فیلم خورشید آن ماه را صرفا نمیتوان اولین تجربه ستاره اسکندری بازیگر در مقام فیلمساز دانست. فیلم را باید در امتداد دغدغههای او به عنوان یک فعال فرهنگی و هنری نسبت به مردم بلوچ دانست. ستاره اسکندری در نخستین تجربه فیلمسازی خود، سراغ منطقه و مسئلهای رفته که نشان میدهد بیش از آنکه فیلمسازی دغدغهاش باشد، دغدغههایش را به میانجی فیلمسازی دنبال میکند. او با خورشید آن ماه، نخستین فیلم ایرانی به زبان بلوچی را ساخته که روایتی عاشقانه در دل شگفتیهای بلوچستان است. درواقع تجربه زیسته خودش را در چابهار و دغدغههای فرهنگی که نسبت به آنجا داشت به هم گره زده و از زبان سینما به عنوان ابزاری برای روایت این دغدغهها بهره برد نه اینکه برای تجربه کارگردانی، فیلم ساخته باشد..گرچه قصه فیلم با رویکردی انتقادی به یک سنت غلط درباره زنان ساخته شده اما تلاش کرده تا تصویری متفاوت از فرهنگ غنی بلوچها ارائه دهد تا با فیلمی مردمنگارانه مواجه شویم که پیش از این در اغلب روایتهای سینمایی با تصویر زشت و سیاه بازنمایی میشد. ستاره اسکندری در این فیلم نشان داد که چگونه وقتی سینما با رویکردی انتقادی سراغ فرهنگهای قومی میرود، باید کرامت آنها را نگه دارد.
بهترین فیلم های اجتماعی سینمای ایران
خورشید آن ماه نشان میدهد که او چقدر کرامت قوم بلوچ را نگه داشته و تلاش کرده تا در بستر یک رئالیسم انتقادی، شکوه این فرهنگ و جغرافیا را به تصویر بکشد. اسکندری در اولین فیلم خود قصه سختی را انتخاب کرد. هم از حیث تولید و اجرا، هم به لحاظ فرم و مضمون. او میتوانست یک فیلم تجاری پرفروش بسازد اما در اولین فیلمش به سراغ موضوع بسیار مهمی رفته است و اولین فیلم سینمایی به زبان بلوچی را ساخت. از چند منظر میتوان به این فیلم نگاه کرد. در درجه اول باید آن را تلاشی تحسین برانگیز برای اولین فیلم در ذیل سینمای بومی قرار داد. دغدغه اسکندری فیلم سازی نیست، فیلم سازی را ابزاری قرار میدهد برای اینکه دغدغهها را به تصویر بکشد. ما کمتر تصویری از بلوچها به این شکل داشتیم. ما معمولا تصویر مثبتی از بلوچها نمیدیدیم. ما با یک فیلم رئالیسم انتقادی مواجه هستیم اما در عین این که نقد میکند کرامت آن مردم منطقه را نگه میدارد. فیلم، سویههای غنی فرهنگ بلوچ را هم به تصویر میکشد. این فیلم به لحاظ تولید هم کار سختی بوده است. البته این مسائل صرفا به قوم بلوچ مربوط نمیشود و به بسیاری از سنتهای غلطی که در جامعه ما وجود دارد، مربوط میشود.

تماشای این فیلم، اولاً هم مخاطب را با آن منطقه از طبیعت و جغرافیای آن گرفته تا زبان، آداب، رسوم، فرهنگ و سبک زندگی مردم آنجا آشنا میکند، هم درعینحال دست به یک آشناییزدایی میزند، به این معنا که آن تصویر کلیشهای یا ناقص و غلطی که ممکن است در ذهن مخاطب نسبت به این خطه وجود داشته باشد را اصلاح کند و درنهایت به یک شناخت درست از فرهنگ و مردم بلوچ برسد. فیلم در عین اینکه نسبت به یک سنت غلط در یک فرهنگ و قومیتی، نگاه انتقادی دارد اما حرمت آن را نگه میدارد و اینطور نیست که ما با تصویری از فقر، فلاکت و تباهی در کلیت قصه و بازنمایی سبک زندگی و فرهنگ آنجا مواجه شویم.
قصه درباره یک طبقه متوسط شهری در چابهار است که در عین اینکه یک ساختار عشیرهای و زندگی جمعی دارد و مثل بسیاری از فیلمهایی که درباره این منطقه ساخته میشود، فقر و محرومیت به ابژه تماشا تبدیل نمیشود، بلکه به تبیین منتقدانه یک سنت غلط در یک خانواده محترم پرداخته میشود و با تصویری از المانهای متعارف مثل فقر، قاچاق، ترور و مفاهیمی از این دست مواجه نیستیم. ماهیگیری شغل این خانواده است و از سطحی متعارف از امکانات و رفاه برخوردارند. میخواهم بگویم با اینکه فیلم رویکردی انتقادی دارد اما قابلیتها و امتیازهای آن را هم میبیند و به تصویر میکشد. درواقع رویکرد انتقادی آن، تخریبی و تحقیرگرانه نیست.
فیلم سویههای رویاپردازانه خود را در بستری ريالیستی بازنمایی میکند. این رویاپردازی درعینحال با یک رئالیسم اجتماعی گره خورده که لحن منتقدانهای هم دارد. از این حیث که فیلم با رویکردی انتقادی به یک سنت بومی غلط میپردازد، تداعیکننده فیلم «عروس آتش» خسرو سینایی هم است. آن فیلم البته ازسوی برخی بومیان متعصب با واکنش تند و حتی آتشزدن سینما هم همراه شد. از حیث مضمونی در فیلم «کافه ترانزیت» کامبوزیا پرتویی هم با قصه زن بیوهای مواجه هستیم که تحت کنترل و سلطه خانواده شوهرش بهویژه برادرشوهرش است. در اینجا هم بیبان چنین موقعیتی دارد که گویی زن بودن او به یک سنت متعصبانه به ناموس تبدیل میشود و درواقع فردیت او به مالکیت آیینی گره میخورد. اما در اینجا بیبان (نازنین فراهانی) سکوت اختیار میکند. سکوتی که البته از سر رضایت نیست و نشان از رنجی است که او دارد تحمل میکند که حتی نمیتواند بهعنوان یک زن احساسات و عواطفش را بروز دهد و مثلاً عاشقی کند.
به دریا زدن بیبان به معنای خودکشی یا غرقکردن خود است یا نوعی تطهیر و بازسازی. کمی هم شبیه پایان «هامون» است که به دریا ختم میشود. بهنظر میرسد با یک پایان نمادین و خیلی رویاگونه مواجه هستیم که شاید شکلی از پایان باز باشد. فیلم قصه زنانه خود را با رویکردی انتقادی به سنتهای غلط علیه زنان روایت میکنید اما نگرش ضد مرد هم ندارد.

سلام، ما که بلوچی بلد نیستیم چطور باید بفهمین که افراد در فیلم چی میگن؟ نهایتا باید حدس بزنیم دیگه؟ کاش زیرنویس فارسی فیلم رو هم ارائه میدادین
نوشته بسیار گسیخته و خسته کننده هست. بعضی از موضوعات چند بار بدون منطق در متن تکرار شده. در ضمن، نویسنده این متن انگار در برج عاج نشسته و انگار نمیدونه اصلا مردم تصور سیاه و بدی نسبت به این هموطنان نازنین و زحمتکش ندارند. این تصور اشتباه خود نویسنده است که نیاز به اصلاح دا رد! امیدوارم نقد یک محصول فرهنگی در ابتدا روش مند و علمی و در در جه دوم با آگاهی و شناخت کافی همراه باشه.