آهنگسازی برای سریالهایی که داستانهای پر تنش و پرهیاهو دارند، سهل است و ممتنع. آسان به نظر میرسد که برای داستانی که فراز و نشیبهای زیادی دارد موسیقی بنویسی، هر اپیزود بارها به تو فرصت عرض اندام موسیقایی را میدهد. به همان نسبت هم کار آهنگساز سخت است چرا که پیدا کردن موتیفهای به نسبت ثابت، برای این مقدار خردهداستانهای در هم تنیده، ممکن است برای گوش تماشاگر کمی خستهکننده به نظر برسد. با این وجود اکثر آهنگسازان این ژانر را برای آهنگسازی ترجیح میدهند، چرا که فرصت ماجراجویی و محک زدن خود و کارشان را به آنها میدهد.
سریال شغال؛ آنچه بهتر است بدانید
مسعود سخاوتدوست که آهنگسازی موسیقی سریال شغال را به عهده گرفته است، بارها از پس آهنگسازی فضاهای پرتنش و اکشن برآمده است. این را در آثار مختلفی از او چون تمساح خونی، کت چرمی، موقعیت مهدی، ابلق و… شنیدهایم که چطور یک موتیف را پییدا میکند، آن را به شکل داستان درمیآورد یا نزدیک میکند و بعد در قالبهای مختلف در جای جای فیلم میگنجاند. او این مساله را در ساخت موسیقی سریالهایی چون میخواهم زنده بمانم، مانکن و…نیز به کار برده و موفق بوده است.
در ساخت موسیقی شغال، سخاوتدوست سراغ صداهایی رفته است که اگرچه به گوش بسیار آشناست اما در کار خودش، در زمره کارهای متفاوت محسوب میشود. از آنجا که داستان شغال در فضایی سیر میکند که موقعیتهای جوانانه متفاوت در آن وجود دارد، بخش قابل توجهی از موسیقی نیز در همین فضاها و با موسیقیای که با این نسل پیوند خورده است در جریان است. شغال، فضاهایی پر از جرم را به تصویر میکشد، فضاهای متفاوتی از بالای شهر تا پایین شهر با جرمهای متفاوت. برای تنشهایی که در چنین اوضاع آشفتهای فارغ از داستانهای منشعب از آن پیش میآید، آهنگساز سراغ موسیقی راک رفته است. او با بهرهگیری از سازهای الکترونیک، فضای اکشن و در عین حال خشن این بخش از قصه را با موسیقی بازنمایی کرده است.

زمانی که شخصیتها، فارغ از جرم، درگیر مسائل شخصی خودشان، تناقضهای وجودیشان و خاطرات کودکی و تاثیر آنها بر زندگیشان میشود، آهنگساز از صداهای دیستورت به معنی صداهای دستکاری شده یا خرابشده استفاده کرده است. انگار که این صداهای دیستورت شده، صدای ذهن آنهاست، صدای ذهنی پر از آشوب. در این زمینه نقش کامیار با بازی امیرحسین فتحی، بخش زیادی از این نوع موسیقی را به خود اختصاص داده است. او شخصیتی است که کودکی سختی داشته، کسی از این کودکی سخت باخبر نبوده است، فرزند طلاق بوده، اکنون در یک زندگی که احساس تعلق به آن ندارد حضور دارد، اهل قمار است، و زندگی پنهانی پررنگی دارد.
در مقابل او برادرش سیاوش اهل موسیقی است و زمان زیادی را در استودیو همراه با دوستانش میگذراند، او رپ کار میکند، پدرش را در کودکی از دست داده، مجوز کارهایش صادر نمیشود، و برای ازدواج با دختر مورد علاقهاش مشکلات مختلفی دارد و در مقایسه با برادرش در حال تجربه مشکلات متفاوتیست. کار مادر خانواده نیز وکالت است، وکالت پروندههای سختی که گاه سر از قتل درمیآورند، پدر نیز درگیر مسائل پنهان کااری و مریضی سخت است….آوا شخصیت دختر فیلم نیز با حادثهای تروماتیک در حال دست و پنجه نرم کردن است. سخاوتدوست در مواجهه با این میزان خردهداستانهای به هم پیچیده که هرکدام برای ساخت یک سریال کافیست، چارهای جز اینکه سراغ صداهای ذهن برود ندارد. او این آشفتگی را انتخاب کرده است تا بتواند خط داستانی را رعایت کرده باشد.
در کنار بهرهگیری از فضای راک، او در لحظاتی که داستان کمی آرامتر میگذرد، از موسیقی ارکسترال با صحنه بر سازهای زهی نیز بهره گرفته است که بیشتر برای پر کردن فضای خالی است تا اینکه نقشی ویژه را بازی کند.
