امیدوارم سپیدار را باور کنید
«بدون تصویر ذهنی هیچ نقشی شکل نخواهد گرفت»
چشمانداز پرفراز و نشیب تئاتر و تلویزیون ایران، نام مریم کاظمی همواره با واژههایی چون تعهد هنری، تربیت هنرمند، و پشتکار در خلق کیفیت گره خورده است. او از جمله هنرمندانی است که مرز میان بازیگری و کارگردانی را با درک عمیق از معنا و حس انسانی در هنر نمایشی درهم شکسته است. حضورش در سریال «هزار و یک شب» در نقش سپندار نهتنها بهعنوان بازیگر، بلکه بهعنوان زنی که تجربه سالها فعالیت روی صحنه تئاتر را به قاب تلویزیون میآورد، تصویری تازه از قدرت بازیگری زن ایرانی ارائه داد.
کاظمی از آن دست هنرمندانی است که مسیرش تنها به نقشآفرینی محدود نمانده، بلکه دغدغه آموزش و توسعه فرهنگ تئاتر را نیز در کارنامه دارد. گفتوگوی ما با این بازیگر مطرح درباره ایفای نقش در سریال هزار و یک شب بخوانید.
اطلاعات کامل سریال هزار و یک شب
- شما در این سریال نقش «سپیدار» را ایفا میکنید. با توجه به پتانسیلهای اسطورهای سریال، شخصیت سپیدار در کجای این جهان پهناور و افسانهای قرار میگیرد؟
مریم کاظمی، بازیگر سریال هزار و یک شب: وقتی که از کلمه پتانسیل استفاده میکنید یعنی اینکه در بخشهای این نیروی نهفته بالفعل میشود و قسمتهای جهان دیگر یا جهان اسطورهای یا افسانهای را میسازد. ولی از آنجایی که اسطورهها در زندگی روزمره همه انسانهای دنیا وجود دارند بخش جدانشدنی داستان زندگی هرانسان و هر موجودی هستند. در ناخودآگاه همه ثبت شده، شما هم دارید و من هم دارم. فقط در این داستان این دو بخش کنار هم قرار گرفته و هردو مرئی و زنده کنار هم نشان داده می شود.
سپیدار زندگی روزمره خودش را علیرغم همه حوادث و رویدادها پیش میبرد. همه عواطف و احساساتی که دیگران با پیچیدگی و سختگویی در جستوجوی آن هستند و از آنها دور میشود، برای سپیدار ساده، راحت و در دسترس است. به همان صمیمیت که نیلوفر و آشیان را دوست دارد، گربهها و پرندگان و بچههای دیگر را هم دوست دارد. شرایط خود را پذیرفته و به جهان دیگر فکر نمیکند. او در این زندگی آسوده است. به آسودگی یک بچه با غمهای ساده.
- تحلیل شما از ابعاد روانی، جایگاه اجتماعی و کارکرد دراماتیک این شخصیت در بستر داستان چیست؟
به نظرم سپیدار نمونه شخصیت احتماعی است که مثل او را زیاد میتوان پیدا کرد. خیلیها میتوانند خود را در او ببینند. زنی که شادیها، آرزوها و احساساتش را نه از آن خود بلکه از آن دیگری میداند. شادی مهر و شادی او، نفرتش نفرت او و عشقش عشق او بود. وجودش به وجود دیگران گره خورد و رشد کرد و همان گونه بکر و بی تغییر ماند. زیرا فرصت محک زدن عواطف خود را با دیگران و با اجتماع نداشت و همین در بخشهایی از داستان از او عملکردی میسازد که انگار آمادهاش نیست و واکنشهای ساده انگارانه و گاهی کمدی دارد. او با تغییرات اجتماع رشد نکرده و وقتی با آن مواجه میشود واکنشش با بقیه فرق دارد. در کنار رشد روابط و شخصیت همه نقشها او هم آهسته و مصر به قدم زدن خود ادامه میدهد.
- با در نظر گرفتن تحصیلات و سابقه عمیق شما در تئاتر (خصوصاً تئاتر کودک که خود نیازمند زبانی دقیق و خاص است)، چگونه بدن، بیان و عمق شخصیت را برای ایفای یک نقش در سریال آماده کردید؟
همانطور که قبلا گفتم، ابزار بازیگر بدن، بیان و عواطف اوست. در نمایش تئاتری یا نمایش تصویری میزان استفاده از این ابزار متفاوت میشود. بخشی از این ابزار در مدیومهای مختلف کارکرد شدیدتر یا ضعیفتری پیدا میکنند. اگر بدون دانش نسبت به بازیگری، در مورد بازی روی صحنه یا جلوی دوربین صحبت کنیم یعنی فقط شنیدهها را تکرار کردهایم، بدون اینکه بتوانیم تحلیل کنیم با یک تیتر درشت بازیگری را توضیح غلط دادهایم. بازیگری در مدیوم های مختلف یعنی اینکه بدانید چقدر و چه اندازه از ابزار این کار استفاده کنی.
- آیا سپیدار نیازمند فاصله گرفتن از «من» مریم کاظمی بود یا ریشههایی از تجربیات گذشته شما در آن حضور داشت؟
عواطف بازیگران متاثر از عواطف و تجربیات شخصی یا اجتماعی آنهاست. بدون تصویر ذهنی هیچ نقشی شکل نخواهد گرفت. اینکه شما در ذهن خود نقش را بفهمید و تصویر بیرونی آن را نبینید قادر نخواهید بود عواطف را انتقال دهید. بدن شما، صدا و حالتهای شما ظرفی است که مایع سیال احساسات از طریق آن امکان بروز پیدا میکند. بنابراین به نظر من از خود فاصله گرفتن جمله درستی نیست. بلکه بخشی از خودت که نزدیکتر به کاراکتر است نمود پیدا میکند. بقیه ظواهر گریم و لباس و صحنه است.

- شما دورههای تخصصی متد استانیسلاوسکی و پانتومیم ژاک لکوک را گذراندهاید. این دو مکتب (یکی متمرکز بر درون و دیگری بر بدن و حرکت) چگونه به کمک شما در ایفای نقش سپیدار در مقابل دوربین آمدند؟ آیا میتوان گفت یک بازیگر با سابقه تئاتری، ابزار دقیقتری برای فیلتر کردن احساسات برای دوربین دارد؟
البته در مورد متد استانیسلاوسکی تحت نظر مصطفی اسکویی و پانتومیم مکتب ژاک لکوک تعریفهای دیگری هم وجود دارد که زاویه دید خواننده یا پژوهنده را گسترش میدهد طوری که یک زمینه علمی تحقیقی را با یک جمله نمی توان توضیح داد. ولی یادگیری هر مکتبی و هر متدی برای بازیگر کمک کننده است. بازیگر بازیگر است . هیچ فرمول دیگری وجود ندارد.
- بهعنوان مدرس و کارگردان تئاتر، شما با درک عمیقی از انتقال حس در فضای بزرگ صحنه آشنا هستید. در یک مدیوم تصویری مانند سریال هزار و یک شب که نیازمند ظرافتهای دوربین است، چالش شما در تعدیل و کنترل انرژی تئاتری برای رسیدن به لحن طبیعی جلوی دوربین چه بود؟
ممنونم که فعالیتهای مرا در بخش تئاتر دنبال کردهاید. باید بگویم مدیوم تصویری هم صحنه دارد، بعضی وقتها بزرگ و بعضی وقتها خیلی کوچک. دوربین بعضی وقتها مثل بعضی تئاترها ظرافت دارد بعضی وقت ها هم مثل بعضی تئاترها ندارد. همه به نوع داستانگویی شما بستگی دارد. به جای توجه به ماهیت نباید ذهن یادگیرنده را به سمت تیترهای اسنوب برد. سبکهای مختلف تئاتری وجود دارد که در آنها کنترل حرکت و صدا و صرف انرژی حتی از مدیوم تصویری هم مینیمالتر و بستهتر است. این مسائل هیچ تعریف خاصی ندارد و کلا هیچ قانون خاصی در هنر وجود ندارد.
- شما بهعنوان سرپرست گروه تئاتر مستقل و کارگردان، یک دیدگاه جامع و ساختاری نسبت به پروسه تولید دارید. آیا این نگاه کارگردانی حین بازی در «هزار و یک شب» در شما فعال بود؟ این دانش عمیقتر از فرآیند تولید، تا چه حد بر انتخابها و پیشنهادات شما در حین کار تأثیر میگذارد؟
خیر. من به عنوان یک بازیگر کاملا در اختیار تیم تولید و نظرات کارگردان هستم.
- بازتاب های سریال را تاکنون چگونه دیدهاید؟
به نظرم این را شما باید بگویید. ولی خانه و خانواده و دایره دوستانم آن را دوست داشتهاند و بسیار از داستانگویی، تصویر و نور و فضاسازی و بازیهای بازیگران لذت میبرند. ولی تحقیق میدانی نکردهام و آماری در مورد نظرات مخاطبان ندارم.
- سخن پایانی؟
امیدوارم سپیدار را باور کنید.
