در جستوجوی جسارت از دست رفته
جشنوارهای که با فیلمهای خارج از مسابقهاش درخشید
شاید اگر از تماشاگران پنجمین دوره فجر (۱۳۶۵) درباره فیلمهایی که دیدهاند سؤال میکردیم (آثاری مثل خانه دوست کجاست؟، اجارهنشینها، ناخدا خورشید، کمالالملک، تیغ و ابریشم، شبح کژدم، دونده و…) باز هم مجموعهای جوابهای مشابه مثل «چنگی به دل نمیزد، مالی نبود، این چه جشنوارهای بود…» میشنیدیم. انگار که نارضایتی از فیلمهای فجر جزء جدانشدنی جشنوارههای هر سال باشد. با این حال اجازه بدهید با تجربه بیش از دو دهه دنبال کردن جشنواره از دور و نزدیک، ادعا کنم که فجر امسال از متوسط جشنوارههای یک دهه اخیر بدتر نبوده است. سه چهار فیلم خوب (زیبا صدایم کن، بچه مردم، سونسوز و…) چند فیلم تر و تمیز قابل توصیه -هرچند قابل نقدهای جدی- (رها، شوهر ستاره، فریاد، خدای جنگ و…) چندین فیلم متوسط، بد یا کمجان اما قابل تماشا (موسی، بازی را بکش، صیاد، اشک هور، مرد آرام و…) باقی هم -کمتر از نصف فهرست انتخابی بخش مسابقه- آثاری که نمیدانی در جشنوراه چه کار میکنند، چرا باید دیدشان و اصلاً چرا باید ساخته شده باشند.
مجموع اینها روی هم، حاکی از یک جشنواره معمولی است که کیفیت فیلمهایش نسبت به فجرهای ۵ سال اخیر، از ۲ سال قبلش خیلی بهتر شده و از فجر ۱۴۰۰ پایینتر نیست، هرچند به خاطر نداشتن آثار شاخص (در بخش مسابقه) از فجرهای ۹۷ و ۹۸ (با فیلمهایی مثل متری شیش و نیم، سرخپوست، شنای پروانه و آتابای) پایینتر قرار میگیرد. از آخری شروع میکنیم:
همه چیز درباره چهل و سومین جشنواره فجر
آسّه رفتن، آسّه آمدن
بین حتی بهترین فیلمهای فجر امسال، اثر شاخص و مهمی در موضوع و مضمون –جوری که مثلاً ۵ سال بعد هم بشود دربارهاش صحبت کرد- نداشتیم. حتی از آثار تلخ و آزارنده و گزنده -آنها که بهحق یا ناحق به «سیاهنمایی» متهماند- جز یکی دو نمونه مثل «رها» یا «آبستن» خبری نبود. فیلمهایی که فارغ از خوب و بد فرمی و تکنیکیشان، میتوانند باورهای پیشین مخاطب را به پرسش و چالش بکشند، با نگاهی تازه به سوژههای حساس و ملتهبشان –چه سیاسی چه اجتماعی و چه حتی انسانی-، قدمی جلوتر از بردارند و به این ترتیب فرصتی برای مکث و تأمل بیشتر روی مسأله به دست دهند.

اتفاقی که در ۱۵-۱۰ سال اخیر با مهمترین فیلمهای فرهادی، نعمتالله، حقیقی و گاهی حتی مهدویان و روستایی و سیدی تجربهاش کرده بودیم. انگار برای تهیهکننده، کارگردان، نویسنده و دیگر آدمهای پشت و جلوی دوربین، فیلمها در بهترین حالت صرفاً به ابزارهایی برای سرگرمی تبدیل شدهاند تا تماشاگر دقایقی را بخندد و خوش بگذراند، یا از تماشای قصه پرفراز و فرود و هیجانانگیز لذت ببرد. اگر شیطنت، سرخوشی و بازیگوشیهای متفاوت سونسوز را کنار بگذاریم، حتی در فرم و ظاهر هم کمتر فیلمسازی چنین جسارتی برای ماجراجویی داشته. همگی آهسته آمدهاند و رفتهاند تا گربهای ناغافل از جایی شاخشان نزند. درباره موضوع در بند بعد بیشتر صحبت میکنیم.
زنها و دیوار بزرگ چین
انتخاب بهترین بازیگر مرد و زن در فجر امسال انصافاً کار دشواری بود؛ اولی از فرط کثرت گزینهها، دومی به خاطر سفره فقیرش. نقشهای به یادماندنی در زنان این جشنواره چنان خرد و انگشتشمار شده بود که اگر میخواستی سختگیرانه با آنها مواجه شوی، حتی تهیه یک فهرست پنجنفره نامزدی برای مجموع نقشهای اول و دوم راحت به نظر نمیرسید. نتیجهاش هم شد اهدای سیمرغ نقش مکمل زن به کسی که در پایان فیلمش بعید بود حتی یادت بیاید در فیلم بازی کرده است (لیندا کیانی/ ۱۹۶۸).
طبعاً این مسأله ربطی به هنر بازیگران ندارد و اینطور نیست که تخم بازیگر زن خوب را ملخ خورده باشد (اجرای دلچسب فریبا نادری در شوهر ستاره نمونهاش). اما بازیگر پیش از هر چیز نیازی به زمینی مناسب برای نقشآفرینی دارد تا هنرش را در آن به نمایش بگذارد. و این زن کنشگر مؤثر احساسبرانگیز است که در این روزهای سینمای ایران تخمش طعمه ملخ شده. حالا نزدیک به سه دهه بعد از جریانی که در اوایل دهه هفتاد با حضور پررنگ زنانی مثل لیلا حاتمی و نیکی کریمی و هدیه تهرانی در فیلمها شروع شد و در سالهای بعد با ترانه علیدوستی و گلشیفته فراهانی و باران کوثری و نگار جواهریان و پگاه آهنگرانی و دیگران ادامه پیدا کرد، دوباره رسیدهایم به روزهایی که زنان یا در حاشیه قصههای مردانه قرار میگیرند یا ستمدیده و رنجکشیده، چشمانتظار مردیاند که نجاتشان دهد یا انتقامشان را بگیرد؛ دیگر خیلی خبری از زنی که پا به میدان بگذارد و برای به دست آوردن حقش بجنگد، عاشق باشد و برای رسیدن به عشقش دل به دریا بزند، یا حتی از سر جاهطلبی، قدرتمندانه دیگران را قربانی امیال و آرزوهایش کند نیست.

به نظر علت هر دو نکته گفتهشده تاکنون (حذف مضامین جسورانه و زنها از فیلمها) را باید در سیاست و سرمایه سینما جست. هم دولت و حاکمیت دیگر علاقهای به دردسر چنین آثاری ندارند هم سرمایهگذار و سازنده (لابد با دیدن عاقبت اغلب این فیلمها؛ که یا پروانه ساخت یا نمایش نمیگیرند، یا با جرح و تعدیلهای متعدد بعد از سالها معطلی اکران میشوند یا حتی این وسط سر از یوتیوب و تلگرام درمیآورند) قیدشان را زدهاند. اتفاقی که سینما بهعنوان یک مدیوم هنری جدی را هر روز بیش از قبل خنثی، نحیف و ترسو میکند.
اشتباهات داوری جزئی از سیمرغ است
داوریها همیشه از بحثبرانگیزترین اتفاقات فجر بوده. از فهرست آنها که نامزد یا برنده سیمرغ شدهاند تا آنها که اسمی ازشان در هیچ بخشی نیامده. این دوره هم نهفقط استثنای این قاعده نبود بلکه جزو پرمناقشههایش هم محسوب میشد. سیمرغ نقش اول مرد به کسی رسید (مصطفی زمانی/ شمال از جنوبغربی) که میشد بین این همه ستاره پرفروغ امسال حتی اسمش در فهرست نامزدها نباشد، جایی که رضا بابک (ترک عمیق) و حامد بهداد (شوهر ستاره) با وجود بازیهای قابل توجهشان به آن راهی نیافتند.
اگر حذف اولی به خاطر دست رفاقتی که در روز افتتاحیه به مرضیه برومند داد قابل فهم (و نه «قابل دفاع») باشد برای دومی حتی حدسی هم نمیشود زد که چرا از نامزدی جا مانده. بازی ستاره پسیانی (در زیبا صدایم کن و آنتیک)، حمدالله سلیمی در سونسوز و مجموعه نقش مکملهای مرد بچه مردم (بهجز رضا کیانیان که نامزد شد؛ حسن معجونی، کامبیز امینی، سیامک صفری و بهروز شعیبی) از دیگر محذوفان داوری سیمرغ این دوره بودند.

زیبا صدایم کن صدرعاملی در حالی جایزه بهترین فیلم را از آن خود کرد که در کمال تعجب در هیچیک از رشتههای اصلی برنده سیمرغی نشده بود. از آن طرف نام «۱۹۶۸» و «گوزنهای اتوبان» -دو نمونه از ضعیفترین فیلمهای امسال- بهعنوان نامزد سیمرغ در بخشهای متعددی (از بهترین فیلم اول و سه بازیگری مرد و زن برای اولی تا بهترین فیلمنامه و کارگردانی و فیلم برای دومی) به چشم میخورد. «شمال از جنوبغربی» که هم بیش از یک فیلم معمولی تکراری و کسالتبار نبود برای ۳ جایزه اصلی نامزد شد. اگر نامزدی و جوایز فیلمی [نا]مربوط به مسابقه ایران و اسرائیل یا واقعه بهمن ۶۰ در آمل را (به دلایل سیاسی) بشود فهمید، باز این اتفاق درباره اثری با موضوع اینفلوئنسرهای اینستاگرامی، بازار بزرگ آنها و روابط پشت پردهشان غیرقابل درک است. یعنی واقعاً فحش دادن به «اینیستا» اینقدر برای فجر مهم شده؟
در بین فیلمهای ارگانی، موسی، ۱۹۶۸ و شمال از جنوبغربی بیشتر و اسفند و اشک هور کمتر مورد توجه هیأت داوران قرار گرفتند. فیلم یکنواخت و خنثای حاتمیکیا با وجود نامزدیهای فراوان در چند رشته اصلی شامل نقش اول زن، درنهایت با یک سیمرغ فرهاد آییش، و چند سیمرغ دیگر در صحنه و لباس و گریم و بخشهای فنی به خانه برگشت. صیاد و «خدای جنگ» -که بهترین فیلم جنگی امسال بود- تقریباً به طور کامل نادیده گرفته شدند؛ اتفاقی دست رد سازندگانش به سیمرغ ملی جشنواره را به دنبال داشت. از «بازیخونی» و «پیشمرگ» هم در هیچ بخشی خبری نبود، در حالی که درنهایت شگفتی سیمرغ مردی فجر به پیشمرگ رسید. آن هم بدون حتی یک نمایش در سانس فوقالعاده! دستآخر اینکه ۱۴ فیلم از ۳۲ فیلم حاضر در بخش مسابقه (یعنی تقریباً تیمی از آنها) بدون سیمرغ از اختتامیه فجر بیرون نیامدند، خود نمایانگر تلاش وفاقآمیز هیأت داوران برای جلب رضایت حداکثری است؛ یکجور جشن عاطفهها در دنیای سینما.
ویژهها؛ تند و پرملات
اما اتفاق اصلی فجر امسال بیرون بخش مسابقه رقم خورد. تکسانسهای ویژه آخر شب برج میلاد، منحصر به نمایش فیلمها برای از ما بهتران که بخشیشان هم «اهالی مطبوعات و رسانه» بودند. مهمترینش هم «پیرپسر» اکتای براهنی، یکی از معدود فیلمها (یا شاید تنها فیلم) بالای ۳ ساعت سه تاریخ سینمای ایران، که زبان خیلیها را به تحسین کارگردانی و بازی بهداد و بیش از همه حسن پورشیرازی گشود.

«غریزه» سیاوش اسعدی، «رکسانا»ی پرویز شهبازی و «لاکپشت» بهمن کامیار واکنشهای مثبت و منفی متفاوتی داشتند و «رگهای آبی» جهانگیر کوثری (با بازی دخترش در نقش فروغ فرخزاد) زبانها را به اعتراض و طعنه و تمسخر باز کرد. فیلمهایی که انگار جدا از خوب یا بدشان، نمیشد بیتفاوت و در سکوت از آنها گذشت و دری برای گفتوگو در نقد و دفاع یا هجو و حمله را باز میکرد. و البته باز هم غایب بزرگ جشنوارههای این چند سال، «قاتل و وحشی» نعمتالله؛ که با وجود نامه پر از درد کارگردانش قبل از جشنواره و درخواست نمایش حتی برای یک سانس در ساعتی نامناسب در سالنی کوچک و علیرغم وعده مسئولان برای اکران فیلم در همین بخش ویژه در روز آخر، یک بار دیگر لغو و با وعدهای خوشبینانه و گولزنانه، به فرصتی مناسب در آینده (همان «شاید وقتی دیگر») موکول شد تا باز این جمله شاهکار بیضایی در «مرگ یزدگرد» پیش چشممان زنده شود: «و این شوخی نامردمان است که امید میدهند و سپس باز پس میگیرند و بر نومیدشدگان از ته دل میخندند.»

بیرون ماندن این فیلمها از بخش مسابقه و حتی اکران ویژه، در حالی است که در جشنواره امسال با انبوه آثار به اصطلاح «کمدی» مواجه بودیم –از «کفایت مذاکرات» و «آنتیک» تا «تاکسیدرمی» و «صددام»- که معلوم نیست به جای اکران عمومی در سینماها، به چه هدف و انگیزهای سر از فجر درآورده بودند و با چه توان و نگاه و نفَسی، میخواستند جشنواره را باشکوهتر کنند. وضعیت اکران عمومی فیلمهای بخش ویژه -که مجموعاً بیش از تمام فیلمهای بخش اصلی تنور بحث و نقد و نظر را گرم کردند و شاید حتی بعضیشان (مثل پیرپسر) بسرتی برای گفتوگوهایی بزرگتر و اثرگذار در فضای عمومی جامعه فراعم کنند- همگی نامشخص است. اینجا نیز همچون دیگر بخشهای مملکت در این روزگار، کسی هنوز شجاعت تصمیمگیریهای مهم را ندارد. هنوز گردنها برای پذیرش مسئولیت، نازک و جگرها برای زدن به دل خطر خرد است.