10 فیلم برتر رابرت دووال
بهترین های Robert Duvall مرد بیحاشیه هالیوود را اینجا میخوانید
کارنامه رابرت دووال درخشان و سرشار از فیلمهای درجهک و پرستاره است. او شاید تجسم کامل وقار و سنگینیِ حضور روی پرده سینما بود. فرقی نمیکرد نقش یک پدر سختگیر را بازی کند، یک رئیس بیرحم شرکتی، یک افسر نظامیِ بیاخلاق، یا یک خلافکار سالخورده و خشن؛ او همیشه جوهره خاموش شخصیت را میگرفت و تنها با یک نگاه، تمام نیروی زندگی یک کاراکتر را منتقل میکرد. کارنامه سینمایی او از ۱۹۶۰ تا ۲۰۲۲ امتداد داشت؛ دهههایی که تقریبا همگیشان پر بودند از اجراهای درخشان. به بهانه درگذشت وکیل و مشاور خانواده «کورلئونه»، میخواهیم 10 فیلم برتر کارنامه رابرت دووال را با هم مرور کنیم.
رابرت دووال Robert Duvall یکی از آخرین بازماندگان نسل رویایی هالیوود، در سن 95 سالگی درگذشت. بازیگری که در کنار غولهایی مثل «براندو»، «دنیرو»، «پاچینو»، «ایستوود» و ستارههای پرشمار دیگر، سینمای پرفروغ دهه 70 هفتاد آمریکا را شکل دادند و از پایهگذاران بازیگری مدرن بودند. دووال شاید به اندازه همنسلان خودش ستاره نبود، اما در تمام فیلمهایی که بازی کرد و در تمام صحنههایی که در کنار ستارگان نامی حضور داشت، به اندازه آنها درخشید.
فیلم کشتن مرغ مقلد | 1962 | To Kill a Mockingbird
داستان از این قرار است که نمایشنامهنویس افسانهای، «هورتون فوت»، اجرای «رابرت دووال» را در سال ۱۹۵۷ در نمایشی از اثر خودش با نام The Midnight Caller میبیند و همان اجرا باعث میشود بازیگر جوان را برای نخستین نقش سینماییاش به «رابرت مالیگن» معرفی کند؛ اقتباسی از رمان محبوب «هارپر لی»، «کشتن مرغ مقلد».
نقش «بو رَدلی» شخصیتی پیچیده است؛ فردی منزوی که از کل جامعه کنار گذاشته شده، اما در نهایت به ناجیِ کودکان خانواده «فینچ» تبدیل میشود. «دووال» این نقش را با نوعی درونگرایی لطیف و نجیب جان میدهد و او را به شخصیتی سهبعدی بدل میکند، نه صرفا ابزاری برای پیشبرد داستان.
رَدلی جان «جم» و «اسکات» را نجات میدهد و از این نظر قهرمان است، اما همچنان در شهر خیالی «مِیکامب» آلاباما یک غریبه باقی میماند؛ همان کسی که بچههای محل (و حتی بعضی بزرگترها) از او وحشت داشتند. در صحنهای نزدیک به پایان فیلم، بعد از اینکه «بو» جان اسکات را نجات میدهد، نگاهی به جم میاندازد که این نگاه عالی بدون حتی یک دیالوگ، سرشار از محبت و غرور است. دووال بعدها بارها نقشهایی را بازی کرد که چنین قدرت خاموشی در دل خود داشتند؛ و همهچیز از همینجا شروع شد.
فیلم مردمان باران | 1969 | The Rain People
در ابتدا قرار بود «ریپ تورن» در این درام اولیه «فرانسیس فورد کاپولا» بازی کند؛ فیلمی درباره زنی در یک سفر جادهای که میکوشد از زندگیِ ناکام خود فرار کند. نقش او یک افسر پلیس راه بود که برای سرعت غیرمجاز زن را متوقف میکند و در نهایت او را به خانهاش میبرد. اما «تورن» پیش از فیلمبرداری حتی یک صحنه هم، به دلیل تداخل برنامهها کنار کشید. «جیمز کان» که در کنار «شرلی نایت» در فیلم بازی میکرد، پیشنهادی داد: بازیگری از نیویورک را میشناخت با چند نقش سینمایی چشمگیر در کارنامهاش که اسمش «بابی» (رابرت) بود.
این اولین همکاری «دووال» با «کاپولا» بود. هرچند نقشش نسبتا کوتاه است، اما در پرده سومِ تراژیک فیلم نقشی کلیدی دارد. مهمتر از آن، فیلم نگاهی زودهنگام به توانایی دووال میاندازد: اینکه چطور میتواند همزمان جذاب و تهدیدکننده به نظر برسد؛ و پیشدرآمدی است بر آن پدران سختگیر و پرخاشگری که بعدها بارها در دوران حرفهایاش ایفا کرد.

فیلم مش | 1970| MASH
شخصیت رابرت دووال در «مش» یعنی «سرگرد فرانک برنز»، آدمی است عبوس، آزاردهنده، بیمهارت و با اینهمه بهطرزی عجیبی ماچکردنی! او نخستین مهره دومینویی است که در کمدی سیاه «رابرت آلتمن» درباره جراحان دیوانه جنگ کُره فرو میریزد؛ فیلمی که دو سال زودتر از سریال تلویزیونیِ مرتبط با جنگ ویتنام ساخته شد.
با ورود تازهواردها، «هاوکای» و «دوک»، خیلی زود مشخص میشود که «برنز» فوقمذهبی، آدمی اعصابخُردکن است؛ و وقتی او یک سرباز جوانتر را بهخاطر کشتن تصادفی یک نفر بهشدت مینوازد، این برداشت اولیه کاملا تایید میشود. از همینجا آزار و اذیت سیستماتیکش آغاز میشود: رابطه پنهانی «برنز» با زن تازهواردی را علنی و آنقدر نیش و کنایه نثارش میکنند تا بالاخره منفجر شود.
در فیلمی که پر است از دلقکها و شوخیهای رهاشده، «دووال» بهترین «آدم جدی» ممکن است.

فیلم پدرخوانده | ۱۹۷۲ | The Godfather
«تام هیگن» در شاهکار ۱۹۷۲ «فرانسیس فورد کاپولا» بهعنوان مغز خونسردِ خانوادهای معرفی میشود که همه اعضایش داغ و آتشین و دمدمیمزاجند. او، بهعنوان مشاور و دست راست «مایکل کورلئونه» با بازی «آل پاچینو»، نماینده شیوه سنتی کار است؛ متحد و مشاوری برای «ویتو» که صدای کهنهکارِ آرامکنندهای است در برابر نسل جدید و تهاجمی جنگجویانی مثل «سانی» با بازی «جیمز کان». وقتی «مایکل» میفهمد که دیگر به هیچکس جز «تام» نمیتواند اعتماد کند، «هیگن» عملا نقش رئیس خانواده را بهعهده میگیرد؛ اما حتی او هم در نهایت قربانی خیانت میشود.
دووال در کارنامهاش دیالوگهای فراموشنشدنی زیادی دارد، اما یکی از بالاترینهای این فهرست بیتردید این جمله است: «چرا منو آزار میدی، مایکل؟ من همیشه بهت وفادار بودم.» برای «تام هیگن»، ماجرا هیچوقت «فقط کار» نبوده. ایستادن مقابل او فقط مخالفت با منطق و عقلانیت نیست؛ ایستادن مقابل تاریخ، وفاداری و خانواده است.
شاید پاچینو، کان، براندو و دنیرو توجه بیشتری برای این فیلمها گرفته باشند، اما حقیقت این است که بدون دووال، این آثار اصلا کار نمیکنند.
فیلم فردا | ۱۹۷۲ | Tomorrow
نمایشنامهنویس «هورتون فوت» پیشتر فیلمنامه کشتن مرغ مقلد نخستین حضور سینمایی دووال و نیز سناریوی «تعقیب» درام «آرتور پن» را نوشته بود؛ فیلمی که اولین همبازی شدن دووال و مارلون براندو را رقم زد. فوت و دووال زمانی که این بازیگر در اقتباس صحنهای «فوت» از داستان کوتاهی از «ویلیام فاکنر» بازی کرد، از پیش با هم آشنایی عمیقی داشتند؛ داستانی درباره کشاورزی کمحرف به نام «جکسون فنتری» که با زنی باردار دوست میشود.
وقتی نوبت به ساخت نسخه سینمایی در اعماق جنوب روستایی آمریکا رسید، «دووال» دوباره همان نقش را بازی کرد و هرچند این فیلم مستقلِ سیاهوسفید و کمهزینه، احتمالا گمنامترین عنوان این فهرست است، اما بیشک یکی از آثار اساسی کارنامه او بهشمار میآید.
«فوت» در مقالهای که برای کتاب کلوز-آپها درباره دووال نوشت، توضیح میدهد که چگونه هفتهها شاهد دگرگونی تدریجی این بازیگر نیویورکی به «یک زارع مستاجرِ کمحرف اهل میسیسیپی» بوده؛ تا جایی که وقتی به صحنه فیلمبرداری رسید، تقریبا هیچ اثری از خودِ واقعیاش باقی نمانده بود. بهگفته او: «او توانایی ویژهای دارد برای ورود به یک فرهنگ دیگر؛ خودش را به آن میسپارد و آن را برای خلق هنری در خود جذب میکند.» در لحظاتی از فردا، اصلا حس نمیکنی که داری بازی کسی را تماشا میکنی.

فیلم سازمان | ۱۹۷۳ | The Outfit
فیلم سازمان که بر اساس رمان جنایی «ریچارد استارک» ساخته شده، اثری خشن و بیرحم درباره انتقام است. «دووال» در نقش «اِرل مکلین» ظاهر میشود؛ خلافکاری سابق با اعصابی پولادین که آنقدر جسارت دارد تا یک خانواده کامل مافیایی (همان «سازمان») را به چالش بکشد، آن هم بعد از اینکه آنها برادرش را میکشند.
برادران «مکلین» بانکی را که تحت کنترل تشکیلات بوده خالی کردهاند و بابتش زندان رفتهاند؛ اما از نگاه «اِرل»، تشکیلات هنوز یکربع میلیون دلار به او بدهکار است و او مصمم است این پول را به هر شکلی که شده بگیرد و هرکسی را که سد راهش شود از میان بردارد. خونین، انفجاری و پرتنش، تشکیلات بهترین نمونه از توانایی دووال در جانبخشی به شخصیتهایی است که ارادهشان پایانناپذیر است.
فیلم شبکه | ۱۹۷۶ | Network
اگر در پدرخوانده، رابرت دووال کنار کوسهها شنا میکرد، در «شبکه» حتی خانواده جنایتکار «کورلئونه» هم در برابر هیولاهای سیستم تلویزیون سراسری رنگ میبازند و خردهخلافکارهایی بیش نیستند! در این حمله شدیداللحن و اسکارگرفته «سیدنی لومت» به سیستم رسانهای، دووال نقش «فرانک هکت» را بازی میکند؛ مدیر اجرایی بیرحم شبکه در حال سقوط «یونیون برودکستینگ سیستم».
توانایی دووال در ترکیب خشم فروخورده با حس برتریطلبی، در اینجا به شکلی بینقص به کار گرفته شده و تصویری ماندگار از کارمندِ بیروحِ شرکتی میسازد که سود را بالاتر از هر چیز دیگری میبیند. بعضی هدفهای طنز این فیلم شاید بعد از پنجاه سال کهنه شده باشند، اما «فرانک هکت»ها نهتنها کم نشدهاند، بلکه بیشتر هم شدهاند. «دووال» این مرد را هم نفرتانگیز میکند و هم توقفناپذیر.
فیلم اینک آخرالزمان | ۱۹۷۹ | Apocalypse Now
همه آن جمله مشهور را میشناسند که به یکی از معروفترین دیالوگهای تاریخ سینمای جنگ تبدیل شد: «بوی ناپالمِ سر صبح رو دوست دارم.» اما جمله دیگری هم در پایان همان صحنه هست که به همان اندازه طنین دارد: «یه روزی این جنگ تموم میشه.»
رابرت دووال این جمله را نه با امید، بلکه با آهی سنگین و چیزی شبیه اخم ادا میکند؛ نوعی تسلیمِ خسته، انگار سرهنگ دوم «بیل کیلگور» مطمئن نیست اصلا دلش میخواهد این هرجومرج پایان پیدا کند. او دلش برای موجسواری، سربازها و حتی بوی ناپالم تنگ خواهد شد.
گفته میشود دووال در ابتدا فکر میکرد شخصیت «کیلگور» روی کاغذ بیشازحد اغراقآمیز است (جایی که نامش «سرهنگ کارنیج» بود) و از «کاپولا» خواست اجازه دهد برای واقعیتر کردن نقش، خودش تحقیق کند. و همین پرداخت شخصیت (پیشزمینه، جزئیات و ظرافتهایی که در هر حرکت کوچک دیده میشود) است که این نقش را تا این حد ماندگار کرده.

فیلم سنتینی بزرگ | ۱۹۷۹ | The Great Santini
پدران مشکلدار سینمایی زیادند، اما ستوان بول میچام چیز دیگری است؛ خلبان تفنگدار دریاییای که خانوادهاش را با همان سختگیری وحشتناکی اداره میکند که یک گروهبان آموزشی سربازانش را. اینکه آیا دووال شیوه فرزندپروری نظامی شخصیتش را از زندگی شخصی خودش گرفته یا نه (پدرش دریاسالار نیروی دریایی بود، هرچند خودش میگفت پدرش خیلی آرامتر از «میچام» بوده) مهم نیست؛ آنچه مهم است این است که او بدون صافکردن لبههای تیز شخصیت، صددرصد پای این نقش ایستاده است.
«بول» بهویژه با پسر بزرگش «بن» سختگیر است؛ و صحنهای که یک بازی دونفره رقابتی با کوبیدن توپ بسکتبال به سر پسر و تمسخر او تمام میشود، هنوز هم تماشایش آزاردهنده است. (همچنین صحنهای که بول به بن میگوید اگر بازیکن تیم مقابل را که خطا کرده زمین نزند، اصلا به خانه برنگردد.) این بازی برای رابرت دووال نخستین نامزدی اسکار بهترین بازیگر مرد را به ارمغان آورد. و راستش را بخواهیم: باید برنده میشد.
این بازی، هم سخت است و هم لطیف و از آن نمونههای نادری که یک بازیگر بزرگ واقعا برای یکی از بهترین نقشهایش اسکار را به خانه میبرد.

فیلم بخششهای محبتآمیز | 1983 | Tender Mercies
وقتی رابرت دووال برای بازی در نقش خواننده ازکارافتاده موسیقی کانتری، «مک اسلِج»، جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد را گرفت، به حاضران مراسم گفت که بیش از هر چیز از این افتخار خوشحال است که غولهای این سبک موسیقی از جمله «جانی کش»، «ویلی نلسون» و «وِیلن جنینگز»، اجرایش را چنین تحسین کردهاند. دووال گفت: «اگر این تایید را از آنها نداشتم، احساس میکردم چیزی که در دست دارم (مجسمه اسکار)، کامل نیست.»
در جریان ساخت بخششهای محبتآمیز، دووال اصرار داشت که آوازها را خودش بخواند و حتی چند ترانه شخصیت «اسلج» را هم شخصا نوشت. این فقط یکی از نشانههای اصالت و همدلیای بود که به تصویر مردی آورد که زیر فشار اعتیاد و شکستهای شخصی زمین خورده، اما مصمم است خودش را دوباره بسازد.
هالیوود اغلب با آدمهایی که در «آمریکای واقعی» زندگی میکنند از موضع بالا برخورد میکند یا آنها را به تمسخر میگیرد؛ اما دووال هرگز اجازه نمیدهد «اسلج» به یک روستایی سادهلوح و کلیشهای تبدیل شود، یا در نقطه مقابل، به چهرهای بیرمق و قدیسمآب از فضیلت محض. این بازی، هم سختجان است و هم لطیف و از آن موارد نادری که یک بازیگر بزرگ، واقعا برای یکی از بهترین نقشهایش اسکار را به خانه میبرد.

برای تماشای کلکسیون بهترین فیلم های رابرت دووال در فیلیمو روی عکس زیر کلیک/لمس کنید





,متشکر۰۰۰