اکران نوروزی ۱۴۰۱

نظر منتقدان درباره فیلم روز صفر

سومین روز از جشنواره فیلم فجر سی و هشتم برای اهالی رسانه با نمایش «روز صفر» آغاز شد. اولین تجربه کارگردانی سعید ملکان، سینماگر باسابقه ایرانی که در ادامه همکاری‌های اخیر او با بهرام توکلی قرار می‌گیرد. فیلمی که بعد از دو سال در صف اکران نوروزی است تا در نظر مردم محک بخورد.

نظر اولیه منتقدان درباره فیلم

اولین چیزی که واکنش منتقدان را به فیلم روز صفر برانگیخت، اجرای فیلم و جنبه‌های فنی قابل‌توجه آن بود که در لحظاتی، از استانداردهای معمول سینمای ایران فراتر می‌رود.

مریم قربانی‌نیا

فیلم روز صفر، اولین فیلم سعید ملکان در مقام کارگردان، ازلحاظ ساختار و ابعاد فنی کامل و بی‌نقص است. بازی درخشان امیر جدیدی و ساعد سهیلی که پیش‌ازاین نیز توانایی‌های خود را به اثبات رسانده بودند، نقطه قوت بزرگی برای فیلم است. شاید بتوان تنها نقطه‌ضعف فیلم را نبود درام دانست و اینکه ماجرای دستگیری ریگی چیزی است که همگان از آن اطلاع دارند و فیلم به لحاظ روایت، چیزی بیشتر از اطلاعات خبری به بیننده نمی‌دهد.

علی نعیمی

همه آن چیزی را که یک فیلم جاسوسی و سیاسی با ته‌مایه‌های جنایی می‌خواهد، دارد. یک تریلر نفسگیر و جذاب که می‌تواند هر بیننده‌ای را میخکوب کند. داستان عبدالمالک ریگی، این بار از زاویه‌ای متفاوت به تصویر کشیده شده و به نظر می‌رسد که سعید ملکان در نخستین تجربه کاری خود، گام مثبتی برداشته است.

بهمن عبدالهی

فیلم روز صفر، یک تریلر به سبک سری فیلم‌های «ماموریت غیرممکن» است؛ اشکالی هم ندارد، چراکه سینمای ایران پر شده از آثار کمدی سخیف و آثار اجتماعی تلخ. درواقع، جای آثار حادثه‌ای خالی است و «روز صفر» می‌تواند گام خوبی برای شروع این ژانر یا دست‌کم احیای آثار حادثه‌ای باشد. فیلم، از فیلمنامه درستی بهره می‌برد و به دام شعارزدگی نمی‌افتد. ساختار خوبی دارد و با ریتم متناسب با این‌گونه از آثار، تماشاگر را تا انتها با خودش همراه می‌کند.

معمولا نوشتن فیلمنامه بر اساس وقایع سیاسی، کاری دشوار است؛ چرا که وفادار بودن به مستندات تاریخی، دست نویسنده را می‌بندد و اینجا فیلمنامه‌نویسان موفق می‌شوند ضمن خلق یک درام سیاسی/جاسوسی، روایتی جذاب و دیدنی ارائه دهند. عوامل اجرای فیلم هم درست سر جای خودشان هستند؛ مثل فیلمبرداری و تدوین. هرچند به سطح آثاری مثل «جیمزباند» یا «ماموریت غیرممکن» نمی‌رسد اما برای سینمای ایران، اثری قابل دفاع است. تماشاگران عام هم یقینا از این فیلم لذت خواهند برد.

واکنش منتقدان به روز صفر

سید آریا قریشی

قرار است یک تریلر سیاسی محافظه‌کار به سبک نمونه‌های آمریکایی باشد، اما الگوبرداری‌هایش ناپخته است: نریشن در بسیاری از موارد، توضیح اضافه می‌دهد و چیزی به‌جز آنچه پیش‌تر دیده‌ایم منتقل نمی‌کند؛ شخصیت‌پردازی ریگی، تخت است و هیچ حرکت ویژه‌ای از او نمی‌بینیم که تقابل قهرمان فیلم با او را پیچیده و جدی جلوه دهد (این جمله درست را فراموش نکرده‌ایم که فیلمی قوی‌تر است که آنتاگونیست پر و پیمان‌تری داشته باشد.)؛ تلاش برای اشاره به زندگی شخصی کاراکتر اصلی، تحمیلی است و ابعاد پیچیده‌تری از او را فاش نمی‌کند؛ و درنهایت، تعلیق فیلم روز صفر بر پایه احتمال وقوع حادثه‌ای بنا شده که می‌دانیم در واقعیت اتفاق نیفتاده است.

بهنام شریفی

اولین فیلم ملکان در مقام کارگردان، اثری قابل‌توجه است. این تریلر سیاسی، که پس از «شبی که ماه کامل شد» دومین فیلم راجع به عبدالمالک ریگی است، کارگردانی خوبی دارد. مسأله اصلی فیلم، عدم شخصیت‌پردازی و تعلیقی است که برای مخاطب ایرانی کارساز نیست؛ در تریلرهای سیاسی، تعلیق باید مخاطب را تا انتها نگاه دارد. مخاطب ایرانی چون از فرجام شخصیت این تروریست اطلاع دارد، درگیر این تعلیق نمی‌شود. بازی خوب امیر جدیدی هم از نقاط قوت فیلم است.

امین مبینی

سعید ملکان تلاش کرده است در نخستین ساخته‌اش در مقام کارگردان اجرایی استاندارد داشته باشد؛ هدفی که تا حد قابل‌قبولی محقق شده. بااین‌حال، ساخت یک تریلر سیاسی-امنیتی جذاب، نیازمند فیلمنامه‌ای پیچیده و پرجزئیات است؛ اما فیلمنامه فیلم روز صفر، نوشته مشترک ملکان و بهرام توکلی، انگار با بی‌حوصلگی نوشته شده. از عملیات اطلاعاتی، جزئیات محدودی ارائه می‌شود و هم‌چنین درباره گروه عبدالمالک ریگی و اهداف و عملیات‌های پیشین به مختصری اکتفا شده است. از همین روست که پرداخت شخصیت‌های قهرمان و ضدقهرمان، ظرافت چندانی ندارد. ساعد سهیلی هم مشخصا انتخاب نامناسبی برای ایفای نقش ریگی است و بر مشکلات این کاراکتر می‌افزاید. درمجموع اما «روز صفر» در مقیاس یک اکشن ایرانی، فیلمی معمولی و قابل‌تماشا است.

 

خلاصه داستان فیلم روز صفر

فیلم روز صفر ماجرای تعقیب و گریز نفس‌گیر یک مامور امنیتی (با نقش‌آفرینی امیر جدیدی) برای به دام انداختن عبدالمالک ریگی را روایت می‌کند؛ تماشاگر برای انجام این ماموریت با جدیدی همراه می‌شود؛ از اروپا تا پاکستان، افغانستان و درنهایت ایران.

 

عوامل و بازیگران فیلم روز صفر

  • تهیه‌کننده، نویسنده و کارگردان: سعید ملکان (با همراهی بهرام توکلی)
  • بازیگران: امیر جدیدی، ساعد سهیلی، ینا شفیعی، تینو صالحی، محمد رضا ملکی، مهدی قربانی، رضا خدادادبیگی، ابوالفضل صفاری، محمدعلی راجپوت.
  • فیلمبردار: علی قاضی
  • تدوینگر: میثم مولایی
  • طراح صحنه: سهیل دانش‌اشراقی
  • طراح چهره‌پردازی: سعید ملکان

 

پوستر فیلم روز صفر

پوستر فیلم روز صفر

نظر شما چیست؟

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید، خوشحالیم

7 نظر
  1. ابوالفضل حاجیان می‌نویسد

    سلام وخسته نباشی به تمامی عوامل این فیلم خیلی زیبا فقط میخواستم بگم در یک کلمه به اونهای که قدر امنیت کشور را نمی‌دانند نمی‌دانند چه خون‌های بابت این امنیت ریخته شده و میشود آنهای که با تنها جرقه به خیابان‌ها میآیند و علیه این نظام تظاهرات میکنند بله چیزهای هست کم یا کاستی اما قدر چیزهای بهتر را بدانید نکند روزی بفهمیم بخاطر خیلی از چیزهای پیش پا افتاده چیزهای خیلی با ارزش تری را از دست دادیم با تشکر خیلی کیف کردم

  2. خسرو یزدانی می‌نویسد

    سیاوش و «روزِ صفر»
    او (سیاوشِ داستان) نماد و نمودِ جنگاورانِ میهن پرستی است که تا دمِ فرجامین می جنگد از برای آرامش و شادی مردم. او رو در رو با دشمن می جنگد، تا آن دم که از سوی بی مهرانِ به میهن، روزی در گوشه ای از همین آب و خاک گلوله ای پیشانی اش را بشکافد. او نماد و نمودِ گروه و دسته ای از جنگاورانِ هنوز بی نام و نشانی است که نزدیک ترین هاشان هم پسِ پشتِ این دسته و گروه را نمی شناسند. سیاوش نماد و نمودِ آن گروه و دستهٔ جان برکفی است که جز به میهن و مردم به هیچ چیز وابسته نیست. در این فیلمِ زیبا نه از آخوند خبری هست نه از قرآن و نه از نماز . آنجا که نامِ او و بازگوییِ داستانی حقیقی پرسیده می شود او خود را سیاوش می شناساند که از دلِ اتش گذشته است. براستی هم او نماد و نمودِ سیاوشی است که مهرورزِ راستین است و مردی ست رو راست و باورمندی است کم سخن. سیاوشی که سرانجام روزی با دسیسهٔ آن دیگر نماد و نمودِ بی مهری و چپاولِ ایران کشته خواهد شد. ولی شاید هم آن پسری را که می گویند فرزند اوست و در جایی به سر می برد و هر از گاهی سیاوشِ داستان به او سر می زند همان کیخسروی باشد که فرّ کیانی دارد و خویشکاری اش رستگاری دادن به ایران است…
    بهرهٔ سراسر ازخودگذشتگیِ این نماد و نمودِ آن گروه و دستهٔ جنگاورانِ میهن پرست را زالوهای میهن ستیز می برند. در پایانِ فیلم، حرکتِ دوربین از نگاهِ چپ و پرکینهٔ آن ریشوی بی ریخت به سوی جنگاورِ داستان، نمادِ و نمودِ نگاهِ کینه توزانهٔ چپاولگرانِ میهن است به نماد و نمودِ نگاهبانانِ مهرورزِ ایران. سیاوشی که در صحنه ای از فیلم، براستی از دلِ آتش می گذرد درست همانگونه که در داستانِ خود بازگویی کرده بود. از دلِ آتش و خون می گذرد تا نگذارد تنِ «گربه» پاره پاره گشته و به «موش» دگر شود. سیاوش نمی گذارد روزِ صفرِ ایران آغاز شود. برای امریکا و مزدورانش، روزِ صفر آغاز چهرهٔ خونبار و تنِ زخمی و دردآلود ایران بود. در سراسر فیلم، سیاوشِ داستان زخم ها می خورد و خم به ابرو نمی آورد. هیچکس از او سپاسگزاری نمی کند. او می گوید در سراسرِ داستان در تاریکی ره پیموده است. ولی با دلیری و هشیاری و پشتکار راه را می یابد…
    آیا براستی داستانِ سیاوشِ ما داستانِ روبارویی با یک تروریستِ بی همه چیز است؟ نه و هزار بار نه. داستانِ این فیلم داستانی است حقیقی از نبردی در نهان با دار و دسته های ریگی منش و ایران ستیز بر پهنهٔ تنِ گربه ای به نامِ ایران. ریگی، هم در پاکستان است هم در پایگاهِ بگرام و هم در مشهد و اسپهان و هم در بندرعباس و تهران. سیاوشِ داستان تنگی زمان را درمی یابد و از این رو از او لبخندی بر لب نمی بینیم. او همه جا به ناچار ناشکیبا و بی گذشت است. او تنها سه جا مهربان است. نخست در هلیکوپتر جایی که زخم های همرزمِ خود را می بندد و نوازشش می کند، دیگر آنجا که رفتاری براستی مهربانانه با پسر ۱۷ سالهٔ پاکستانی دارد و نه با فریب که با مهربانی جلیقهٔ انفجاریِ او را خنثی می کند و سرانجام آنجا که جلیقهٔ کارگرِ هواپیمایی را از او می گیرد و دوبار مهربانانه از او پوزش می خواهد. ولی بزرگترین مهرِ او به ایران است و مهربانیِ او با مردمِ ایران. تنها آرزویش نیز آرامش و شادیِ مردم است. انگار خدای او به سانِ خدای داریوش شادی را برای مردم آفریده است و خدای سیاوشِ داستان نیز به او فرّی بخشیده تا برای آرامش و شادی مردم تا فرجامین دم بجنگد. سیاوشِ داستان به هیچ رو خود را در میهنی که با همهٔ وجودش می پرستد ایمن و در پناه نمی بیند. او که همه جا چون سربازی راستین با سری باز و ناپوشیده با دشمنانِ بیرون از ایران روبارو می شود، در پایانِ فیلم در دلِ میهن، سرِ خود را می پوشاند. او را وز وزِ چپاولگرانِ میهن یک دم آرام نمی گذارد و هماره او را می آزارد. سیاوشِ داستان به یقین می داند که اگر آن گروه و آن دسته ای که او نماد و نمودش است دست به کار نشود و قدرت را از دستانِ چپاولگرانِ بی مهر با میهن نستانَد نه از دریای مازندران نشانی می ماند نه از دماوند و نه از دریای پارس. سیاوشِ داستان پیامی ناگفته دارد. او با زبانِ بی زبانی می گوید تا آن ریشوی بی ریخت، که نماد و نمود دسته ها و گروه هایی است که میهن را از ریخت انداخته و با خطر نابودی روبارو ساخته، از قدرت رانده نشود میهن و مردم روی آرامش و شادی را نخواهند دید. سیاوشِ داستان می خواهد آرزویش برآورده شود. آرزوی جنگاورِ داستان در آغوش کشیدنِ ایران است و آرام گرفتن در دلِ خاکِ ایران. او آرزو دارد گلوله ای که چرک اندیشانِ میهن ستیز بر پیشانی او شلیک خواهند کرد در پای دماوند یا در کنار دریای مازندران یا در کنار دریای پارس باشد. سیاوش با این آرزو خود را نمادِ پهنهٔ از دریای مازندران تا دریای پارس می پندارد و آرامشِ خود را آرامشِ این آب و خاکِ ورجاوند می داند…
    فیلم، با صحنه ای مرگ آفرین آغاز می شود.
    زیرِ درختی خشک و بی بار و تپه های بی علف، کودکان در دلِ کتاب ها، اسباز بازی ها، تلویزیون ها و رایانه ها مواد منفجره کار می گذارند. کتاب که می توانست آیین و دانش بیاموزد، اسباب بازی که می توانست کودکی را شاد کند، تلویزیون و رایانه که می توانستند ادب و مهر و پیمان بپراکنند، اکنون در دلِ خود ساچمه های مرگ را انباشته اند. این کودکان را نخست با قرآن و سپس کلاشنیکف به دست و لابلای گِل و لای، مشقِ کشتن و کشته شدن می دهند.
    در این فیلم با دو چهره یکی به پسِ دیگری روبارو هستیم. یکی در پِیِ نابودی ایران است و آن دیگری از برای پاسبانیِ ایران می جنگد. یکی از بالای تپه ای در پاکستانِ چرک آلود کاروانِ مرگ را با غرور می نگرد و آن دیگری در واگنِ متروی برلین از چرتِ کوتاهِ خود می پرد و برمی خیزد و خویشکاریِ خود را که زدودنِ دسیسه هاست پِی می گیرد. سیاوشِ داستان از هزاردالانِ مزدوران و جاسوسان و دسیسه گران باید بگذرد، تردید به خود راه ندهد تا به آماج خود برسد. او باید بسیار مصمم باشد چرا که دشمن نیز در کارِ خود از برای ویرانگری مصمم است و تردیدی به خود راه نمی دهد. ریگی در سویی است که همگی برای نابودیِ ایران مصمم اند ولی سیاوشِ داستان در سویی نیست که یگانگی در آن باشد. در میانه های فیلم، ریگی در تماس تلفنی، سیاوشِ داستان را تهدید به مرگ کرده و پیمان بسته بود آنگاه که او را گرفتار کند با آزار و شکنجه سر از تنِ او جدا خواهد کرد. در پایان ولی این ریگی است که در تورِ سیاوشِ ایران گرفتار می آید. این جا صحنه ای ست زیبا. هواپیما خالی از مسافران است. ریگی از دستشویی که در آن پنهان شده بود بیرون می آید و می نشیند. سیاوش از پشتِ سر وارد می شود و بی آنکه ریگی را بنگرد در ردیفِ دیگر می نشیند و با چشمانِ بسته سرش را به عقب می برد. سیاوشِ ایران با این حرکت بزدلیِ ریگی و پوچیِ پیمانش را نشانگر است. سیاوش نمی داند که آیا ریگی همراهِ خود دشنه ای دارد یا نه ولی نه از ریگی هراسی به دل دارد و نه از مرگ. او پیمان بسته بود که ریگی را در بند خواهد انداخت و چنین کرد. ریگی که خود را سربازِ الله می دانست و پیمان بسته بود که سرِ سیاوشِ ایران را خواهد برید اکنون سیاوش در کنار او نشسته و مانندِ یک اسیر با چشمانی بسته گلوی خود را به دشنهٔ ریگی می سپارد. ولی در نگاهِ ریگی نه دلیری که به وارونه ترس و پیمان شکنی موج می زند…
    ریگی را تخلیهٔ اطلاعاتی کردند و سپس به دارش آویختند…
    سیاوشِ ایران نماد و نمودِ دسته و گروهی است که پیامی با خود دارد؛ پیامِ جانفشانی از برای ایران. سیاوشِ داستان، پاسبانی از آیین ها و ارزش های ایرانی را شدنی می دانَد. سیاوشِ داستان، خموشانه پیام های بزدلانهٔ اپوزیسیون های داخل و خارج را ریشخند می کند چرا که هیچکدام براستی برای ایران و برای ماندگاری و والاییِ ایران کاری نکرده و نخواهند کرد. سیاوشِ داستان پیامی سرپوشیده دارد: باید به جنگاورانِ میهن پرست دل بست. هماره جنگاورانِ میهن پرست به یاری ایران آمده و آن را از دستانِ چرکین رهانیده اند…
    سیاوشِ داستان در بندر عباس، ریشوی بی ریختِ ایران ستیز را از اتاقِ فرمان بیرون می راند و برای درِ ورودی نگاهبان می گذارد و به او فرمان می دهد با اسلحه ای که اکنون بیرون از غلاف است هرکسی خواست وارد اتاق شود را به گلوله ببندد. نگاهِ او به دوربینِ بالای سرِ خود در اتاقِ فرمان، نگاهِ کسی است که پیمان شکن را از اتاق فرمان رانده و از برای پاسداشتِ ایران و ایرانی کودتای میهن پرستانه انجامیده است. او همه جا مسئولیت کاری که می کند را به دوش می گیرد…
    ولی این صحنه ای نمادین است و هنوز ایران در چنگِ کسانی است که به این آب و خاک مهر نمی ورزند و تنها به چپاولِ این سرزمین می اندیشند و همان می انجامند که می اندیشند.
    پیامِ سیاوشِ داستان به همگان نیست. پیام به ارتشتاران و سپاهیانِ میهن پرست است. پیامِ سیاوشِ داستان به سیاوشان است. در این پیام جایی برای تکنوکرات ها و روشنفکران نیست. ایرانِ میهن پرستان و ایرانِ ایران ستیزان براستی که دو چهرهٔ همستار دارند. این دو چهره را در دو فیلم می توان به روشنی دید. یک بازیگر در هر دو فیلم نقشِ قهرمان را دارد. امیر جدیدی در «روزصفرِ» سعید مالکان و امیر جدیدی در «قهرمانِ» اصغر فرهادی. «رحیمِ» اصغر فرهادی همزادِ دزدِ دوچرخهٔ ویتُّریو دِسیکا، فلک زدهٔ اخلاقیِ کشورِ شکست خورده است. «سیاوشِ» سعید مالکان همزاد سیاوشی است که از دلِ آتش می گذرد تا بر ایران بارانِ مِهر ببارد.
    پیامِ «رحیمِ» فرهادی پیام به روشنفکرانی است که بیمارگونه با خودزنی و خوارداشتِ میهنِ خویش شاد می شوند؛ پیامِ «سیاوشِ» مالکان از برای سیاوشانی است که هم بیگانه ستایان را درهم می کوبند، هم وزوزِ چپاولگرانی که بر اورنگ فرمان نشسته اند آزارشان می دهد…
    پیامِ سیاوشِ «روزِ صفر» پیامِ سیاوشانی است که مصمم اند تا دیر نشده برای زخم های نو و کهنِ ایران درمانی بیابند…

    خسرو یزدانی

    به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید!

  3. ریحانه می‌نویسد

    این فیلم بسیار زیبا است

  4. سیروان می‌نویسد

    سلام خیلی مطمئن جواب دادید ولی جواباتون قانع کننده نبود! شما برای فرار از یه قسمت از نقد دوستمون میگید که قهرمان فیلم یه فرد وطن‌پرست مردمی بدون وابستگی بوده (درحالیکه همه میدونیم که در واقعیت چه کسانی به عنوان عوامل دستگیری ریگی معرفی شدن که دمشونم گرم) و بعد برای توجیه نحوه‌ی دستگیری بدون خشونت و درگیری ریگی در فیلم میگید عکساشم هست که ریگی رو اینجوری گرفتن!
    من نقدی به این جمله که در ادامه میخوام بنویسم ندارم ولی تردید نداشته باشید که حسی که در ذهن اغلب افراد بعد از خروج از سینما ایجاد میشه اینه: در این کشور یسری آدم ریاکارِ دورو وجود دااره که باعث این همه بدبختی هستن و درعین حال قهرمان‌های مخفی‌ای وجود داره که بازم به لطف همین کشورن و ما جان و مال و ناموسمون رو مدیون اونا هستیم. شکرگزار امنیت باشیم و حرف اضافه هم نزنیم.

  5. پروا می‌نویسد

    در ادامه من به عنوان یک بیننده که تحصیلات آکادمیکی در زمینه مهندسی دارد و هم علاقمند به فیلم و سینماست درباره انتقادها نکاتی را بیان میکنم.امیدوارم منجر به ناراحتی نشود.
    بنده انتقادهایم سازنده است.
    ایشون فرمودن
    “ساختن فیلمی که قهرمانش هیچ جهت گیری و موضع خاصی ندارد، هوشمندانه بود. قهرمانش موضعی نداشت ”
    جواب: موضع یعنی چی عزیزم مامور امنیت ملی وطن پرست مردم دوست بشر دوست طرفدار صلح و آشتی خانواده دوست بارها در فیلم به جوانمردی او اشاره شد هر سکانس و در هر لحظه که نمیشود راجع به جهتگیری و موضع یک شخصیت داستانی نمایش داده شود شغل ایشان گویای همه چیزست! عزیزدل…..کاراکتر فیلم حتی بارها به خواهردوستی خود و عشق به خانواده در فیلم دیالوگ میگوید غیراز آن در برخوردش با محیط پیرامونی و..درست نگاه نکردید حتی در برخورد با جوانی که در فیلم جلیقه پوشیده…دیالوگها….! هنگامیکه به همکارانش در هلیکوپتر امدادرسانی میکند …دیالوگهاییکه درباره حفظ و امنیت خانواده و بچه ها در فیلم چندینبار اشاره میکند در هوا و زمین اشاره میکند…به اینکه کسی را ندارد و خانواده اش را از دست داده…به قدرتش زمانیکه در مخزن زباله ۴۸ ساعت ماموریت داشته… اتفاقا بطور خلاصه و مفید در داستان به همه نکاتی که برای شما ابهام و نقطه منفی بوده بیان شده حالا چه در قالب تصویر بی کلام یا با کلام
    .. چقدر زمان اجازه میدهد که در یک فیلم اکشن شخصیتها ابراز شود بیش از این!!!!. ذات فیلم‌اکشن تصاویر کوتاه کوتاه دیالوگهای خلاصه مفیدست …برای اینکه بیننده را میخکوب کرده تا انتها با هیجان فیلم را دنبال کند. در فیلم اکشن نمیشه مدتها راجع به شخصیتهای داستان سکانس دربیاد….هدف فیلم به نمایش درآوردن یک واقعه بوده نمیتوان زمان ماند بیشتری داشت..
    فرمودین بی سروته بوده
    جواب: اتفاقا هیچ صحنه ای بدون هدف وادامه و بازخورد نمایه نشد….در تدوین هم گافی دیده نشد مثل برخی فیلمهای اکشن که صحنه ها چندبار پخش میشوند..ودر نهایت هم بطور طبیعی پیرو واقعیت پیشانده دستگیری صورت گرفت.. بسیار عالی بنظرم اینطور احساسی به موضوعات نگاه کردن و شاید سوءنظر باشد بنده که شما را نمیشناسم ولی بنظر بنده که تخصصم ارگونومیست فیلم ایرادی نداشت و بنظرم ایرادات شما بنی اسراییلیست یا دچار وسواس احساسی هستید…ا
    فرمودین “در زمانی که ناامنی و معضلات اجتماعی از در و دیوار شهر بالا می روند، ساختن فیلمی که به ملت قوت قلب دهد و از میهن پرستی دم بزند، قدم مثبتی است”
    جواب:فیلم داستان خودش را دارد و با هدف به منظوری که شما اشاره کردی ساخته نشده عزیز دل از یک واقعه فیلم ساخته شد و به نمایش درآمد مثل سایر فیلمها… همین
    فرمودین :عاقبت فیلم” روز صفر” هم بدون کوچک ترین صحنه خشنی در آرامش و امنیت کامل بپایان می رسد
    جواب: مگر باید چگونه میبود انتظار داشتید داخل هواپیما سرههای مسافران بریده میشد !!!در گوگل هم سرچ کنید تصاویر دستگیری و پیاده نمودن ایشان از هواپیما رو میبینید.
    وفرمودین: ما علت این بهم ریختگی ذهنی عامدانه در بیننده را، برای شخصیت ریگی نفهمیدیم! چرا شخصیتی چنین ترسناک و منفور، اینقدر گوگولی و خوب تصویر شده!؟
    جواب:دیگه بنده خدا آقای سهیلی باید چکار میکرد جفتک چارگوش میزد خانم. اتفاقا بدلیل شباهت میمیکی و فیزیکی ایشون و بازی بسیار خوب ایشون تحسین برانگیزه و دقیقا نقش رو بخوبی ایفا کردن بویژه سکانسهای برخورد با پلیس پاکستانی. حتی واکنشها و عصبانیتهای ایشون زیر پوستی و بسیار درست و بجا بود بر اساس هیجانی شدن و برون ریزانه نبود درستش هم همینه رهبر و سردسته بودن لازمش داشتن ویژگیهای اینچنینیست…
    فرمودین:فیلم با صحنه جاسازی بمب و اسلحه در دل عروسک ها و کتاب ها، آغاز شد. نفس مان را حبس کردیم و برای لحظاتی پُر التهاب، آماده شدیم. اما نه تنها چنین نشد؛ بلکه با پرش هایی از اینجا و آنجا، مخاطب را بکل گیج کرد!
    جواب: چه پرشهایی عزیزم ژانر فیلم اکشنه نه رمانتیک…
    بطور خلاصه تمام برنامه ریزیهای بمب گذاری و انتحاری در ابتدای فیلم نشان داده شددر تدارکات بودند در ادامه نشون داده شد که در کدام شهرها و به چه صورت این عملیات در حال توسعه و انجام بود… ودر نهایت هشدار هم بود…
    فرمودین: ریگی در”شبی که ماه کامل شد” هم آدمی معمولی و ساده بود اما نگاهش نافذ و پُرجذبه بود، رفتارش ابهت داشت، کلامش تحکم داشت و برای هر حرکتش دل ها را می لرزاند.ساعد سهیلی با وجود بازی خوب و شباهت ظاهریش به ریگی، برای این نقش مناسب نبود
    جواب: بازیگر نقش ریگی در شبی…از چهره متفاوتی برخوردار هستند چشمانشان رنگیست عزیز دل و در کل افراد چشم رنگی وقتی گریم هم شوند نقش منفی درشان بیشتر می نشیند درست است اون آقای بازیگر به عنوان یک تروریست بسیارخوب ظاهر شدند و در نقششان اصلا حل شدند.حتی خیلیهایی که ایشان را نمیشناختند باور نداشتند ایشان ایرانی باشند…ولی این به این معنی نیست که در فیلم روز صفربازیگر ریگی هم مثل او باشد اتفاقاآقای سهیلی بسیارهم خوش درخشید و از پس همه سکانسهایش بخوبی برآمد… در فیلم شبی که ماه….نبرد میان آنتاگونیست و …وجود نداشت آقای سهیلی در نقش رهبر و سردسته …بسیار بهتر ظاهر شدند و اینجا بطور بسیار گسترده تر جایگاه ریگی را در یک جامعه نشان میداد ودر فیلم قبلی ریگی در خانواده مطرح بود ….نقش ریگی در خانواده پررنگ بود و به وسعت و عظمتی که در فیلم روز صفر به نمایش درآمد نشان داده نشد و ایشان هم در مقابل یک قهرمان در مصاف بودند و بازیگر بهتری در مقابل آقای جدیدی بودند وبهم بیشتر میامدند حتی به عنوان دو دشمن در برابر هم خوشتر درخشیدند چراکه شباهتهایی هم بهم داشتند به لحاظاتی….پس ایشون گزینه بهتری بودند…
    فرمودین:آرام بودن فیلمی که از مخوف ترین تروریست و رهبر القاعده روایت می‌کند؛ ترفندی باشد برای کشاندن تماشاگران بیشتری به سالن های سینما، بدون هیچ واهمه ای.
    جواب: در کلیه سکانسها فیلم از صحنه های درگیری به اندازه کافی برخوردار بوده شاید برای شما آرام بنظر رسیده و اینکه در هواپیمای مسافربری خارجی اصلا در هیچ کجای دنیا در داخل هواپیمای مسافربری خارجی همچین صحنه های دلخراشی که شما دوست دارید فیلمبرداری نمیشه و بصورت جلوه های ویژه هم بدتر مصنوعی و غیرواقعی و بچه گانه بنظر میرسد و آنوقت مثل فیلمهای هالیوودی یا بالیوودی تخیلی میشد..
    ممکن است در برخی فیلمهای هالیوودی درباره ویروسها و جانوران جلوه های ویژه کارهایی شده باشد ولی پیرو مضمون فیلم و واقعیت داستان درگیری در آخر اتفاق نیفتاده .داخل هواپیما مثلا اسله باشد آنهم هواپیمای مسافربری بسیار دور از ذهن است….و در آخر بسیار هوشمندانه و واقعبینانه تمام شد.
    در کل اگر صاحب نظر در فیلم و سینما هستید به شما توصیه میکنم دانش روانشناسی خود را بالا ببرید و تجارب بیشتری کسب کنید وسپس به سراغ انتقاد گام بردارید. بسرعت و به اشتباه قضاوت نکنید.
    سپاس

  6. پروا می‌نویسد

    افتخار میکنم به داشتن بازیگران دهه ۶۰ مان که روز به روز بیشتر می درخشند وبا تمام توان در برخی فیلمها خودنمایی میکنند. احسنت به نویسنده وکارگردان این فیلم و اثرش که خوش درخشید.و بازیگران که بدلیل نوع داستان و نزدیکی با توانمندیهایشان و نیز هیجاناتی که دهه ۶۰ ها دارند بدلیل نوع رشد و بلوغشان در دهه ۶۰ و مسائلی که در کودکی و نوجوانی پشت سرگذاشتند برخلاف دهه های قبلی و بعدی از تواناییهای بیشتری در همه زمینه ها بصورت بالقوه برخوردارند من خودم یکی از همانها هستم و جامعه میتوانست بهترین ما را از خودمان شکوفا کند. الی ایهاالحال احسنت به بازیگران بویژه بازی آقای جدیدی بدلیل نوع نقش فیزیک وآزادی عمل بیشتری که نسبت به آقای سهیلی داشتند البته هردو به یک اندازه درخشیدند احسنت به بازیگردان فیلم در انتخاب بازیگران چون با توجه به کاراکتر و میمیک و فیزیک بازیگران نقشها ارائه گردیده.و این فیلم هم همانند فیلم شبی که ماه کامل شد بازیگران ما با تمام وجود تلاش نمودند وبنظر بنده به عنوان یک بیننده این اثر با سینمای هالیوود مقایسه نمیشود بدلیل اینکه در سینمای عصر حاضر هالیوود فیلم اکشنی که رئال باشد واحساسات و مسایل سیاسی اجتماعی جامعه در آن جایی داشته باشدو به نظر مخاطب جذاب باشد بسیار کم است همچنین بازیگران. غیراز دوسه بازیگر خوبی که هالیوود دارد ریوز _دپ و دی کاپریو آنهم برخی از فیلمهایشان خوب ازآب درمیاید. با اینحال نسبت به حجم گسترده فیلمسازی و تکنیکهای سینماییشان مثل دهه ۶۰ و ۷۰ نیست و ستارگانی ندارند البته در سینمای گذشته هالیوود ممکن است صرفا بخاطر دوبلورهای ما بازیشان به نظر جذاب می آمد چرا که وقتی با زبان اصلی دیده و شنیده میشوند از جذابیت کافی برخوردار نبودند.علی ایهاالحال به زعم بنده بازیگران ما در مقایسه با بازیگران هالیوود و بالیوود بسیار بالنده تر عمل میکنند. و میتوانند با صدای شیرین و جذاب خودشان بدون هیچ تکنولوژی و جلوه های ویژه بهترینشان را ارائه دهند.با توجه به امکانات سینمایی در ژانر اکشن این شروع بسیار خوبی بود ومطمئنم سایر مخاطبان هم تحت تاثیر قرارگرفتند و امیدوارم بازهم شاهد فیلمهایی ازین دست از بازی درخشان سایر هنرمندانمان باشیم تا جاییکه مخاطبان جهانی داشته باشیم. و بجای هالیوود شاهد درخشش جهانی ایرانوود باشیم.
    سپاس از کلیه دست اندرکاران این فیلم 🌺🙏

  7. مژگان معمارزاده می‌نویسد

    نقدی بر فیلم
    #روز_صفر
    تصمیم داشتیم اشتباه قبل را تکرار نکنیم و به جای دیدن فیلم “روز صفر” که بنوعی میشد حدس زد؛ تکمیل کننده ” شبی که ماه کامل شد” می باشد، به دیدن یکی از همین کمدی های روی پرده برویم. ولی باز هم خودمان را در طبقه دوم سینما “شهر تماشا” گیر انداختیم.
    فیلم با صحنه جاسازی بمب و اسلحه در دل عروسک ها و کتاب ها، آغاز شد. نفس مان را حبس کردیم و برای لحظاتی پُر التهاب، آماده شدیم. اما نه تنها چنین نشد؛ بلکه با پرش هایی از اینجا و آنجا، مخاطب را بکل گیج کرد!
    راوی و فیلمنامه با روایت گویی و کلی گویی و بدون پرداختن به جزئیات، اطلاعات پراکنده ای را به چهار زبانِ فارسی، اردو، پشتو و آلمانی (بشکل زیرنویس) وارد مغز ببینده می کنند به این امید که اواسط و اواخر فیلم بالاخره قابل هضم شوند. با خودم فکر کردم آیا برای فیلمی که آخرش را همه می دانند؛ چنین صحنه های بی سر تهی، بی احتیاطی محسوب نمی شود !؟ آیا این کار، برای “سعید ملکان” بعنوان اولین فیلم، پا از گلیم درازتر کردن نبود؟ آیا بعد از شاهکارِ خانم “نرگس آبیار” در “شبی که ماه کامل شد” آقای ملکان، ریسک بزرگی متقبل نشدند؟ آیا تصویر ریگی در فیلم قبلی با این فیلم، تضاد زیادی نداشت و اصلا قابل مقایسه بود؟
    با همهء این ملاحظات، اگر ضعف و ناتوانی ایران را برای ساختن فیلم های اکشن و پلیسی و سیاسی تاکنون، در نظر بگیریم؛ باید به آقای ملکان و بهرام توکلی تبریک بگوییم. از حق نگذریم در معیارهای ایرانی،اثر قابل توجهی بود. صحنه های اکشن خوب( بمدد هزینه ۸ میلیاردی) بازی خوب دو شخصیت اصلی، صحنه پردازی و فضاسازی های جالب در بازار رشت و پاکستان،( بجز بخش هایی از برلین همه در ایران فیلمبرداری شدند)
    تقابل قهرمان و ضد قهرمان و مهم تر، پررنگ کردن عملیات های امنیتی و ساختن فیلمی که قهرمانش هیچ جهت گیری و موضع خاصی ندارد، هوشمندانه بود. در زمانی که ناامنی و معضلات اجتماعی از در و دیوار شهر بالا می روند، ساختن فیلمی که به ملت قوت قلب دهد و از میهن پرستی دم بزند، قدم مثبتی است. و عاقبت فیلم” روز صفر” هم بدون کوچک ترین صحنه خشنی در آرامش و امنیت کامل بپایان می رسد و ما علت این بهم ریختگی ذهنی عامدانه در بیننده را، برای شخصیت ریگی نفهمیدیم! چرا شخصیتی چنین ترسناک و منفور، اینقدر گوگولی و خوب تصویر شده!؟
    ریگی در”شبی که ماه کامل شد” هم آدمی معمولی و ساده بود اما نگاهش نافذ و پُرجذبه بود، رفتارش ابهت داشت، کلامش تحکم داشت و برای هر حرکتش دل ها را می لرزاند.ساعد سهیلی با وجود بازی خوب و شباهت ظاهریش به ریگی، برای این نقش مناسب نبود یا شاید بود ولی باید همانطور که از او می خواستند بازی کند. در عوض استایل امیر جدیدی برای قهرمان شدن مناسب بود؛ حتی با وجود حرکات غلو شده و دیالوگ های شعارگونه …ناشناس ماندن و بی هویتی او نیز تا انتها، شاید بخاطر همان جمله های آخر فیلم باشد. ترس از اینکه روزی در جایی مورد هدف گلوله ای قرار بگیرد و همچنین شاید، علت آرام بودن فیلمی که از مخوف ترین تروریست و رهبر القاعده روایت می‌کند؛ ترفندی باشد برای کشاندن تماشاگران بیشتری به سالن های سینما، بدون هیچ واهمه ای.
    #مژگان_معمارزاده