ایدهها و فرمولهای امتحان پسداده و قدیمی، یکی از ارکان سینمای ایران از گذشته تا امروز به حساب میآیند که البته در سالهای اخیر روند چشمگیرتری هم به خود گرفته است. یکی از این فرمولها که به وفور در سینمای ایران مورد استفاده قرار گرفته و همچنان طرفداران خود را بین سینماروها دارد، ایده دختر پولدار و پسر فقیر است که میتوان از آن به شکلهای مختلف و در ژانرهای گوناگون بهره گرفت. «سعید سهیلی» که در یک دهه اخیر کمدیهای پرفروشی را کارگردانی کرده، در تازهترین فیلم خود «پول و پارتی» سراغ همین فرمول رفته و در گیشه موفق نشان داده است. فیلمی که این روزها و از طریق پلتفرم فیلیمو، اکران آنلاین را تجربه میکند.
حسام سامریزاده که به فیلمنامهنویس ثابت فیلمهای سهیلی در سالهای اخیر تبدیل شده، در پول و پارتی سراغ قالب کمدی-رمانتیک رفته که البته نمونههای اندکی در سینمای ایران داشته و چندان هم مورد اقبال عموم قرار نگرفته است. به همین خاطر هم دوز کمدی آن را بیشتر کرده و با استفاده از شوخیهای باب روز آن را به محصول موردنظر سینمادوستان کشورمان نزدیک کرده است.
عناصر سینمای کمدی در یک سوم پایانی فیلم پررنگتر شده و وجوه عاشقانه آن کمرنگ میشود. هر چند که در پایانبندی، لحن فیلم دوباره تغییر کرده و سمت و سوی متفاوتی پیدا میکند. در کمدی-رمانتیکها برخلاف سینمای کمدی، شخصیتها از تیپ فاصله گرفته و به شخصیت نزدیک میشوند اما این اتفاق به ندرت در پول و پارتی رخ داده است
در عین حال سهیلی و سامریزاده از یک فرمول کلاسیک و قدیمی دیگر نیز برای شکل دادن به اسکلت فیلمنامه فیلم بهره گرفتهاند. رودستزدن قهرمانهای فیلم به یکدیگر، همان فرمول اشاره شده است که ساختمان قصه پول و پارتی براساس آن شکل گرفته و با تکیه بر چالشهای به وجود آمده براساس آن پیش میرود. عادل در پرسهزدنهای خود دختر پولداری به نام دنیا را پیدا کرده و به نظرش رسیده که شاهد میتواند با دل ربودن از او، کل خانواده را به نان و نوایی برساند.
پرده نخست فیلمنامه که شکل روایی غیرخطی هم دارد، به تلاش شاهد در این باب پرداخته و سرانجام ماجرا هم به کمک عادل و راه انداختن یک نمایش خودکشی صوری به نتیجه میرسد. کمی بعد نیز نقطه عطف شکل گرفته و پیچ مناسبی به داستان داده میشود. جایی که لشگر پدر شاهد در مقام سفیر ایران در تانزانیا قولی به پدر دنیا بابت خرید یک آپارتمان می دهد. پرده میانی نیز براساس همین چالش شکل گرفته و رودستهای زدنهای شاهد و خانوادهاش قصه را پیش می برد. آن هم با تکیه بر تیپهایی آشنا برای تماشاگر که در بافت فیلمنامه جاافتاده و در بطن شوخیهای نوشته شده قرار میگیرند.
تلاش شاهد و خانوادهاش برای رسیدن به پول از یک سو و تکاپوی دنیا و پدرش برای فراهم کردن جهیزیهای در خور پسر سفیر ایران در تانزانیا، هم قصه را پیش برده و هم زمینه را برای خلق چندین شوخی فراهم میکند. در عین حال، فضا هم برای خلق سکانسهایی کلیپگونه متکی بر موسیقی و رقص نور و … باز میشود که به جزو لاینفک آثار کمدی سالهای اخیر تبدیل شده است. نقطه عطف دوم فیلمنامه نیز در همین جا رقم میخورد که دست طرف مقابل شاهد را رو کرده و پرده پایانی کلید میخورد. پول و پارتی تا نیمه خود متکی بر عناصر کمدی-رمانتیک پیش می رود اما هر چه به پایان نزدیک میشود از آن مولفهها دور و دورتر میشود.

به عبارت بهتر، عناصر سینمای کمدی در یک سوم پایانی فیلم پررنگتر شده و وجوه عاشقانه آن کمرنگ میشود. هر چند که در پایانبندی، لحن فیلم دوباره تغییر کرده و سمت و سوی متفاوتی پیدا میکند. در کمدی-رمانتیکها برخلاف سینمای کمدی، شخصیتها از تیپ فاصله گرفته و به شخصیت نزدیک میشوند اما این اتفاق به ندرت در پول و پارتی رخ داده است. حتی قهرمانهایش (شاهد و دنیا) بیشتر از هر چیز وجوه تیپیکال دارند. لشگر، همسر و فرزندانش نیز چنین وضعیتی داشته و تنها عادل است که یک تیپ شیرین تمامعیار به حساب آمده و در نیمه نخست فیلم نقش مهمی به عهده دارد.
زوج ساعد سهیلی و پردیس احمدیه در نقشهای شاهد و دنیا، انتخابهای مناسبی هستند که با نقشهای خود جفت و جور شده و در عین حال به باور تماشاگران خود مینشینند. در وهله بعد به امیر جعفری و هادی کاظمی میرسیم که وجوه تیپیک لشگر و عادل را به خوبی به نمایش گذاشته و چند شوخی بامزه را خلق کردهاند. سعید سهیلی در دوران تازه فیلمسازیاش که از نخستین گشت ارشاد کلید خورده، تلاش زیادی برای ارتباط با مخاطب عام و میلیونی شدن آنها به خرج داده که در این زمینه موفق بوده است. بخش مهمی از آن به داستانهای سرراست و متکی بر شوخیهای کلامی و بخش دیگر به خوشرنگ و لعاب بودن آنها بازمیگردد که سهیلی در هردو وجه کلیدیترین شخص به حساب میآید.

واقعا مزخرف و چرت ، حیف وقت و زمانی که شما صرف این فیلم کنید