اکران نوروزی دهه ۶۰؛ دور از مخاطب
اکران نوروزی تا پیش از پیروزی انقلاب معنای ویژهای داشت و زمانی بود برای نمایش فیلمهایی سرگرمکننده تا خانوادهها بتوانند اوقات مفرحی را در سینما سپری کنند. اما شرایط بعد از پیروزی انقلاب تغییر کرد. تا قبل از سال 1363، اکران نوروزی عملاٌ بیاهمیت (اگر نگوییم بیمعنا) بود. از سویی، وضعیت نامشخص کشور، آغاز جنگ تحمیلی و نبود قوانین مشخص باعث شده بود تا بحثی همچون مدیریت نمایش نوروزی اولویت هیچ مدیری نباشد. از طرف دیگر اساساً تعداد و تنوع محصولات جدید آنقدر زیاد نبود که بتوان بستههایی را برای نمایش در دورههای مختلف سال تهیه کرد. بهعنوان مثال اولین فیلمی که بهعنوان یک محصول جدید در سال 1362 روی پرده رفت، فیلم تاریخی سفیر (فریبرز صالح) بود که از 27 اسفند 1363 اکران شد و هرچند در نهایت به فروش بالایی دست یافت و پرفروشترین فیلم جدید اکرانشده در سال 62 لقب گرفت اما، با توجه به فضای خشک و جدیاش، نسبتی با ایام نوروز نداشت. از آن زمان تا 25 فروردین 1362، هیچ فیلم جدیدی به نمایش در نیامد. در این دوره، بخش عمدهای از ظرفیت سالنهای سینما به نمایش چندباره فیلمهای قدیمی اختصاص داشت.
از سال 1363 میتوان در مورد مفهومی بهنام اکران عید صحبت کرد. در این مجموعه، قرار است در چهار بخش و دههبهدهه به ذکر تاریخچهای از اکران نوروزی (از سال 1363 تا سال 1400) پرداخته و فراز و فرودهای اکران عید را در این دههها مرور کنیم. در مورد فیلمهای کمتر دیدهشده، توضیحات مختصری ارائه شده تا مخاطبی که آن فیلمها را ندیده بتواند تصویر اولیهای از حالوهوای آن آثار برای خود بسازد.
اکران نوروزی سال 1363
در نوروز 1363 دو فیلم جدید روی پرده رفت: «ابراهیم در گلستان» و «دادشاه».
«ابراهیم در گلستان» (ایرج امامی) یک فیلم عروسکی با مضمونی دینی بود که به بخشی از زندگی حضرت ابراهیم (ع) میپرداخت. «ابراهیم در گلستان» فیلمی خشک و عبوس بود که اساساً نه تناسبی با روحیات کودکان و نوجوانان داشت و نه گزینهای مناسب برای نمایش در نوروز به شمار میرفت. با دیدن فیلم این حس به تماشاگر دست میدهد که انگار کسی کتاب تاریخ ادیان را در دست گرفته باشد و داستان حضرت ابراهیم (ع) را بدون هیچ خلاقیت و جذابیتی از روی کتاب برای ما بخواند. جمال امید در کتاب «تاریخ سینمای ایران: 1358-1369» (انتشارات روزنه، چاپ اول: 1383) به این اشاره کرده که ویژگی شاخص «ابراهیم در گلستان» تنها در این بود که نخستین فیلم بلند عروسکی سینمای ایران محسوب میشد بیآنکه از تسلط حرفهای، کشش و جذابیت لازم برخوردار باشد. امید، سرنوشت «ابراهیم در گلستان» را چنین توصیف کرده: «نمایش فیلم از اول فروردین در سینما شهر قصه، فقط یک روز بهطول میانجامد و کارکرد فیلم حتی به ده هزار ریال نمیرسد! به عبارت دیگر با توجه به اینکه از ابتدای 1363، بهای بلیط سینماهای ممتاز به صد ریال افزایش مییابد، طی پنج نوبت نمایش فیلم در روز اول فروردین، تعداد تماشاگران فیلم به صد نفر نمیرسد. سینما ناچار از تعویض فیلم و نمایش فیلم تکراری روسی «داستان سیاوش» میشود.» بنابراین «ابراهیم در گلستان» در این اکران عجیب و کوتاهمدت دیده نشد و از پانزدهم شهریور (عید قربان) در سه قسمت از شبکه اول تلویزیون به نمایش درآمد.

«دادشاه» (حبیب کاوش) یکی از پرهزینهترین تولیدات بعد از انقلاب تا آن زمان بهشمار میرفت. فیلم یک درام تاریخی با تمرکز بر مسائل سیاسی و درونمایه مبارزه با ظلم بالادستیها بود؛ مسیری که یکی از مُدهای آن روزهای سینمای ایران به شمار میرفت. فیلم – براساس ماجرایی واقعی – به داستان فردی بهنام دوستمحمد بلوچ معروف به دادشاه و مبارزات سیاسی او در سیستان و بلوچستان میپرداخت. سعید راد، جعفر والی، خسرو شکیبایی، آهو خردمند و جمشید هاشمپور از جمله بازیگران فیلم بودند. «دادشاه» از اول فروردین 1363 به نمایش درآمد و هرچند فقط در سینماهای تهران حدوداً 5 میلیون و 500 هزار تومان فروخت و به یکی از پرفروشترین فیلمهای سال تبدیل شد اما با توجه به هزینه بالای فیلم (ظاهراً چیزی حدود 13 میلیون تومان) یک شکست بزرگ تجاری محسوب میشد. با این وجود، باید در مورد فیلمهای آن دوران به این نکته هم توجه داشت که اکران مجدد یکی از رسوم آن سالهای سینمای ایران بود. فیلمهای سینمایی – بهخصوص فیلمهایی که در گیشه موفق بودند – در سالهای بعد بارها اکران میشدند و خیلی وقتها به موفقیتهای قابل توجهی دست مییافتند. بهعنوان مثال، «دادشاه» فقط در سال 1368 (5 سال بعد از اولین نمایش) در اکران مجدد توانست بیش از 672 هزار مخاطب را جذب کرده و در رتبه 28 فیلمهای پرمخاطب آن سال قرار گیرد. فروش این فیلم در سال 68 تقریباً با فروش اولیه فیلم در تهران برابری میکرد.
در مجموع، نمایش یک فیلم عروسکی و یک فیلم حادثهای در نوروز را میتوان تلاش اولیهای برای رسیدن به بستهای مناسب حالوهوای نوروز برای جذب مخاطب عام تلقی کرد.

اکران نوروزی سال 1364
تلاش برای نمایش فیلمهای سرگرمکننده در ایام نوروز، در سال 1364 هم ادامه داشت. در نوروز این سال سه فیلم نمایش داده شد: «مردی که زیاد میدانست» (یدالله صمدی)، «پایگاه جهنمی» (اکبر صادقی) و «فرار» (جمشید حیدری). «مردی که زیاد میدانست» یک فیلم کمدی با پیام اخلاقی صریح و مرتبط با وقایع روز و جنگ تحمیلی بود: داستان مردی که، بهشکلی معجزهآسا، میتواند اخباری را از حوادث ماههای آینده کشور بهدست بیاورد و با سوءاستفاده از این آگاهی، به موفقیت میرسد. «پایگاه جهنمی» یک اکشن جنگی پر از تعقیبوگریز بهسبک فیلمهای جنگی هالیوودی بود. این دسته از فیلمهای جنگی در نیمه اول دهه 60 بازار خوبی در ایران داشتند اما بهتدریج (شاید بهخاطر جو سنگین ضدّ هالیوودی میان منتقدان و کمتوجهی مسئولان وقت به این قبیل فیلمها و، در عوض، تأکید بر ساخت فیلمهایی که ماهیت ویژه و متفاوت جنگ تحمیلی را به تصویر بکشند) به حاشیه رفتند. ضمن اینکه فیلمهایی همچون «پایگاه جهنمی» از نظر تکنیکی قابلمقایسه با نمونههای اصل نبودند و چیزی بیشاز یک نسخه بدلی و سطحپایین قلمداد نمیشدند. «فرار» هم یک فیلم حادثهای بود که به شرایط روز و جنگ تحمیلی مرتبط میشد. فیلمبرداری بخشی از این فیلم در شهر فرانکفورت از جمله نکاتی بود که میتوانست برای مخاطب آن سالهای سینمای ایران جذاب باشد.
طبق آمار رسمی اعلامشده در «وبسایت معاونت توسعه فناوری و مطالعات سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی»، در میان این سه فیلم، «پایگاه جهنمی» به موفقیت بیشتری دست یافت. هرچند به گفته جمال امید این فیلم در تهران فروشی کمتر از حد انتظار داشت و کمی بیش از 3 میلیون تومان فروخت اما در شهرستانها با استقبال فراوانی روبهرو شد بهطوریکه با جذب 1 میلیون و 545 هزار و 920 مخاطب در رتبه پنجم پرمخاطبترین فیلمهای سال قرار گرفت.«فرار» هم با جذب 1 میلیون و 171 هزار و 145 مخاطب در فهرست پرمخاطبترین فیلمهای سال 1364 رتبه هفتم را به خود اختصاص داد (و از نظر میزان فروش در رتبه یازدهم قرار گرفت). «مردی که زیاد میدانست» هم 1 میلیون و 51 هزار و 916 مخاطب را به خود جذب کرد و به نهمین فیلم پرمخاطب (و دوازدهمین فیلم پرفروش) سال تبدیل شد.
حضور هر سه فیلم اکران نوروزی در فهرست ده فیلم پرفروش سال نشاندهنده این است که این فیلمها، انتخابهای کموبیش مناسبی برای جذب مردم در ایام تعطیلات نوروز محسوب میشدند. در سال 1364 مجموعاً 77 میلیون و 159 هزار و 973 قطعه بلیت فروخته شد که از این میان 3 میلیون و 768 هزار و 981 بلیت (4.88 درصد از مجموع) سهم سه فیلم نوروزی بود.

اکران نوروزی سال 1365
«اتوبوس» (یدالله صمدی)، «کفشهای میرزا نوروز» (محمد متوسلانی) و «پدربزرگ» (مجید قاریزاده) سه فیلمی بودند که در نوروز 1365 روی پرده رفتند.
بعد از موفقیت «مردی که زیاد میدانست»، «اتوبوس» دومین اکران نوروزی متوالی را برای یدالله صمدی به همراه آورد. این فیلم هم، مثل «مردی که زیاد میدانست»، یک کمدی اجتماعی بود که البته این بار در فضای روستا میگذشت. «کفشهای میرزا نوروز»، اولین فیلم محمد متوسلانی پس از پیروزی انقلاب، برداشتی از یک افسانه کهن با مایههای کمیک بود. «پدربزرگ»، اولین ساخته مجید قاریزاده، فیلمی با داستانی ملودراماتیک در مورد لزوم حفظ سنتهای خانوادگی بود. این رویکرد (استفاده از داستانی خانوادگی برای انتقال پیامهای صریح اخلاقی) بعد از ساخت فیلمهایی چون «مترسک» (حسن محمدزاده) در آن روزها مد شده بود و این فیلمها معمولاً با استقبال مناسب تماشاگران روبهرو میشدند.
با این توضیحات، انتخاب این سه فیلم برای اکران در تعطیلات عید، انتخاب مناسبی بهنظر میرسید. آمار فروش این فیلمها هم تأییدی بود بر انتخاب مناسب دستاندرکاران وقت سینما. برای دومین سال متوالی، هر سه فیلم اکران نوروزی در جمع ده فیلم پرمخاطب سال قرار گرفتند. «اتوبوس» با جذب 1 میلیون و 963 هزار و 158 مخاطب چهارمین فیلم پرمخاطب و پرفروش سال شد. «کفشهای میرزا نوروز» با 1 میلیون و 478 هزار و 432 مخاطب در رتبۀ نهم جدول مخاطبان (و فروش) سالیانه سینمای ایران قرار گرفت. «پدربزرگ» هم 1 میلیون و 402 هزار و 597 مخاطب را به خود جذب کرد و رتبه دهم تعداد مخاطب (و همچنین فروش) سالیانه را به خود اختصاص داد.
در مورد آمار اعلامشده باید این نکته را هم لحاظ کرد که چون فیلمها در روزهای آخر اسفند اکران میشدند هر کدام چند هزار مخاطب را هم قبل از آغاز سال جدید جذب میکردند. بهعنوان مثال «اتوبوس» چیزی حدود 34 هزار، «کفشهای میرزا نوروز» حدود 26 هزار و «پدربزرگ» هم حدود 17 هزار و 200 مخاطب را در دو روز پایانی اسفند 64 جذب کرده بودند. وضعیت مشابهی در اکران نوروزی سالهای دیگر هم وجود دارد.
در سال 1365 مجموعاً 78 میلیون و 259 هزار و 135 قطعه بلیت فروخته شد که سهم فیلمهای اکران نوروزی 4 میلیون و 844 هزار و 187 بلیت (6.19 درصد از مجموع) بود که رشدی 1.3 درصدی را نسبت به سال 1364 نشان میدهد.

اکران نوروزی سال 1366
در سال 1366، برای اولین بار چهار فیلم جدید در ایام نوروز به نمایش درآمدند: «پرواز در شب» (رسول ملاقلیپور)، «تیرباران» (علیاصغر شادروان)،«میهمانی خصوصی» (حسن هدایت) و «تصویر آخر» (مهدی صباغزاده).
در نگاه اول، بسته انتخابی برای نوروز 1366 بهاندازه سالهای گذشته مناسب بهنظر نمیرسد. «پرواز در شب»، فیلم جنگی موفق ملاقلیپور بود که در پنجمین دوره جشنواره فیلم فجر لوح زرین بهترین فیلم را دریافت کرده بود. «تیرباران» اولین فیلم علیاصغر شادروان بود که به مبارزات شهید اندرزگو (با بازی مجید مجیدی) میپرداخت. این فیلم، بهخصوص بهخاطر بارها نمایش از تلویزیون به مناسبتهای مختلف، فیلم شناختهشدهای برای مخاطبان قدیمیتر سینمای ایران است. «میهمانی خصوصی»، مطابق علایق همیشگی حسن هدایت، یک ماجرای تاریخی – سیاسی بود. «تصویر آخر» هم پنجمین فیلم مهدی صباغزاده بود؛ کسی که خود را بهعنوان یکی از فیلمسازان مستعد سینمای پس از انقلاب معرفی کرده بود و سابقه ساخت فیلم بسیار پرفروشی چون «سناتور» (پرفروشترین فیلم سال 1363) را هم در کارنامه داشت. اینبار او بهسراغ یک درام شخصیتمحور رفته بود.
در میان این آثار، تنها «تیرباران» بود که توانست در جمع ده فیلم پرمخاطب و پرفروش سال قرار گیرد. این فیلم با جذب 1 میلیون و 790 هزار و 511 مخاطب در رتبه هفتم پرمخاطبترین و رتبه پنجم پرفروشترین فیلمهای سال قرار گرفت. «پرواز در شب» هم فیلم کموبیش موفقی بود که با 1 میلیون و 127 هزار و 615 مخاطب رتبه 12 را در جدول تعداد مخاطب و رتبه 11 را در جدول میزان فروش سالیانه سینمای ایران به خود اختصاص داد. اما «میهمانی خصوصی» و «تصویر آخر» فیلمهای موفقی نبودند. «میهمانی خصوصی» 738 هزار و 496 مخاطب داشت و در رتبه نوزدهم پرمخاطبترین فیلمهای سال قرار گرفت. «تصویر آخر» هم با 512 هزار و 678 مخاطب در این جدول رتبهای بهتر از سیوسوم را به خود اختصاص نداد.
در این سال، تعداد بلیتهای فروخته شده (نسبت به سال قبل) با رشدی دو میلیونی روبهرو شد و به 80 میلیون و 304 هزار و 222 قطعه بلیت رسید. این در حالی است که تعداد بلیتهای فروختهشده برای فیلمهای نوروزی با تقریباً 700 هزار قطعه کاهش به 4 میلیون و 169 هزار و 300 بلیت (5.19 از مجموع بلیتهای فروختهشده در سال 1366) رسید. این کاهش، با توجه به افزایش تعداد فیلمهای اکرانشده در نوروز، قابلتوجه بود. در چنین شرایطی، سال 1366 را میتوان آغاز دورهای سیاه در زمینه اکران نوروزی دانست؛ دورهای که تقریباً یک دهه به طول انجامید و طی آن اکران نوروزی تقریباً به یک اکران مرده تبدیل شد.
اکران نوروزی سال 1367
سال 1367 سال ویژهای برای سینمای ایران بود. در نوروز 1367، بهدلیل موشکباران تهران از سوی رژیم بعثی، سالنهای سینما تعطیل بودند. اولین فیلمهای جدید سال 1367، در تاریخ 21 اردیبهشت روی پرده رفتند. بنابراین در سال 1367، چیزی بهنام اکران نوروزی وجود نداشت. سینمای ایران، دیگر چنین شرایطی را تا زمان شیوع کرونا تجربه نکرد.

اکران نوروزی سال 1368
در نوروز 1368 سه فیلم روی پرده رفتند: «شاخههای بید» (امرالله احمدجو)، «زرد قناری» (رخشان بنیاعتماد) و «افسون» (محمدرضا صفوی).
«شاخههای بید» اولین – و تا امروز آخرین – تجربه فیلمسازی امرالله احمدجو بود که بزرگترین موفقیتهایش را در تلویزیون (بهخصوص با ساخت مجموعه تلویزیونی بسیار محبوب «روزی روزگاری») تجربه کرد. «شاخههای بید» داستانی تکراری را در روستا با درونمایه مبارزه با ظلم و ستمِ خانها روایت میکرد. «زرد قناری»، دومین فیلم رخشان بنیاعتماد، همچون فیلم قبلیاش («خارج از محدوده») بر مشکلات اجتماعی تأکید میکرد و با لحن کمیکی که مورد توجه قرار گرفت به ماجراهای مردی میپرداخت که به تهران مهاجرت کرده و در چنبرۀ مسائل زندگی شهری اسیر میشود. «افسون» هم یک فیلم خانوادگی با لحنی کمیک بود که داستان مردی دچار مشکلات مالی را تعریف میکرد که درگیر توطئهای میشود.
وضعیت فروش فیلمهای اکران نوروزی در سال 1368 چندان تعریفی نداشت. در این میان «زرد قناری» موفقترین فیلم بود. این فیلم 1 میلیون و 291 هزار و 677 مخاطب داشت که آن را به هشتمین فیلم پرمخاطب و یازدهمین فیلم پرفروش سال در سطح کشور تبدیل کرد. «افسون» با 1 میلیون و 107 هزار و 138 مخاطب چهاردهمین فیلم پرمخاطب سال شد و «شاخههای بید» با جذب 663 هزار و 718 مخاطب رتبه بیستونهم را در جدول فیلمهای پرمخاطب سال بهخود اختصاص داد.
در مجموع، در سال 1368 80 میلیون و 525 هزار و 434 قطعه بلیت فروخته شد که در این میان تنها 3 میلیون و 62 هزار و 533 بلیت به سه فیلم نوروزی اختصاص داشت (3.8 درصد از کل بلیتهای فروختهشده در آن سال).

اکران نوروزی سال 1369
وضعیت اکران نوروزی در سال 1369 بهمراتب بهتر از سال قبل بود. در این ایام چهار فیلم روی پرده رفتند: «پرواز پنجم ژوئن» (علیرضا سمیعآذر)، «الماس بنفش» (رحیم رحیمیپور)، «دخترم سحر» (مجید قاریزاده) و «زیر بامهای شهر» (اصغر هاشمی).
«پرواز پنجم ژوئن»، تنها تجربه فیلمسازی علیرضا سمیعآذر، یک داستان حادثهای در بستری سیاسی با محوریت یک هواپیماربایی و البته با تأکید بر مضامین ایدئولوژیک باب میل نگاه رسمی بود. فیلم را میتوان تلاشی برای ترکیب مضامین روز و بحثهای کلان سیاسی با یک داستان ملتهب و پرتعلیق دانست. «الماس بنفش»، همچون دیگر آثار رحیمیپور داستانی را در مورد وقایع دوران جنگ (اینبار با الهام از مبارزات شهید حسین خرازی) تعریف میکرد. «دختر سحر»، سومین فیلم قاریزاده، همچون آثار قبلیاش یک ملودرام خانوادگی بود. «زیر بامهای شهر» (دومین فیلم بلند اصغر هاشمی) هم داستانی اجتماعی با رویکردی طنازانه در مورد مشکل مسکن در جوامع شهری بود. اکران هر چهار فیلم در تاریخ 23 اسفند 1368 آغاز شد.
در میان چهار فیلم اکرانشده در نوروز 1369، «پرواز پنجم ژوئن» از همه موفقتر بود. این فیلم با 1 میلیون و 674 هزار و 777 مخاطب در رتبه هشتم فیلمهای پرمخاطب و رتبه دهم فیلمهای پرفروش سال قرار گرفت. «زیر بامهای شهر» 1 میلیون و 338 هزار و 634 مخاطب داشت و رتبه دوازدهم پرمخاطبترین فیلمهای سال را به خود اختصاص داد. «دخترم سحر» با 1 میلیون و 193 هزار و 266 مخاطب درست بعد از «زیر بامهای شهر»، سیزدهمین فیلم پرمخاطب سال شد و حتی وضعیت «الماس بنفش»، ناموفقترین فیلم اکران نوروز 69 هم از نظر تعداد مخاطب خیلی بد نبود. این فیلم با 935 هزار و 483 مخاطب در جایگاه هجدهم پرمخاطبترین فیلمهای سال قرار گرفت.
سال 1369 پرمخاطبترین سال سینمای بعد از انقلاب است (در قسمت بعدی این مجموعه خواهیم دید که فروش فیلمها از ابتدای دهه 70 با سیر نزولی شدیدی مواجه شد). در این سال 81 میلیون و 131 هزار و 958 قطعه بلیت فروخته شد که از این میان 5 میلیون و 142 هزار و 160 قطعه (6.33 درصد از بلیتهای فروختهشده) به فیلمهای نوروزی اختصاص داشت.
جمعبندی
هر چند تلاشهایی برای نمایش فیلمهایی مناسب ایام نوروز در فهرست اکرانهای نوروزی برخی از سالهای دهه 1360 قابل تشخیص است، اما وضعیت اکران نوروزی در این دهه چندان چنگی به دل نمیزند. هیچکدام از فیلمهای اکرانشده در ایام نوروز در این دهه نتوانستند به جمع سه فیلم پرفروش و پرمخاطب سال نمایش خود برسند و مقایسه آمار فروش نوروز با آمار فروش در کل سال نشان میدهد که ایام نوروز – لااقل آن اندازه که انتظار میرفت – بازه زمانی مهمی در اکران سالیانه محسوب نمیشد. با این وجود، وضعیت اکران نوروز از آنچه در سالهای بعد رخ داد خیلی بهتر بود! ادامه مسیر نزولی سالهای پایانی دهه 60 (به استثنای سال 69) به آماری فاجعهبار در اوایل دهه 70 منجر شد.