عشق به سینما، زیربنای فیلمهای زیادی در سرتاسر جهان با کیفیتهای مختلف قرار گرفته که همگی آنها در همین مورد اشتراک دارند. از شاخصترین نمونههای ساخته شده غیروطنی در این باب میتوان به سینما پارادیزو ساخته جوزپه تورناتوره که طی سه دهه به یک فیلم کالت اساسی برای عشاق هنر هفتم تبدیل شده اشاره کرد. در سینمای ایران نیز گهگاه به نمونههایی در این رابطه برخورد میکنیم که از جمله میتوان به دو فیلم با یک بلیط به کارگردانی داریوش فرهنگ اشاره کرد که حضور تعدادی از هنرورهای قدیمی جلوی دوربین آن به کیفیت نهاییاش افزوده است.
فیلم آپاراتچی ساخته قربانعلی طاهرفر که به تازگی در فهرست اکران آنلاین فیلیمو قرار گرفته، تازهترین نمونه در این باب است که نگاهی طنزآمیز به این عشق دارد. حسین ترابنژاد و احسان لطیفیان که فیلمنامه آپاراتچی را براساس زندگی روح الله رشیدی نوشتهاند، قصه جلیل نقاش ساختمان عاشق سینمایی را روایت کردهاند که پس از ساخت چند فیلم کوتاه هشت میلیمتری و نمایشهای محدود آن در مدرسهها، برای ساخت فیلمی حرفهای تر به هر دری میزند. قصه هم با یک نقطه عطف آغاز شده که زمینه چینیهای لازم برای الباقی قصه را به خوبی انجام میدهد. جایی که جلیل بدون کسب مجوزهای لازم اقدام به فیلمبرداری سکانس تظاهرات خیابانی و درگیریهای مسلحانه میکند! آن هم در نیمه دهه 60 که منافقین دست به ترور میزدند. کشیده شدن پای شبکههای خارجی به ماجرا و جدی شدن آن، عطف دیگری را رقم زده و جلیل را در برابر قانون قرار می دهد.
بخشیده شدن او توسط نوری و متعاقب آن ترور و کشته شدناش، عطف دیگری را رقم زده و جلیل را متوجه سوژهای بکر برای ساخت فیلم بلند سینمایی میکند. آن هم با محوریت زندگی شهیدی که مردم نظرات متناقضی درباره او دارند. جلیل به عنوان قهرمان آپاراتچی، از اینجا تا پایان فیلم سیر تحولی را پشت سر میگذارد که با مهارت نویسندگان فیلمنامه به هیچوجه تحمیلی و گل درشت جلوه نمیکند. تلاش او برای ساخت فیلم نوری در تاریکی، نیمه میانی فیلم را تشکیل داده که در عین حال لحن طنز آمیز پرده نخست را حفظ میکند. برای مثال میتوان به شکل رابطه جلیل با گروهش و نیز رابطه او با پدرش که مخالف فیلم و سینما است، اشاره کرد. به خصوص این دومی که شوخیهای بانمکی را شکل میدهد.

قرار دادن موانع مختلف بر سر راه قهرمان، ایدهای کلاسیک در فیلمنامهنویسی به حساب میآید که در آپاراتچی هم شاهد آن هستیم. جلیل نیز برای تمام کردن فیلم خود با مشکلات مختلفی دست و پنجه نرم میکند که مهمترینش انتخاب ناصر شاپالاق برای ایفای نقش سعید نوری با توجه به شباهتش به اوست. جوان شرور و سابقهداری که با پذیرش پیشنهاد جلیل با انتقامجویی مردی که برادرش به حکم قاضی نوری اعدام شده، مواجه میشود.
شوخیهای آپاراتچی با توجه به اینکه بخش مهمی از آن را ارجاع به سینما و به ویژه سینمای دهه 60 ایران شامل میشود، برای علاقهمندان حرفهای سینما جذاب به نظر میرسد اما عموم مخاطبان با آن ارتباط چندانی برقرار نمیکنند
در پرداخت شخصیتها، نویسندگان فیلمنامه سراغ تیپ رفته و با مانور بیش از اندازه روی آن به ویژه در رابطه با شخصیتهای مکمل به کیفیت نهایی کار لطمه زدهاند. برای مثال هم میتوان به دوستان جلیل در کنار پدرش حیدر اشاره کرد که باری را از دوش فیلم برنمیدارند. شوخیهای آپاراتچی هم با توجه به اینکه بخش مهمی از آن را ارجاع به سینما و به ویژه سینمای دهه 60 ایران شامل میشود، برای علاقهمندان حرفهای سینما جذاب به نظر میرسد اما عموم مخاطبان با آن ارتباط چندانی برقرار نمیکنند. از شوخیهای خوب نوشته شده فیلم که در اجرا هم خوب از کاردرآمده میتوان به سکانسهای حضور جلیل در ارشاد استان و کلنجارهایش با مسئول صدور پروانه ساخت اشاره کرد.
طاهرفر در نخستین تجربه سینمایی خود، تلاش کرده تا فیلمی سرگرمکننده و خوش ریتم بسازد که تا حدودی هم در این امر موفق بوده است. هر چند که در دکوپاژ و قاببندیها گاه به سمت قاب کوچک تلویزیون میرود. او در انتخاب بازیگران خود به سمت بازیگران ترک زبان رفته تا باورپذیری بیشتری به فیلم خود بدهد. تورج الوند از آن دسته بازیگرهایی است که در اجرای تیپ و تیپ-شخصیت مهارت خاصی دارند و شخصیت جلیل هم عناصرکافی برای این کار را در اختیار الوند قرار میدهد. به خصوص در استفاده از زبان بدن که این بازیگر جوان به بهترین شکل برای خلق جلیل از آن بهره گرفته است. فاطمه مسعودی فر نیز در نقش همسر جلیل با وجود آن که نقش جای کار چندانی ندارد، باورپذیر ظاهر شده و لهجه را هم خوب از کار درآورده است.
آپاراتچی کمدی بیدعایی است که قصه خود را با نوسان اندک روایت کرده و میتواند گزینهای مناسب برای علاقهمندان به هنر هفتم باشد.
