بهار گذشته زمانی که از فیلم ماده The Substance به کارگردانی کورالی فارژا در جشنواره کن رونمایی شد همه حاضران در این رویداد سینمایی شوکه شدند و دمی مور یک بار دیگر در کانون توجه قرار گرفت. این سوپراستار 61 ساله در طول کارنامه بازیگریاش همیشه استعدادی مادرزادی در بدل شدن به تیتر یک اخبار به شمار میرفته است و ایفای نقش پرسروصدای او در این فیلم فانتزی که در زیرژانر بدن از ژانر وحشت هم دستهبندی میشود، این پیام را مخابره کرد که کار او هنوز تمام نشده است. دمی مور در فیلم ماده نقش الیزابت اسپارکل را بازی کرده است؛ یک ستاره زیبای هالیوودی که روزگارش رو به پایان است ولی بهواسطه دارویی از بازار سیاه انگار دوباره زمان را به عقب برمیگرداند. جوانی، خودبینی، هوس و ارتباط از مواردی هستند که دمی مور بهخوبی با آنها آشنا است و همانطور که در این گفتوگو با همتای بازیگرش میشل یو میگوید بیتاب بود تا به عنوان بازیگر یک بار دیگر آنها را به نمایش بگذارد.
میشل یو بازیگر مالزیایی مشهوری است که بیشتر با فیلم ببر خیزان و اژدهای پنهان (انگ لی، 2000) شناخته میشود و کارنامه پربارش دو سال پیش با فیلم همه چیز همه جا همه یکجا (دنیلها، 2022) و کسب جایزه اسکار بهترین بازیگر زن اصلی به نقطه اوج خود رسید.
- میشل یو: خدای من، به نظرم هنوز از دیدن فیلمت شوکهام. من خوره ژانر وحشتام اما نمیدانستم که فیلم ماده چنین فیلمی از ژانر وحشت است. واقعا غافلگیر شدم. چطور از عهدهاش برآمدی؟
دمی مور، بازیگر فیلم ماده: خدای من، از کجا میتوانم شروع کنم؟ قبل از هر چیز خیلی ممنونم. برای من هم خیلی هیجانانگیز است و باورم نمیشود که گفتی طرفدار پروپاقرص ژانر وحشت هستی. به نظرم تازه چشمم به این ژانر باز شده است. درباره فیلم ماده حق داری. درست زمانی که با خودت فکر میکنی که فیلم دیگر نمیتواند از این جلوتر برود یا عجیبوغریبتر از این بشود میبینی که چنین اتفاقی میافتد و بعدش باز هم تکرار میشود! خیلی خوشحالم که فیلم را دوست داشتی.
- یو: موضوعی که واقعا درباره فیلم دوست دارم این است که تو نهفقط با جنبش «من هم» یا مقوله شیءانگاری طرف بودی بلکه با مسائلی چون خوددوستی و نفرت از خود هم دست به گریبان شدی؛ و همینطور ناتوانی در پذیرش اینکه چه کسی هستی. برای همین هم هست که دائم تلاش میکنی به فرد دیگری بدل شوی. بماند که در بیشتر صحنهها نیز تنها بودی و خودت باید کار را درمیآوردی؛ مثلا جایی که آماده میشوی تا بیرون بروی ولی برمیگردی. به نظرم زنان زیادی در این سنوسال چنین جملههایی را با خودشان گفتهاند که «نباید اینطوری دیده شوم؛ بیش از حد نظرگیر شدم.» لطفا از فرایند فرو رفتن در این نقش بگو!
مور: آنچه توصیف کردی همان چیزهایی است که وقتی فیلمنامه را خواندم مرا تحت تاثیر قرار داد چون شیوه منحصربهفردی برای کاوش در مقوله پیر شدن و مواجهه جامعه با آدمهایی بود که در آستانه سالخوردگی قرار میگیرند؛ و همینطور در خصوص موضوعی که من آن را به عنوان فشار «زنِ ایدهآل مردان» میبینم و در جامعه به ما زنان تحمیل میشود. این فشار اساسا در بلاهایی خلاصه میشود که ما به سر خودمان میآوریم و من واقعا شیفته این موضوع شدم که فیلم به چنین شکل فیزیکیای آن را به تصویر میکشد؛ نمایش خشونتی که ما با افکارمان به خود تحمیل میکنیم و اینکه چطور به خودمان حملهور میشویم و در همه چیز دست میبریم. علم به این موضوع که آنچه به سر خودمان میآوریم یک انتخاب است و ما میتوانیم انتخاب متفاوتی داشته باشیم قدرت فوقالعادهای را در خود دارد؛ البته فیلم برای کسانی که به دنبال چنین پیام جدی و عمیقی نیستند، فقط یک سرگرمی است.
- یو: این پیام بسیار روشن است و همین امر زیبایی آن به شمار میرود؛ حتی با اینکه خون و خونریزی زیادی در فیلم هست. راستش را بخواهی من در حین تماشای فیلم تقریبا چند بار از روی صندلیام پایین افتادم یا میگفتم چطور چنین اتفاقی افتاد؟ اما دمی تو در نقش الیزابت اسپارکل – که فقط پنجاه سال دارد – یک شبه به اینجا نرسیدی. فرایندی بلندمدت است که از آغاز فعالیتهای بازیگریات و جوانی تو شروع شده است؛ و بله، این فرایندی روبهجلو است که همه ما باید آن را بپذیریم و به نظرم زیبایی این فیلم در همین خویشتنپذیری است.
مور: دقیقا همینطور است.
- یو: اما سیاحتی که ما را به این نقطه میرساند و ما هر دو تجربهاش کردهایم… من کمی مسنترم…
مور: (میخندد) نه خیلی میشل…

- یو: (میخندد) ما هر دو تجربهاش کردهایم اما موضوعی که واقعا درباره تو تحسین میکنم این است که همیشه خانواده را در اولویت قرار دادی؛ و اینطور نبود که با خودت بگویی: مسنتر شدم و انتخابهای کمتری دارم. در واقع تو دست به انتخابهای خاصی زدهای. پس برای تو بازی کردن در فیلمی که تا این حد در مورد مواجهه ما زنها با چنین فرایند ترسناکی است اصلا این برداشت را به همراه نداشت که کورالی (فارژا، کارگردان فیلم) در تلاش برای بهرهبرداری از بدنهای شما (دمی مور و مارگرت کوالی) است.
مور: بله، همینطور است.
- یو: پس باید ارتباط خوبی بین تو و کارگردان برقرار شده باشد؛ و مطمئنم از همان وقتی که فیلمنامه را خواندی این درک و ارتباط را احساس کردی.
مور: بله و او پیش از شروع فیلمبرداری و رفتن سر صحنه، زمان زیادی را صرف کرد و خیلی روشن به اهمیت آسیبپذیری به خاطر برهنگی پرداختیم. اصلا بحث جنسی در میان نبود و فقط آسیبشناسی این موقعیت در تنهایی فرد بود و زمانی که به نگاه دیگران فکر نمیکنیم. برای همین نباید زرقوبرقی میداشت. در این میان، همکاری با مارگرت هم خیلی خوب بود و اگر ما از یکدیگر خوشمان نمیآمد اصلا چنین رابطه و همکاریای شکل نمیگرفت. در واقع هر یک از ما از جنبه متفاوتی با مضامین مطرح در فیلم مواجه شدیم. بماند که اصلا فکر نمیکنم این موضوع به زنان محدود میشود و به نظرم در اصل، بازتابی از شرایط ما انسانهاست و مردان هم از این تغییر و تحولهای جسمی مستثنا نیستند.
جولین مور، بازیگر فیلم ماده: موضوع جالب برای من این است که شخصیتم فرصت دوبارهای پیدا میکند – که این خودش استعاره بسیار زیرکانهای است – اما به جای انتخاب مسیری متفاوت، دوباره از همان الگو تبعیت میکند. هدف او هرگز دستیابی به چیزی بزرگتر نیست و همچنان در گرفتن تایید از همان مرد خلاصه میشود
- یو: بله و به نظرم دنیس (کویید) در همین فیلم کاریکاتوری از مردان عوضی زنباره ترسیم کرده است که تعدادشان هم خیلی زیاد است؛ اما حق با توست. فکر نمیکنم ما چنین میکنیم تا بگوییم از مردان متنفریم. تردید ندارم که برخی مردان هم احساس میکنند باید ظاهر و بدن خاصی داشته باشند تا بتوانند نقش بهخصوصی را به دست بیاورند و برای همین منظور بلاهایی سر خودشان میآورند؛ و البته که این امر به صنعت فیلمسازی هم محدود نمیشود. این نوع خشونت و کارهایی که با چهره و بدنمان میکنیم در سراسر جهان روی میدهد.
مور: به نظرم موضوع – که تو هنگام دریافت جایزه آکادمی بهزیبایی آن را بیان کردی – این است که به خاطر داشته باشیم که ما میتوانیم هدفمان و این را که چه کسی هستیم تعریف کنیم. نیازی نیست با آن بجنگیم. فقط باید باور کنیم که راه دیگری هم هست. برای من موضوع هیجانانگیز در فیلم این است که دارم ایدهآلی در گذشته را نمایندگی میکنم و نه آن چیزی که در زمان حال هستم.
- یو: چه جالب! برای همین زمانی که فیلمنامه را خواندی ارتباط خوبی با آن برقرار کردی؟
مور: قطعا. موضوع جالبتر هم این است که وقتی به چهلسالگی رسیدم بیشتر تحت تاثیر این وضعیت قرار گرفتم. تازه در فیلم فرشتگان چارلی بازی کرده بودم و سروصدای زیادی درباره یکی از صحنههای فیلم بهپا شد و صحبتهای زیادی درباره شکل و شمایل بدنم صورت گرفت. آن زمان بود که احساس کردم دیگر جایی برای من نیست. البته نه اینکه دیگر به آخر خط رسیده باشم اما فهمیدم که بیست یا سی ساله نیستم. خلاصه اینکه دورهای بود که نمرده بودم اما علائم حیاتیام در سینما به حداقل رسیده بود.
- یو: هالیوود با زنان در این سنوسال بیرحم است و شما دیگر نمیتوانید سناریو یا شخصیت مناسبی را پیدا کنید که بتوانید آن را بازی کنید. به عبارت دیگر، یا باید نقش مادران را بازی کنید یا آنقدر سنتان بالا رفته است که از نگاه آنها جذابیت جنسی ندارید. در صورتی که سوال این است که چرا یک زن 45، 50 یا 60 ساله نمیتواند جذابیت داشته باشد؟ البته امروز کل این تصورات در حال تغییر است چون کسانی مثل تو و من زیر بار نرفتیم و نپذیرفتیم. تو همیشه پیشگام بودی و حالا هم فکر میکنم بیشتر از قبل داری به عرصه فیلمسازی برمیگردی.
مور: بله همینطور است؛ و هنوز منتظر پروژهای هستم که در آن با تو همکاری کنم.
- یو: خدای من، اینکه…
مور: اینکه رویای من است.
- یو: من که فکر نمیکنم شهامت انجام کاری را داشته بشم که تو در فیلم ماده انجام دادی.
مور: خب، به نظرم تو خیلی چیزها را میتوانی به من یاد بدهی و شاید من هم چیزی برای به اشتراک گذاشتن داشته باشم.
- یو: خیلی چیزها هست که میتوانم ازت یاد بگیرم. درباره چهرهپردازی و استفاده از اندامهای مصنوعی بگو و اینکه چرا شخصیتت نمیتواند از خیرش بگذرد؟
مور: اصل ماجرا به اعتیاد برمیگردد. برای الیزابت دست کشیدن از مصرف دارویی که تجربه دوست داشته شدن، ستایش شدن، پذیرفته شدن و خواسته شدن را به همراه میآورد میتواند معادل مرگ باشد چون ارزشمندی را برای خودش چنین تعریف کرده است. این دامی است که زمانی گرفتارش میشویم که ارزشمان را در چیزی خارجی میبینیم چه یک فرد باشد چه مکان و چه یک شیء؛ و زمانی است که ارزش، قدردانی یا عشقی را در درون خودمان نمییابیم؛ و آنچه خارجی است تغییر خواهد کرد. یکی از مواردی که همیشه به بچههایم گفتهام این است که تنها مورد حقیقتا ثابت و همیشگی در زندگی، تغییر است؛ و زندگی فرایند پذیرش دائم است. الیزابت بهقدری آنچه را که در گذشته داشته است سفت و سخت چسبیده که همه چیز زندگیاش منقبض و محدود شده است؛ در صورتی که اگر پذیرای تغییرها باشیم بهسرعت در زندگیمان شاهد توسعه هستیم و رشد میکنیم.
- یو: اما جالب است که کورالی چطور همه اینها را با شخصیت سو (مارگرت کوالی) جمع زده است. اعتیاد به کمال و اینکه سو هم میخواهد تمام این مسیر را بپیماید.
مور: موضوع جالب برای من این است که شخصیتم فرصت دوبارهای پیدا میکند – که این خودش استعاره بسیار زیرکانهای است – اما به جای انتخاب مسیری متفاوت، دوباره از همان الگو تبعیت میکند. هدف او هرگز دستیابی به چیزی بزرگتر نیست و همچنان در گرفتن تایید از همان مرد خلاصه میشود؛ و پیمودن همان مسیری که پیش از این زیسته است. ما در زندگیهای روزمرهمان چند بار از خواب بیدار شدیم و از خود پرسیدیم: چرا دارم کارم را ادامه میدهم؟ چرا با همان مسائل دست به گریبان هستم؟ ما تا زمانی که این الگوها را نشکنیم به تکرار همان تجربههای قبلی ادامه میدهیم. در این مورد، رهایی فقط زمانی حاصل میشود که او دست از جسمش میکشد. در واقع نوعی دیدگاه بودایی است: ما باید بمیریم تا زنده شویم.

- یو: البته شیوه مردن خیلی دراماتیکی است (میخندد). مثل این است که او چقدر میتواند خون از دست بدهد.
مور: (با خنده) کورالی که واقعا شلنگ آتشنشانی داشت.
- یو: همینطور هم به نظر میرسد. در این موارد وقتی چنین راهی را انتخاب میکنید باید تا ته آن بروید چون نصفهنیمه جواب نمیدهد.
مور: دقیقا و حقیقتا زمانی که فیلم را در جشنواره کن دیدم…
- یو: فیلم را اولین بار در کن دیدی؟
مور: دو ماه قبلش هم دیده بودم اما آن موقع هنوز کامل نشده بود. در کن اولین بار بود که نسخه کامل را با تمام جلوهها و… دیدم.
- یو: و با تماشاگران.
مور: بله؛ و زمانی که مردم خندیدند نفس راحتی کشیدم. البته آنها با آن خندیدند نه به آن.
جولین مور: هرگز نمیدانی که از روی کاغذ تا پرده نقرهای چه اتفاقی میافتد. باید دل به دریا بزنید. درباره اندام مصنوعی هم چنین کاری کردم. پیش از این هم از اندام مصنوعی استفاده کرده بودم اما نه تا این حد و اندازه. البته همین تجربهها هستند که کار ما را جالب و سرگرمکننده میکنند
- یو: بله و این موضوعی است که برای فیلم ترسناکی که در بخش رقابت اصلی جشنواره کن به نمایش درمیآید اغلب اتفاق نمیافتد.
مور: فیلمی با کارگردان زن و ترکیب بازیگرانی عمدتا زن.
- یو: بله! مردها در این فیلم فقط به عنوان جاذبه جنسی مورد بهرهبرداری قرار گرفتهاند؛ موضوعی که مورد توجه قرار گرفت و مطمئنم که واکنشهایی هم گرفتید چون در کن خیلی بیرحمانه برخورد میکنند و اگر فیلمی را دوست نداشته باشند احساساتشان را بروز میدهند.
مور: من پیش از این فقط یک بار به کن رفته بودم و بیشتر همراه قابل توجه بروس (ویلیس، شوهر سابقش) به شمار میرفتم که برای افتتاحیه جشنواره با فیلم عنصر پنجم (لوک بسون، 1997) دعوت شده بود. برای همین وقتی در پایان سیزده دقیقه ایستاده ما را تشویق کردند برایم ورای تصور بود. خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.
- یو: خیلی خوشحالم که چنین تجربه زیبایی داشتی و میدانم که موفقیتهای بهمراتب بیشتری در پیش رو داری چون بازیات شگفتانگیز است.
مور: ممنونم.
- یو: شنیدم که میگویند: این برای دمی یک بازگشت است! اما من میگویم: فکر نمیکنم او رفته بود که برگردد. فقط مدتی انتظار کشید تا فیلمنامه درستی از راه برسد. پس اینطور نیست که بگوید: من از بازنشستگی برگشتم. جملهای که دریوری است.
مور: (با خنده) و این جمله را چند بار در دورههای مختلف درباره من گفتهاند. واقعا اینطور نبود که بیکار بودم بلکه کاری که برایم جذاب باشد و عمیق باشد پیشنهاد نمیشد. بماند که این دست فیلمنامهها هم یا به فیلمی شگفتانگیز میانجامند یا یک فاجعه شکل میگیرد.
- یو: (با خنده) همیشه چنین خطری وجود دارد، اینطور نیست؟
مور: بله، همیشه؛ و برخی بیشتر به خطر میکنند به لبه نزدیک میشوند. من نمیتوانم تصور کنم که خواندن فیلمنامه همه چیز همه جا همه یکجا برای تو چگونه تجربهای را رقم زد.
- یو: همه چیز روی کاغذ آمده بود و من به این دو کارگردان جوان واقعا اعتماد داشتم که تازه دومین فیلم بلندشان را میساختند. تردیدی ندارم که تو هم موقع صحبت کردن با کورالی درباره این نقش و پیش از قبول کردنش چنین احساسی داشتی.
مور: بله. او هم واقعا همه چیز را در فیلمنامه آورده بود و جالب اینکه او هم دومین فیلم بلندش را میساخت. با وجود این، هرگز نمیدانی که از روی کاغذ تا پرده نقرهای چه اتفاقی میافتد. باید دل به دریا بزنید. درباره اندام مصنوعی هم چنین کاری کردم. پیش از این هم از اندام مصنوعی استفاده کرده بودم اما نه تا این حد و اندازه. البته همین تجربهها هستند که کار ما را جالب و سرگرمکننده میکنند؛ اینکه پا به دنیاها، زندگیها و داستانهایی میگذاریم که در زندگیهای واقعیمان هرگز نمیتوانیم حتی آنها را لمس کنیم.
- یو: موافقم. تو همیشه منبع الهام بزرگی برای من بودهای چون با تمام توان و انرژیات نقشی را بازی میکنی. سبک تو همیشه همین بوده است.
مور: نمیدانم چطور میشود جز این عمل کرد و با تمام وجود کاری را انجام نداد. بهعلاوه، من تجربی این را آموختم و نه از راه مطالعه. مکتب من این بود: وانمود کن تا بهش دست پیدا کنی.
- یو: من هم پیرو همین مکتبم. من هم سینما نخواندم و همه چیز را سر صحنه آموختم. حالا بیشتر از قبل باید تلاش کنیم تا در پروژهای همکار شویم.
مور: حقیقتا. وقتی در کن دربارهاش حرف زدیم من روی ابرها بودم.
- یو: منم خیلی خوشحال شدم. امروز هم گفتوگوی خوبی داشتیم. در تماس هستیم چون شک ندارم که موفقیتهای بیشتری را با این فیلم کسب خواهی کرد.
مور: ممنونم. باید ازت درس بگیرم. در تماسیم.
منبع: مجله اینترویو
من خوشهالم بعداز چندین سال صفحه را می بینم که از من نظر می خواهد . اما نزدیکانم اقتدار من را کرفتند . وبه جای من برای من به جهت حذف من و سود خود وحالا تصمیم به مرگ من گرفتند . نگفته نیدانم ولی باید هرچه هست بگویم خبر میخوانم ویزی در من زنده میشود بله … با تشکر