اگر قرار باشد فقط یک نکته از سینمای سال ۲۰۲۵ را بهعنوان نشانهای امیدوارکننده برای آینده این صنعت نام ببریم، آن درخشش چشمگیر بازیگران تازهنفس و اجراهای پرفروغ ستارههای در آستانه ظهور است. یکی از جنبههای نسبتا ناامیدکننده فهرست فیلمهای ۲۰۲۵ فقط این نبود که بسیاری از آثار پرهزینه و پرتبلیغ عملکرد ضعیفی داشتند، بلکه این واقعیت هم بیش از پیش به چشم آمد که «ستارههای سینما» دیگر ارزش و کشش سابق را ندارند. گزارش را بخوانید متوجه میشوید درباره چی حرف میزنیم.
10 بازیگر جدید برتر سال 2025 از متوسطترین تا بهترین مرتب شده است
بهترین بازیگران در اولین فیلم سینمایی
در سال 2025 فیلمهای متعددی با تکیه بر ستاره های شناختهشده نتوانستند انتظارات را برآورده کنند؛ با این حال، همهچیز هم تیره و تار نیست. هیچچیز به اندازه نگاهکردن به نسل بعدی بازیگران به عنوان کسانی که قرار است آینده سینما را شکل دهند؛ امیدبخش نیست؛ بهویژه در دورانی که صنعت سینما با تهدید آشکار هوش مصنوعی روبهروست.
در کنار حضور پررنگ بازیگران محبوبی چون «لئوناردو دیکاپریو» در «نبرد پشت نبرد»، «ایتن هاوک» در «ماه آبی»، «اما استون» در «بوگونیا» و «رز برن» در «اگر پا داشتم لگدت میزدم»، سال 2025 شاهد ظهور خیرهکننده تعداد قابلتوجهی از بازیگران جوان در حال صعود نیز بود. بسیاری از این اجراهای بلندپروازانه، توجهها را بهسمت نسلی تازه جلب کردند که به احتمال زیاد مسیر آینده سینما را تعیین خواهد کرد.
کری کریستوفر | سلاحها
فیلم سلاحها یکی از موفقترین آثار سال از نظر بازخورد دهانبهدهان بود و بازگشت تحسینبرانگیز «ایمی مدیگان» در نقش عمه شوم و مرموز «گلادیس» توجه بسیاری را جلب کرد. با این حال، یکی از عوامل اصلی تاثیرگذاری عاطفی فیلم، اجرای چشمگیر بازیگر کودک، «کری کریستوفر»، در نقش «الکس» بود؛ تنها پسری در کلاس که نیمهشب ناپدید نمیشود.
الکس در بخش عمدهای از فیلم شخصیتی ساکت و درونگرا دارد، اما پیشینه او و ارتباطش با اتفاقات اصلی داستان، در لحظهای تکاندهنده در پرده سوم آشکار میشود. اجرای ضعیف یک بازیگر کودک میتواند نقطهضعف جدی هر فیلم ترسناکی باشد، اما کریستوفر موفق میشود درد، فقدان و اندوه پسری را به شکلی کاملا باورپذیر به تصویر بکشد؛ پسری که بهتدریج والدینش را از دست میدهد. با توجه به اینکه سوگ یکی از مضامین محوری سلاحها است، چنین میزان ظرافت و حساسیتی در اجرای یک بازیگر کمسن، واقعا نادر و قابلتوجه است.
بنجامین پارک | زندگی چاک
«مایک فلاناگان»، فیلمساز شناختهشده ژانر وحشت، در زندگی چاک از فضای ترسناک همیشگیاش فاصله میگیرد و یکی از منحصربهفردترین اقتباسهای آثار «استیون کینگ» را خلق میکند؛ داستانی سهپردهای درباره زندگی مردی استثنایی که بهصورت معکوس روایت میشود. اگرچه شخصیت «چاک» در سنین مختلف توسط «تام هیدلستون» و «جیکوب ترمبلی» بازی میشود، اما تاثیرگذارترین بخش فیلم به اجرای «بنجامین پارک» در نقش نسخه ۱۱ساله این شخصیت اختصاص دارد؛ پسری که در حال کنار آمدن با مرگ والدینش است.

جادوی زندگی چاک در این است که تمام طیف احساسات انسانی – از شادی تا اندوه – را جشن میگیرد. انتقال چنین احساسات متضادی به شکلی زمینی و باورپذیر، برای هر بازیگری چالشبرانگیز است؛ اما اینکه پارک در چنین سن کمی بتواند اجرایی همسطح با بازیگران باتجربهای چون هیدلستون و ترمبلی ارائه دهد، تحسینبرانگیز است. او ترس، امید و تابآوری را در قالب شخصیتی کوچک اما پربار به تصویر میکشد؛ اجرایی که برای مخاطبان با هر سن و پیشینهای قابل لمس است.
نینا یه | دختر چپدست
فیلم دختر چپدست نخستین تجربه کارگردانی مستقل «شیچینگ تسو» (همکار قدیمی «شان بیکر») و نمونهای درخشان از انتخاب بازیگران در سه نسل از زنان تایوانی است. اگرچه محور اصلی داستان بر رابطه مادری مجرد و تحتفشار اقتصادی، «شیفان» (با بازی «جنل تسای») و دختر دانشجوی سرکش او، «آیآن» (با بازی «شییوان ما») متمرکز است، اما روایت از زاویه دید دختر کوچکتر خانواده، «آیجینگ»، دنبال میشود؛ شخصیتی که «نینا یه» در نخستین نقش سینماییاش جان میبخشد.
بخشی از قدرت اجرای نینا یه در بهتصویرکشیدن بیقراری، ناپایداری احساسی و گاه آزاردهندهبودن طبیعی یک کودک نهفته است؛ بهویژه زمانی که خانواده تحت فشار مالی قرار دارد. در طول فیلم، رشد تدریجی شخصیت آیجینگ و سردرگمی او میان دیدگاههای گاه متناقض مادر و خواهرش بهخوبی نمایان میشود. پایان تکاندهنده دختر چپدست بدون شخصیتپردازی دقیق و همدلیبرانگیز نینا یه، هرگز چنین ضربه احساسی قدرتمندی نداشت.
مایلز کانتن | گناهکاران
فیلم گناهکاران به پدیدهای واقعی تبدیل شد؛ اثری که هم جشن خلاقیت در داستانگویی اصیل بود و هم نشان داد میتوان مضامین عمیق را در قالب سینمای ژانری روایت کرد. اگرچه بازی دوگانه «مایکل بی. جردن» در نقش دوقلوهای «اسموک» و «استک» بیشترین توجهها را به خود جلب کرد، اما نقش کلیدی فیلم به «مایلز کانتون» در نقش پسرکی به نام «سمی» تعلق دارد؛ کودکی که استعداد موسیقاییاش هم زیباست و هم خطرناک.

بازی در نقش شخصیتی که مجبور است تواناییهایش را پنهان کند، پیچیدگی زیادی دارد و کانتون موفق میشود دامنه احساسی سمی را بدون دیالوگهای اغراقشده و تنها از طریق حالات چهره منتقل کند. گناهکاران اگرچه یک فیلم اکشن-گوتیک قدرتمند است، اما بدون حس غرور و پذیرشی که کانتون هنگام شکوفا شدن استعدادهای سمی به تصویر میکشد، هرگز چنین جشن پرشوری از فرهنگ و هویت نمیبود. لحظات پایانی فیلم – جایی که سمی برخلاف خواست پدرش به ندای درونی خود گوش میدهد – فرصتی است تا کانتون احساسات نهفته شخصیت را آزاد کند و اجرای خود را به سطحی هنری برساند.
ایدن دلبریس | بوگونیا
بوگونیا یکی از دوپارهترین و بحثبرانگیزترین فیلمهای سال ۲۰۲۵ باقی مانده است؛ فیلمی که بهخاطر حقیقتهای ناراحتکنندهای که «یورگوس لانتیموس» به آنها اشاره میکند و تواناییاش در برانگیختن همدلی نسبت به شخصیتهای معیوب (که امضای همیشگی اوست) واکنشهای متضادی برانگیخت. با توجه به گروه بازیگران پرستاره فیلم، درخشش «ایدن دلبریس» در نقش «دان» واقعا چشمگیر است؛ پسرعموی اوتیستیکِ «تدی»، نظریهپرداز توطئهای که توسط «جسی پلمونس» بازی میشود و دان ناچار است در ربودن مدیرعامل قدرتمند شرکت، «میشل فولر» (با بازی «اما استون») به او کمک کند.

دلبریس نقش شخصیتی را بازی میکند که برای کنترل اضطرابش، خود را به پیروی کامل از گفتههای پسرعمویش عادت داده و عدول از منطقِ تحمیلی او میتواند اضطرابش را تشدید کند. با این حال، لحظاتی که دان میان آموزههای پسرعمو و حس همدلی انسانیاش نسبت به میشل گرفتار میشود، به بوگونیا حالوهوایی مبهم و پیچیده میبخشد که تجربه تماشای فیلم را جذابتر میکند. دان شاید بیگناهترین قربانی فیلم باشد و این اجرای همدلانه دلبریس است که اندکی انسانیت به جهانبینی سرد و بدبینانه لانتیموس تزریق میکند؛ وقفهای تازهکننده در دل یک تریلر پرتنش.
اینگا ایبسدوتر لیلهاوس | ارزش عاطفی
اینکه بزرگترین اجرای فیلم ارزش عاطفی به «اینگا ایبسدوتر لیلهاوس» تعلق دارد، اتفاقی نیست؛ بازیگری که نقش شخصیتی را ایفا میکند که آگاهانه از شهرت فاصله گرفته است. اگرچه «اگنس» اغلب از خلال نسبتش با پدر کارگردان و مشهورش «گوستاو» (با بازی «استلان اسکارشگورد») و خواهرش «نورا» (با بازی «رناته رینسوه») تعریف میشود، اما او موفق شده بیرون از جهان هنر، زندگیای عادی و رضایتبخش برای خود بسازد.

قدرت آرام و بیادعایی که لیلهاوس در اجرای خود نشان میدهد، تاثیرگذارترین جنبه ارزش احساسی است؛ چرا که یادآور میشود نوع دیگری از پاداش در زندگی وجود دارد، متفاوت از تحسینها و افتخاراتی که خانواده او همواره در پی آن هستند. «اگنس» شخصیتی منحصربهفرد است، زیرا «عادیبودن» او در مقایسه با شور و هیجان پدر و افسردگی خاموش خواهرش، به نقطه تمایز تبدیل میشود. در بهترین لحظات، لیلهاوس با ظرافت نشان میدهد که چگونه هوش هیجانی اگنس به او قدرت داده تا خانوادهاش را دوست بدارد، بیآنکه اسیر دامهای آنها شود.
وحید مبصری | یک تصادف ساده
«یک تصادف ساده» یکی از پرسروصداترین فیلمهای سال ۲۰۲۵ است؛ نه فقط بهخاطر محتوایش، بلکه بهدلیل شرایط پیرامون کارگردانش «جعفر پناهی» که همواره مسیر پرچالشی را پشت سر گذاشته است و زندگیاش در سالهای اخیر با فیلمسازی زیرزمینی و زندان گره خورده. جسارت فیلم در اجرای بازیگر اصلی آن نیز امتداد پیدا میکند؛ جایی که «وحید مبصری» اجرایی فراموشنشدنی در نقش یک مکانیک ارائه میدهد که پس از آنکه گمان میکند دشمن سابقش را یافته، تصمیم میگیرد عدالت را با دستان خودش اجرا کند.
با وجود سنگینی موضوع، فیلم اغلب لحظاتی طنزآمیز دارد؛ چرا که مبصری نقش آدمربایی نسبتا دستوپاچلفتی را بازی میکند که مدام درگیر تردید درباره روشها و اخلاقیاتش است. با این حال، حتی در لحظات طنز، بازی او هرگز درد عمیق شخصیت را کمرنگ نمیکد؛ بهویژه زمانی که احساس میکند شاید فرصتی برای نوعی انتقام ترمیمکننده به دست آورده است. نتیجه، اجرایی پیچیده است که همزمان خندهدار، ترسناک و عمیقا اندوهبار است.

گیوم ماربک | موج نو
«ریچارد لینکلیتر» با ساخت فیلمی درباره روند تولید از نفسافتاده – اثر کلاسیکی که موج نوی سینمای فرانسه در دهه ۱۹۶۰ را آغاز کرد – وظیفهای تقریبا هرکولوار بر عهده داشت. با وجود آنکه «ژان-لوک گدار» اغلب بهعنوان نابغهای دستنیافتنی در تاریخ سینما شناخته میشود، «گیوم ماربک» در نخستین نقش سینماییاش موفق میشود نسخهای جوانتر و تندخو از این مؤلف را بهشکلی خیرهکننده جان ببخشد.
زیبایی موج نو در این است که فیلمی درباره موج نوی فرانسه است که خودش مانند یک فیلم موج نویی ساخته شده؛ روایتی آزاد و معاشرتمحور از شخصیتهایی عجیب و ماجراجوییهای بازیگوشانهشان. ماربک همزمان از فیلمهای گدار و از ذات شخصیتی او الهام میگیرد و تصویری جذاب از نابغهای بیخیال اما بهشدت دقیق خلق میکند؛ شخصیتی که به چشماندازش ایمان کامل دارد. حتی برای مخاطبانی که شناختی از موج نوی فرانسه یا گدار ندارند، موج نو به لطف کاریزمای خیرهکننده ماربک، تجربهای لذتبخش است.
الفی ویلیامز | ۲۸ سال بعد
ادامه مورد انتظار فرنچایز زامبیمحور و ساختارشکن «دنی بویل» مسیری غیرمنتظره را در پیش میگیرد و به داستانی عمیقا شخصی درباره کودکی تبدیل میشود که با دروغهایی که درباره والدینش به او گفته شده، روبهرو میشود. «آلفی ویلیامز» با ایفای نقش «اسپایک»، بیتردید بهترین اجرای کودکانه سال را ارائه میدهد؛ پسری که درمییابد پدرش (با بازی «آرون تیلور-جانسون») آن قهرمان بینقصی که تصور میکرده نیست و مادرش (با بازی «جودی کومر») زمان زیادی برای زندگی ندارد.

ویلیامز انرژی بدنی و پویایی لازم برای یک فیلم زامبی مهیج را دارد، اما در عین حال ۲۸ سال بعد را به داستانی پرکشش از بلوغ تبدیل میکند. فیلم نشان میدهد فروپاشی اجتماعی چگونه نسل جوانتر را تحت تاثیر قرار داده و ویلیامز بهخوبی حس کودکی را منتقل میکند که در محیطی آکنده از ترس رشد کرده است. عمق و رشدی که او به شخصیت اسپایک میبخشد، اشتیاق برای دیدن ادامه ماجراهای این شخصیت در ۲۸ سال بعد: معبد استخوان را دوچندان میکند.
چیس اینفینیتی | نبرد پشت نبرد
نبرد پشت نبرد به عقیده بسیاری بهترین فیلم سال ۲۰۲۵ است؛ فیلمی که بهزیبایی مفهوم انتقال مشعل میان نسلها را مجسم میکند. داستان در ابتدا مبارزات انقلابی «باب فرگوسن» (با بازی «لئوناردو دیکاپریو») را برای آزادی در دوران خودش نشان میدهد، اما در نهایت روایت به دخترش «ویلا» تعلق دارد؛ شخصیتی که «چیس اینفینیتی» به شکلی معجزهآسا جان میبخشد. با وجود همکاری «پل توماس اندرسن» با بازیگران بزرگ متعدد در نقشهای نامتعارف، شاید اینفینیتی بزرگترین کشف حرفهای او باشد.

فشارهایی که ویلا با آنها مواجه است، بیشمارند: مراقبت از پدری ازهمگسیخته، تلاش برای حفظ خاطراتی محو از مادرش، و در عین حال یافتن مسیر خودش. اینفینیتی در کنار نمایش ترس و سردرگمی طبیعی یک کودک، قدرت درونی و ارادهای قاطع را به تصویر میکشد که برخی از تاثیرگذارترین صحنههای سال را رقم میزند. نبردی پس از نبرد دیگر فیلمی پرستاره، پرتحرک و نفسگیر است، اما این تعهد و دقت بازی اینفینیتی است که آن را به پیروزیای تمامعیار تبدیل میکند.








