«عزیز» به عنوان سومین فیلم سینمایی مجید توکلی در جایگاه کارگردان و همکاری چند سه باره او با جمیله دارالشفایی نویسنده آثار او بعد از «عروسی مردم» و «متولد 65»، پیشرفتی مشهود در کارگردانی توکلی و نویسندگی دارالشفایی محسوب می شود که تماشای «عزیز» را به عنوان یک فیلم مستقل اجتماعی درباره یک معضل جهانی، دیدنی و قابل توجه میکند.
«عزیز» درباره آلزایمر است و خیلی زود این را با تماشاگر خود در میان میگذارد؛ فیلم ساده و صمیمی شروع میشود و مخاطب به راحتی با کاراکترهای محدود فیلم آَشنا و با قصه فیلم همراه میشود. این همراه کنندگی و نزدیک شدن به مضمون سخت و پیچیده ای چون بیماری آلزایمر، اتفاق کمی نبوده که سازندگان «عزیز» توانستند موفق به دراماتیزه کردن آن شوند، اتفاقی که برای مثال مرحوم کیومرث پوراحمد در «کفشهایم کو» با بازی ضعیف رضا کیانیان نتوانست انجام دهد اما مجید توکلی در «عزیز» و به کمک یک بازیگر ناشناخته توانست تاحدزیادی موفق به انجامش شود و بیماری آلزایمر را روی پرده سینما برای مخاطب به تصویر بکشید.
یکی از وجوه قابل توجه فیلم «عزیز» بازیهای خوب فیلم از پیرزن آلزایمری تا زوج روزبه حصاری و آزاده صمدی است که شاهد یکی از بهترین بازیهای دوران حرفه ای این دو بازیگر تلویزیون و سینما هستیم که اتفاقی جذاب برای فیلم و دستاوردی مهم برای سازندگان آن به شمار میآید
بخش مهمی از موفقیت «عزیز» مرهون فیلمنامه جمیله دارالشفایی است که به نظر می رسد بعد از چند تجربه متوسط و ضعیف به تعامل درستتر و دقیقتری از کار با مجید توکلی رسیده است اما این فیلمنامه هم با وجود پیشرفتهای محسوس، گافهای قابل توجهی دارد که نمیتوان از آن گذشت و «عزیز» را یک موفقیت تمام عیار برای تیم سازنده «عزیز» به شمار آورد. فیلمنامه «عزیز» همچون دو فیلمنامه قبلی درالشفایی و مجید توکلی، زیادی کوتاه و کش آمده به نظر میرسد به نحوی که از میانه فیلم کش پیدا میکند و قرار است با یک فیلم کوتاه مواجه شویم که ادامهدار شده است از این جهت یک سوم پایانی فیلم «عزیز» در ارتباط با مخاطب بسیار ملال آور از آب درآمده و نتوانست موفقیت دو سوم ابتدایی آن را برانگیزد و شاهد مضامین تکراری و دیالوگهایی بودیم که دیگر اطلاعات خاصی به بیننده نمیدهد و از نظر حسی نیز خیلی تاثیر گذار نیست. این مهم ترین مشکل فیلمنامههای جمیله دارالشفایی است که نمیتواند یک فیلمنامه پر و پیمان که ظرفیت یک ساعت و نیم همراهی مخاطب را داشته باشد و در انتها فینال جذاب و باورپذیری نیز به ارمغان بیاورد، تحویل مخاطب دهد.
فینال «عزیز» از ضعیفترین بخشهای فیلم است که قابل پیش بینی از آب درآمده و از سوی دیگر، وجوه باورپذیری پایان داستان را به شدت به مخاطره انداخته، گویی فیلمساز برای تمام کردن فیلم خود دنبال راهکاری بوده که مرگ شخصیت اصلی فیلم کلیشهای ترین، دم دستی ترین و قابل پیشبینیترین کاری بوده که توانسته انجام دهد از این رو، تماشاگر خیلی زودتر و جلوتر از فیلمساز میتواند انتهای فیلم را پیش بینی کند و این امتیاز قابل توجهی برای یک داستان محسوب نمیشود.
مساله مهم دیگر در تحلیل ساختار روایی فیلمنامه «عزیز» به شخصیت پردازی کاراکترها برمیگردد جایی که از یک سو شاهد پرداخت نامتناسب شخصیتها در فیلم هستیم به نحوی که برادران انوش (روزبه حصاری) در بسیاری از لحظات فیلم تصنعی و زائد هستند و کمترین کارکرد روایی را در پیشبرد داستان ایفا نمیکنند و خیلی راحت میتوان آنها را حذف کرد بدون اینکه خلل خاصی در ادامه فیلم وارد شود. از سوی دیگر، تمرکز و توجه فیلمنامه نویس آنقدر روی شخصیت انوش زیاد و حجیم شده که اصولا باید نام فیلم «عزیز» را انوش گذاشت چرا که بیشتر توجهات و بار اصلی درام بر دوش روزبه حصاری در نقش انوش است که در یک دو راهی عشق و تعهد گیر افتاده است.

دوراهی فیلم که نقطه عطف دوم فیلمنامه بعد از مشخص شدن بیماری عزیز است، خوب طراحی شده اما خوب ادامه پیدا نمی کند انوش از یک سو باید با بیماری مادر و توهم غلامعلی بودن او توسط مادر آلزایمری اش دست و پنجه نرم کند و از سوی دیگر با همسری روبرو است که دل در گرو او دارد، زندگی قبلی بدی داشته و نگران حرف و حدیث های مردم است و یک روز تاخیر در ازدواج هم برای او یک روز است و دغدغه و نگرانی او قابل درک و فهم است. این طراحی خوب اما از سوی سازندگان درست پرداخت نمیشود و ظرفیت جذاب دراماتیک آن تنها در یکی دو تا سکانس، دلهره و نگرانی را انتقال میدهد و در ادامهدار کلیشه و کش دار شدن میشود.
یکی از وجوه قابل توجه فیلم «عزیز» بازیهای خوب فیلم از پیرزن آلزایمری تا زوج روزبه حصاری و آزاده صمدی است که شاهد یکی از بهترین بازیهای دوران حرفه ای این دو بازیگر تلویزیون و سینما هستیم که اتفاقی جذاب برای فیلم و دستاوردی مهم برای سازندگان آن به شمار میآید. شمایل دختر شهرستانی شکست خورده، شمایل تازهای بوده که صمدی موفق به اجرای آن شده و از طرف دیگر روزبه حصاری در انتقال حس نگرانی به مادر و همسر و پریشانی یک جوان معصوم و باغیرت به خوبی عمل کرده است نتیجه آن که گروه بازیگری «عزیز» فازغ از برخی نقصانها در شخصیت پردازی، توانستند بازی های باور پذیر و همراه کنندهای ارائه دهند که در باورپذیری قصه بسیار موثر واقع شدهاند.
خیلی قشنگ بود. بازی آقای حصاری و خانم صمدی رو خیلی دوست داشتم. دلم می خواست ابعاد بیشتری از قصه بیان بشه. جاش رو داشت. اما به هر حال دیدن این فیلم بسسسسسسیار قابل توصیه است