آرین وزیردفتری برای ساخت و تولید اولین فیلم بلندش به سراغ ایده جسورانه و جاهطلبانهای رفته که در کلیشههای حاکم بر مناسبات سینمای ایران، حکم راه رفتن روی لبه تیغ را برای او پیدا میکند. او که فعالیتش در سینما را با ساخت فیلم کوتاه « هنوز نه» در سال 1395 آغاز کرد، با ساخت دومین فیلم کوتاهش «مثل بچه آدم» آنچنان خودش را بر سر زبانها انداخت که بسیاری از اهالی سینما و علاقهمندانی که آثار کوتاه و بلند را به شکل جدی دنبال میکنند، از ظهور کارگردانی خلاق خبر میدادند که میتواند همچون یک استعداد جدید در بدنه سینمای ایران نیز بدرخشد.
او بر خلاف بسیاری از همنسلانش که برای محکم کردن جای پایشان در این سینما میکوشند به سراغ تولید آثار سفارشی، کمدی یا فیلمهایی با مضمون اجتماعی بروند، مسیر متفاوتی را برگزیده و با انتخاب داستانی متکی بر سویههای فلسفی و روانشناختی که چارچوبهای ذهنی همیشگی مخاطب را هم به چالش میکشد، اثری را به تماشاگران این روزها پیشنهاد میدهد که در سینمای ایران سابقه کمتری برای تولید و مواجهه با آن وجود دارد.
آرین وزیردفتری بیآنکه تمایلی برای ارائه یک داستان سرراست (با همان ویژگیهای کلاسیک و همیشگی خودش که تماشاگر را بنا بر اتفاقات و حوادث مختلف، به اوج و فرودهای گوناگون میرساند) داشته باشد، به سراغ یک موقعیت پیچیده ذهنی با تکیه بر مضمون هویت میرود که در آن تمرکز بر روی شخصیت و طراحی رخدادهای ریز و به ظاهر بیاهمیت (همچون نشستن روی مبل و کتاب خواندن رویا در ابتدای فیلم که کمی بعد به صورت قرینهای توسط زیبا با همان ژست تکرار میشود) چنان نقش مهمی در درامپردازی مدنظر او بازی میکنند که کنار هم قرار دادن آنها از جانب مخاطب، او را به همان سرگشتگی و سردرگمیای میرساند که کاراکتر اصلی فیلم (با بازی تحسینبرانگیز طناز طباطبایی) به آن دچار شده است.

ایده آن شب بارانی و مواجهه زنی پر از شور و انرژی با زنی دیگر که کنار درِ ورودی خانه او ایستاده (کاراکتری که با آن ردای سیاه و قد بلندش بیش از هر چیز شمایل الهه مرگ در فیلم مهر هفتم برگمان را برایمان یادآوری میکند) و گذشتهاش را به فراموشی سپرده و حتی هویتش نیز از جانب سامانه انگشتنگاری نیروی انتظامی قابل شناسایی نیست، زمانی سویهای تهدید کننده و خطرناک به خود میگیرد که انگار زن فراموشکارِ درونگرا و کمحرف میکوشد هویت و جایگاه زنی که او را به خانه خودش راه داده از او دزدیده و تمام خصوصیات اخلاقی و درونی خودش را با او تعویض کند.
در این بین فیلمساز کدها و دادههایی را به تماشاگر خودش میدهد که کمی بعد و با وقوع رخدادهای بیشتر، تمام آن دادهها و کدهای قبلی را بیاعتبار کرده و از این طریق ذهنیت تماشاگر را در یک آشفتگی بیحد و حصر شریک میکند. فیلم درست با اتکا به همین ویژگیاش از سایه توهمات یک بیمار اسکیزوفرنی فراتر رفته و موفق به خلق جهان هولناکی میشود که در آن فراموشی و بی اعتنایی به گذشته و پذیرفتن یک زندگی جدید که تعامل با آدمهای جدید را نیز با خود به همراه میآورد، از خصوصیات مهم آن است. شاید کلیدیترین دیالوگ فیلم که نقش زیادی در همراهی مخاطب برای ورود به جهان مورد نظر فیلمساز بازی میکند همان جمله دهشتناک زیبا به رویا باشد که با پیش کشیدن بحث فراموشی رو به او میگوید: «اگه آدم گذشتهاش را فراموش کنه، بازم همون آدمه یا یکی دیگهاس؟»
کمی بعد، اعتراف زیبا به هویت واقعی خودش و دعوت از رویا برای فراموش کردن گذشتهاش و قبول کردن یک زندگی جدید، چنان تصویر غریبی را پیش روی تماشاگر میگشاید که هر گونه مقاومتی از جانب رویا برای پذیرفتن هویت جدیدش (هانیه) را بیاعتبار جلوه میدهد. او که با آب دادن به گلهای داخل خانه، گویی هویت جدید خودش را تایید کرده است در مواجهه با دوست قدیمیاش که عاشق رصد ماه و ستارهها بود (با بازی علیرضا داوودنژاد) و حالا در قامت یک مامور حفاظتی پارک، جملاتی آشنا از زندگی گذشته را پیش او زمزمه میکند، چنان لبخند تلخ و طعنهآمیزی بر لب میآورد که انگار در جهانی که همه به فراموشی و زندگی جدید خودشان عادت کردهاند، چارهای جز لبخند زدن و به یاد نیاوردن وجود ندارد.

مسئله اینجاست کسانی که می گن فیلم را نفهمیدن دارن به روش قصه فیلم های عادی ماجرا را منطقی بررسی و قضاوت می کنن.
در حالیکه این یک فیلم سورئال دقیقا مثل خواب های آشفته ای هست که می بینیم و فقط روی بحران هویت تکیه داره….
از اول تا اخرش استرس بود
حیف این همه انرژی خانم طباطبایی
از اینکه ایدهای تازه در کل فیلم دنبال شد و از کلیشه فاصله زیادی داشت جای بسی خوشحالیه، بخش زیادی از فیلم زنی رو می بینیم که تا زمانیکه خودش هویتش رو قبول داره می جنگه، اما یک جایی که دیگه اعضای کلیدی زندگیش مثل پدر و در آخر لیلی هویتش رو انکار می کنن اون هم دست از رویا بودن می کشه، اگرچه این فیلم ذهن مخاطب رو به چالش می کشه اما تناقضاتی که وجود داره حل نشده باقی می مونه و تو نمیدونی با این تناقض ها چه باید کرد؟!
این فیلم نمی بایست با پایان باز تموم می شد برعکس نیاز داشت قفل ماجرا درست باز بشه که نشد…
چرا لیلی به رویا میگه چقدر گفتم کله خر بازی درنیار؟ رؤیا چیکار کرده بوده؟
به نظرم احسنت به ذهن خلاق نویسنده
عااالی بود بخصوص بابازی مثل همیشه عالی خانم طباطبایی
سلیقه ها متفاوت است
من به دنبال داستانهایی هستم که کمتر باآن موضوع فیلمسازی شده
حیف وقت …!
غیر متین نظرت به درد خودت میخوره
درود
اینهایی که گفتن فیلم مزخرفی بود یا حتی بدترین فیلمی که دیدیم(!) بهتره برن سراغ همون فیلمای طنز فاقد سطح فارسی، یا نهایتا فیلمهای اجتماعی که طرف میره یه زن دوم جوون میگیره…
جای یه همچین فیلمهایی به شدت در سینمای ایران خالیه. و امیدوارم بیشتر بشه و از نظر کیفی هم رشد کنه. خسته شدیم از بس طنز چرت و مبتذل و مزخرف و فیلمای پاخطی و سیاهنمایی دیدیم.
اما درمورد خود فیلم، فیلم ترکیبی از جاده مالهالند و جزیره شاتر بود بنظرمن. اما در همین فیلمهای سورئال و تخیلی هم، فیلمنامه و کارگردان از همون ابتدا یه سری قواعدی میسازه که به قواعد خودش پایبنده و چارچوب خودش رو نمیشکنه.
اما پرده آخر این فیلم کارگردان هرچیزی که نشون میداد و روایت میکرد رو چند دقیقه بعد خودش بیاعتبار میکرد.
دقیقا چی میخواست بگه؟ اون صحبت های زیبا که من همون دختریم که خونوادم نشناختنم، یا باید کنار بیای یا حذف شی منظورش چی بود؟ اون ریاکشن آخر لیلی که چقدر بهت گفتم کله خر بازی درنیار و بردنش چی بود؟ همین دوتا مورد نظریه بیمار بودن رویا رو ۹۹ درصد رد میکنه. ولی از طرفی کارگردان با اون پرده آخر و اون مرد تو کلانتری (شوهر رویا) یجورایی همه چیزو بیاعتبار کرد.
سلام میخواهند همانند فیلم های هالیود کا فیلم های فکری بسیار قوی هست کپی برداری کنند اما این کجا و آن کجا
هر موقع یک فیلم ایرانی از نظر اکثریت مضخرف تلقی شد به نظر من اون فیلم خوبیه!
این سبک فیلم ها تو ایران سبک بسیار نویی هست و خیلی خوبه که از فیلم های کلیشه ای و آبکی به فیلم هایی داریم میرسیم که رازآلود،سوررئال وکمی ناشناخته هستن و باعث میشه مغز ایرانی فسفر بسوزونه.
فیلم تفریق هم خوب بود،این سبک فیلم ها کمی ما رو به سمت دنیای موازی و موضوعات فرا روانشناختی میبره مثل فیلم پلتفرم.
در کل رویا دچار بیماری اسکیزوفرنی نبود،رویا و آرش انسانهای خیرخواه و خوبی بودن،حسادت همسر رویا رو میشد تو بیمارستان و تو ماشین متوجه شد که چرا رویا شریکش در موسسه و رفیق قدیمیش رو انقدر قبول داره و شوهرش وقتی مطمئن شد رویا حاضر نیست آرش رو بفروشه و باهاش بره دانمارک شروع به نقشه و برنامه ریزی کرد.
به نظر من شوهر رویا،آرش رو کشته بود و ۲۰ میلیارد هم بالا کشیده بود (چون نسبت به ارش حسادت داشت) آخرش هم زنش رو دیوانه خطاب کرد و همه چیز رو جعل کرد(اونجا که پدر رویا دخترش رو نمیشناخت هم از چاشنی شیطنت کارگردان بود که مخاطب دچار دوگانگی بشه که نکنه واقعا رویا بیمار روانی هست) و خب کاگردان حق داره فیلم رو کمی سوررئال کنه تا مخاطب به چالش کشیده بشه،همه فیلما که نباید روایت خطی و صاف داشته باشند. رویا مجبور به پذیرش شد چرا؟! چون تمام آدم های مورد اعتمادش بهش خیانت کردند و بهش القا کردند که مریضی و یکی دیگه هستی، اشک و خنده سکانس آخرش هم نشون داده واقعیت همونی بوده که رویا میکرده…
فیلم قرار نیست واقعی باشه اون میشه اخبار،فیلم قراره مارو ببره به دنیاهای دیگه،موضوع فیلم در مورد هویت زن هست،سه شخصیت،یکی رویا و یکی زیبا که خواسته های شوهرش رو دنبال میکنه و گذشته خودشو فراموش میکنه یعنی علایق و سلایق و رویاهای خودشو میذاره کنار و یکی هانیه که اسیر روزمرگی هست و زن سنتی ایرانی رو نشون میده شوهر داری و بچه داری و نون بربری،زنان در حال تغییر هویت هستند چون از خود واقعی و رویاهایشان دارن فاصله میگیرن،این سه نفر یک نفر هستند اما انتخاب های متفاوت آدم های متفاوت میسازه فیلم تفریق هم همینطوره قرار نیست تو واقعیت اتفاق بیوفته اما تو تفکر ما راجع به زندگی کاملا واقعیه وقتی تو یک فیلم اژدها میبینید قرار نیست دنبال اژدها بگردید تو واقعیت اژدها نماد نیروی درونی ماست که هم میتونه مسیر درست رو انتخاب کنه و هم میتونه در راه نادرست و غیر قابل مهار باشه
آخه اون ی بچه داشت
مگه میشه بچه آدم
مادرشو نشناسه یا یکی دیگه رو اینقدر راحت جای مادرش بپذیرد
من از آرش و زیبا و … توقعی ندارم
اما ی بچه تو اون سن اگر مادرش عوض شده باشه نمیتونه اینقدر راحت بپذیره
من حس میکنم رویا بیمار بود و دارای قدرتی بوده که شاید میتوانسته جهان موازی هم ببینه
اکثرا آدمهای که دچار بیماریهای روانی میشن
انگار چیزی بیشتر از آنچه ما می دانیم می دانند و همین باعث میشه که مخشون هنگ کنه
مثلاً ما الان یک ساعت از زندگی یک بیمار روانی رو دیدیم که خودمون مخمون دگرگون شده
موضوع خیلی قوی بود و بازیگرا عالی بازی کردن اما چیدمان کارکتر و داستان اخرفیلم یه فروپاشی بدی داشت کل ساختار کارو برد زیر سوال و اگر هرکاکتری مرکز بود چرا فلش بک از گذشته شفاف اون بازیگر نشون نداد حتی توضح نداد و این ضعف بزرگیه فیلم این سبکی زیاد هست…مثل باشگاه مشت زنی ..پدر …وبلوار پالهالند ..ا ویل انکو …به نطر بنده که صاحب نظر نیستم فقط حسمو میگم لدت نبردم و کلا آشوب بود 🤯
نپسندیدم
یک ایرادش این بود که زیبا به رویا گفت یا خودتو وقف بده یا حذف شو،که یعنی داره جای اونو میگیره و اینکه اگر رویا بیمار بود چرا لیلی تا اخرای فیلم رویا رو میشناخت؟ چرا وقتی رویا رفت ویش لیلی و گفت چرا مهر موسسه رو دادی به بابک گفت خودت گفتی؟و همون نقض جمله بعدش این بود که گفت من دیشب اومدم خونه خودت گفتی درصورتیکه رویا تو اتاق حبس بود…
کلا فقط با ذهن بیننده بازی کردند و شعور مخاطب رو مورد تمسخر قرار دادن
اگر رویا بیمار بود لیلی نباید میشناختش…
خیلییی زیبا و شجاعانه بود . اگه بدتون اومده باید درک کنید همه فیلم ها نباید داستان گونه باشند . از ابعاد مختلف هویت رو برسی کرد و فلسفی نتیجه گرفت .
بسار فیلم تأمل بر انگیزی ست.
جناب آقای آرین وزیردفتری درود و تبریک خاص بابت تولید این فیلم هنری .
مدت زمانی است که کارگردانان ایرانی توانسته اند فیلمهایی تولید کنند که بتواند براستی معنی هنر هفتم را به تماشا گران نمایان سازند.
درود بر این ذات سلحشور شان
با درود
با احترام به کلیه نظرات و برداشت دوستان ، حال از شما پرسشی دارم .
آیا کارگردان بی باک این فیلم ، خواسته تغیراتی را که دولتهای حاکم بر مردم اعمال کرده اند را به نمایش بگذارد؟
حال با این دیدگاه میتونید مجددأ فیلم را نقد و بررسی کنید.
تغییر هویت ما از گذشته به حال «اگه آدم گذشتهاش را فراموش کنه، بازم همون آدمه یا یکی دیگهاس؟»
براستی هویت ما ادمهای همان هویت گذشته مان هستیم ؟
بدترین فیلمی که دیدم همین بود
نظر مهسا درسته این بازی سهامی بود… سهامی بعد از اختلاس پول دو شخصیتی که آرش و رویا بودن رو محو کرد چون قاطی بازی کثیفش نشدن…
فیلم رو با دقت و عمیق ببینید و کمی تفکر کنید. محشره
میگن دیوید لینچ بعد دیدن این فیلم دیوانه شده و الان تو بیمارستان بستریه
حيف از وقت و برقي كه براي ديدن اين فيلم صرف شد. حيف از طناز طباطبايي
به نظر فیلم مخرب از نگاه عام جامعه نسبت به کمک نکردن به دیگران است من عمرأ خودم بهداز تماشای این فیلم اجازه بدم که کسی سوار ماشینمون بشود یا حتی در کوچه مون اجازه بدم بمونه! تخریب روحیه و زاویه ی دید را برای تماشاچی. بوجود آورد. کلأ حیف حتی یک مهر تأیید چه رسد به راه یافتن به جشنواره ی فیلم یا هرجای دیگر مگر اینکه هئیت ژوری هنرمندان کشور دیگر هم خود دچار نوعی مالیخولیا باشند ! حیف از خانم طناز طباطبایی برای پذیرفتن چنین نقش مبهم و دیوانه واری
ایده عالی،بازیا نسبتا خوب
این فیلم میتونست بیننده ها رو عاشق این سبک فیلما کنه ولی اینقدر برای بیننده نامفهوم بود که من مطمئنم اکثریت زده شدن
فیلم باید هدف داشته باشه این فیلم نه پایان باز بود نه هدفی داشت نه تونست خودشو اثبات کنه
مگه میشه یه فیلم اینقدر بد باشه
یعنی تاریخ فیلمی به این مزخرفی به خود نخواهد دید
با خوندن نظرات تاسف خوردم واقعا، ایرانی جماعت نمیتونه مخاطب خوبی باشه، همه دنبال فیلمای کلیشه ای و لوسن و الان ک ی فیلمی با ایده واقعا خوبی ساخته شده، نتونستن تحملش کنن، چون غیرواقعیه؟؟؟ هیچیزی از سینما نمیدونن ملت یا حداقل اینایی ک زیر این نقد نظر نوشتن
این فیلم اقتباسی از فیلم پرسونای برگمان هست و شاهکار نیست بلکه کپی برداریه و اصیل نیست
این فیلم مغز منو نابود کرده که این فیلم رو ساخته برای اولین بار در ایران چرا انقدر تند رفت من کاری به این ندارم چرا تو ژانر فیلم ننوشته تخیلی که من انقد مغزم درگیر نشه
با احترام به همه نظرات! من اصلا فیلم های ایرانی رو دنبال نمیکنم چون خیلی کم فیلم ایرانی بوده تعداد نامحدود مثل رخ دیوانه و سرخپوست برای مثال که تونست حس یه فیلم خوب و داستان دارو با کیفیت رو بهم بده، ولی واقعا این فیلم هم رفت جزو اون لیست فراموش نشدنیم. بازی بازیگرا که عالی بود، داستان هم برای کسانی که شکایت میکنند باید بپذیرید که همیشه یک فضای واقعی از فیلم رو نمیبینید و بعضی فیلم ها سورئال هستند و کنایه ای بر اصول زندگی که ما محکم بهشون چسبیدیم. این فیلم فانتزی و غیرواقعی بود و نباید توقع واقعیت ازش داشته باشید و اصل ماجرا به نظر من این بود که بیشتر ما آدم ها در زندگی های اشتباهی وارد هستیم و داریم ادامه حیات میدیم و یک روز ممکنه با یه تلنگر از خواب بیدار بشیم که اون تلنگر میتونه به قیمت از دست دادن تمام اون زندگی که سالها ساختیم باشه، رویا گم نشده بود، زیبا گم شده بود و چون از طرف خانواده خودش پذیرفته نشد سعی کرد جور دیگه ای خیلی ظالمانه جای دیگری رو بگیره تا خودش یه زندگی بدست بیاره و در آخر هم رویا رو مجبور کرد برای ادامه حیات بره و جای دیگری رو بگیره. رویا نه فراموش کرد و اسکیزوفرنی داشت و نه آلزایمر و نه دیوانه بود و این اصل رو چند جای داستان نشون داد، اول آرش هنوز رویا رو بیاد داشت، دوم خود زیبا به رویا گفت برو و یا زندگی جدیدی پیدا کن یا حذف شو، و لیلی تا آخرای داستان همچنان رویا رو بیاد داشت. تغییر عکس قاب ها و فراموشی آدمای نزدیک زندگی هم بنظرم کنایه از این داشت که ما براحتی میتونیم بدست فراموشی سپرده بشیم و هیچ چیز توی زندگی ما قطعی و دائمی نیست. در ضمن به نظر من این فیلم کپی از فیلم مالهالند درایو نبود بلکه الهام گرفته شده از اون فیلم بود که کارگردان به زیبایی داستان رو به تصویر کشیده بود. با احترام
عالی بود. بینظیر. کیف کردم از دیدنش. خیلی خیلی بهتر از «تفریق» بود.
فیلم بسیار مزخرفی بود، این نقد رو فکر کنم خود کارگردان نوشته بود!
اعصاب بیننده را داغون میکنه اصلا خوشم نیومد غیر واقعی هولناک
پیشنهاد میکنم وقت تون هدر ندین این فیلم خیلی مزخرف بود کلا سه تا بازیگر داره این فیلم ها از فیلم ها خارجی کپی میکنند ولی چون سواد کارگردانی نویسنده گی ندارن نمیتونند اثر خوبی تولید کنند مخاطب شون هم اذیت میکنند برید همون فیلم اجتماعی ساده درست کنید این چرت و پرت ها چیه مسازین
واقعا وقت مردم و میگیرین و فیلم بیش از حد مزخرف بود
فیلم بیش از حد تخیلی بود اگه این اتفاق تو زندگی روزمره بیوفته اوکی ،قابل قبوله ولی نمیشه نمی افته. نمیشه گذشته ات رو فراموش کنی بری با ادمای جدید زندگی کنه انگار نه انگار نه خنی رفته نه خانی اومده چی یا کی میتونه آدم رو مجبور به این زندگی جدید بکنه هیچ کس هیچ چیز. پس نتیجه میگیریم فیلم سبک تخیلی داره و سرگرم کننده و گیج کننده هست همین.
فیلم بی معنی و غیرواقعی و مزخرفی بود …
به نظر رویا آنقدر در مشکلات اطراف و اطرافیان خودش غرق شده بود و دیگران احساسات او را درک نمیکردند در حالی که رویا به حس درونی ش به آدمها اعتماد میکرد و با تمام وجودش میخواست به اونها کمک کنه به حدی که از خود واقعیش بیخود شد و خود واقعی شو از دست داد و دیگران هم کم کم فراموشش کردند و ذهنشون یه جایگزین مثل زیبا رو پذیرفتند چون براشون مهم نبود اما در این میان تنها کسایی که این جریان رو نمیشد که بهشون القا کرد مادر زیبا و مادر رویا بودند و این یعنی عشق واقعی که فقط میتونه بین خالق و مخلوق و مادر و فرزند وجود داشته باشه .
من همیشه فیلم میبینم عاشق فیلمم ولی تو طول عمرم این مزخرف ترین چرت ترین فیلمی بود ک وقت گذاشتم دیدم لعنت بهتون
بدترین . بی محتوا ترین .مسخره ترین و …. فیلمی بود که وقت گذاشتیم دیدیم واقعا متاسفم برای هنرمندان این فیلم
آقای صابر ابر که همسایه ما هم هستی واقعا جای تاسف داره که همچین فیلمی بازی کردی
با اینکه دوبار دیدمش و چندتا نقد هم درموردش خوندم، هنوزم برام مبهم مونده
من دو بار فیلم را دیدم ولی خیلی گیج کننده بود به نظرم شروع خیلی بدی داشت باید اول یک اتفایی میفتاد تا رویا بهش فراموشی دست میداد
من عاشق این نوع فیلم ها هستم،که افکار آدمو به چالش میکشه،واقعا در اوایل فیلم هر فکری میکردم در انتهای فیلم سوپرایز شدم،عالی بود عالی،من بیشتر فیلم های خارجی با این مضمون دیده بودم،اینم به عنوان یک فیلم ایرانی خیلی قوی بود،البته با بازی درخشان طناز طباطبایی
دو برداشت میشه داشت: اول اینکه از اول این خود رویا بود که گم شده و بعد از جراحی چشم تازه واقعیت رو دید و برگشت به سمت خانواده اول.
دوم که با وجود شخصیت لیلی و عدم وجود مادر در جشن تولد باورپذیر تره اینه که همه اینا بازی کثیف شرکت آقای سهامی بود که هویت اونایی که وارد بازی کثیفش نمیشنو بگیره…چون لیلی اخرین لحظه با گریه به رویا تذکر داد که گفتم دیوونه بازی درنیار ومادرش تو جشن تولد حضور نداشت.
و از همه مهتر که شخصیت آرش در انتهای فیلم پیداش شد و رویا رو خیلی خوب میشناخت.
کلا فیلم هایی که چندبرداشتی هستن فوق العاده ان…و در سینمای ایران جاشون خیلی خالیه
دو برداشت میشه داشت: اول اینکه از اول این خود رویا بود که گم شده و بعد از جراحی چشم تازه واقعیت رو دید و برگشت به سمت خانواده اول.
دوم که با وجود شخصیت لیلی و عدم وجود مادر در جشن تولد باورپذیر تره اینه که همه اینا بازی کثیف شرکت آقای سهامی بود که هویت اونایی که وارد بازی کثیفش نمیشنو بگیره…چون لیلی اخرین لحظه با گریه به رویا تذکر داد که گفتم دیوونه بازی درنیار ومادرش تو جشن تولد حضور نداشت.
کلا فیلم هایی که چندبرداشتی هستن فوق العاده ان…و در سینمای ایران جاشون خیلی خالیه
یعنی این فیلم ساختنتون اومدین مثل فیلم جاده مالهالند درست کنین اون کارگردان میدونه چی درست کنه نه شمایی که اصلا درک و فهمی از فیلم ندارین..کسی مجبورتون کرد چرا میسازین چرا وقت مردمو میگیرن […]
واقعا لذت بردم اول از فیلم و فیلمنامه و دوم از بازی شاهکار خانم طناز طباطبایی
این فیلم در حد فیلم های خوب خارجی بود
داستان فیلم یه جورایی بر میگرده به زندگی کردن در یک شبیه سازی که یه قدرتی که نمیدونیم کی هستدر حال کنترلش هست
واقعا لذت بردم ، معرکه بود
شاید هنوز هضم این سبک فیلم ها برای مردم سنگینه
من که خیلی دوستش داشتم با اینکه فکر می کنم کپی مالهالند درایو بود
بی محتوا ترین. چرت ترین. مسخره ترین فیلمی بود که دیدم.
انقد مردمو مسخره نکنید
تو یوتیوپ صفحه ای هست به اسم ترفند که فیلمها را تحلیل میکنه
فیلم تفریق و فیلم بی رویا را اونجا گذاشتنه خیلی عالی تحلیل کرده
حتما ببینید