گفتوگو با دکتر حامد وحدتینسب در برنامه اکنون
تابآوری انسان؛ از گردنههای انقراض تا ساختن تمدن
در سیوچهارمین قسمت از برنامه «اکنون» با اجرای سروش صحت، بار دیگر شاهد حضور حامد وحدتینسب، انسانشناس و استاد دانشگاه، بودیم. این قسمت از برنامه که به بررسی تابآوری تاریخی انسان در مواجهه با بحرانها اختصاص داشت، یکی از گفتوگوهای عمیق و الهامبخش درباره بقا، فاجعه، تکامل و همبستگی انسانها در طول تاریخ بود.
در آغاز برنامه، سروش صحت با ابراز خوشحالی از حضور مجدد وحدتینسب در برنامه گفت که قسمت پیشین این گفتوگو چنان مورد توجه و استقبال بینندگان قرار گرفته که با سیلی از پیامها و درخواستها برای حضور مجدد ایشان مواجه شدهاند. صحت اضافه کرد که محتوای برنامه قبلی هم از نظر علمی و هم از نظر روانی به بسیاری از مخاطبان کمک کرده و گرههایی از ذهن و زندگیشان گشوده است.
اطلاعات برنامه اکنون با اجرای سروش صحت
صحبت با این پرسش کلیدی آغاز شد که گونه انسان در طول تاریخ چگونه توانسته از بحرانهای شدید جان به در ببرد، در حالی که امکانات فناورانه و ساختار اجتماعی اجداد ما در مقایسه با انسان امروز بسیار ابتداییتر بوده است. دکتر وحدتینسب در پاسخ به این پرسش، نگاهی تاریخی و علمی به مسیر تکامل انسان در مواجهه با فجایع بزرگ طبیعی و اقلیمی انداخت.
وحدتینسب توضیح داد که چندین مقطع تاریخی وجود دارد که انسان بهعنوان یک گونه در آستانه انقراض کامل قرار گرفته است. یکی از این دورهها حدود ۹۳۰ هزار سال پیش رخ داد؛ دورهای که زمین دچار یک یخبندان عظیم شد و جمعیت انسانی در قاره اروپا به کمتر از هزار نفر رسید. به گفته دکتر وحدتینسب، از دیدگاه زیستشناسی، رسیدن جمعیت یک گونه به هزار عدد به معنای مرگ قطعی آن گونه است، چرا که دیگر نمیتواند تنوع ژنتیکی لازم برای بقا را حفظ کند. اما انسانها، برخلاف انتظار، از این بحران عبور کردند.
فاجعه آتشفشان توبا و اثر گردن بطری
یکی از بحرانیترین لحظات تاریخ بشر، فوران عظیم آتشفشان توبا در جنوب شرق آسیا، حدود ۷۰ تا ۷۵ هزار سال پیش بود. دکتر وحدتینسب گفت: قدرت این آتشفشان ۵۰۰ برابر بمب اتمی هیروشیما بود و خاکستر آن تا ۹۰۰۰ کیلومتر آنسوتر، در ماداگاسکار، نیز یافت شده است. این واقعه، بهدلیل ورود ذرات گوگرد به جو و مسدود شدن تابش خورشید، باعث ایجاد یخبندانی هزار ساله شد. انسانها در این بحران نیز تا آستانه نابودی پیش رفتند، اما باز هم زنده ماندند.
در زیستشناسی به این نوع بحرانها، که در آن جمعیت بهشدت کاهش یافته و تنها عده اندکی از آن جان به در میبرند، اصطلاح «اثر گردن بطری» اطلاق میشود. اجداد ما از گردن بطری عبور کردند و با پراکنده شدن دوباره در جهان، زندگی انسانی را از سر گرفتند.
رمز بقا: کار گروهی و قدرت زبان
وحدتینسب تأکید کرد که مهمترین عامل بقا در این بحرانها، کار گروهی و گفتوگو بوده است. انسان توانسته با استفاده از زبان و همکاری در گروههای کوچک، از پس فجایع بزرگی که بسیاری دیگر از گونهها را نابود کردهاند، جان سالم به در ببرد.
انقراض نئاندرتالها و مزیت انسان مدرن
حدود ۴۰ هزار سال پیش، برخورد یک شهابسنگ دیگر باعث وقوع یخبندانی دیگر شد. در همین دوره، انسانهای نئاندرتال که سالها در کنار انسانهای هوشمند زندگی کرده بودند، منقرض شدند. وحدتینسب توضیح داد که یکی از دلایل احتمالی این انقراض، ضعف نئاندرتالها در کار گروهی و ارتباط کلامی نسبت به انسانهای مدرن بوده است. این تفاوت باعث شد که انسانهای ما از بحران عبور کنند، در حالی که نئاندرتالها ناپدید شدند.
یخبندان ۱۲۷۰۰ سال پیش و آغاز کشاورزی
مثال مهم دیگری که در گفتوگو مطرح شد، یخبندان گستردهای بود که حدود ۱۲۷۰۰ سال پیش، به مدت ۸۰۰ سال، زمین را در بر گرفت. در آن زمان انسانها هنوز شکارچی و گردآورنده بودند و هیچ دانشی از کشاورزی یا دامپروری نداشتند. منابع غذایی طبیعی از بین رفتند، و تنها گروههایی توانستند جان سالم به در برند که نوآوری کردند و شروع به تولید غذا نمودند.
در نتیجه این بحران، دوران نوسنگی آغاز شد؛ دورانی که در آن انسان یاد گرفت غذا تولید کند، ذخیرهسازی انجام دهد و برای اولین بار به زندگی روستا-نشینی و سپس شهرنشینی روی آورد. این رشد ناگهانی، که وحدتینسب آن را با اثر گلوله برفی توصیف کرد، پایهگذار تمدنهای بعدی بشر شد.
طاعون سیاه و انقلاب صنعتی
در بخش پایانی گفتوگو، وحدتینسب به مثال دیگری از تاریخ اشاره کرد: طاعون سیاه در قرنهای ۱۳ تا ۱۵ میلادی، که بین ۲۵ تا ۴۰ درصد جمعیت اروپا را از بین برد. طبقات کمبرخوردار بیشترین آسیب را دیدند، اما کاهش ناگهانی نیروی کار، انسان را بهسمت نوآوریهای صنعتی و ماشینسازی سوق داد. نیاز به جایگزینی نیروی انسانی با ماشین، سرآغاز انقلاب صنعتی شد.
امیدی برای امروز
در جمعبندی، وحدتینسب با تأکید بر اینکه هیچیک از این بحرانها «خوب» نبوده یا نباید زیباسازی شود، به این نکته اشاره کرد که انسان، گونهای بهشدت سختجان و تابآور است. ما نوهها و نتیجههای کسانی هستیم که از این فاجعهها جان به در بردند. اگر آنها توانستند، ما نیز میتوانیم.
به گفته او، ما هم بهصورت ژنتیکی و هم فرهنگی، بقا را در خود داریم؛ تنها کافیست به خود یادآوری کنیم که انسان میتواند زنده بماند، حتی اگر رنج و سختی فراوانی را تجربه کند.
این گفتوگو نه تنها از منظر علمی آموزنده بود، بلکه از جنبه روانی نیز امیدبخش و روحیهبخش بود. نگاهی عمیق به تاریخ نشان میدهد که انسان همیشه با بحران زیسته و همیشه راهی برای عبور پیدا کرده است؛ به شرطی که همبستگی، خلاقیت، گفتوگو و کار گروهی را فراموش نکند.
