فرهاد توحیدی در گفتوگویی از مسیر شکلگیری نگاه حرفهایاش به نویسندگی سخن گفت؛ از سالهایی که میان حرفههای مختلف و نوشتن در رفتوآمد بود تا تجربه کار در ژانرهای متنوع و تأکید جدیاش بر مطالعه، مشاهده و بازنویسی مداوم. او با بیان اینکه نویسندگی بیش از هر چیز نیازمند تخیل و دغدغه است، سینما را بازتاب زندگی دانست و تأکید کرد هر داستان تازه در گرو شیوه روایت آن است.
فرهاد توحیدی، فیلمنامهنویس برجسته سینمای ایران، در پنجاهوچهارمین برنامه «اکنون» با حضور سروش صحت به بیان دیدگاههای خود درباره شهر، فرهنگ، ادبیات، سینما و فرآیند فیلمنامهنویسی پرداخت. او در آغاز گفتوگو با اشاره به زادگاهش رشت، نسبت خود با این شهر را «عاطفی و ماندگار» توصیف کرد و گفت اگرچه «چهره بسیاری از شهرهای ایران در نتیجه بیتوجهی به بافت تاریخی و رشد افسارگسیخته ساختوسازها دگرگون شده»، اما «حس تعلق به رشت همچنان پا برجاست.»
اطلاعات برنامه اکنون با اجرای سروش صحت
توحیدی با تأکید بر ضرورت صیانت از هویت شهری، از تخریب بافتهای قدیمی در کلانشهرها انتقاد کرد و گفت: «در اغلب شهرهای ایران، از رشت گرفته تا اصفهان و تهران، بافتهای ارزشمند مورد تهاجم قرار میگیرند. شهرداریها باید این بافتها را حفظ کنند، زیرا هویت شهر در همین بخشها نهفته است.»
او با اشاره به تاریخ تهران، خیابان لالهزار و جمهوری را نمونهای از «کتاب گشوده تاریخ معاصر» دانست و افزود: «در این محدوده میتوان تاریخ نشر، تئاتر، سینما، سیاست و ورود تجدد به ایران را مشاهده کرد. اما بیتوجهی به این میراث، بخش زیادی از هویت شهری را از میان برده است.»
خاطرهنگاری از رشت؛ شهر فرهنگ و همنشینی
این فیلمنامهنویس باسابقه در ادامه به برخی از ویژگیهای فرهنگی و اجتماعی رشت اشاره کرد و فضاهای شاخص آن شهر را «بخش مهمی از خاطرات جمعی مردم» توصیف کرد. او میدان شهرداری، بازار رشت و کافهها و قهوهخانههای قدیمی را نمونههایی از «نشانههای فرهنگ شهری» دانست و درباره آن گفت: «بازار رشت محیطی زنده، اجتماعی و خوشطینت است. مردم آن نواحی برخوردی دوستانه و مهماننواز دارند.»
توحیدی همچنین از کتابفروشی قدیمی «نصرت» یاد کرد و گفت: «در دوران نوجوانی بسیاری از کتابهای مهم، کاستهای موسیقی و آثار کمیاب را از آنجا تهیه میکردم. این کتابفروشی برای من و بسیاری از علاقهمندان فرهنگ در رشت نقشی محوری داشت.»
شکلگیری علاقه به ادبیات و نمایش
توحیدی درباره مسیر ورودش به عرصه نویسندگی توضیح داد:« از دوران کودکی به واسطه شغل پدرم که در آموزشوپرورش فعال بود، با کتاب، نمایش و رسانه انس داشتم.» او یادآور شد که پدرش در دهه ۴۰ نمایشنامههای رادیویی مینوشت و او هر روز نسخه تازه نمایش را برای ضبط به رادیو گیلان میبرد. «این مواجهه نزدیک با فرایند تولید داستان و نمایش رادیویی، جذابیت بسیاری برای من داشت.»
او افزود که مطالعه مداوم در خانه، گوش دادن به قصههای شب و خواندن کتابهایی مانند «پیامبر» زینالعابدین رهنما، از عوامل اصلی شکلگیری علاقهاش به ادبیات بوده است.
توحیدی با انتقاد از نظام آموزشی گذشته و امروز گفت: «آموزشوپرورش در ایجاد انگیزه برای یادگیری موفق عمل نکرده است. ریاضیات را با سختترین و انتزاعیترین شیوه ممکن تدریس میکردند، درحالیکه ریاضیات در اصل پیوندی عمیق با زندگی، هنر و حتی فیلمنامهنویسی دارد.»
او تأکید کرد که «مدرسه باید شوق دانستن ایجاد کند، نه آنکه کودک را با تکلیفهای انتزاعی خسته کند». به باور او، تجربههایی مانند مدرسه فرهاد به مدیریت توران میرهادی، نمونهای موفق از آموزش مبتنی بر شوق و تجربه بوده است.
این نویسنده درباره دلیل گرایشش به فیلمنامهنویسی گفت: «از دوران مدرسه به ادبیات علاقه داشتم، اما به اجبار در رشته ریاضی تحصیل کردم.» او افزود: «با وجود دشواری آن دوره، تجربههای زیسته و مواجهه مداوم با کتاب و فضای هنری، مسیر من را به سمت نوشتن هدایت کرد.»
وی کتابها و مجلات دهههای گذشته، از جمله «سپید و سیاه»، «خواندنیها» و نسخههای صحافیشده مجلات دوران نهضت ملی را منابع ارزشمندی دانست که همواره در خانهشان نگهداری میشد و در شکلگیری فهم تاریخیاش نقش داشت.
طبق گفتههای توحیدی، «حفظ کردن» تنها به بافت شهری محدود نمیشود؛ بلکه شامل میراث فکری، ادبی و فرهنگی نیز هست. او معتقد است: «باید منابع مکتوب و اسناد دورههای مختلف را به دقت حفظ کرد تا نسلهای آینده بتوانند از آن بهرهمند شوند.»
در بخش دیگری از این گفتوگو، سروش صحت با اشاره به سخنان مهمان قبلی درباره مشکلات نظام آموزشی، لطیفهای در اینباره تعریف و سپس با یادآوری نقش ریتم در لطیفهگویی، آن را به ریتم روایت و نگارش در فیلمنامهنویسی مرتبط دانست و از توحیدی خواست درباره مسیر تحصیلی خود ادامه توضیح دهد.
توحیدی درباره دوران پس از اخذ دیپلم گفت: «پس از پایان دوران تحصیل متوسطه، اختیار بیشتری پیدا کردم و در نهایت به دانشکده هنرهای دراماتیک رفتم. آن زمان آزمون ورودی این دانشکده شامل یک امتحان اختصاصی و سپس مصاحبه بود. مصاحبه توسط دکتر مهدی فروغ انجام میشد؛ شخصیتی شناختهشده و فضای گفتوگو با او برای بسیاری از داوطلبان، از جمله من، تجربهای متفاوت بود.»

او با یادآوری فضای آن روزها افزود: «مصاحبهها در اواخر شهریور و در ماه رمضان برگزار میشد. پشت در اتاق دکتر فروغ، بسیاری از دانشجویان از کتابخانه دیوان حافظ تهیه کرده بودند و برای پاسخدادن به سؤالات احتمالی اشعار را مرور میکردند.»
توحیدی روایت کرد که در مصاحبه از او درباره پیشینه خانوادگی، میزان مطالعه و آثاری که اخیراً خوانده است سؤال شد: «آن زمان تازه داستانی از حکیم خوانده بودم اما نمیدانستم او اهل شیراز است. همچنین درباره نمایشنامههایی که خوانده بودم، از جمله عزاداران بیل ساعدی، توضیح دادم. مصاحبه بدون پیچیدگی خاصی پایان یافت و بعد اعلام شد که پذیرفته شدهام.»
شوق سینما و نبود آموزش تخصصی
او با اشاره به علاقه شدیدش به سینما در دوران نوجوانی گفت: «در رشت فیلمهای زیادی میدیدم و تصمیم داشتم در سینما فعالیت کنم. در آن دوره رشته فیلمنامهنویسی وجود نداشت و نزدیکترین رشته، ادبیات نمایشی بود. از همان سال اول با دانشجویان سینما دوستی نزدیکی پیدا کردم و برای برخی از آنها فیلمنامه مینوشتم؛ در حالی که اساساً شناختی از اصول فیلمنامهنویسی نداشتم.»
توحیدی ادامه داد: «تنها کتاب در دسترس آن زمان فن سناریو و نمایشنامهنویسی نوشته لاجیکلی بود. بعدها برخی دانشجویان سالبالایی مانند مسعود مدنی کتابهای مهمی همچون آثار یوجین ویل و سپس نوشتههای سیتفیلد را ترجمه کردند. با گسترش ترجمهها و جریان بازتولید نظریههای روایی ارسطویی، منابع آموزشی این شاخه رشد چشمگیری یافت.»
او ضمن اشاره به نقش مترجمان ایرانی در این حوزه، از محمد گذرآبادی یاد کرد و گفت: «گذرآبادی یکی از کسانی است که کار بسیار ماندگاری در زمینه ترجمه و تدوین منابع فیلمنامهنویسی انجام داده و حق بزرگی بر گردن سینماگران دارد.»
توحیدی درباره فعالیتهای ادبی خود پیش از تکیهزدن بر فیلمنامهنویسی گفت: «داستان مینوشتم و حتی شعر هم میگفتم؛ هرچند مانند بسیاری از ایرانیها، بدون ادعا. اما از مقطعی تصمیم گرفتم بر کار حرفهای متمرکز شوم. چند ایده رمان سالهاست با من است و ساختارشان شکل گرفته، اما مجال نوشتن پیدا نمیشود. برنامهام این است که پس از هفتادسالگی به نوشتن آنها بپردازم؛ حتی برخی از این ایدهها برگرفته از سریالهایی است که به دلایل مختلف به سرانجام نرسیدند.»
توحیدی خود را «خوشاقبال» توصیف کرد که توانسته است دوستیهای ارزشمندی را حفظ کند: «دوستانی مانند گلمکانی، زندهیاد مسعود مهرابی، شهاب عادل، رضا نبوی، محمد کاسبی، مجتبی یاسینی، حسن ملکی و بسیاری دیگر. این روابط، فراتر از دوستیهای معمول، نوعی خانواده فرهنگی شکل دادهاند.»
او درباره دورهای که از سینما فاصله گرفت توضیح داد: «پس از انقلاب فرهنگی و تعطیلی فعالیتهای هنری، امکان تولید تئاتر یا سینما وجود نداشت. وارد کارهای دیگر، از جمله فعالیتهای مربوط به ساختمان شدم. در همان دوران هر فیلمنامهای که به وزارت ارشاد ارائه میکردیم رد میشد و ناامیدی شدیدی ایجاد شده بود.»
او افزود: «در نهایت روزی تصمیم گرفتم این مسیر را رها کنم. از شرکت ساختمانی خارج شدم و با کمک یکی از همکاران سابق، کامیونی خریدم تا راننده آن کار کند و من فرصت نوشتن پیدا کنم. اما نهتنها آن برنامه به نتیجه نرسید، بلکه خسارت مالی هم بهوجود آمد.»
پس از این دوره، حسن ملکی او را به همکاری در ویرایش مجموعه تاریخ تمدن دایرةالمعارف ویل دورانت دعوت کرد. توحیدی این همکاری را «دانشگاهی دوباره» توصیف کرد: «مطالعه یازده جلد از این اثر و نشستهای فرهنگی آن دوره، دریچههای تازهای برایم گشود.»
در همین دوران، او با جمعی از مترجمان، نویسندگان و شاعران برجسته معاشرت داشت؛ از جمله سیمین بهبهانی، عمران صلاحی و پرویز اتابکی. همین فضا زمینهساز آشنایی نزدیکتر او با عباس کیارستمی شد. توحیدی گفت: «کیارستمی در دورهای که من دچار تردید و دلزدگی از فیلمنامهنویسی بودم، مرا تشویق کرد. جملهای گفت که مسیرم را تغییر داد: بنویس و اگر رد شد، دوباره بنویس؛ راه دیگری وجود ندارد.»
او افزود: «این تشویق دقیقاً زمانی رسید که به نقطه فرسودگی و ناامیدی رسیده بودم. پس از آن تصمیم گرفتم یکسال دیگر فرصت بدهم؛ اگر لازم بود از نو شروع کنم.»
روایت توحیدی از آغاز دوباره نویسندگی یکی از صریحترین بخشهای گفتوگو بود: «در آپارتمانی زندگی میکردیم که فضای آرامی برای نوشتن نداشتم. بنابراین هر روز مانند یک کارمند از خانه بیرون میرفتم و در انباری طبقه منفی سه ساختمان مینشستم. انباری یک متر در دو متر بود؛ اما همانجا میز قدیمی پدربزرگم را باز میکردم و شروع به نوشتن میکردم. هنوز هم با دست و مداد مینویسم و این عادت از همان دوران باقی مانده است.»
او گفت که نزدیک به یکسال هر روز در آن فضای کوچک کار کرده تا نخستین فیلمنامهاش در تلویزیون پذیرفته شد.
توحیدی این تجربه را با روایت یکی از نزدیکانش مقایسه کرد: «پسرعموی من که آواز میخواند، برای تمرین ناچار بود داخل کمد لباس برود تا صدایش مزاحم همسایگان نشود. این تلاشهای بیصدا اما مداوم، بخشی از مسیر بسیاری از هنرمندان است.»
در بخش دیگری از گفتوگو، بحث به تجربههای زیسته توحیدی و تأثیر آنها بر تنوع ژانری آثارش کشیده شد. مجری با اشاره به فراز و فرودهای زندگی وی ــ از تجربه رانندگی کامیون و لمس طعم ورشکستگی تا سالهای تلاش در انباری کوچک طبقه منفی سه و مواجهه مکرر با رد شدن فیلمنامهها ــ پرسید آیا همین زیست پرفرازونشیب به چندگونگی آثار او انجامیده است؛ آثاری که از کمدی فانتزی «مرد عوضی» تا پروژه تاریخی ـ ادبی «مست عشق» را دربرمیگیرند و طیفی از ملودرام اجتماعی تا روایتهای پیچیدهتر را پوشش میدهند.

توحیدی در پاسخ گفت: «بهگمانم روحیه بازیگوش و تنوعطلب من در کار، نتیجه طبیعی همین زندگی پرنوسان است. من معتقدم هر اثر خوب، در هر ژانری که باشد، ارزشمند است. پسر کوچک من طرفدار استقلال است و وقتی میپرسد طرفدار کدام تیم باشم، پاسخ میدهم همان تیمی که بهتر بازی کند. درباره سینما هم همین است: هر ژانر میتواند جذاب باشد، اگر خوب اجرا شده باشد.»
او تأکید کرد که در کارنامهاش ژانری وجود ندارد که نسبت به آن بیمیل باشد: «برای مثال زمانی فکر میکردیم ‘مربای شیرین’ باید یک موزیکال تمامعیار باشد؛ تجربهای که در آن سالها سابقه نداشت. در حوزه کودک، اجتماعی، فانتزی… همه را تجربه کردهام زیرا ذاتاً به مواجهه با گونههای مختلف علاقه دارم. این جنبه از کار، وجه تکنسینی فیلمنامهنویسی است: اینکه قواعد هر ژانر را بشناسی و بتوانی در آن بنویسی. بیآنکه ادعایی درباره ارزش هنری تمام آثارم داشته باشم، باید بگویم از تجربه کردن لذت میبرم و این چالشها بخش جذاب کار من هستند.»
او سپس با اشاره به ماهیت متغیر زندگی ادامه داد: «زندگی یکرویه نیست؛ انسان گاهی شاد است و گاهی غمگین. این نوسانها در کار من نیز بازتاب دارد. به شاگردانم همیشه میگویم کار باید شبیه بازی باشد؛ بازی غایتی جز لذت ندارد. اگر کودکان را رها کنید، تا صبح بازی میکنند؛ چون از آن لذت میبرند. کار هنری هم باید چنین باشد.»
او افزود: «این را البته نباید تهیهکنندگان بشنوند؛ چون اگر بدانند من از کار لذت میبرم و با عشق انجامش میدهم، شاید دیگر دستمزد ندهند! بااینحال باید اذعان کرد که کار فیلمنامهنویسی بسیار دشوار و طاقتفرساست؛ ولی چالشی است که ارزشش را دارد.»
توحیدی سپس به مفهوم «محاکات» در اندیشه ارسطو اشاره کرد: «درام تقلید زندگی است. ما از زندگی تقلید میکنیم و زندگی همواره چندوجهی است. ما امتداد نسلهای پیش از خود هستیم و گذشته در ما حضور دارد. این روزها بر روی تاریخ صفویه کار میکنم و حیرتانگیز است که چقدر مسائل آن دوران با وضعیت امروز ما شباهت دارد؛ گویی تاریخ با زبان دیگری امروز را شرح میدهد. تاریخ اگر چراغ آینده است، برای آن است که از گذشته پلی به اکنون بزنیم.»
در ادامه سروش صحت پرسید اگر کسی بخواهد فیلمنامهنویس شود، از کجا باید آغاز کند؟ توحیدی پاسخ داد: «در سینما بسیاری از مهارتها را میتوان طی دو یا سه سال آموخت؛ اما نویسندگی تنها با آموزش رسمی حاصل نمیشود. نخستین شرط نویسنده شدن، مطالعه است. بدون خواندن، بدون مشاهده دقیق و بدون کنجکاوی، نویسندگی ممکن نیست. همیشه به دانشجویانم میگویم باید ‘فضول’ باشید؛ یعنی با حساسیت به جهان پیرامون نگاه کنید.»
او به کتاب «تمرین فیلمنامهنویسی» نوشته ژان-کلود کاریر اشاره کرد و گفت: «کاریر چند ویژگی برای فیلمنامهنویس میشمارد: روزنامهخوان بودن ــ یعنی آگاه بودن به جهان اطراف؛ ماجراجویی به معنای آمادگی برای تجربههای تازه؛ پرورش تخیل مانند یک عضله؛ و داشتن دغدغه. نویسنده باید چیزی برای گفتن داشته باشد؛ چیزی که میخواهد از درون خود بیرون بیاورد و پرورش دهد.»
توحیدی افزود: «دانشکده تکنسین تربیت میکند، نه هنرمند. تکنیک ضروری است اما کافی نیست. تماشاگر معمولی نیز قراردادهای ژانرها را درک میکند، حتی اگر نتواند توضیح نظری بدهد. بنابراین نویسنده باید هم خوب بخواند، هم خوب ببیند و هم خوب بنویسد. نوشتن بدون تکنیک ممکن نیست. تکنیک مانند همان تمرین خط نستعلیق در کودکی است: آنچه در ذهن زیباست، در دست اجرا نمیشود مگر با تمرین مداوم.»
او با اشاره به اهمیت بازنویسی گفت: «کار از نسخه اول شروع نمیشود؛ از بازنویسی آغاز میشود. نسخه اول تنها ماده خام است. همه داستانهای جهان گفته شده؛ آنچه تازه است فرم روایت است. میکلآنژ میگفت مجسمه در دل سنگ وجود دارد و او تنها بخشهای اضافی را میتراشد. ما نیز سنگتراش قصهایم.»
در بخش دیگری از گفتوگو، مثالهایی از ایدههایی که از دل زندگی روزمره زاده میشوند مطرح شد؛ از مردی که سالها او را در خیابان آزادی میدید و سرگذشتش بعدها روشن شد، تا روایتی که اصغر فرهادی از جرقه اولیه فیلم «فروشنده» نقل کرده بود. توحیدی گفت: «اگر هیچکدام از اینها نباشد، کتابها منبع بیپایاناند.»
