ماجرای فیلم حساب (با عنوان اصلی Reckoning) از این قرار است که پس از اینکه گریس هاروستوک (با بازی شارلوت کرک) طی شیوع بیماری طاعون در قرن هفدهم انگلستان، همسرش (با بازی جو اندرسون) را از دست میدهد، صاحبخانهاش استیون پندلتون (با بازی استیون ودینگتون) به او اتهام جادوگری زده و دستگیرش میکند. وقتی که گریس زیر فشار بازجوییهای او به چیزی اعتراف نمیکند، پندلتون به سراغ قاضی مورکرافت (با بازی شان پرتوی) میرود که سالها پیش مادر گریس را به اعدام با آتش محکوم کرده بود. برای نقد و بررسی این فیلم با فیلیموشات همراه باشید.
فهرست وحشتاک ترین فیلم های جهان
اگر همیشه دلتان میخواسته که شان پرتوی را در نقشی ببینید که یک کلاه بزرگ روی سرش گذاشته، در حال اسبسواری است و موسیقی قرون وسطایی هم پخش میشود، به شما پیشنهاد میکنیم دیدن این فیلم را از دست ندهید. اولین فیلم نیل مارشال پس از فیلم نه چندان موفق پسر جهنمی (با عنوان اصلی Hellboy) او را به فضای بریتانیا و ژانر وحشت بازگردانده است. فیلم حساب به کمک دو مولفۀ اصلی آن یعنی شیوع طاعون و ساحرهگیری در انگلستان داستان زنی بیوه را تعریف میکند که به دروغ به جادوگری و ارتباط با شیطان متهم شده است. مارشال در ساخت این فیلم از ویژگیهای ترسناک و حرفهای فیلم ژنرال جادوگر یاب (با عنوان اصلیWitchfinder General) که موضوعی مشابه دارد و شوخیهای دلهرهآور فیلم چکش (با عنوان اصلی Hammer) الهام گرفته است. این فیلم با هدف خوبی ساخته شده و به نظر میرسد که قصد آن نقد کردن زنستیری دوران گذشته باشد، اما در عمل همان چیزی را نشان میدهد که قصد انتقاد و نکوهش آن را دارد.
فیلم با یک تکگویی در مورد شیوع طاعون و فضای ساحرهگیری آغاز میشود و سپس سکانسی اغراقآمیز از آخرین روز باهم بودن گریس و جوزف را میبینیم. گریس که حالا زنی بیوه است میخواهد جسد همسر خود را که برای حفظ جان او از بیماری خودکشی کرد دفن کند. فیلم تازه از وقتی جان میگیرد که پندلتون او را به اتهام جادوگری دستگیر میکند و وقتی که گریس در برابر اعتراف اجباری مقاومت نشان میدهد، به قاضی مورکرافت متوسل میشود. در اینجا متوجه میشویم که مورکرافت پیش از این مادر گریس را نیز به سوزاندهشدن محکوم کرده است و این بار با بدترین ابزار شکنجه به سراغ گریس میآید تا از او اعتراف بگیرد. این فیلم برای به تصویر کشیدن دورانی تاریخی کمی بیش از اندازه غیرواقعی است.
به این ترتیب، فیلم به شکلی تکبعدی پیش میرود؛ یعنی مبارزۀ بین گریس که به کارِ نکرده اعتراف نمیکند و مورکرافت که از تمام حربههای خود استفاده میکند تا او را به زانو دربیاورد. به نظر میرسد پرتوی هم به جای اینکه عاشق این نقش باشد فقط دارد انجام وظیفه میکند و ایفای این نقش بیشتر برایش جنبۀ تفریح دارد.
کارگردان میتوانست توان و انرژی پرتوی را بیشتر به کار بگیرد. این فیلم برای به تصویر کشیدن دورانی تاریخی کمی بیش از اندازه غیر واقعی است. سکانسهای بیمورد و گاه و بیگاه پاک کردن روح گریس از نیروهای شیطانی و القاء نهچندان حرفهای ترس و وحشت به مخاطب، در طول داستان چندینبار تکرار میشود. ترسناکترین نکتهای که در مورد این فیلم وجود دارد شاید همین باشد که در موقع کاملاً مناسبی اکران شد. گرچه فیلمبرداری آن قبل از پاندمی کووید 19 انجام گرفت، اما فضای آن و شیوع طاعون آدم را یاد این میاندازد که نکند سرانجام فاصلهگذاری اجتماعی همین شکنجهها و بازخواستها باشد.
این فیلم با نشان دادن زنی که عقایدش تفتیش شده و باورهایش از او گرفته میشود، تلاش دارد در زیرلایه داستان، پیام به پایان رسیدن یک دوران را نیز به همراه داشته باشد. با این حال حتی تمام سکانسهایی که قرار است در آن توانمندی یک زن نشان داده شود (کرک در این بخشها مارشال و ادوارد اورز سویندل را در نوشتن فیلمنامه همراهی میکرد) عملاً در خدمت رساندن مفهومی مغایر درآمدهاند، یعنی آزار و اذیت و شکنجۀ یک زن برای سرگرمی. در این فیلم زنان دیگری نیز حضور دارند: کیت (با بازی سارا لمبی) دوست صمیمی گریس و اروسولا (با بازی سوزانا مگوان) دستیار مورکرافت که زخم بزرگی از سوختگی روی صورتش دارد، اما آنها هم نقش موثری در فیلم ندارند و حضورشان به حاشیه رانده شده است. در دنیای فیلمسازی پتانسیل کاملی برای ساختن فیلمهای سبک کلاسیک و مدرن وجود دارد، اما متاسفانه فیلم حساب در ایجاد هیچیک از این دو فضا موفق عمل نکرده است.
بازگشت نیل مارشال به ژانر وحشت نتوانسته موفقیت او را در فیلمهای سربازان سگی (با عنوان اصلی Dog Soldiers) و نزول (با عنوان اصلی The Descent) تکرار کند. فیلم جدید او فیلمی ترسناک اما باورناپذیر و غیر واقعی است و انرژی لازم برای درگیر کردن مخاطب را ندارد.