پارک ژوراسیک؛ از بهترین تا بدترین فیلم
همه میدانند که اولین پارک ژوراسیک بهترین است اما آیا هیچیک از دنبالهها به پای آن میرسند؟
مجموعه فیلمهای «پارک ژوراسیک» نهتنها تعریف تازهای از سرگرمی علمیـتخیلی ارائه دادند، بلکه رابطه سینما با تکنولوژی، علم ژنتیک و ترسهای بنیادین انسان از طبیعت را دگرگون کردند. این فرانچایز که در سال ۱۹۹۳ با کارگردانی استیون اسپیلبرگ آغاز شد، در سه دهه با ترکیبی از وحشت، هیجان و هشدارهای اخلاقی، بینندگان را به تماشای جهانی برده که در آن دانش، کنترل را از دست انسان میرباید. از آرمانشهرِ علمی تا کابوسِ زیستی، «پارک ژوراسیک» فراتر از یک داستان درباره دایناسورهاست؛ بازتابی است از غرور علمی بشر و پیامدی که نادیدهگرفتن مسئولیت در برابر دانش به همراه دارد.
بهترین فرانچایز های تاریخ سینما
کمتر بلاکباستری به اندازه «پارک ژوراسیک» افسانهای است، و کمتر فرنچایزی به اندازه «پارک ژوراسیک» ناامیدکننده. در ادامه، تمام هفت فیلم «پارک ژوراسیک» را از بهترین به بدترین رتبهبندی کردهایم.
پارک ژوراسیک | ۱۹۹۳ | Jurassic Park
چه میتوان درباره شاهکاری گفت که همه میدانند بینقص است؟ «پارک ژوراسیک» نه فقط بهترین فیلم این فرنچایز است، بلکه یکی از بزرگترین بلاکباسترهای تاریخ سینماست. اسپیلبرگ، با ترکیبی از جلوههای ویژه انقلابی، کارگردانی استادانه، موسیقی فراموشنشدنی جان ویلیامز، و گروهی از بازیگران فوقالعاده، فیلمی خلق میکند که همچنان پس از سه دهه هیجانانگیز و تاثیرگذار باقی مانده است.
این فیلم تعادلی بینظیر میان سرگرمی و اندیشه برقرار میکند. دایناسورها نه فقط ترسناکاند، بلکه شگفتانگیز و باشکوهاند. تمهای اخلاقی پیرامون علم و مسئولیتپذیری با زیرکی مطرح میشوند، و هر شخصیت حضور خاص خود را دارد – از آلن گرانت و الی سَتلر گرفته تا ایان مالفولم و جان هموند. سکانسهایی مثل برخورد با براکیوسور، حمله تیرکس، یا تعقیب در آشپزخانه توسط رپتورها، هنوز هم از بهیادماندنیترین لحظات تاریخ سینما هستند.
«پارک ژوراسیک» نه تنها استانداردی برای تمام دنبالههایش تعیین کرد – که هیچکدام نتوانستند به آن برسند – بلکه استانداردی برای همه فیلمهای ماجراجویی و علمی-تخیلی نیز تعیین کرد. فیلمی که بارها و بارها میتوان تماشا کرد، بدون اینکه جادوی آن از بین برود.
دنیای گمشده: پارک ژوراسیک | ۱۹۹۷ | The Lost World: Jurassic Park
بازگشت اسپیلبرگ به فرنچایز، دنبالهایست که موردانتقاد بسیاری قرار گرفته، اما با گذشت زمان بهتر درک میشود. «دنیای گمشده» فیلمی بسیار تاریکتر و تلختر از قسمت اول است. داستان، ایان مالفولم (با بازی جف گلدبلوم) را به جزیرهای دیگر میبرد، جایی که دایناسورها بدون دخالت انسان رشد کردهاند، و حالا شرکت InGen میخواهد آنها را شکار کرده و به شهر بیاورد. در این فیلم، اسپیلبرگ بهجای شگفتی، روی جنبههای بیرحمانه و خشن این موجودات تمرکز میکند، و صحنههایی مثل افتادن کاراکترها از روی صخره، یا حمله تیرکس به سندیگو، پر از تنش و خشونت هستند.

بعضی ایرادات فیلم، از جمله فیلمنامه شلوغ و شخصیتپردازی ناهماهنگ، قابل انکار نیستند. اما از لحاظ بصری، فیلم حیرتانگیز است. اسپیلبرگ چند سکانس خارقالعاده خلق میکند — از جمله سقوط تریلر از صخره و لحظههای پرتنش در میان چمنزار. همچنین، نگاه نقادانه فیلم به سرمایهداری و بهرهکشی انسان از طبیعت، آن را از بسیاری دنبالههای دیگر جدا میکند. «دنیای گمشده» ممکن است به اندازه قسمت اول کامل نباشد، اما همچنان یک ماجراجویی دایناسوری هوشمندانه و با کیفیت است.
دنیای ژوراسیک: تولد دوباره | ۲۰۲۵ | Jurassic World: Rebirth
در کمال تعجب، فیلم جدید فرنچایز – که پیش از انتشار با تردیدهایی روبهرو بود – تبدیل به یکی از بهترین قسمتهای سری شد. این اولین فیلمیست که تقریباً به طور کامل با شخصیتهای جدید ساخته شده و هیچکدام از بازیگران سهگانه قبلی در آن حضور ندارند، و در عوض از بازیگرانی مثل اسکارلت جوهانسون، ماهرشالا علی و جاناتان بیلی بهره میبرد. نتیجه؟ فیلمیست که بالاخره سعی میکند چیزی تازه ارائه دهد، نه فقط تکرار گذشته.
کارگردان جدید، گرت ادواردز (کارگردان «Rogue One» و «The Creator»)، از تجربه خود در ساخت بلاکباسترهای علمی-تخیلی بهره میبرد تا یک ماجراجویی دایناسوری مدرن و پراحساس بسازد. فیلم از نظر داستانپردازی به ریشههای علمی-اخلاقی سری بازمیگردد، اما با روایتی جدیتر، شخصیتپردازی بهتر و سکانسهای اکشن واقعاً مهیج. رابطه میان شخصیتها طبیعی و انسانیست، و دایناسورها دوباره همان حس شگفتی و ترس را القا میکنند که در قسمتهای ابتدایی دیده بودیم. هنوز هم مشکلاتی وجود دارد – برخی صحنهها بیش از حد آشنا هستند، و پایان فیلم کمی شتابزده بهنظر میرسد – اما در کل، «تولد دوباره» بالاخره به نام خود معنا میبخشد: تجدید حیاتی واقعی برای فرنچایز.

پارک ژوراسیک ۳ | ۲۰۰۱ | Jurassic Park III
از بسیاری جهات، این فیلم عجیبترین عضو این مجموعه است. نه خیلی خوب است، نه خیلی بد. فقط وجود دارد، با مدتزمانی کوتاه و قابلتحمل ۹۲ دقیقه، مثل یک قسمت بلند از یک سریال تلویزیونی. جو جانستون (کارگردان فیلمهایی چون «راکeteer» و «کاپیتان آمریکا: نخستین انتقامجو») این فیلم را ساخته، و میتوان گفت به خوبی میداند چطور یک فیلم اکشن ساده و بیتکلف بسازد. فیلم سعی ندارد نوآوری بزرگی ارائه کند، و از خیر جاهطلبی میگذرد، در عوض یک داستان مستقیم و ماجراجویانه تعریف میکند: آلن گرانت به جزیره بازمیگردد تا پسری گمشده را پیدا کند، و بله، دوباره با دایناسورها روبهرو میشود.

فیلم «پارک ژوراسیک ۳» برای خودش قوانین سادهای دارد و به آنها وفادار میماند: هیولاهای بزرگ، دویدن، جیغزدن، و چند صحنه خوب مثل حمله اسپینوسور به هواپیما یا تعقیب در قفس پرندگان. اما در عین حال، فاقد همان حس ماجراجویی و شگفتی فیلم اول است. برخی تغییرات نیز به مذاق طرفداران خوش نیامدند، مانند اینکه تیرکس افسانهای در برابر اسپینوسور شکست میخورد. از نظر بازیگری، فیلم شخصیتهایی کارتونی دارد و دیالوگهایی که اغلب خندهدار یا احمقانهاند («آلن!» در خواب، هنوز در ذهنها مانده). اما اگر انتظار بالایی نداشته باشید، این فیلم یک سواری کوتاه، بامزه و بیادعاست.
دنیای ژوراسیک: قلمرو سقوطکرده | ۲۰۱۸ | Jurassic World: Fallen Kingdom
فیلم دوم سهگانه «دنیای ژوراسیک»، از بسیاری جهات، تنها قسمت این مجموعه است که واقعاً احساس متفاوت بودن دارد. کارگردانی آن را خوان آنتونیو بایونا بر عهده داشته – فیلمسازی که بیشتر به خاطر آثار ترسناک و دراماتیکش شناخته میشود — و حداقل در نیمه اول، این فیلم از لحاظ فضاسازی، از دیگر آثار این فرنچایز جلوتر است. بایونا با صحنههایی مانند فرار از آتشفشان یا خانهای پر از سایههای تهدیدآمیز، سعی میکند یک فیلم ترسناک واقعی با حضور دایناسورها بسازد، و گاهی موفق میشود. همچنین، صحنههایی مانند دایناسورِ زخمیشدهای که در حال مرگ در کنار ساحل میماند، حس تراژیک غریبی به فیلم میدهند که در هیچکدام از دیگر دنبالهها دیده نمیشود.
اما در نهایت، فیلم تحتتأثیر فیلمنامهای ابلهانه قرار دارد. «قلمرو سقوطکرده» ناگهان دایناسورهایی با ژنهای دستکاریشده علمی تخیلی خلق میکند که بیشتر به شخصیتهای یک فیلم «بیگانهها» یا «ترمیناتور» شباهت دارند تا حیوانات پیشاتاریخی، و فیلم بار دیگر از قهرمانانش میخواهد بین «اخلاق» و «عمل» یکی را انتخاب کنند، که به طرز عجیبی با همهچیز بیارتباط میماند. بازیگران اصلی باز هم بیاثرند، و شخصیتهای فرعی کاریکاتوری و اغراقشدهاند. اگرچه این فیلم از نظر دیداری هیجانانگیزتر از قسمت قبلی است، اما باز هم از رسیدن به سطح فیلمهای اول باز میماند.

دنیای ژوراسیک | ۲۰۱۵ | Jurassic World
پرفروشترین فیلم در کل فرنچایز «پارک ژوراسیک»، فیلم «دنیای ژوراسیک» در زمان اکران با نقدهای متوسطی مواجه شد، اما میان تماشاگران عمومی محبوبیت فراوان یافت. 10 سال بعد، میتوان بهخوبی دید چرا: فیلم نسخهای قابلهضم و تکراری از فیلم اول «پارک ژوراسیک» است با یک پیچش اندک – اینکه اگر یک پارک دایناسوری واقعاً افتتاح شود و حملهای در آن رخ دهد، چه میشود؟
ترورو چند صحنه اکشن و تعقیبوگریز خوب تحویل میدهد، و برخی لحظات – مانند مرگ بیرحمانه دستیار کلر – صرفاً از نظر تماشاگرانه خوب عمل میکنند. اما هر زمان که فیلم از حالت «فرار از دایناسور» خارج میشود؟ وای.
کلرِ شرکتی و سرد و اوونِ ماجراجو و عاشق دایناسورها، هیچ شیمیای ندارند؛ فیلم میخواهد حالوهوای ماجراجوییهای دهه ۸۰ میلادی مثل «رومانسی در سنگ» (Romancing the Stone) را القا کند، اما بیشتر به سمت زشت و زنستیزانه میل میکند و «دنیای ژوراسیک» همان جایی بود که کاریزمای نوظهور کریس پرت در مقام یک ستاره سینمایی، شروع به افول کرد و به چیزی بسیار کمرنگتر تبدیل شد.
اما شاید بدترین جنبه «دنیای ژوراسیک» را بتوان در انگیزه اصلی داستان یافت: مدیران پارک تلاش میکنند با مهندسی یک دایناسور جدید، دوباره تخیل مردم را که از دیدن دایناسورهای تکراری خسته شدهاند، تحریک کنند. برای فیلمی از سری «پارک ژوراسیک» عجیب است که دایناسورها را کسلکننده تلقی کند – اما این طرز نگاه به حیوانات ماقبل تاریخ، در خود فیلمسازی هم دیده میشود که به آنها از لنزی بیروح مینگرد. «دنیای ژوراسیک» میخواهد همه چیز فیلم اصلی را بازآفرینی کند، اما نمیتواند همان حس شگفتی را ایجاد کند.

دنیای ژوراسیک: قلمرو | ۲۰۲۲ | Jurassic World Dominion
یکی از تلخترین دنبالههای میراثیای که تاکنون ساخته شده، «دنیای ژوراسیک: قلمرو» شاهد پایان سهگانه «دنیای ژوراسیک» به کارگردانی کالین ترورو با حالتی سرد و بیرمق است. پیش از اکران، این فیلم بهشدت تبلیغ میشد که قرار است پایانی برای کل فرنچایز باشد و سه بازیگر اصلی نسخه اول – الی (لورا درن)، ایان (جف گلدبلوم) و آلن (سم نیل) – را بازمیگرداند. اما «قلمرو» بهجای برانگیختن حس نوستالژی گرم، تنها حس اندوه را زنده میکند. دیدن این سه افسانه سینمایی که پس از ۳۰ سال به بازآفرینی قوسهای شخصیتی خود بازمیگردند و در دل داستانی بهشدت احمقانه و پوچ تلف میشوند – در حالیکه کریس پرت و برایس دالاس هاوارد بیشتر کارها را انجام میدهند – حقیقتاً دردناک است؛ یادآوریای تلخ از اینکه برخی چیزهای بزرگ باید به حال خود رها شوند.
و بدتر از همه اینکه ایده اولیه فیلم – تلاش قهرمانان برای بقا در دنیایی که دایناسورها آزادانه در آن پرسه میزنند – کاملاً تلف شده، چراکه داستان بیشتر درباره ملخهای غولپیکر است! بهطرز عجیبی، در یک فیلم «پارک ژوراسیک»، دایناسورها حتی سوژه اصلی هم نیستند. هیچ صحنه مهیج و بهیادماندنیای وجود ندارد، هیچ لحظه شخصیتپردازی خوبی نیست، هیچ هیجانی در کار نیست: «قلمرو» باعث میشود آرزو کنید این فرنچایز واقعاً منقرض شود.

وقتی فیلمی اینقدر بزرگ باشد، استودیوی فیلمسازی چارهای ندارد جز اینکه دنبالههایی برایش بسازد. به همین دلیل، یونیورسال پیکچرز بیش از ۳۰ سال تلاش کرده تا دنبالهای درخور فیلم اصلی «پارک ژوراسیک» بسازد. چون این فیلمها همیشه در گیشه موفق بودهاند؛ «دنیای ژوراسیک» محصول ۲۰۱۵، ۱.۶ میلیارد دلار فروش داشت و دنبالههای آن با بازی کریس پرت و برایس دالاس هاوارد هر دو از مرز یک میلیارد دلار گذشتند. جدیدترین قسمت، یعنی «تولد دوباره» (Rebirth)، که بازیگران جدیدی همچون اسکارلت جوهانسون، ماهرشالا علی و جاناتان بیلی را معرفی میکند و بازیگران قدیمی را کنار گذاشته، نیز بهنظر میرسد همان موفقیت را تکرار کند.
معرفی اولیه فیلم دنیای ژوراسیک: تولد دوباره
اما چیزی که این فیلمها کم دارند، تخیل، جرقه، و نوآوری است. تقریباً در هر فیلم، بیشازپیش روشن میشود که سازندگان «دنیای ژوراسیک» نمیدانند چطور این فرنچایز را به چیزی خلاقانه و الهامبخش تبدیل کنند، نه صرفاً موفق در گیشه. هر قسمت، ضربآهنگهای فیلم اول را تکرار میکند، اما با ظرافت و دقتی هرچه کمتر. این روند منجر به مجموعهای از فیلمها شده که در عین عظمت، فراموششدنیاند – فیلمهایی که در سینما سروصدای زیادی راه میاندازند، اما بهسرعت از خاطر میروند.



