شکارگاه در همین دو قسمت نخست نشان داد که یکی از باکیفیتترین (نه لزوما بهترین و غیرقابل نقدترین) سریال های نمایش خانگی است و مجال بحث و نظر را در میان شمار زیاد تولیدات نمایش خانگی فراهم کرده است. مزیت و امتیاز اصلی این سریال این است که حد و اندازه را نگه می دارد، شاخ و برگ اضافی ندارد و همه خرده پیرنگها و تغییر مسیرهای روایی در خدمت یک کل واحد اتفاق افتاده است؛ حداقل تماشای دو قسمت اول این را نشان می دهد.
شکارگاه در یک کلام نسخه مبسوط و گسترش یافته فیلم سینمایی موفق نیما جاویدی یعنی «سرخپوست» است. هر دو در یک لوکیشن خاص یکی شکارگاه و دیگری زندان میگذرد و مضمون «کم شدن» و تعلیق «پیداکردن» موتور محرک هر دو مجموعه است که در یکی به سمت تاریخ معاصر و سالهای قبل از 1300 شمسی رفته (شکارگاه) و در دیگری در برهه زمانی جلوتری و همزمان با دوران قاجار و پهلوی جایگذاری و به نمایش درآمده است.
مساله زمان و مکان در سریال «شکارگاه» و نسخه الهام گرفته آن، فیلم سینمایی «سرخپوست» موضوع مهم و تامل شدهای است. لوکیشن شکارگاه در سریال همچون مکان زندان در فیلم، شخصیت و جایگاه دارد و این مهم هم در فیلمنامه و هم در کارگردانی به آن توجه شده است. نمود و مصداق این شخصیت پیدا کردن مکان و لوکیشن سریال «شکارگاه»، توجه و تمرکزی است که دوربین روی جغرافیای عمارت داشته است و سعی کرده علاوه بر جلوه و جمال این مکان، جنبه های راز آلودی و حتی جادو و طلسم را نیز در این سریال برجسته و به تِم آن اضافه کند.
ریتم سریال به استناد بازخوردهای اولیه، مهمترین و پربحث و جدلترین بخش آن محسوب میشود به نحوی که برخی از مخاطبان آن را عجولانه و شتابزده و گروه دیگر آن را جذاب و همراه کننده دانستند و باید دید این ریتم و ضرباهنگ که ماحصل کار نویسنده و تدوینگر مجموعه است در ادامه چگونه خواهد بود
شکارگاه خیلی زود شروع میشود و وارد کلیشههای کشدار سریالهای تلویزیونی نمیشود: خانواده میرعطا با بازی پرویز پرستویی در همان ابتدا به شکلی باورپذیر و همراه کننده معرفی میشوند و مخاطب میتواند حس خانواده بودن این جمع را در همان ابتدای سریال و میزانسن بسته چادر روی گاری درک کند.
روایت شکارگاه در قسمت اول، روایت معمایی و راز آلود است و اگرچه سریال در بستر تاریخی روایت میشود اما به نظر میرسد ژانر و گونه سینمایی آن را در قالب معمایی و تریلر طبقه بندی شود. بستر معماگونه مجموعه نیز خیلی زود و پس از معرفی کوتاه اولیه خانواده و اعضا، ورود به عمارت شکارگاه و مشخص شدن تعلیق داستان شکل میگیرد. خیلی زود قول و قرار و موضوع کلیدی قصه یعنی محافظت از جواهرات سلطنتی دچار خدشه میشود و اینجا است که تعلیق قصه برای پیدا کردن سارق یا سارقان جواهرات آغاز میشود اما نکته جالب توجه این است که در همان قسمت اول و متفاوت با دیگر آثار تلویزیونی که کشدار میشوند، سارقان برای مخاطب مشخص میشوند و اینجاست که هنر جاویدی در مقام کارگردان و سناریست دوچندان معنا پیدا میکند.
در قسمت دوم شکارگاه، روایت تا حد زیادی متفاوت شده است و بیش از تاکید بر معما و زد و خورد در قسمت اول به واکاوی شخصیتها و روابط بین آنها پرداخته شده است. علاوه بر ارتباط باغبان و سیمین دختر میرعطا که زیربنای آن در قسمت اول گذاشته شده بود و در این قسمت پردهای جدید از این ارتباط با معرفی دقیقتر گذشته سیمین و ارتباط باغبان با دربار برداشته میشود. از سوی دیگر دو شخصیت جدید با نامهای اصلان و پری وارد قصه میشوند که اولی به خانواده فرادستان و دومی به خانواده فرودستان مربوط است و به نظر میرسد در مسیر درام موثر باشند.
حامله بودن فروغ، ماجرای کل خانواده را تحت تاثیر قرار میدهد و با وجود اینکه تنها سیمین از این راز خبر دارد اما ادامه این مخفی کاری و سرانجام آن، تعلیق دیگری را در مسیر شخصیتها و ماجراها رقم زده است. نکته مهم در این پرداخت شخصیتها و روابط بین آنها در قسمت دوم و اول این بود که در هر دو اپیزود شاهد نوعی اطلاعات قطره چکانی و تدریجی درباره کاراکترها بودیم که بدون توجه به اسم و رسم بازیگر و جایگاه نقش، گویی قرار است همه شخصیتها معرفی، تحلیل و در یک کلام شخصیت پردازی شوند و هیچ کاراکتر اضافی و تزئینی در مسیر روایتگری نخواهیم داشت.
ریتم سریال به استناد بازخوردهای اولیه، مهمترین و پربحث و جدلترین بخش آن محسوب میشود به نحوی که برخی از مخاطبان آن را عجولانه و شتابزده و گروه دیگر آن را جذاب و همراه کننده دانستند و باید دید این ریتم و ضرباهنگ که ماحصل کار نویسنده و تدوینگر مجموعه است در ادامه چگونه خواهد بود. در هر حال تدوین کار به خصوص در بخشهای مربوط به تقابل و مبارزه از امتیازات سریال محسوب میشود که سبب شده حتی نقصان لحظات اکشن سریال نیز تا حدی مشخص نشود.

شاید اصلیترین اشکال شکارگاه در قسمت اول، باورناپذیر شدن بخشهای اکشن در دو مقطع زمانی اول و وسط اپیزود اول باشد. در ابتدا، خانواده میرعطا خیلی ساده و حتی تصنعی به سارقان و راهزنان محلی پیروز میشوند و پس از هجوم افراد نامشخص به داخل شکارگاه، تقابل خانواده میرعطا از جمله دختر، همسر و نامزد پسرش خیلی ساده انگارانه و سریع تصویر میشود و در اینجا نیز فراری دادن طرف متخاصم به شکلی نه چندان جذاب و با کیفیت به نمایش در آمده است.
گروه بازیگری شکارگاه، کَست جذاب و جالبی از آب در آمده است: حضور غافلگیر کننده پرستویی به عنوان نقش اول سریال و یک نظامی جدی و جاه طلب از نخستین برتریهای آن است. به نظر میرسد جاویدی روی حضور پرستویی حساب ویژهای باز کرده و نفس این حضور و توانمندی پرویز پرستویی از برگ برندههای سریال محسوب میشود. الهام پاوهنژاد که در این سالهای کم کار شده بود حتی در سریال بد «گردن زنی» هم خوب بود و حالا قرار است زوج پرستویی در این مجموعه باشد و علاوه بر یک هم رزم و همراه، درام زندگی و ازدواج قبلی میرعطا نیز در این سریال جذاب و کنجکاویبرانگیز به نظر می رسد. الهام نامی در نقش سیمین، رونمایی و شگفتانه سریال محسوب میشود که توجه زیادی در اپیزود اول روی حضور و بازی او شده است. رضا فیاضی و بازگشت او به دنیای سینما و سریال نیز از جمله جذابیتهای سریال است که با حضور با کیفیت و کاریزماتیک او، مهمتر جلوه پیدا میکند.
نیما جاویدی هم در «سرخپوست» و هم در «شکارگاه» نشان داده که تا چه اندازه به فضاسازی و اکسسوار اهمیت میدهد از این رو علاوه بر فضای وهم آلود و راز آمیز عمارت شکارگاه، طراحی صحنه و لباس نیز با اهمیت و وسواس کار شده است و جزو بهترین طراحی صحنه و لباسها در نمایش خانگی ایران محسوب میشود. در این میان حتی از گریم برای شخصیت پردازی و شناساندن بیشتر روابط کاراکترها استفاده شده است به نحوی که گریم موی پسر کوچک و محبوب میرعطا تا حد زیادی با خود او تشابه و نزدیکی دارد تا مشخص شود که گریم هم در این سریال به شخصیت پردازی و تعامل روابط کمک میکند.
در انتها باید به زیرلایههای مهم شکارگاه توجه و تاکید کرد: اینکه تاج پادشاهی به عنوان معیار قدرت و ثروت چگونه نگه داری و محافظت میشود و نماد قدرت محسوب میشود، اینکه فرودستان چگونه در زیر مجموعه و طبقات زیرین فرادستان قرار میگیرند و این در فرم بصری و جغرافیایی آن نیز نمود دارد، اینکه زنان سریال تا چه اندازه کنشگر، عملگرا و فعال هستند و پا به پای مردان در پیشبرد درام و تاثیرگذاری روی آن نقش دارند.

چرا قسمت ۹ امروز منتشر نشد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به دلیل تدوین، ویرایش و جلوههای تصویری تا آخرین لحظه، هنوز نسخه نهایی نرسیده. از این بابت عذرخواهی میکنیم. ایشالا این قسمت آخر با تاخیر، مورد تایید و پسند شما باشه
طبیعی ه که برای پلتفورم قلم بزنید. اما کاش صداقت به نوک قلم ذره ای راه داشت…
هنوز تاریخچه درستی از خاندان میرعطا دستگیرم نشده، اما این طراحی لباس برای زنان رو اشتباه گرفتین. حالا هی به به و چه چه کنید و براش عکسای بی پایه اینور و اونور منتشر کنین. کتب چیز دیگه میگن… و یه نکته دیگه، نویسنده و بلکم تهیه کننده کار، احتمالا فصل اول گیم آو ترونز رو خیلی بادقت تماشا کردن و انقدر خوششون اومده که گفتن چرا بومی سازیش نکنیم؟! و شکارگاه شده ماحصلش