نگاهی جامعه شناختی به سریال تاسیان

جستاری تصویری در فهم تاریخی زمانه

سریال «تاسیان» در حالی به پایان رسید که به اعتراف بسیاری از مخاطبان حس بعد از آن به تجربه یک تاسیان جمعی شباهت دارد. این خود نشان می‌دهد که این سریال تواسته با تمام ضعف و قوت‌های احتمالی که می‌توان برایش برشمرد، توانسته رضایت مخاطب را به همراه داشته باشد. سریالی که قصه‌اش چند سویه‌ای است و در لایه‌های درهم تنیده فردی و اجتماعی و تاریخی و سیاسی، خوانش‌پذیر است و بالطبع می‌توان از جنبه‌های گوناگون به تحلیل آن پرداخت. حتی طراحی صحنه و دکور و لباس این سریال می‌تواند به عنوان یک سوژه مستقل باشد که مفصل درباره آن حرف زد.

همه آنچه درباره سریال تاسیان می‌دانیم

در اینجا اما نه از حیث درون متنی که به نقد و تحلیل دراماتیک قصه که از منظر برون متنی و در یک نگاه جامعه شناختی می‌خواهیم به این سریال و دلایل موفقیت‌اش بپردازیم. گرچه قصه خوب و قصه گویی درست در هر زمان می‌تواند مخاطب را جذب کرده و پای تماشای اثری بنشاند اما «تاسیان» نه به دلیل این ویژگی و عناصر دراماتیکی که به خاطر دلایل اجتماعی و تاریخی هم مورد توجه مردم قرار گرفت و گویی فرزند زمانه خود بود.

گره زدن یک قصه عاشقانه به تحولات سیاسی و اجتماعی در یک برهه حساس تاریخی، داستان را تبدیل به یک امر معاصر کرد. به این معنا که گویی مسائل و دغدغه‌هایی که در التهاب آن دوران وجود داشت، همچنان به مثابه پرسش‌های تاریخی در اکنونیت ما هم مطرح است و گفت‌وگوی اجتماعی پیرامون آن داغ است. در واقع آنچه در زیرمتن قصه می‌گذرد به اندازه متن درام و کشمکش‌های آن اهمیت داشته و چه بسا از حاشیه نگاری به نقطه مرکزی و کانونی درام تبدیل می‌شود.

نفس این خوانش‌ها که مخاطب به میانجی یک قصه، به گفت‌وگو در فضای عمومی جامعه دست می‌زند ارزشمند است و گویی آنچه هابرماس فیلسوف شهیر آلمانی درباره حوزه عمومی و کنش ارتباطی می‌گوید پیرامون این سریال و گفت‌وگو درباره آن تجربه شد. گرچه در این خوانش‌ها شاهد تفسیرهای افراطی نمادین هم بودیم که گاهی به آفت نقد تبدیل شد

این نشان از هوشنمندی و زمانه شناسی تینا پاکروان بود که در یک درک جامعه شناختی از زمانه، عاشقانه خود را در پس زمینه‌ای از تاریخ روایت می‌کند که امکان بازاندیشی و خوانش فرامتنی را هم برای مخاطب فراهم کرد و از این طریق غنای بیشتری به قصه بخشید. از این حثیت می‌توان سریال «تاسیان» را به یک جستاری تصویری- تاریخی شبیه دانست که امکان نوعی جستجوگری و مکاشفه ابژکتیو برای فهم پذیری تاریخی فراهم می‌کند تا از دل سویه های سرگرم کننده داستانی به سطحی از خودآگاهی تاریخی در ادراک مخاطب برسد.

فارغ از هرگونه خوانش تاریخی – سیاسی از سریال؛ نفس این خوانش‌ها که مخاطب به میانجی یک قصه، به گفت‌وگو در فضای عمومی جامعه دست می‌زند ارزشمند است و گویی آنچه هابرماس فیلسوف و جامعه شناسی شهیر آلمانی درباره حوزه عمومی و کنش ارتباطی می‌گوید پیرامون این سریال و گفت‌وگو درباره آن تجربه شد. گرچه در این خوانش‌ها شاهد تفسیرهای افراطی نمادین هم بودیم که گاهی به آفت نقد تبدیل شده و نقد سمبلیسمی را به سمت نوعی تحلیل سانتی مانتیالیستی پیش می‌برد و مانع از درک دراماتیک و زیبایی شناختی اثر می‌شود اما در نهایت همینکه سریال ظرفیت لازم برای بستر سازی یک گفت‌وگوی عمومی را فراهم می‌کند امتیاز آن محسوب می‌شود.

شاید هیچ سریالی به اندازه «تاسیان» در شبکه نمایش خانگی به خلق چنین گفت‌وگوی اجتماعی درباره لایه‌های متنی و فرامتنی قصه کمک نکرده و این نشان می‌دهد فهم زمانه به اندازه درک زیبایی شناسی در ساختن یک سریال و موفقیت آن در جذب مخاطب موثر نیست.

شروع و پایان سریال تاسیان

از سوی دیگر در این روایت جامعه شناختی نه فقط تاریخ در ترازوی قدرت و مناسبات آن که در فهم مدنیت و شکاف طبقاتی و تقابل‌های سنت و مدرنیته در روابط اجتماعی هم توجه داشته و به نوعی شاهد جامعه شناسی زندگی روزمره ایرانی در سریال «تاسیان» هستیم که به تحلیل‌های بینا رشته‌ای راه می‌دهد و امکانی برای اصاب علوم اجتماعی و انسانی ایجاد می‌کند تا به رفتارشناسی اجتماعی در زیست- جهان ایرانی بپردازد که تبیین و تحلیل آن‌ها به فهم پذیری جامعه امروز و دغدغه‌ها و دلمشغولی‌های ایرانیان کمک می‌کند.

در واقع تینا پاکروان نه فقط از حیث دراماتیک به جزییات و پردازش جزیی نگرانه قصه خود توجه داشته که زیست و سبک زندگی ایرانی را در پردازش جزیی و ذیل جامعه شناسی خرد هم به تصویر کشیده است.  چنانکه می توان در دانشکده‌های علوم اجتماعی و دپارتمان‌های مطالعات فرهنگی و مردم شناسی، به تحلیل این سریال پرداخت و به شناختی بصری از درک جامعه شناختی جامعه ایران دست زد. هیچ سریالی به این اندازه جزیی نگر، چند لایه و چند بعدی به دهه 50 ایران و تحولات اجتماعی و سیاسی آن در بستر یک درام عاشقانه نپرداخت. شبکه نمایش خانگی ما به شدت به ساخت و تولید سریال‌هایی از این دست نیازمند است تا در پس تامین سرگرمی، امکان تامل خوداگاهانه از تاریخ معاصر را برای تماشاگران خود فراهم کند. حتی از همین دوره و مسائلش می‌توان سریال‌های دیگری هم ساخت تا شاهد دیالکتیک روایت‌ها در رویت پذیری تاریخ معاصر باشیم.

دانلود و تماشای سریال تاسیان

نظرتان را بنویسید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد

از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید، خوشحالیم

4 نظر
  1. جمال زاغریان می‌نویسد

    «تاسیان» تنها یک سریال نیست، بلکه آیینه‌ای‌ست از جان‌های زخمی، عشق‌های بی‌فرجام، سوءتفاهم‌های عمیق، و آرمان‌هایی که زیر بار نادانی، تعصب و هیاهوی بی‌ثمر دفن می‌شوند.
    شورش کور دانشجویان مذهبی و غیرمذهبی علیه سرزمین خود، اوج درد این روایت است. جهل مقدس‌نما و روشنفکری بی‌ریشه، هردو به یک اندازه مرگ‌آورند. ویران کردن خانه‌ای که خود در آن زاده شده‌ای، به امید وعده‌های پوچ بیگانه، تنها نشان از نفهمی دارد، نه شجاعت.
    امیر، جوانی کتاب‌خوان، حساس و عاشق‌پیشه، اسیر عشقی‌ست که نه رشد می‌کند و نه رهایی می‌دهد. عشقش به شیرین، بیشتر از آن‌که او را بسازد، ویرانش می‌کند. عشقی که به جای وصال، او را به مرز جنون می‌کشاند و هیچ فهم و همدلی از سوی اطرافیانش نمی‌یابد. پدری که نه کتاب را می‌فهمد، نه عشق را، و نه روح ظریف پسرش را. تضادی تلخ میان نسل‌ها که فریادهای خاموش یک جوان را در میان سکوتی سنگین دفن می‌کند.
    شیرین، دختری که زخمی‌ست، زخم سیلی پدر به خاطر بی‌احترامی به همسرش. رفتار زننده‌اش با حوری، همسر دوم پدر، نه از نفرت، که از یک فرهنگ تربیتی بیمار است؛ او یاد نگرفته دوست بدارد و تنها بلد است برنجد و براند.
    جمشید اما چهره‌ای دیگر از عشق را نمایان می‌سازد. عشقی عمیق و بی‌چشم‌داشت به خانواده و وطن. او تکیه‌گاهی‌ست برای کارگر، خانواده و همسر. با قلبی بزرگ اما تنها، در برابر طوفان‌هایی که از نادانی و بی‌اعتمادی برمی‌خیزند. کارگرانی که فریب شعارها را خوردند و به‌جای قدردانی، خنجر شورش را در قلب کسی فرو کردند که تمام دغدغه‌اش امنیت نان و آینده‌شان بود.
    در این میان، سعید چون سایه‌ای آرام و وفادار کنار امیر می‌ماند؛ دوستی‌ که در دل آشوب‌ها و ناکامی‌ها، رنگ می‌بازد. او شاید نماد انسانی باشد که هنوز می‌توان به آن تکیه کرد، حتی اگر همه‌چیز ویران شود.
    و هما، بانویی که بی‌ادعا، چون ستونی خاموش اما استوار، تکیه‌گاه همگان است. چه زمانی که خانه می‌لرزد، چه وقتی که دل‌ها می‌شکند، او هست، می‌فهمد، می‌بخشد، و باقی می‌ماند.
    تاسیان، در پایان، ما را با این پرسش تنها می‌گذارد:
    آیا عشق، خرد، و وطن‌دوستی در سرزمینی که فریاد، جای گفت‌وگو را گرفته، جایی برای زیستن دارند؟ یا محکوم‌اند به خاموشی، به شکست، و به از یاد رفتن؟

  2. پناهیان می‌نویسد

    سریال خوبی بود. من دوسش داشتم. با اینکه از پایان عجیبش خیلی ها خوششان نیومد اما معتقدم پایان این داستان به همین سبک و سیاق باید به اتمام می‌رسید. شاید میشد در دو قسمت تقسیم کرد. اما پایان همین بود.
    ممنون از سلیقه متفاوت خانم پاکروان.

  3. امیراصغرزاده می‌نویسد

    سلام.
    لطفاچندتاسریال وفیلم درست کنیدکه دیالوگ
    “آقاجون”داشته باشه.
    متاسفانه اکثرقریب به اتفاق مردم این مملکت درتوهم بسرمیبرن.
    نیت من کمک کردن به مردم است.
    والاخودم اهل سینمانیستم.

  4. Mahdi می‌نویسد

    بسیار سریال زیبایی بود ، بعد از مدت ها یه سریال خوب دیدم که غمگینانه تموم شد❤️💔