7 فیلم برتر کارنامه فیلمسازی راب راینر
بهترین فیلم های Rob Reiner را به انتخاب امپایر اینجا میخوانید
قتل دلخراش فیلمساز افسانهای آمریکایی، راب راینر در ۷۸سالگی به همراه همسرش، موجی از احساسات را با خودش پدید آورد. اندوه برای زندگیای که از دست رفت؛ سردرگمی از ناگهانی و بیمعنا بودن این فقدان؛ و در عین حال، قدردانی عمیق و ماندگار از کارنامه عظیمی که «رابرت نورمن راینر» برای ما بهجا گذاشته است؛ میراثی که تضمین میکند او و فیلمهایش برای نسلهای آینده هم زنده بمانند.
خیلی از فیلمسازها حاضرند هر کاری بکنند تا بتوانند بگویند یکی از بهترین فیلمهای «بلوغمحور» تاریخ سینما را ساختهاند، یا یکی از بهترین کمدی–رمانتیکها، یا یکی از بهترین درامهای دادگاهی. راب راینر هر سه را ساخت و حتی بیشتر از اینها؛ آن هم در یک بازه هشتساله بیرقیب که حالا تبدیل به افسانه هالیوود شده است. پس در حالی که راب راینر را به یاد میآوریم، از شما دعوت میکنیم همراه تیم «امپایر» سفری به گذشته داشته باشید و دوباره به سراغ هر یک از آن هفت شگفتی منحصربهفرد دنیای سینما برویم.
بهترین فیلم های راب راینر به ترتیب سال انتشار (از اولین تا آخرین) مرتب شدهاند
بهترین فیلم ها و نقشآفرینیهای رابین ویلیامز
فینال این اسپینال تپ است | 1984 | This Is Spinal Tap
اینکه کارت را با کارگردانی یکی از تاثیرگذارترین، نقلقولشدهترین و بیتردید یکی از خندهدارترین فیلمهای تاریخ سینما شروع کنی، واقعا یک قدرتنمایی تمامعیار است. «این اسپینال تپ است» داستان بدبیاریهای یکی از بدشانسترین گروههای هویمتال جهان را در یک تور فاجعهبار آمریکایی دنبال میکند؛ با حضور کارگردانِ درونفیلم، «مارتی دیبرگی»، که خود راینر با نگاهی همدلانه اما موشکافانه نقشش را بازی میکند.
این فیلم یک کلاس درس تمامعیار در ژانر «حماقتِ عمیق» است. قالب شبهمستند آن – بهخصوص با این میزان از باورپذیری (آنقدر که خیلیها آن زمان فکر میکردند واقعا مستندی درباره یک گروه واقعی است) – الهامبخش طیف گستردهای از فیلمسازان شد؛ از «ریکی جرویس» و «استیون مرچنت» گرفته تا «پل توماس اندرسن» که شیفته فیلم بود و حتی پیشدرآمد «شبهای عیاشی» با نام «داستان درک دیگلر» را به همان سبک ساخت.
شگفتانگیز است که فیلم همزمان هم بهشدت اغراقآمیز است و هم حیرتآورانه طبیعی؛ بهطوری که عملا باور میکنی این یک گروه واقعی است. این، اسپاینال تپ است. و این، راب راینر بود. یک نابغه کمدی و تازه این فقط شروع ماجراست.

فیلم امر قطعی | 1985 | The Sure Thing
در حالی که «امر قطعی» معمولا ضعیفترین فیلم در آن دوره غیرممکنِ موفقیت راب راینر در دهه ۸۰ و اوایل ۹۰ به حساب میآید، اما این قضاوت روی نموداری کاملا غیرواقعبینانه انجام میشود. با هر معیار معمولی، این فیلم یک کمدی نوجوانانه پرانرژی، هوشمندانه و خوشنوشته است که حرفهای زیادی درباره تجربههای اولیه قرار عاشقانه و عشق دارد.
اینجا راینر یکی از بهترین انتخابهای بازیگریاش را انجام میدهد: «جان کیوزاک» جوان، که وقتی برای نقش دانشجوی تشنه رابطه جنسی انتخاب شد، فقط ۱۶ سال داشت. از آن طرف، فیلم یکی از معدود آثار نوجوانانه دهه ۸۰ است که در آن شخصیت زن اصلی – «الیسون» با بازی «دافنی زونیگا» – خواستهها و اولویتهای مستقل خودش را دارد.
داستان درباره سفر ناخواسته این دو در سراسر کشور است؛ در حالی که «گیب» (کیوزاک) به دنبال یک «گزینه قطعی» است؛ دختری که در اولین قرار با او همخواب شود. جر و بحثها و خصومت اولیه آنها کمکم جای خودش را به چیزی دیگر میدهد؛ تغییری که بسیار طبیعیتر و باورپذیرتر از بسیاری از فیلمهای همدورهاش از آب درمیآید.

فیلم کنار من بمان | 1986 | Stand By Me
راب راینر با اقتباس از رمان نیمهزندگینامهای «استیفن کینگ» با نام «بدن»، ارتباطی عمیق با داستان چهار دوستِ نوجوان برقرار میکند: «کریس» یاغیصفت (ریور فینیکس)، «گوردی» حساس و نویسنده بالقوه (ویل ویتون)، «تدی» شیطان و عجیبوغریب (کوری فلدمن) و «ورن» دستکمگرفتهشده (جری اوکانل) که برای دیدن جنازه یک پسر بچه، سی کیلومتر در امتداد ریل قطار پیادهروی میکنند.
مثل گوردی، راینر هم در سال ۱۹۵۹ – زمان وقوع داستان – دوازده ساله بود و خودش را «پسر نامرئی» خانه احساس میکرد؛ در سایه پدری افسانهای، «کارل راینر»، که یا درگیر کار بود یا در لوکیشنهای فیلمبرداری. «کنار من بمان» فرصتی شد تا پسر از سایه پدر بیرون بیاید.
بله، فیلم گرم، بهشدت نقلقولپذیر و خندهدار است، اما در عین حال نشان میدهد راینر چگونه از کمدی محضِ «این اسپینال تپ است» و «امر قطعی»، به قلمروی درامهای بلوغِ تلخ و انسانی کوچ میکند. فیلم با تنهایی، سوگ، از دست دادن معصومیت سروکار دارد. و البته… زالوهایی که به جاهای خیلی حساس بدن میچسبند.
فیلم عروس شاهزاده | 1987 | The Princess Bride
در زمان اکران، هیچکس دقیقا نمیدانست باید با «عروس شاهزاده» چهکار کند؛ و شاید دلیلش این بود که فیلم، همهچیز بود ـ همزمان. کمدی است، ماجراجویی است، عاشقانه است، فانتزی است، هجو است، فیلم کریسمسی است، درام خانوادگی است و بعضی وقتها حتی بهطرز عجیبی به وحشت نزدیک میشود.
پیش از این، خیلیها تلاش کرده بودند رمان شوخطبعانه «ویلیام گلدمن» را به پرده سینما بیاورند، اما این تسلط مطمئن راب راینر بر کمدی، شخصیتپردازی و انتخاب بازیگر بود که همهچیز را سر جای خودش نشاند. قاببندی داستان ـ پیرمردی (پیتر فالکِ بینقص) که برای نوه بیمارِ خود (فرد ساویج) یک افسانه تعریف میکند ـ به گلدمن و راینر اجازه میدهد هر وقت قصه زیادی شیرین یا زیادی ترسناک میشود، از دل ماجرا بیرون بپرند و با مخاطب چشمک بزنند.
با این حال، خودِ عشق در فیلم، جاودانه است؛ و گروه بازیگران مکمل (مندی پتینکین، والاس شاون، بیلی کریستال، پیتر کوک و دیگران) هرگز بهتر از این نبودهاند. فیلم قلبی به بزرگی «آندره د جاینت» (کشتیگیر حرفهای فرانسویالاصل که از اسطورههای «کشتی کج» است و جثه غولپیکری داشت) دارد، اما حس شوخطبعیاش حتی از آن هم بزرگتر است. ساختش زمان برد، اما نتیجه یک معجزه بود و معجزه را نمیشود عجلهای ساخت.
فیلم وقتی هری سالی را دید… | 1989| When Harry Met Sally…
راب راینر برای سومین بار با «بیلی کریستال» همکاری کرد و اینبار به طلای ناب 24عیار کمدی–رمانتیک رسید. جالب اینکه نقش «هری» میتوانست به تام هنکس، ریچارد دریفوس یا آلبرت بروکس برسد و گزینههای «سالی» هم شامل مالی رینگوالد و دبورا وینگر میشدند. اما طبق افسانهها، تست بازیگری «مگ رایان» با این جمله راینر تمام شد: «این نقش مال اوست. بقیه را کنسل کنید.»
انتخاب نهایی بازیگران، بینقص بود؛ از برونو کربی و کری فیشر در نقش دوستان دانا و همراه، تا مادر خودِ راینر، «استل»، که در رستوران جمله جاودانه «من هم همونی رو میخوام که اون گرفت» را میگوید. اما حقیقت این است که راینر همهچیز را درست زد؛ از ظاهر پاییزیِ شفاف فیلم گرفته تا لحن سبکبال آن (فیلمنامه تیز و نیشدار نورا افرون در امنترین دستها بود) و تا پایانِ حالخوبکنندهای که در آخرین لحظه تغییر کرد؛ تغییری که حاصل حالوهوای عاشقانه خودِ راینر بود، درست وقتی که با همسر آیندهاش، «میشل»، آشنا شده بود.
فیلمی که وقتی یکبار ببینی، دلت میخواهد باقی عمرت را با آن بگذرانی.
فیلم میزری | 1990 | Misery
بعد از «وقتی هری با سالی آشنا شد» چهکار میکنی؟ خب، طبیعتا میروی سراغ «وقتی اَنی با پل آشنا شد»! استیفن کینگ پیشتر هم تاثیر بزرگی روی کارنامه راینر گذاشته بود؛ هم با «کنارم بمان» و هم با الهامبخشی برای نام شرکتش: Castle Rock Entertainment. حالا راینر دوباره سراغ کینگ رفت، آن هم برای فیلمی که در آن مقطع، عجیبترین پیچ مسیر حرفهایاش بود؛ مسیری که با وجود پرش میان ژانرها، عمدتا ریشه در کمدی داشت.
«میزری» اما اصلا کمدی نیست. درست است که لحظات طنز سیاه دارد، اما فریادهایی که راینر از تماشاگر میخواست، از جنس وحشت بودند، نه خنده. فیلم بهشدت فشرده، نفسگیر و پرتنش است و فیلمنامه ویلیام گلدمن بار دیگر ثابت میکند که راینر چه کارگردانِ فوقالعادهای برای بازیگرهاست.
جیمز کان و کتی بیتس درخشاناند؛ بهویژه بیتس که بهحق اسکار بهترین بازیگر زن را گرفت، نه فقط بهخاطر ترساندن جان تماشاگران، بلکه برای بخشیدن وجوهی غیرمنتظره و حتی همدلانه به شخصیت «اَنی». و صحنه معروف شکستن مچ پا هنوز هم یکی از لحظات ماندگار تاریخ سینماست. «میزری» هر چیزی هست، جز آرامشبخش.
فیلم چند مرد خوب | 1992 | A Few Good Men
نمایشنامه برنده جایزه تونیِ «آرون سورکین» ـ که مشهور است روی دستمالهای کوکتل، زمانی که سورکین در یک تئاتر برادوی مسئول بار بود، نوشته شده ـ موفقترین فیلم تجاری دوران حرفهای راب راینر را رقم زد. هرچند فیلم بیش از همه با فریاد انفجاری جک نیکلسون در دادگاه («تو طاقت شنیدن حقیقت رو نداری!») شناخته میشود، اما در اصل با یک درام دادگاهیِ استادانه طرفیم که درگیر مسائل گرهخوردهای مثل شجاعتِ کژکارکرده و سلسلهمراتب فرماندهی در نیروی دریایی است (واحد یگان، خدا، میهن).
نیکلسون برای ایفای نقش سرهنگ غرّان «نیتن جسپ» روزی ۵۰۰ هزار دلار گرفت و عملا صحنهها را میبلعید، اما این «ستوان کفی» با بازی تام کروز بود که چشم راینر را گرفت. راینر خودش را در کفی میدید: مردی که با ناامنیهای شخصیاش دستوپنجه نرم میکند و سعی دارد از زیر سایه سنگین میراث پدرش بیرون بیاید.
داستان آنقدر برای راینر شخصی و تاثیرگذار بود که ماهها با سورکین روی فیلمنامه کار کرد تا نمایشنامه بهتر به قالب سینمایی بنشیند؛ تغییراتی که بعضیهایشان حتی دوباره به نسخه صحنهای برگشتند. نتیجه فقط یک درام حقوقیِ پرتنش و اخلاقا چالشبرانگیز نیست، بلکه فیلمی است که بالاخره و بهدرستی، یک نامزدی اسکار بهترین فیلم را برای راینر به ارمغان آورد.

پینوشت مترجم
راب راینر یکی از برجستهترین چهرههای سینما و تلویزیون بود؛ هنرمندی که بیش از ۶ دهه در نقش بازیگر، کارگردان، نویسنده و تهیهکننده حضور داشت و آثاری خلق کرد که نه فقط در میان مخاطبان، بلکه در تاریخ سینما جایگاهی ویژه دارند.
در روز ۱۴ دسامبر ۲۰۲۵، خبر بسیار غمانگیزی سینما را لرزاند: راب راینر ۷۸ساله و همسرش، میشل سینگر راینر ۷۰ساله، در خانهشان در برنتوود لسآنجلس با جراحات ناشی از سلاح برنده به قتل رسیدند. پزشک قانونی علت مرگ آنها را جراحات متعدد ناشی از سلاح تیز اعلام کرد و پرونده بهعنوان قتل ثبت شد. یک پایان بسیار تلخ برای شخصی که آثارش سرشار از شیرینی و ملاحت بود.
بههر تقدیر این پایان زندگی شخصیتی بود که بسیاری او را نه فقط بهعنوان سازنده فیلم، بلکه بهعنوان صدایی انسانی و تاثیرگذار در فرهنگ سینمایی آمریکا میشناختند؛ انسانی که توانسته بود در ژانرهای مختلف بازیگری و کارگردانی، بهترینهای تاریخ سینما را خلق کند و زندگیاش با یک تراژدی سنگین خانوادگی به پایان رسید. تراژدیای که شاید روزی خودش سوژه ساخت یک فیلم شود.
کلکسیونی از بهترین فیلم های راب راینر در فیلیمو را با کلیک/لمس عکس زیر تماشا کنید




