی تحلیل کرده و آن را به نمایش گذاشته است. همان طور که صابر ابر انگ شخصیت شایان بوده و آن سرخوشی و هپروتی حاصل قرصهای اعصاب را به شکل درخشانی به تصویر کشیده است. به همین خاطر هم سکانسهای دونفره شایان و پیروز جذاب از آب درآمده و یک سروگردن از دیگر سکانسهای لاکپشت بالاتر میایستد. آزیتا حاجیان هم در دوره تازه بازیگری خود و در نقش مادر گیتی درخشان بوده و در اندک لحظات حضورش روی پرده سینما، خود را به رخ تماشاگران لاکپشت میکشد.