فیلم های به یادماندنی جک نیکلسون
20 فیلم برگزیده Jack Nicholson را اینجا مشاهده میکنید
جک نیکلسن یا جان جوزف نیکلسن (متولد 22 آوریل 1937) بازیگر و فیلمساز بازنشسته آمریکایی است که به عنوان یکی از بزرگترین بازیگران سده بیستم شناخته میشود. او در طول فعالیتهای بازیگری پنجدههای خود، جوایز بیشماری را برنده شد؛ از جمله ۳ جایزه اسکار، ۳ بفتا، ۶ گلدن گلوب و یک جایزه گرمی. او جایزه دستاورد یک عمر فعالیت هنری را در سال 1994 از انستیتو فیلم آمریکا و در سال 2001 از جوایز افتخاری مرکز کندی دریافت کرد.
جک نیکلسن در بیشتر آثار سینماییاش نقش آدمهایی را بازی کرده است که علیه ساختار اجتماعی دست به طغیان میزنند. جک نیکلسن با دوازده نامزدی اسکار، پرافتخارترین بازیگر مرد در تاریخ جوایز آکادمی است. اینجا فهرست ۲۰ بازی برتر او را از نگاه پیتر بردشا، منتقد برجسته «گاردین» مرور کنید.
بهترین فیلم های جک نیکلسون به ترتیب سال انتشار مرتب شدهاند
فیلم رفتگان | 2006 | The Departed
- کارگردان: مارتین اسکورسیزی
ترکیب جک نیکلسن و اسکورسیزی هر سینمادوستی را به وجد میآورد. البته نتیجه این ترکیب شاید آن فیلم کلاسیکی نشد که همه انتظارش را میکشیدند اما به هر حال، فیلمی دیدنی و سرگرمکننده از کار درآمد. اسکورسیزی فیلمی هنگ کنگی به نام امور دوزخی Infernal Affairs را بازسازی کرد که درباره زندگیهای موازی یک پلیس جوان و تبهکاری است که در گروههای مخالف هم نفوذ کردهاند. نیکلسن در «رفتگان» نقش فرانک کاستِلو را بازی کرد؛ رییس غرولندی و پوزخندزن یک گروه تبهکاری که میشود او را پاواروتی جنایتهای سازمانیافته نیز توصیف کرد.
فیلم درباره اشمیت | 2002 | About Schmidt
- کارگردان: الکساندر پین
این تراژیکمدی تندوتیز، شاهکار دیرهنگام کارنامه جک نیکلسون به شمار میرود. خودش این نقشآفرینی را رهاترین تجربه بازیگریاش از منیت دانسته است. او نقش وارن اشمیت را بازی کرده که مردِ زنمردهی عصبانی، ناامید و افسردهای است که همیشه از دست همسر مرحومش ناراحت میشد که نق میزد و او را مجبور میکرد در دستشویی بنشیند؛ و دیدن نیکلسن که واقعا این دلخوری را نشان میدهد و این صحنه را بازی میکند، واقعا حیرتانگیز است. اشمیت از سر بدجنسی خودش را مامور خرابکاری در جشن عروسی دخترش با مردی میکند که از او خوشش نمیآید؛ اما سوای اینها، او دائم به بچه ششساله محرومی در تانزانیا کمک میکند. اشمیت که ترغیب شده هر بار نامهای شخصی را هم با پرداختیاش ارسال کند، روزی متوجه میشود که این نامهها به مجموعهای برای بیان خودش و خودبازرسی بدل شده است؛ و برای اولین بار به این موضوع فکر میکند که زندگیاش میتواند چه معنایی داشته باشد.
فیلم قول | 2001 | The Pledge
- کارگردان: شان پن
یکی از نقاط عطف اواخر کارنامه بازیگری جک نیکلسون که او را در سرخوردگی، خشم، ترس، تنهایی و نوعی تکافتادگی محجوبانه غوطهور کرده است. او نقش کارآگاه سالخوردهای به نام جری بلک را بازی کرده است که در روز آخر کارش به سر صحنه قتل بیرحمانه کودکی فراخوانده میشود و به مادر شوریدهاش قول میدهد که قاتل را پیدا خواهد کرد؛ قولی که فکر و ذکر او میشود و بهتدریج روحش را میخورد.
فیلم بهترین شکل ممکن / بهتر از این نمیشه | 1997 | As Good as It Gets
- کارگردان: جیمز ال. بروکس
بروکس فرصت فوقالعادهای را در این کمدی-درامِ رمانتیکِ تلخ و شیرین، در اختیار نیکلسن قرار داد تا نقشی بسیار متفاوت را بازی کند. در روزگار ساخت «بهترین شکل ممکن» پرسونای جک نیکلسن فراتر از زندگی عادی رفته بود و به چیزی کاملا متفاوت بدل شده بود: چیزی مانند کوه راشمور یکنفره در دنیای ستارههای سینما. او در این فیلم، رماننویس غرغرویی دچار اختلال وسواس فکری-عملی است و نیازی دائم به توهین کردن و تحقیر هر کسی دارد، از جمله شخصیت پیشخدمتِ هلن هانت و هنرمند همجنسگرایی با بازی گرِگ کینیئر.

فیلم چند مرد خوب | 1992 | A Few Good Men
- کارگردان: راب راینر
«تو نمیتونی حقیقت را تحمل کنی!» جمله فراموشنشدنی سرهنگ ناتان جِسِپ، شخصیتِ ددمنش جک نیکلسن در این فیلم است؛ سرهنگی که در جایگاه شاهد دادگاهی نظامی قرار میگیرد و شخصیت ایدهآلگرای تام کروز او را مورد سوال و جواب قرار میدهد تا این سوءظن را ثابت کند که افسر عالیرتبه داستان، مجوز ارتکاب خشونت و سوءاستفاده از قدرت را به نیروهای زیردست خود داده است. صحنههای حضور شخصیت مکمل نیکلسن، گواه دیگری بر قدرت بازیگری اوست که همه را تحت الشعاع خود قرار میدهد.

فیلم بتمن | 1989 | Batman
- کارگردان: تیم برتن
جک نیکلسون در دورهای نقش جوکر را بازی کرد که فیلمهای ابرقهرمانی از این ستاره بزرگتر نبودند. او در دنیای این «بتمن» ابرآدمبدی است که بعدها نقشآفرینی بازیگرانی چون هیث لجر و واکین فینیکس با او قیاس شد: آدمبدی با کتی ارغوانی که لبخندی پهن و تمسخرآمیز بر چهره دارد و جنون تبهکاریاش بهسادگی شوالیه تاریکی موقرترِ مایکل کیتن را از صحنه خارج میکند. در این نسخه برای شخصیت جوکر یک خاستگاه افسانهای مضحک هم در نظر گرفته شد: او گنگستر و اوباشی بوده به نام جک نِیپیئر که در جریان یک درگیری مسلحانه در کارخانه داروسازی، درون محفظهای از مواد شیمیایی میافتد؛ و چهره جوکریاش با آن پوزخند زشت و هراسانگیز پدید میآید.

فیلم ساحرههای ایستویک | 1987 | The Witches of Eastwick
- کارگردان: جرج میلر
جک نیکلسون برای بازی در این کمدی فراطبیعی، در اوج حسوحال خبیثانهاش با آن لبخندهای شیطانی قرار داشت. «ساحرههای ایستویک» که بر اساس رمان جان آپدایک شکل گرفت، از این حسوحال نیکلسن و جذبه و نیروی همراهش بهره کافی را برده است. او نقش مرد مجرد جذابی به نام دِریل ون هورن را بازی کرده است که وارد جامعه کوچکی از مردمان نیو انگلند میشود و با سه زن دیدار میکند؛ زنانی که خودشان خبر ندارند ساحره هستند و نقشهای آنها را شِر، میشل فایفر و سوزان ساراندن بازی کردهاند.

فیلم دلسوختگی | 1986 | Heartburn
- کارگردان: مایک نیکولز
جک نیکلسون در کنار شهرت و اعتبارش برای بازی در تریلرها، تراژدیها و فیلمهای تیرهوتار و هراسانگیز، کارنامهای از بازیگری هم در فیلمهای کمدی رمانتیک دارد و نقشآفرینیهای خاطرهانگیزی که شاید در پس جنبه تاریک او قرار گرفتهاند. پس جواب این سوال مثبت است: آیا نیکلسن با وجود تصویر «مرد کلهخر و دیوانهای که حتی شناختن او هم میتواند خطرناک باشد» میتواند قلبی از طلا داشته باشد؟ او در این اثر کمدی، در برابر ابرستاره دیگری چون مریل استریپ قرار گرفته است تا فیلمنامه خودزندگینامهای نورا افرن درباره فروپاشی زندگی زناشویی خودش، به تصویر کشیده شود.

فیلم شرف خانواده پریتزی | 1985 | Prizzi’s Honor
- کارگردان: جان هیوستن
این فیلم سرقتی کمدیسیاه درباره یک زوج آدمکش (که بیست سال بعد فیلمی مثل «آقا و خانم اسمیت» با بازیهای برد پیت و آنجلینا جولی به مثابه نمونه تجاریاش ساخته شد) به عنوان یک پرداخت هجوآمیز و گستاخانهی درخشان به مافیا در نظر گرفته شد؛ تقریبا چیزی مثل «سوپرانوها»ی آن دوران. نیکلسن، مرد رِندی بسیار جذاب است که دلباخته زنی زیبا (کاترین ترنر) میشود. سپس آنها با قراردادهایی روبهرو میشوند که باید از خجالت یکدیگر درآیند.

فیلم سرخها | 1981 | Reds
- کارگردان: وارن بیتی
این درام عاشقانه تاریخی با اینکه سکوی پرتاب بسیار مهمی برای وارن بیتی بود – که نقش اصلی و کارگردانی «سرخها» را انجام داد و احتمالا اوج اعتبار هالیوودیاش را رقم زد – بازی دیدنی دیگری از جک نیکلسون را در نقش مکمل در خود دارد. او نقش یوجین اونیل، نمایشنامهنویس برجسته آمریکایی، را بازی کرده است که بهشدت دلباخته لوییس بریانت، معشوقه یک ژورنالیستِ انقلابی به نام جان رید (بیتی) میشود. دایان کیتن نقش بریانت را بازی کرده است.

فیلم پستچی همیشه دو بار زنگ میزند | 1981 | The Postman Always Rings Twice
- کارگردان: باب رافلسن
در این اقتباس دیوید مَمِت از رمان کلاسیک جیمز ام. کِین (که از نسخه سینمایی سال 1946 به کارگردانی تِی گارنِت، خشنتر است) تصویر نیکلسن به عنوان مرد سرگردانی ترسیم شده است که با شخصیت جسیکا لنگ آشنا میشود و رابطهای پرشور میانشان شکل میگیرد. این مرد و زن تصمیم میگیرند مرد سالخوردهای را بکشند که شوهر زن و مالک پمپ بنزین است. لنگ و نیکلسن صحنه آردی مشهوری در آشپزخانه دارند که ستاره فیلم اقتباسی اول یعنی لانا تِرنِر، از آن به عنوان «آشغالی مستهجن» نام برده است.

فیلم درخشش / تلالو | 1980 | The Shining
- کارگردان: استنلی کوبریک
«اووووون جانیه!» نسلهایی که اصلا نمیدانند جانی کارسن چه کسی است، بدانند که این فریاد هراسانگیز شخصیت جک تورِنس (جک نیکلسون) است در حالی که دری چوبی را با تبر خرد میکند؛ و زمانی که چهره روانپریشانهاش از شکاف در، روی پوستر فیلم در تقابل با چهره وحشتزده شِلی دووال قرار گرفت، انگار تصویری افسانهای شکل گرفت. این دو، زوجی هستند که همراه پسر کوچکشان، در فصل تعطیلی، سرایدار هتل دوردست اُوِرلوک شدهاند. استیون کینگ تحت تاثیر این اقتباس سینمایی از رمانش قرار نگرفت و مثل برخی دیگر بر این باور است که مثل تصویر بسته مشهور مورد اشاره از نیکلسن، فیلم فقط بازیگرش را در پرسونای فردی دیوانه منجمد کرده است؛ اما به هر حال، قدرت ویرانگر بازی نیکلسن انکارناپذیر است.
فیلم مسافر | 1975 | The Passenger
- کارگردان: میکلآنجلو آنتونیونی
این فیلم که با عنوان ایتالیاییاش حرفه: خبرنگار Professione: Reporter هم شناخته میشود جک نیکلسون را به عنوان یک بازیگر تمامآمریکایی به کار گرفت اما او بهواسطه نبوغ یکی از بزرگترین فیلمسازان سینمای هنری اروپا – و البته با استعداد شگرف خودش – یکی از بهترین آثار سینمایی و بازیهای کارنامهاش را سروشکل کرد. «مسافر» حکایتی گراهام گرینی از خبرنگاری خسته از دنیا است که در چاد (کشوری در شمال مرکزی آفریقا) بهسر میبرد. او که از زندگیاش ناامید و افسرده است هویتش را با مرد مردهای در اتاق مجاورش در هتل عوض میکند؛ و سپس مشخص میشود که آن مرد، دلال اسلحه است. به هر حال، شخصیت ضدقهرمان نیکلسن با آغوش باز و علم به اینکه ممکن است مرگی خشونتآمیز را تجربه کند – و با آرامشی سرخوشانه – این هویت را میپذیرد.
فیلم پرواز بر فراز آشیانه فاخته | 1975 | One Flew Over the Cuckoo’s Nest
- کارگردان: میلوش فورمن
مایکل داگلاس در مقام تهیهکننده، وظیفه دشواری داشت چون باید به پدرش کرک (که این نقش را روی صحنه بازی کرده بود) میگفت که میخواهد برای ایفای نقش اصلی «پرواز بر فراز آشیانه فاخته» – که در ایران با عنوان «دیوانه از قفس پرید» هم شناخته میشود – به سراغ جک نیکلسن برود؛ بازیگری توانمند که این نقش را نمادین کرد و خودش هم به یک ابرستاره بدل شد؛ نقشی که نسبت نزدیکی با شخصیت او در «آخرین ماموریت» اثر هال اشبی دارد. نیکلسن نقش مکمورفی پرانرژی و افسارگسیخته را بازی کرده است که به دلیل تجاوز دستگیر میشود و به خاطر رفتارهای ناهنجارش به موسسه نگهداری از بیماران روانی فرستاده میشود. او شورشی را علیه دیکتاتوری حاکم بر موسسه رهبری میکند و با دشمنی شایسته هم روبهرو میشود: پرستار ترسناکی به نام راچِد با بازی فراموشنشدنی لوییز فلِچِر.
فیلم محله چینیها | 1974 | Chinatown
- کارگردان: رومن پولانسکی
بازی جک نیکلسون در نقش یک کارآگاه خصوصی از لسآنجلس به نام جِیک گیتِس در این فیلم نئو-نوآر چشمگیر – که ماجراهایش در دهه 1930 روی میدهند – در حد شایستگی همفری بوگارت است؛ البته بجز کیفیت هایپراکتیوی که دارد و از عهده بوگارت برنمیآمد. نیکلسن تصویر مشهور دیگری را با این فیلم به ما هدیه کرد: دماغ زخمی و بانداژشدهای که نشان میدهد چه بلایی سر کسانی میآید که بوی تجارتی خطرناک به مشامشان میرسد و سرشان را در هر سوراخی فرو میبرند. این کارآگاه ناخوش و پست با کتوشلواری سفید، دلباخته بانوی مرموزی به نام اِوِلین مالرِی (فِی داناوی) میشود که حالواحوال آشفتهاش در مرکز پیرنگ فیلم قرار دارد؛ و این در حالی است که کارآگاه داستان درباره دسیسهای در بخش آب و برق کالیفرنیا تحقیق میکند. با وجود این، کیفیتی دردناک و حتی تراژیک در ناتوانی این مرد سرسخت در حل مشکلات حلنشدنی محله چینیها دیده میشود.
فیلم آخرین ماموریت | 1973 | The Last Detail
- کارگردان: هال اشبی
یکی از نقشهای یاغی-معترضسیاسی جک نیکلسون که آن را عالی بازی کرده است. بیلی باداسکی که دیدبان نیروی دریایی ایالات متحده است به همراه ریچارد مولهال توپچی (اوتیس یانگ) مامور میشوند تا یک تازهسرباز نوجوان رقتانگیز (با بازی رندی کویید) را به زندانی نظامی در آن سوی آمریکا تحویل بدهند تا حکم حبس هشتسالهاش اجرایی شود. آنها برای این منظور یک هفته زمان دارند. نیکلسن که اینجا یک بار دیگر شخصیتی دیوانه و بیباک را خلق کرده است تصمیم میگیرد هفته خوبی را برای این نوجوان بیچاره رقم بزند و از این رو، آنها درگیر کارهایی بهمراتب غیرقانونیتر از دزدی نسبتا جزیی تازهسرباز میشوند که او را در وهله اول چنین گرفتار کرده است.

فیلم پادشاه ماروین گاردِنز | 1972 | The King of Marvin Gardens
- کارگردان: باب رافِلسن
شاهکار قدرندیده کارنامه رافلسن، جواهری از موج نوی سینمای آمریکا هم هست که بازی درونگرا و فوقالعاده ظریفی از نیکلسن را نیز در خود جای داده است؛ نوعی که بعدها بهعمد از آن فاصله گرفت یا دیگر نتوانست چنین نقشهایی را بازی کند. او دیوید است، مجری خودستا و افسرده یک برنامه گفتوگومحور رادیویی در فیلادلفیا که مبتلا به مونولوگهای طولانی و ادبی و افراطی درباره زندگی و عقایدش است. بروس دِرن در نقش جیسن، برادر پرسروصدا و بدنام او است که با یک ملکه زیبایی سابق – با بازی درخشان الن برستین – قرار میگذارد؛ زنی که روزی با دیوید تماس میگیرد و از او میخواهد به آتلانتیک سیتی برود و با وثیقه برادرش را از زندان دربیاورد. زوج ناجور نیکلسن و درن، جذابیتهای خاص خودش را دارد و دیالوگهایشان لذتبخشاند.

فیلم پنج قطعه آسان | 1970 | Five Easy Pieces
- کارگردان: باب رافِلسن
ایفای نقش جک نیکلسون در این فیلم، همان بازی ویرانگر و تمامعیاری است که به ما میگوید او چرا چنین حضور تاثیرگذار و درخشانی در صحنه دارد. سبعیت، جذابیت، گستاخی، شوخطبعی، کنترلنشدنی و دیوانگی، حساسیت غیرمنتظره، غمگینی، خشم و احساس گناهی ویرانکننده، تمام ویژگیهایی هستند که نیکلسن در این بازی یکجا به نمایش گذاشته است. او نقش بابی دوپی را بازی کرده است؛ یک پیانیست کلاسیک ناموفق که بهواسطه خشم و بیزاری از هنری که در آن به جایی نرسیده، همه چیز و خانواده بالای طبقه متوسط خود را رها کرده است تا در غرب، روی یک سکوی نفتی کار کند. حالا بابی در رابطهای سمی گرفتار شده است و با آدمهایی وقت میگذراند که هیچ تصوری از گذشته او ندارند. رفتار خیرهسرانه و گستاخانهاش در آن صحنه بهیادماندنیای بیشتر خودنمایی میکند که به خاطر برآورده نشدن درخواستش در مورد سفارش غذا، پیشخدمتی را به سخره میگیرد. بابی در نهایت باید (با دوستدخترش) به خانه برگردد چون پدرش سکته کرده است. رویارویی خشمآلود و دردناک او با خانه و گذشتهاش فراموشنشدنی است.

فیلم ایزی رایدر | 1969 | Easy Rider
- کارگردان: دنیس هاپر
این فیلم بود که جایگاه منحصربهفرد جک نیکلسون 32 ساله را در سینما تثبیت کرد: ستارهای پرشور، متمایز و اغواگر که آن زمان، موهایش شروع به کمپشتشدن کرده بود و پوزخند تمساحیاش بهتدریج جای خودش را روی چهره او میانداخت. نیکلسن فقط بازیگر شخصیتهای بهخصوص نیست اما بهسختی میشود او را بازیگر اصلی خوشقیافهای به حساب آورد. او در «ایزی رایدر» یک وکیل حقوقبشری ثروتمند و الکلی به نام جرج هَنسِن است که به دو موتورسوار پادفرهنگ با بازیهای پیتر فوندا و دنیس هاپر کمک میکند؛ و این در حالی است که خودش دائم از سلول افراد مست در زندان سر درمیآورد.

فیلم تیراندازی و تاختوتاز در گردباد | 1966 | The Shooting and Ride in the Whirlwind
- کارگردان: مونتی هِلمَن، هر دو
مونتی هلمن این دو فیلم کلاسیکِ کالتِ وسترن را با بودجههایی بسیار اندک، پشتسرهم در صحرای یوتا فیلمبرداری کرد. جک نیکلسون در هر دو فیلم بازیگر و تهیهکننده بود و حتی فیلمنامه «تاختوتاز در گردباد» را هم نوشت. او در «تیراندازی» نقش یک هفتتیرکش حرفهای مشکیپوش را بازی میکند که به عنوان آدمبد داستان، سایهوار به تعقیب زن جوانی میپردازد که دو مرد را برای همراهی خود و گرفتن انتقام استخدام کرده است. نیکلسن در «تاختوتاز در گردباد» عضو یک گروه سهنفره از یاغیان است.

اگر میخواهید به کلکسیونی از بهترین فیلم ها از کارنامه جک نیکلسون دسترسی داشته باشید، روی عکس زیر کلیک/لمس کنید







