فیلم ۲۸ سال بعد ساخته دنی بویل، نه فقط ادامهای بر دو اثر تحسینشده پیشین، بلکه نمایشی تازه از وحشت، زیبایی و تکنولوژی در سینمای پساآخرالزمانی است. در یکی از پرتنشترین سکانسهای فیلم، مخاطب شاهد تعقیب پدر و پسری است که برای نجات جان خود، از یک مسیر آبی باریک در دل تاریکی میگریزند — و در کمال شگفتی، این صحنه هولناک نه در فضای باز، بلکه درون یک سالن سرپوشیده سابق واکسیناسیون ساخته شده است. آنتونی دود منتل، فیلمبردار فیلم، در این گزارش جزئیات دقیق چگونگی ساخت این سکانس، استفاده از دوربینهای جسورانه و خلق موجودات تازهای چون «آلفا» و «سلو-لو» را شرح میدهد.
فیلم ۲۸ سال بعد ساخته دنی بویل، یکی از پرهیجانترین سکانسهای تعقیبوگریز امسال را در خود دارد. در فیلم، جیمی (با بازی آرون تیلور-جانسون) و پسرش اسپایک (آلفی ویلیامز) به سرزمین اصلی سفر میکنند و در همان ابتدا با افراد آلوده روبهرو میشوند، از جمله گونه تکاملیافتهای به نام «آلفا». آلفاها بزرگتر و قویتر هستند. یکی از آنها به نام «سمسون»، سر قربانیانش را از تن جدا میکند.
فهرست بهترین فیلم های زامبی سینما
پس از انجام مأموریت شکار و کشتن، آن دو به خانه بازمیگردند. اما تنها راه بازگشتشان گذر از راهِ باریکی است که به جزیره مقدس منتهی میشود. در آن لحظه، سطح آب پایین است و آنها میتوانند از مسیر عبور کنند. اما در میانه راه، «آلفا» سر میرسد و تعقیبوگریزی نفسگیر آغاز میشود؛ جیمی و اسپایک برای نجات جانشان میدوند، در حالیکه آلفا با فاصلهای نزدیک پشت سرشان حرکت میکند.
فیلمبرداری این سکانس در اطراف جزیره مقدس، نیوکاسل و یورکشایر شمالی در انگلستان انجام شد. اما پیدا کردن مکان مناسب برای فیلمبرداری این راه باریک، آسان نبود.
فیلمبردار اثر، آنتونی دود منتل، همراه با گروه تولید به بازدید مکانهای مختلف در سواحل نیوکاسل رفت. یکی از لوکیشنها مناسب به نظر میرسید، اما دود منتل و تهیهکنندگان نگران بودند که آن محیط در کنترل آنها نباشد. او میگوید:«ممکن بود آب خطرناک باشد، یا در حال دویدن پای کسی بشکند.»
در زمان فیلمبرداری، ویلیامز تنها ۱۳ سال داشت و این موضوع هم محدودیتهایی برای زمان کار او بهوجود آورده بود. آنها نمیتوانستند در هر ساعتی که میخواستند، فیلمبرداری کنند.
دود منتل توضیح میدهد:«در نهایت به یک سالن بزرگ که پیشتر مرکز واکسیناسیون کووید بود، در خارج از نیوکاسل رسیدیم. سالن بسیار وسیعی بود.» به محض ورود به آن فضا، دود منتل توانست مسیر آبی باریک را در ذهنش تجسم کند و امکانات زیادی به ذهنش رسید. او میگوید:«ما خودمان این مسیر را ساختیم، با آب پرش کردیم و دمای آن را کنترل کردیم.»
او اضافه میکند:«کل این صحنه را ساختیم، مسیری به طول ۴۵۰ فوت با یک دروازه در وسط، و باید آن را نورپردازی میکردیم.» برای آسمان هم از جلوههای ویژه استفاده شد. دود منتل میگوید:«با استفاده از صفحات تصویری که از یک مرکز اخترشناسی تهیه کرده بودیم، آسمان را ساختیم. تصاویری را که دوست داشتیم، انتخاب کردیم.» او بیشتر روی درخشش نور در آسمان تمرکز داشت.
«با آن درخشش در ذهنم، نورپردازی کردم.» نورها در واقع شفق شمالی نبودند. دود منتل توضیح میدهد:«فرضمان این بود که ۲۸ سال بعد، دیگر آلودگی نیست، نه ماشین هست و نه امواج مزاحم. بنابراین هوا پاک است.» برای فیلمبرداری خود صحنهی تعقیب، دود منتل و بویل میخواستند حس سرعت را به خوبی منتقل کنند؛ حرکت در آب همراه با جیمی و اسپایک، در حالیکه آلفا پشت سر آنها میدود.
او میگوید:«در دو طرف صحنه، کرین (جرثقیل دوربین) و ریل گذاشته بودیم. دو دالی همزمان کار میکردند. دو تکنوکرین داشتیم. از بارکم هم استفاده کردیم؛ همان آرایهای از آیفونها که روی تکنوکرین سوار شده بود. این یک تصمیم جسورانه بود چون در حال حرکت با سرعت بالا بود و دور سر آرون تیلور-جانسون یا آلفا میچرخید. واقعاً ترسناک بود. ولی انجامش دادیم.»
دود منتل میگوید این صحنه حدود سه تا چهار روز فیلمبرداری زمان برد و آن را چنین توصیف میکند:«صحنهای سرشار از لذت بود. در عین حال، بهطور عجیبی دلنشین، مالیخولیایی، زیبا و با این حال، ترسناک است. از این دوگانگی بین زیبایی، اندوه، ترس و ژانر وحشت خیلی خوشم میآید.»

قتل زامبیها با تیر و کمان
درباره فیلمبرداری صحنههای قتل زامبیها، دود منتل میگوید استفاده از تیر و کمان به عنوان سلاح، از نظر زیباییشناسی بیشترین نگرانی را برای او داشت. چرا که راه کشتن مبتلایان، شلیک تیر به سرشان بود.
او توضیح میدهد:«دنی نکتهای بسیار دقیق را هدف گرفته بود: بازگشت به شیوه ساده بقا، بازسازی جامعه و شکار. دیگر خبری از تفنگ و بمب نیست؛ فقط تیر و کمان داری.» دود منتل به فیلمهای رابینهود فکر میکرد و صحنههای خوبی از پرتاب تیر دیده بود، اما میگوید:«مقداری مردد و محتاط بودم. با خودم میگفتم: این چطور قراره دربیاد؟»
در نهایت، او از بارکم استفاده کرد:«این روش، لحظه برخورد تیر با بدن را چند صدم ثانیه طولانیتر نشان میدهد. همچنین این دوربین دور سوژه میچرخد، که جلوهای زیباییشناسانه است که در فیلمهای دیگر هم دیدهایم، و جواب میدهد.»
ترس واقعی روی مسیر آبی
دود منتل دوباره به صحنه آلفا روی مسیر آبی بازمیگردد و تأکید میکند:«روی آن مسیر، بیشتر از آنچه فکر میکردم ترسیده بودم. وقتی آلفا با قدرت به سمتمان میدوید و صدای قدمهایش میآمد، واقعاً ترسناک بود. شیوه نورپردازی و صداگذاری هم بسیار ترسناک بود.»

معرفی نوع جدیدی از ترس: «سلو-لو»ها
فیلم همچنین نوع تازهای از موجودات را معرفی میکند: خزندههایی که آنها را «سلو-لو» (Slow-Low) مینامند. آنها از باقیماندههای آلودهها تغذیه میکنند. دود منتل توضیح میدهد:«آنها ترس تازهای به فیلم میآورند. دیگر بحث سرعت و لرزش و حرکات شدید نیست. بحث پنهانکاری و آرامبودن است.»
او ادامه میدهد:«کسی آنها را خطرناک نمیداند چون کرم از زمین میخورند. ولی برخلاف تصور، تهدیدآمیزند.» او برای نخستین بار آنها را زمانی دید که بویل در لندن مشغول تست گریم و پروتز بود. «هر روز شش ساعت گریم میشدند. بویل عکسی برایم فرستاد. نمیتوانستم صبر کنم تا دوربینها را به آنها نزدیک کنم که حس حرکت بدنشان منتقل شود.»
دود منتل به یکی از صحنهها اشاره میکند: صحنهای که جیمی به همراه مادرش (با بازی جودی کومر) در کلیسای استخوانها پناه میگیرند. آن دو به سرزمین اصلی فرار کردهاند. جیمی میخواهد مادرش را نزد دکتر ببرد، و در کلیسای متروکه پنهان میشوند. نیمهشب، یکی از سلو-لوها آرامآرام نزدیک میشود.
او میگوید:«این بدترین کابوس من است. موجودی دارد نزدیک میشود تا سر کسی را جدا کند. آنها نابینا هستند، نمیبینند اما بویایی قوی دارند. به همین خاطر سلو-لو بند کفش جیمی را با کرم اشتباه میگیرد و بعد آن را تف میکند.»
دود منتل میافزاید:«این جزئیات خیلی دوستداشتنی است. یک نوع کمدی در آن هست، اما در عین حال، آنها بیشتر از بقیه من را میترسانند. فکر میکنم این نتیجه توجه دقیق و حرفهای دنی به این ژانر است. او باهوش است.»
سریال داستان یک شب ترکیه ای محصول ۲۰۲۵ را چرا پخشش را به تعویق می اندازید و اینکه چرا پخش نمیکنید توروخدا پخشش کنید❤️❤️❤️🌹