جرج کلونی سرما خورده است ولی بر خلاف سایر ستارگان سینما فرصتی برای استراحت در نظر نگرفته و برنامههای کاری خود را دنبال میکند. جایی در مرکز شهر منهتن نشستهایم و میخواهیم درباره فیلم جدیدش جی کلی (نوا بامباک) صحبت کنیم. ستاره برنده اسکار فیلمهای مایکل کلایتن (تونی گیلروی، 2007)، رو هوا (جیسن رایتمن، 2009) و فیلمهای اوشن (استیون سودربرگ، 2001، 2004 و 2007) در یخچال کوچکی سرک کشیده است تا سودایی برای نوشیدن پیدا کند. موهایش بیشتر خاکستری شدهاند و چهرهاش کمی چین و چروک برداشته است اما در 64 سالگی همچنان خوشتیپ است و به کری گرانت میماند.
همه آنچه میخواهید از فیلم جی کلی بدانید
کلونی آب را پیدا میکند و جرعهای مینوشد: «بچههایم که مریض میشوند سه روزه خوب میشوند اما من پیرسگ شدم و تا ابد طول میکشد تا خوب بشوم!» و همانطوری ریز و کنایهآمیز میخندد که چهار دهه از او دیدهایم: «از سفر کاری که برگشتم پسرم الکساندر که هشت ساله است توی بغلم دوید و گفت: بابا، بابا، حالم خوب نیست. بعدش عطسهای توی دهانم کرد و اینجوری مثل سگ مریض شدم.» اینها به حرفهای یک ستاره سینما میماند؟ کلونی دههها است که عمیقا در آگاهی جمعی ما ریشه کرده و تصویر یک آدم مشهور (سلبریتی) را نهفقط جذاب بلکه به عنوان یک آدم خوب در ذهن ما شکل داده است. او از شهرتش برای جلب توجه به جنگ دارفور، کنترل استفاده از سلاحهای گرم و دفاع از نقش مطبوعات آزاد (او پسر ژورنالیستی است به نام نیک کلونی) بهره برده است. در عین حال، او با شوخیهای تندوتیز بهیادماندنی با رفقای ستارهاش مثل برد پیت و مت دیمن شناخته میشود. دوران مجردی او زمانی به پایان رسید که سال 2014 با وکیل حقوق بشر امل علمالدین لبنانی-انگلیسی ازدواج کرد؛ که حالا صاحب فرزندانی دوقلو هستند.
جرج کلونی اولین حضورش در برادوی را سال 2025 تجربه کرد و در نمایش شب بهخیر و موفق باشید ایفای نقش کرد؛ نمایشی که بر اساس فیلم سال 2005 خودش (به عنوان بازیگر، کارگردان و یکی از نویسندگان) درباره ادوارد آر. مورو ژورنالیست شکل گرفت. پس از آن بود که نقش یک ستاره سینما را در فیلم جی کلی (نوا بامباک) بازی کرد که یک مطالعه شخصیتی پیچیده است که فرصت هنرنمایی تمامعیاری را برای او فراهم کرد: «من به عنوان بازیگر با این فیلم دوباره احیا شدم. در واقع دوباره فهمیدم که چرا عاشق این حرفه هستم. موضوع این نیست که در چند فیلم آخرم، خودم را به چالش نکشیده باشم بلکه میدانستم چطور آن نقشها را بازی کنم.» او به فیلم کمدی رمانتیک بلیت بهشت (اول پارکر، 2022) و نقشش مقابل جولیا رابرتز اشاره دارد و همینطور فیلم اکشن کمدی گرگها (جان واتس، 2024) که او را در برابر برد پیت قرار داد. به هر حال کلونی نیازی ندارد که نگران باشد. او با جی کلی پس از سالها نقدهای تحسینآمیزی گرفته است و در رشته بهترین بازیگر یک فیلم کمدی یا موزیکال هم نامزد دریافت جایزه گلدن گلوب شده است؛ و البته که در رقابت کسب نامزدی اسکار هم شانس خوبی دارد.

جی کلی میتواند نقطه عطفی در کارنامه کلونی باشد؛ حتی با اینکه روی کاغذ به نظر نمیرسد که ایفای نقش یک ستاره سینما پتانسیل خاصی داشته باشد؛ اما بازیگر ستارهای که او نقشش را در فیلم جی کلی بازی کرده یک آدم خودمحور است که فکر و ذکرش بازیگری است. او شاید در میان طرفدارانش در سراسر جهان محبوب باشد اما از خانوادهاش دور است و دوستی هم ندارد. جولیا رابرتز به عنوان دوست و همکار دیرینه کلونی میگوید: «وقتی فیلم را دیدم مدام با خودم میگفتم: خدا را شکر که زندگی جرج کاملا برعکس این است.»
فیلم جی کلی شخصیت اصلیاش را در سفری به ایتالیا دنبال میکند و او در حالی که با تبلیغاتچیها و متخصصان مد دوره شده است میکوشد با دخترش دیدار کند؛ دختری که از او بیزار است و با دوستانش در اروپا سفر میکند. کلونی ابتدا نگران این موضوع بود که نوا بامباک تصور اشتباهی درباره او داشته باشد: «وقتی فیلمنامه را خواندم این سوال هم برایم مطرح شد که آیا نوا فکر میکند من چنین آدمی هستم؟ من نوا را کمی میشناختم و این شخصیت هم عمیقا محزون است و بهنوعی عوضی؛ اما بعدش فکر کردم بازی در نقش آدمی که فکر میکند آدم خوبی است اما هر چیزی که لمس میکند نابود میشود میتواند مفرح باشد.»
به هر حال وقتی همکاری آنها شروع شد بامباک جزییات بیشتری از زندگی کلونی را به فیلمنامه افزود و از کیفیت بازتابپذیری داستان لذت برد. مثل کلونی شخصیت جی نیز اهل کنتاکی است و در لحظهای از فیلم یکی از طرفداران این بازیگر اصرار میکند که او باید در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند؛ و این فشاری است که اغلب از سوی آزادیخواهان سرکش به کلونی وارد میشود. بامباک در این باره میگوید: «البته این وهم وجود دارد که جرج بهنوعی نقش دیگر خودش را بازی میکند. اگر جرج نقش یک دندانپزشک را بازی میکرد هیچکس درباره این شباهتها سوالی نمیپرسید؛ اما از آنجایی که ستارههای سینما بازتابی از ما هستند و ما همه این داستانها را با آنها تجربه میکنیم موضوع جدیتر میشود. آنها بهنوعی آواتارهایی هستند برای امیدها و رویاهای ما.»
کلونی بر خلاف شخصیتش در جی کلی در حباب آدمهای مشهور دستنیافتنی فرو نمیرود. او جوری رفتار میکند که انگار شهردار صحنه هر فیلمی است و به جای اینکه در بین برداشتها به تریلرش برود شروع میکند به آشنا شدن با همه. او و آدام سندلر سر صحنه فیلم جی کلی وقتهای آزادشان بسکتبال بازی میکردند و همه را دعوت به مشارکت در بازی و پرتاب به سوی حلقه میکردند. سندلر میگوید: «چون در اروپا فوتبال ورزش اول است جرج نحوه درست پرتاب را به برخی یاد میداد. او تقریبا بیست نفر از عوامل صحنه را که ایتالیایی بودند به بازیکنان زیر حلقه خوبی بدل کرد.» کلونی محیط کاری راحتی را برای خودش فراهم میکند بخشی برای اینکه در زمان فیلمبرداری بتواند راحت باشد و آزادانه عمل کند: «من در مدرسه اسپنسر تریسی پرورش یافتم؛ جایی که وقتی سر صحنه میروید باید آماده باشید و بدانید شخصیتتان چه میخواهد؛ و زمانی که کات میدهند میتوانید به زندگی خودتان برگردید.»
فهرست بهترین فیلم های جرج کلونی
شوخی کردن با دیگران بخشی از شخصیت کلونی است؛ و کمک میکند فضا سبک بماند و نشان میدهد که او آدمهای مشهور را بیش از حد جدی نمیگیرد. دوستانش میگویند که او زمان زیادی را صرف یافتن راههایی میکند که بتواند آنها را غافلگیر کند. استیون سودربرگ در این باره میگوید: «او خیلی صبور است؛ و همین موضوع وقتی پای شوخی در میان باشد او را واقعا مخرب میکند.» کلونی در جریان ساخت فیلمش مردان آثار ماندگار (2014) از بخش آمادهسازی لباس خواست که هر روز یکهشتم اینچ از کمر لباسهای مت دیمن را بگیرند. دیمن در این باره میگوید: «آن زمان اوایل دهه پنجم زندگیام بودم و نگران پیر شدن. جرج از اذیت کردن و دست انداختن من واقعا لذت میبرد. مدتها پس از این اتفاق از سر صحنه فیلم دیگری به خانه برگشتم و کتشلواری را پوشیدم که بیش از حد تنگ بود. بلافاصله این فکر از ذهنم رد شد که جرج به گنجه لباسهایم سرک کشیده است.»
سال 1998 کلونی در حال فیلمبرداری آخرین فصل از سریال بخش فوریتهای پزشکی در استودیوی برادران وارنر واقع در بِربَنک بود که شنید پل نیومن چند استودیو آنطرفتر سر فیلم پیامی در بطری (1999) است. او خودروی گلفی برداشت و به دیدن یکی از اسطورههایش رفت. وقتی رسید نیومن در محوطه بیرونی نشسته بود و آبجو مینوشید و سیگار میکشید. این دورانی بود که سریال بخش فوریتهای پزشکی یکی از محبوبترینها بود و هر قسمت حدود سی میلیون نفر به تماشایش مینشستند. کلونی دیدارش را چنین به یاد میآورد: «رسیدم و گفتم: سلام آقای نیومن. واقعا نمیدانست من کی هستم؛ اما دوستانه برخورد کرد و شروع کردیم به صحبت کردن. آدمها رد میشدند و به من سلام میکردند و نامم را صدا میزدند! او بهتدریج متوجه شد که بهنوعی مشهور شدهام. زمانی که داشتم خداحافظی میکردم گفت: بهشان اجازه نده تو را داخل نگه دارند.» مدتی زمان برد تا کلونی توصیه نیومن را درک کند و قدردان آن شود: «او داشت درباره شهرت صحبت میکرد و این میل و عادت مرسوم آدمهای مشهور که خودشان را در میان مدیر برنامهها و عوامل روابط عمومی قرار میدهند و آنها دیوارهای ایمنیای ایجاد میکنند تا آقای ستاره در حین انجام کاری احمقانه دیده نشود؛ اما اتفاقی که در واقعیت میافتد جدایی شما از اتفاقها و جریان واقعی است. شما به آدمهایی در زندگیتان نیاز دارید که حقیقت را به شما بگویند.»

کلونی فکر میکند شخصیت جی کلی دوست دارد در پیله خودستایی باقی بماند؛ تمایلی که ستاره شدن زودهنگامش آن را تشدید هم کرده است: «احساس میکنم جی کلی در سن پایین شهرت را تجربه کرده است و نمیدانم جوانها چطور از پس آن برمیآیند. توجه بیش از حدی معطوف شما میشود؛ و شما حرفهای بیش از حدی را درباره فوقالعاده بودنتان باور میکنید. برخی بازیگران میتوانند در جوانی بهخوبی با شهرت کنار بیایند و تیموتی شلمی یکی از آنها به نظر میرسد؛ اما فکر نمیکنم که من میتوانستم یکی از آنها باشم.» کلونی بر خلاف چنین بازیگرانی سالهای سال یک بازیگر روزمزد فرعی بود که نقشهای کوچکی را در سریالهایی مانند واقعیتهای زندگی (1985-1987) و روزَن (1988-1991) بازی میکرد. او جایی در توصیف این سریالهای کمدی موقعیت خود گفته است: «من احتمالا بهترین پشتموهای بلند تاریخ را داشتهام.» سرانجام بازیاش در نقش یک پزشک زنباز در سریال بخش فوریتهای پزشکی بود که او را در 33 سالگی به شهرت رساند: «من بارها و بارها شکست خوردم. بارها دست رد به سینهام زدند؛ و به همین خاطر بود که بهتر برای کسب موفقیت آماده شدم.» جالب اینکه کلونی را «آخرین ستاره سینما» میخوانند؛ و این واقعیتی است که او برازندگی و افسون بهخصوصی دارد که هر روز نادرتر میشود. البته که او خریدار این حرف نیست و فکر میکند نسل جدیدی از ستارگان ظهور کرده است شامل شلمی و گلن پاول که او را تحت تاثیر قرار دادهاند یا زِندایا که او را «استعدادی استثنایی» میداند. البته که کار آنها در این روزگار سختتر شده است: «روزگار قرار دادن اسم یک ستاره بالای عنوان یک فیلم و جذب تماشاگران گذشته است.»
کلونی زمانی که جایگزین ول کیلمر در نقش بتمن شد گمان میکرد فیلم ابرقهرمانی بتمن و رابین (جول شوماکر، 1997) ثابت خواهد کرد که او بازیگر پولسازی است اما برعکس، چنان شکست بزرگی رقم خورد که هم فرنچایز بتمن تقریبا از بین رفت و هم کارنامه سینمایی کلونی. البته او خیلی زود با تریلر رمانتیک خارج از دید (استیون سودربرگ، 1998) به مسیر موفقیت برگشت: «فیلم بتمن و رابین نابودم کرد و اگر از حق نگذریم من افتضاحم و فیلم هم بد است؛ اما فیلم بعدیام با عنوان خارج از دید یکی از بهترین تجربههای سینمایی من است. من خوبم چون فیلمنامه خوبی دارد با یک کارگردان فوقالعاده و ترکیب بازیگرانی عالی. من در فاصله زمانی ششماهه بین این دو پروژه چطور بهتر بازی کردن را یاد نگرفتم بلکه از سوی استعدادهای پیرامونم حمایت شدم.»
کلونی مسیر موفقیتش را با همکاری با فیلمسازان صاحب سبکی چون سودربرگ، برادران کوئن (ای برادر، کجایی؟) و الکساندر پین (نوادگان) ادامه داد؛ و تا حد زیادی از فرنچایزهای بزرگ با دستمزدهای کلان دوری کرد تا در بند یک ژانر خاص یا نقشی بهخصوص گرفتار نشود: «بیشتر موفقیتهای من با فیلمهایی بوده که موفقیتی قابل قبول داشتهاند. این خوششانسی است چون هرگز گرفتار نقش بهخصوصی نشدهام و همه جور نقشی بازی کردهام؛ از فیلمهای کاملا جدی مثل مایکل کلایتن (تونی گیلروی، 2007) تا فیلم کمدی افسارگسیختهای مانند بعد از خواندن بسوزان/ بعد از خواندن یک کپی بزن (برادران کوئن، 2008). معنیاش این است که وقتی نتوانم زنی را ببوسم کارنامه بازیگریام همچنان جریان خواهد داشت.»
کلونی مدتهاست رُکترین سخنگوی آزادیخواهان در صنعت سرگرمی است پس تعجبی ندارد که مخالف رفتارهای ترامپ رییسجمهور باشد: «دوران بسیار سختی است که میتواند شما را افسرده کند یا بسیار عصبانی؛ اما باید بهترین راه را برای گذشتن از میانش پیدا کنید.» موضوع غافلگیرکننده این است که پیش از اینکه ترامپ کشور را درگیر شعار «دوباره آمریکا را بزرگ کنیم» بکند کلونی و این ستاره تلویزیون رئالیتی (که از 2004 تا 2017 مجری مجموعه رئالیتی کارآموز بود) دوست بودند! کلونی میگوید: «او را خیلی خوب میشناسم. قبلا خیلی به من زنگ میزد و حتی یک بار کمک کرد تا با یک جراح کمر در بیمارستانی دیدار کنم. البته او را در باشگاهها و رستورانها هم میدیدم. او سادهلوح باحالی بود. خب، واقعا بود و حالا همه چیز تغییر کرده است.»
فیلم بعدی کلونی یک درام کمهزینه است با عنوان عاشقشده In Love که در برابر آنت بنینگ به عنوان مردی دچار آلزایمر بازی خواهد کرد. خبری که نشان میدهد جرج کلونی دوست دارد فیلمهای شخصیتر بازی کند: «قرار نیست فیلمهای استودیویی بزرگ زیادی بازی کنم. در واقع میخواهم بیشتر در فیلمهای کوچکتری بازی کنم که دلیل هنریای برایشان دارم چون دوری از بچههایم نمیتواند دلیل دیگری داشته باشد. پول دیگر برایم مساله نیست.» البته یک فرنچایز هست که کلونی میخواهد احیا کند: یازده یار اوشن. البته او به جای نوستالژیبازی میخواهد این موضوع را بررسی کند که وقتی دیگر جوان و چالاک نیستید چطور میتوانید یک سرقت را انجام بدهید. در این خصوص، فیلم کمدی مد روز (مارتین برست، 1979) الهامبخش او است که گروهی تبهکار سالخورده دارد (البته این فیلم سال 2017 هم با بازیهای مورگان فریمن، مایکل کین و الن آرکین بازسازی شده است)؛ و او تا اینجا از جولیا رابرتز، مت دیمن، برد پیت و دان چیدل دعوت به بازگشت کرده است تا دارودستهای پیرتر اما داناتر را تشکیل بدهند. لوکیشنها انتخاب شدهاند و آنها امیدوارند که فیلمبرداری از اکتبر آینده آغاز شود: «ما برای انجام کاری که قبلا میکردیم خیلی پیر شدهایم اما هنوز آنقدر باهوش هستیم که راهی برای انجام دادنش پیدا کنیم؛ این ایده واقعا برایم جذاب است. این تبهکاران پابهسنگذاشته باید بر محدودیتهای خود غلبه کنند و راهی تازه پیدا کنند.»
کلونی میگوید خوشحالتر از هر زمان دیگری است. او دوستان زیادی دارد و هر روز بهواسطه گروههای گپوگفت (چت) با دیگران در تماس است. او و دیمن عضو گروهی هستند که روزی سه پازل را حل میکنند و پس از جمع زدن امتیازها، برنده واژهای را انتخاب میکند که فردا صبح با آن شروع خواهند کرد. دیمن میگوید: «جرج در این بازی بهگونهای خستهکننده خوب است.» کلونی عاشق خانوادهاش هم هست و زمانی که درباره پدر دوقلو شدن در دهه ششم زندگیاش صحبت میکند ذوق و شوقی آشکار دارد. جولیا رابرتز در این باره میگوید: «این فصل از زندگی جرج مرا سرشار از مسرت میکند. امل فوقالعاده است. من هرگز نمیتوانستم زنی چنین رویایی را برای جرج انتخاب کنم. تماشای او در کنار بچههایش واقعا خاص است.»

تصویری که فیلم جی کلی از یک ستاره سینمای خودشیفته و بیتفاوت نسبت به دیگران ارائه میکند خیلی با شیوه رفتار و زندگی کلونی در جلو و پشت دوربین فرق دارد؛ اما پایانبندی جی کلی به زندگی و هنر کلونی نزدیک میشود و ادای دینی دارد به نقشهای سینمایی متنوعی که ایفا کرده است. واقعا نمیشود که تحت تاثیر کارنامه وزین کلونی قرار نگرفت بهخصوص با در نظر گرفتن این موضوع که او ستاره دورانی روبهپایان از سینما است که قدرت یک ستاره، بزرگترین جلوه ویژه یک فیلم به شمار میرفت. برداشتی که بامباک در نهایت از آن استفاده کرد همانی که کلونی غرق احساسات میشود و چشمانش خیس، اولین برداشت آنها بود. کلونی دربارهاش میگوید: «وقتی جوان هستید خودتان را میکشید تا گریهتان بگیرد؛ موهای دماغتان را میکنید یا خودتان را نیشگون میگیرید! اما هر چقدر پیرتر میشوید سریعتر احساساتی میشوید. من الان هیچ مشکلی ندارم که زار زار گریه کنم.» خب، بعضی چیزها با بالا رفتن سن بهبود پیدا میکنند.
منبع: ورایتی، برنت لنگ
