آزیتا حاجیان، بازیگر باسابقه سینما و تئاتر، مهمان تازهترین قسمت از برنامه «اکنون» با اجرای سروش صحت بود. او در این گفتوگو با نگاهی صمیمی به گذشته، از نخستین علاقهمندیهایش به بازیگری، تجربیات اولیه، و نحوه ورودش به دنیای حرفهای هنر سخن گفت.
آزیتا حاجیان درباره نخستین جرقههای علاقه به بازیگری گفت: «کودک که بودم، یک روز مهمانی خوشتیپ به خانهمان آمده بود. برای جلب توجه، چند بار با لباسهای مختلف خالهام از درِ پذیرایی وارد میشدم و سلام میکردم. بار اول توجهی نشد، اما بعدها توجه مهمان و خانواده جلب شد و خندیدند. همانجا بود که فهمیدم میتوانم با اجرا توجه جلب کنم.»
اطلاعات برنامه اکنون با اجرای سروش صحت
حاجیان ادامه داد: «خالهام اهل فرهنگ بود و خیلی به من توجه میکرد. از همان کودکی من را به کلاسهای تئاتر میفرستاد و همین مسیر باعث شد بعدها وارد دانشگاه هنر شوم.»
این بازیگر در بخش دیگری از گفتوگو از تحصیل در دانشگاه هنر و شاگردی استادانی چون دکتر رکنالدین خسروی و حمید سمندریان یاد کرد:«خیلی خوششانس بودم که در آن مقطع شاگرد این بزرگان بودم. اولین تجربه جدی تئاترم هم با پیشنهاد آقای خسروی شکل گرفت. قرار شد نقش ژاندارک را با خانم فرزانه نشاطخواه بهصورت مشترک بازی کنیم. برای آن نقش موهایم را تراشیدم. اما شب اجرا، گارد شاهنشاهی جلوی اجرای نمایش را گرفت. چون نمایش انقلابی بود و ژاندارک هم کاراکتری انقلابی داشت.»
او افزود: «بعد از انقلاب هم به کار تئاتر ادامه دادم و حتی نقش یک زن فلسطینی چریک را بازی کردم. اما با آغاز انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاهها، فعالیتهایم محدود شد تا اینکه وارد سینما شدم.»
از «دزد عروسکها» تا نظر غیرمنتظره بهرام بیضایی
آزیتا حاجیان درباره اولین تجربه سینمایی خود گفت: «اولین فیلم حرفهایام دزد عروسکها بود. آقای محمدرضا هنرمند برای نقش مادر با من تماس گرفت. قرار بود نقش جادوگر را مهرانه مهینترابی بازی کند، اما چند روز بعد گفتند که پوست ایشان به گریم حساسیت داده. نقش جادوگر را هم به من پیشنهاد دادند و من خیلی خوشحال شدم که میتوانم دو نقش بازی کنم.»
او در ادامه به خاطرهای از واکنش بهرام بیضایی اشاره کرد: «یک روز آقای بیضایی مهمان ما بود. درباره بازی من در آن فیلم گفتند: نقش مادر را بهتر بازی کردی. از این نظر واقعاً تعجب کردم، چون فکر میکردم جادوگر خاصتر بود.»
بخش پایانی گفتوگو به آشنایی و ازدواج حاجیان با محمدرضا شریفینیا اختصاص یافت. او با یادآوری آن روز گفت: «ما هر دو شاگرد آقای دکتر پرویز ممنون بودیم. در یکی از مهمانیهای دانشگاه، آقای شریفینیا با دو انگشت داشت آهنگ مولا ممد جان را روی پیانو میزد. آقای هنرمند به استاد خسروی گفت: خانم حاجیان بلده، ازش بخواهید بزنه. رفتم بالا سر شریفینیا و گفتم: بلند شو من بزنم. گفت: دارم میزنم دیگه. محلش نذاشتم و نشستم پشت پیانو و قطعه خوابهای طلایی را زدم.»
او افزود: «نمیدانستم که ایشان پشت در ایستاده و دارد گوش میدهد. همان لحظه، آغاز آشنایی ما شد و تا امروز ادامه دارد.»
