نگاهی به فیلم دایناسور ساخته مسعود اطیابی

تکرار فرمول‌های آشنا برای فروش!

تنها ژانر سینمایی که بیش از بقیه از کلیشه‌ها سود جسته و قصه‌های خود را بر این اساس شکل داده، کمدی است. ژانر محبوب این روزهای سینمای ایران که در سال‌های اخیر پرده‌های سینما را تسخیر کرده و عملا الباقی ژانرها را به حاشیه رانده است. این ضریب نفوذ تا جایی پیش رفته که در چهل و سومین دوره جشنواره فیلم فجر و برخلاف سال‌های قبل، شاهد نمایش سه فیلم کمدی در بخش مسابقه بودیم! اکران نوروزی سینماهای ایران نیز به سیاق همیشه شامل چند کمدی پرفروش می شود که یکی از آنها (دایناسور) به کارگردانی مسعود اطیابی است. کارگردان پرکار سال‌های اخیر سینمای ایران که همه کمدی‌های او از دینامیت تا تگزاس دو و سه همگی پرفروش بوده‌اند.

فیلم دایناسور را ببینیم یا نه؟

دایناسور که فیلمنامه آن را امیر برادران نوشته، کاملا از دل کلیشه‌های آشنای سینمای کمدی بیرون آمده و روی آشنایی ذهنی تماشاگر با آن حساب ویژه‌ای باز کرده است. با این تفاوت که قصه خود را ساده و سرراست روایت کرده و برای خنده گرفتن از تماشاگر کمتر به شوخی‌های آنچنانی متوسل می‌شود! دایناسور خوب شروع شده، شخصیت‌های اصلی خود (رضا و جلال) را معرفی کرده و شوخی‌های بعضا بامزه‌ای را خلق می‌کند که نمونه آن را در قلیان بردن رضا برای مهمانی لاکچری مشتری‌اش می‌بینیم. سپس قصه به نقطه عطف اول رسیده و پیچی به آن داده می‌شود. جایی که رضا به اجبار از طرف مدیر مجموعه مستر قلیان برای تست اعتیاد به آزمایشگاه فرستاده می‌شود.

ایده جا به جایی که یکی از ایده‌های امتحان پس داده سینمای کمدی به حساب می‌آید، در دایناسور مورد استفاده قرار گرفته و قصه در مسیری کاملا قابل پیش بینی می‌فتد. جا به جا شدن تعمدی دو نمونه آزمایش توسط مرد جوان مبتلا به سرطان خون که نقطه عطف پرده اول را شکل می‌دهد. پی بردن رضا به بیماری و فرصت زیست یک ماهه‌اش، او را به سمت همسر سابق سوق داده تا خبری از دختر جوان‌اش بگیرد. شجاعتی که رضا به واسطه ته خط زندگی بودن‌اش به دست آورده، دستمایه شوخی‌های زیادی شده که بعضا هم خوب از آب درآمده اند. برای مثال می‌توان به دستگیری سارقان بانک به کمک رضا که باعث شهرت او و بالا رفتن فالوئرهای صفحه مستر قلیون می شود، اشاره کرد. همین طور شوخی تکرارشونده حضور دختر مشاور املاک و زوج میانسال مشتری خانه که زندگی شان به رضا و جلال گره خورده است.

پژمان جمشیدی و امیر جعفری و سها نیاستی در فیلم دایناسور

نیمه میانی فیلم و شوخی‌های آن بیشتر حول محور رابطه پدر و دختری رضا و رز می‌گذرد که موضوع قاچاق مواد مخدر نیز با محوریت پرویز و افعی به آن اضافه می‌شود. تلاش رضا برای نجات دخترش، موتور حرکت نیمه دوم دایناسور شده و  شوخی‌های زیادی هم حول محور آن شکل می‌گیرد که عموما کیفیت لازم را نداشته و تماشاگر را به ندرت می‌خنداند. جلال هم تیپ آشنا و تکراری وردست قهرمان به حساب می‌آید که  گاه بده بستان‌های خوبی با رضا داشته و محور تعدادی از شوخی‌های نسبتا جذاب دایناسور است. فیلم هر چه به پایان نزدیک می‌شود، از بار کمدی آن کاسته و وارد فاز دیگری می‌شود. در این بین، تنها حضور مشاور املاک و زوج مسن است که سکانس فینال فیلم را نجات داده و لزوم تکرار در کمدی را به عنوان عنصری کلیدی یادآور می‌شود.

یکی از گلوگاه‌های سینمای کمدی ایران، کمبود بازیگرانی است که اشراف به کمدی داشته و در عین حال مهره‌ای مناسب برای گیشه به حساب بیایند. به همین خاطر هم شاهد حضور چند بازیگر در حجم زیادی از کمدی‌های روی اکران هستیم که این مساله در درازمدت آسیب جدی به گونه کمدی وارد خواهد کرد. دایناسور هم از این قاعده مستثنی نبوده و نمونه آن حضور پژمان جمشیدی در نقش رضا است. بازیگری که قابلیت ایفای نقش‌های کمیک را دارد اما در دایناسور به قالب نقش ننشسته است. جمشیدی برای خلق این تیپ آشنا که اعتیاد نقش پررنگی در شکل‌گیری آن داشته، صرفا به تیپ‌پردازی اکتفا کرده و اکت‌های بیرونی یک معتاد کلیشه شده را به نمایش گذاشته است. امیر جعفری در نقش جلال، وضعیت بهتری داشته و چند شوخی بانمک را شکل داده که البته کافی به نظر نمی‌سد. از بین بازیگران زن فیلم می‌توان به حضور غافلگیرکننده نگار فروزنده در نقش نیلوفر همسر سابق اشاره کرد که برای تماشاگر قدیمی‌تر سینما و تلویزیون خاطره‌انگیز جلوه می‌کند.

مسعود اطیابی در مقام کارگردان تلاش کرده تا کمدی شسته رفته‌ای را روانه اکران کند که حاصل کارش کاملا متوسط از آب درآمده و دنباله کمدی‌های پرفروش سال‌های اخیرش به حساب می‌آید.

نظرتان را بنویسید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد

از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید، خوشحالیم

13 نظر
  1. لطفی می‌نویسد

    یکی از فیلمهایی بود که حقیقتا دوست داشتم زودتر تمام شود . فقط داد و فریاد دیدم و بازی بد . اینکار بازیگران هم عجله داشتند فیلمبرداری تمام شود! پژمان جمشیدی بهتر است در انتخاب نقش کمی تامل کند.‌

  2. صمدی می‌نویسد

    ضعیف ترین فیلم که در سالهای اخیر ساخته شده، بازی بسیار ضعیف پژمان جمشیدی کاملا واضح و مشخص است او حتی نتوانست ذره ای هم در ایفای نقش معتاد موفق باشد. متاسفم که فیلم سازان کمدی فقط به فروش فکر میکنند و با عجله فقط فیلم می‌سازند

  3. یعیده می‌نویسد

    این فیلم در یک جمله افتضاح و مزخرف هست… متاسفم

  4. Sean Cruise می‌نویسد

    نقد فیلم دایناسور (۱۴۰۳):

    وقتی یک فیلم باعث می‌شود ۹۸٪ جمعیت ترجیح دهند سینما نروند

    فیلم دایناسور به کارگردانی مسعود اطیابی، بیشتر به یک مهمانی خسته‌کننده‌ با ته‌مانده جوک‌های کهنه شبیه است تا یک فیلم سینمایی. آن‌هم مهمانی‌ای که فقط عده‌ای خاص در آن دعوت بوده‌اند: تهیه‌کننده‌ای با اعتمادبه‌نفسی عجیب، نویسنده‌ای با قلمی در خواب، و کارگردانی که شاید خودش هم آخرش نفهمیده چه چیزی ساخته.

    بیایید صادق باشیم؛ فیلم با یک سخنرانی عجیب از مردی قلیان‌فروش شروع می‌شود، نه با قصه. بعد وارد جهان دو معتاد قرصی می‌شویم که انگار صرفاً برای پر کردن قاب‌های تصویری آورده شده‌اند. نه شخصیت‌پردازی دارند، نه هدف، نه جذابیتی. یکی از شخصیت‌های اصلی، زن بنگاهی‌ای است که ظاهراً قرار بوده با گفت‌وگوهایش خنده بر لب مخاطب بیاورد، اما خروجی آن بیشتر حالتی‌ست بین کرختی و تعجب.

    کارگردان، که شاید از همان ابتدا می‌دانست دستش از قصه خالی‌ست، به فلاش‌بک پناه می‌برد تا صحنه‌ی تولد بچه را بخوراند به تماشاگر، اما نه تنها موفق نمی‌شود، بلکه آن را به یک صحنه‌ی مضحک دیگر در یک فیلم از پیش شکست‌خورده تبدیل می‌کند.

    شخصیت‌ها بی‌هویت و “ول” هستند. قصه، ترکیبی از چند داستان احمقانه و بی‌ربط است که در کنار هم چیده شده‌اند، انگار نویسنده برای خنداندن مخاطب صرفاً به رقص، قر، دود، پارتی و موسیقی متوسل شده‌ است. حتی لحظات به اصطلاح “احساسی” هم با نورافشانی و موسیقی کوبنده به سخره گرفته شده‌اند.

    و اما رضا ناجی؛ محمدرضا امیرناجی، بازیگری که با آواز گنجشک‌ها و جایزه‌ی خرس نقره‌ای از جشنواره برلین تاریخ‌ساز شد، اینجا صرفاً مشتری بنگاه است، آن هم نه به‌خاطر بازیگری‌اش، بلکه برای لهجه‌اش! به‌جای احترام به هنر این اسطوره، از او به‌عنوان یک لهجه‌دار شیرین‌زبان استفاده شده که نه نقشی دارد، نه اثری. آیا واقعاً حضور چنین چهره‌ای باید به این سطح تقلیل یابد؟

    حالا بیایید نگاهی به گیشه بیندازیم:
    فروش: ۱۵۱ میلیارد تومان
    با قیمت بلیت ۱۰۰ هزار تومانی، یعنی حدود ۱.۵ میلیون نفر کل مخاطب. در کشوری با بیش از ۸۵ میلیون جمعیت، یعنی فقط ۱.۷ درصد مردم این فیلم را دیده‌اند. یعنی ۹۸.۳ درصد مردم اصلاً به تماشای آن نرفته‌اند.

    سؤال ساده است: چرا مردم نمی‌روند سینما؟
    جواب را باید در همین فیلم‌ها دید؛ فیلم‌هایی که با نادیده گرفتن مخاطب، سرمایه فرهنگی کشور را خرج تفریحات مقطعی و کم‌ارزش می‌کنند و در نهایت، فقط این جمله را در ذهن مخاطب جا می‌گذارند:
    “خب که چی؟!”

    وقتی مردم می‌گویند “فیلم ایرانی نمی‌بینیم”، این فیلم‌ها دلیلش هستند. وقتی فیلم‌سازان از کمبود تماشاگر ناله می‌کنند، باید به این پرسش جواب بدهند: شما برای مخاطب چه آورده‌اید جز توهین به سلیقه و وقتش؟

    فیلم دایناسور نه فقط شکست در فرم و محتواست، بلکه زنگ خطری‌ست برای سینمای ایران؛ که اگر همین مسیر را ادامه دهد، مخاطب قهرکرده دیگر هرگز بازنخواهد گشت.

  5. sajjad می‌نویسد

    با عرض سلام و خداقوت خدمت شما یک سوال : بعضی از قسمتهای فیلم سانسور شده یعنی سانسورِ طوریه ک بسیار عینی و مشهوده میخام بدون این تیکه های حذف شده توی نسخه سینمایی فیلم هم لحاظ شده بوده یا نه؟

  6. سام. می‌نویسد

    جدا نکات ضعف این فیلم ، یک مشگل در سینما و سریالهای کمدی ما وجود دارد و آن داد و فریاد زدن بیش از حد است. ظاهراً داد و فریاد جزیی جدا نشدنی از سینمای کمدی ما شده

  7. سام. می‌نویسد

    پژمان جمشیدی بازیگر خوبیست چه در کمدی و چه نقش جدی. اما متاسفانه موفق نشد در نقش یک معتاد خوب ظاهر شود. راه رفتن و حرف زدن و نگاهای او حتی نزدیک به یک معتاد هم نبود.
    شاید بخاطر شلوغی سرش و عدم تمرین این نقش بود.

  8. سروش می‌نویسد

    خداشاهده چرت ترین و مزخرف ترین فیلمی که توی عمرم دیدم،دایناسور بود. یعنی اصلاً فقط بچه های زیر ۱۰ سال توی سینما می خندیدن. کاملاً بی محتوا و مسخره….برید کلاه قرمزی ۲۰ سال پیش رو ببنید خیلی از این بهتره😂.

  9. سپهر می‌نویسد

    اگه دوست دارید به شعورتون توهین بشه و برای وقتتون ارزش قائل نیستید حتما ببینیدش

  10. It's Mehrgan می‌نویسد

    دیروز دیدمش. خیلی سعی کردم وسط فیلم بلند نشم و سینما رو ترک نکنم. توی ۵ دقیقه اولش میشد اخر سریال رو پیش‌بینی کرد. آقای پژمان جمشیدی هم بازیگریش مثل فوتبال بازی کردنشه.

  11. علیرضا صبوری می‌نویسد

    مسعود اطیابی با فیلم دایناسور ناجی سینماهاست

  12. فیلم بین می‌نویسد

    بین فریاد ها و الفاظ رکیکی که رد و بدل میشد چند خطی هم دیالوگ وجود داشت.

  13. رها می‌نویسد

    مردم از بس گریه…کردن..و فیلمها..و سریالهای…غمگین…و انرژی.منفی دیدن…….حالشون..از گریه..کردن بهم میخوره..و فراری شدن……..ملت فقط دنبال شادی…فیلمهای شاد…و انرژی مثبت هستن….چرا باید….فیلمها..و سریالهای…گریه.دار…و غمگین..ببینیم…بس…است…..فقط شادی و خنده…..