انتظارها از آدمکش ساخته دیوید فینچر، انتظاری بسیار بیشتر و بالاتر از این چیزی بود که آدمکش برایمان رو کرد. فینچری که با فیلمهایی همچون هفت، باشگاه مشت زنی، بازی، زودیاک و حتی شبکه اجتماعی میشناسیمش. فینچری که ناظر تولید سریال منسجمی همچون شکارچیان ذهن بوده است. یادمان نرفته که فینچر چه فیلمساز مهم و توانایی است. خاطرمان هست که فینچر تا چه میزان قابلیت خلق فضا و شخصیتهای به یادماندنی را دارد. یادمان نرفته که فینچر یک جنایی و معمایی ساز ساده نیست و برگ برنده تمام آثارش توانایی در خلق شخصیتهای خاکستری چند لایه و به یاد ماندنی است. قطعا فراموش نکردیم که فینچر چقدر سینما را بلد است و در بهره گیری از ابزارهای فنی برای خلق رنگ و طعم و فضای بصری آثارش چه میزان تبحر دارد. این همه است که باعث میشود تا وقتی نام فینچر کنار فیلم یا سریالی قرار میگیرد، ذاتا برای ما کنجکاوی برانگیز میشود.
همه چیز درباره فیلم آدمکش دیوید فینچر
اما آیا آدمکش واجد چنین ویژگیهایی هست؟ آیا آدمکش انتظارات را برآورده میکند؟ فیلم افتتاحیهای کنجکاوی برانگیز و همراه کننده دارد. یک شخصیت چند وجهی و خاص که جهان بینی خودش را دارد و بر مبنای نگاه تکاملی داروینی و با تکیه بر نظریه بقای اصلح به شکلی کاملا مطمئنی آدم کشی میکند. شخصیتی که فلسفه و نگاه خودش را دارد. این همه از کجا مشخص میشود؟ آیا جدای از جذابیت ویژگیهای شخصیت که از زبان خودش مطرح میشود، به لحاظ روایی و فرمی هم جذابیتی در کار است؟ این همه چگونه رقم خورده است؟ به واسطه نریشنهای مفصل و مطول ابتدایی فیلم که وظیفه انتقال اطلاعات به مخاطب را دارند؟
اطلاعاتی که در شکل روایتگری سینمایی بهتر است در دل موقعیتها و کنشها به مخاطب منتقل شود و نه با سر و شکل یک واگویه فردی که اتفاقا مشخص نیست، بهانه بیان کردن آن در فضای ذهنی خودش و برای مخاطب چیست؟ چه دلیل دراماتیکی در فیلم وجود دارد که شخصیت آدمکش فیلم (مایکل فاسبندر) در این لحظه و این موقعیت باید این اطلاعات را به ما ارائه کند؟ آیا دلیل دیگری به جز ضرورت فیلمنامهنویس و بیحوصله بودنش در کار است؟ اگر این شخصیت در شرایطی که خودش با خودش تنهاست و در کمین نشسته، حرفی نمیزد چه اتفاقی میافتاد؟ سکوت میزان رازآلود بودن شخصیت را بیشتر نمیکرد؟ عطش مخاطب برای جستجوی اطلاعات در مورد او را بالاتر نمیبرد؟ طبیعتا مثل بسیاری دیگر از آثار بزرگ سینمای جهان مثل سامورایی ساخته ژان پیرملویل، ریفیفی ساخته ماندگار ژول داسین یا حتی درایو ساخته نیکلاس ویندینگ رفن و… این قابلیت وجود داشت که شخصیت به واسطه کنشهایش و نه گفتوگوی ذهنی حجیمش، معرفی شود. میشد به واسطه موقعیتهایی که در دل آن دست به اقدام میزند از فلسفه و باورهای او باخبر شویم.

فینچر اما ترجیح داده سادهترین راه را انتخاب کند و به واسطه گفتوگوی ذهنی و درونی شخصیتش اطلاعات را به مخاطب منتقل کند. از این نکته که بگذریم این سوال پیش میآید که انگیزه انتقام آدمکش فیلم به دلیل ارتباط عاطفیاش با کدام دختر است؟ ما چه اطلاعاتی در مورد دختر داریم که از پی آن بپذیریم که ارتباط عمیق میان این دو قطعا موتور محرک قدرتمندی برای انتقام و پاکسازی است؟ مگر نه اینکه ما دخترک فیلم را یکی دو بار روی تخت بیمارستان میبینیم و چند دیالوگ کوتاه از او میشنویم؟ خیر. اطلاعات کافی نیست. همدلی رخ نمیدهد. هدف قهرمان برای ما هدف سرنوشتسازی نمیشود. حال چه چیز باقی میماند؟
شکل انتقام گیری شخصیت اصلی فیلم است که تنها لقمه دندان گیر پیش روست. آیا شیوه انتقام گیری آدمکش فیلم میتواند کمک شایانی به نجات فیلم بکند؟ خیر. آیا این شکل از قتل و انتقام را در باقی تریلرها و فیلمهایی از جنس جان ویک و دیگران نمیبینیم؟ پس فینچر کجاست؟ … اگر نام فینچر را از روی فیلم حذف کنیم، شاید راحتتر فیلم را ببینیم و سرگرم شویم. اما گره کار آنجاست که خواسته یا ناخواسته نام فینچر انتظار آفرین است و این انتظار در آدمکش برآورده نمیشود. تا جایی که فیلم آدمکش در حد یک اپیزود از یک سریال هیجانی سر و شکل دار باقی میماند و اثری فینچری و ماندگار نمیشود.
شاید منطقیترین و قابل پیگیریترین بخش فیلم فلسفه داروینی شخصیت اصلی است. فسلفهای کاملا مادیگرایانه و زمینی که جهان را محل درگیری و نزاع گونهها و انسانها میبیند و در این مبارزه هرکس قویتر و برترباشد زنده میماند و هرکس که از خودش ضعف نشان دهد، محکوم به مرگ و نابودی و نیستی است. جدای از اینکه این نگاه را چه میزان بپسندیم یا نپسندیم، فینچر در تبیین جهان بینی شخصیتش به کمک نریشنهای طولانی و رفتارها مکانیکی و خالی از احساس شخصیت آدمکش فیلمش، موفق میشود پیامش را به مخاطب منتقل کند. پیامی که درشت گفته میشود. اما منتقل نمیشود.

خوب اين فيلم رو بنده خودم شفافسازي ميكنم تا كاملا متوجه بشيد كه آقاي فينچر اصلا سناريوي ساده اي رو نساخته و اين فيلم داراي كلي كد و رمز هست تا متوجه بشيد كه در حقيقت كاراكتر فيلم نه آدمكشه نه شخصيت سياه يا در عمل سياه داره بلكه داراي ذهن دارك يا خاكستري هست اما در انجام عملياتهاش عدالت رو درست انجام ميده و انتقام عشقش رو ميگيره و اگه دقت كرده باشيد اسم فيلم كاملا پارادوكس خيلي واضح با سناريو داره و در دل فيلم در حقيقت ظالم كشي رو نمايش ميده و در پروژه ها ميبينيم كه اين فرد نه حيوانات رو ميكشه و نه كودكان و نه زنان معمولي كه شهروند عادي هستند و فقط مهره هاي صد در صد سياه رو حذف ميكنه اين فيلم بسيار هوشمندانه و فوق العادست كه يه جورايي خودم شخصيتم رو درونش ميبينم بله اين نقد شفاف اين فيلم فوق العاده از طرف بنده ست 😎🧖🏻♀️🤍💜🧿