جای سریال کودکانه در پلتفرمها خالی بود. وقتی طیف گسترده مخاطب کودک و نوجوان را در نظر بگیریم که اغلبشان پای سریالهای شبکه نمایش خانگی حتی با مثبت ۱۸ و ۱۴ مینشینند، نیاز به ساخت سریالی در فضا و دنیای آنها که بتوان جهان زیستهشان را به داستان و درام گره بزند نه فقط نیاز به سرگرمی که یک ضرورت اجتماعی-رسانهای است که نباید ساده از آن گذشت. به ویژه اینکه کودک و نوجوان امروز به واسطه حضور پررنگ انواع رسانهها در زیست-جهانش مدام در معرض کالاهای فرهنگی است که ممکن است مناسب او نباشد و در نهایت به نتیجهای ضد فرهنگی منجر شود. ضمن اینکه از سوی دیگر خود این ژانر و جهان کودکانه سرشار از قصههای نگفته است و ظرفیت دراماتیکی بالایی دارد.
درباره سریال لالایی بیشتر بدانیم
سریال لالایی فارغ از کمیت و کیفیت فرم و مضمونش با رویکردی دغدغهمند به سراغ جهان کودکانه رفته که البته بزرگترها را هم به دنیای خود راه میدهد. چه بزرگترها به مثابه شخصیتهای درون قصه و چه بزرگترها به عنوان مخاطب. به عبارتی دیگر لالایی یک محصول فرهنگی و هنری خانوادگی است که مخاطبش به طیف کودک و نوجوان ختم نمیشود. اساسا قصه سریال لالایی حول محور یک خانواده روایت میشود و خانواده محور است. درباره خانواده خانم گلشن است که میخواهند از فراموشی گرفتن او سواستفاده کرده و آسایشگاه بچهها را تصاحب کنند، که ناگهان پاداش حکمت، با بازی داریوش فرضیایی وارد ماجرا میشود و همه چیز جور دیگری رقم میخورد. از این حیث میتوان آن را واجد ژانری ترکیبی دانست که در عین اینکه کودکانه است، ملودرام است، رگههای معمایی و ماجراجویانه دارد، از کمدی بهره میبرد و همه این عناصر در بستر یک روایت روانشناختی صورتبندی میشود تا به بازنمایی جهان کودکانه بیانجامد.
همنشینی خیال و واقعیت در اینجا با فانتزی در فرم و روایت گره میخورد تا لایههای گوناگونی از جهان کودکانه در سریال لالایی صورتبندی و بازنمایی شود. همین فضا و موقعیت دوگانه موجب شده تا کاراکترها هم در یک بینامتنیت شخصیتپردازی شوند
از حیث فرم و زیباییشناسی بصری هم سرشار از رنگ است. رنگ در این سریال عنصر تجسمی برجستهای است که منطقاش را از جهان رنگارنگ کودکانه میگیرد تا شادی آن را بصری کند. همانطور که موسیقی در آن برجسته است تا به جهان کودکانه داستان ریتم شادتری ببخشد. همه این عناصر هم در نهایت قرار است در خدمت بسط دراماتیک مضامین اخلاقی قصه باشد. در خدمت مفاهیمی چون دوستی، محبت، خودسازی و خانواده دوستی. قصه با خانم گلشن (گوهر خیر اندیش) زنی میانسال آغاز میشود که مالک مرکز نگهداری پسران بیسرپرست بوده و حالا میخواهد به تحریک خواهرزادهاش مرکز را تخلیه کرده و آنجا را خراب کند. فراموشی و آلزایمر اینجا نه فقط ویژگی کاراکتر که موقعیتی خلق میکند تا قصه بر آن استوار شود و بسط پیدا کند. بخش مهمی از سویههای کمیک و طنازانه قصه نیز مبتنی بر همین فراموشی صورتبندی میشود و کمدی موقعیت خلق میکند. مثل اشتباه گرفته شدن پاداش حکمت با بهروز پسر درگذشته خانم گلشن. شاید آنچه که باید از درون مایه و ساختار قصه انتزاع و بر آن تاکید کرد، بهره برداری نویسنده و کارگردان از عنصر تخیل و خیال ورزیهای کودکانه است که در گره خوردن با واقعیت در عین اینکه رئالیستی فانتزی برمیسازد که به مخاطب امکان میدهد تا به جهان ذهنی و درونی کودکانه راه یافته و دنیای آنها را بهتر درک کند.
در واقع همنشینی خیال و واقعیت در اینجا با فانتزی در فرم و روایت گره میخورد تا لایههای گوناگونی از جهان کودکانه در سریال لالایی صورتبندی و بازنمایی شود. همین فضا و موقعیت دوگانه موجب شده تا کاراکترها هم در یک بینامتنیت شخصیتپردازی شوند. گرچه بیشتر به اقتضای ژانری با تیپهای گوناگون در قصه سر و کار داریم اما رگههایی از مولفههای شخصیت محورانه نیز در آنها دیده میشود. در واقع شخصیتپردازی در این سریال مبتنی بر دوگانه رئالیستی-فانتزی صورتبندی شده است و البته مبنی بر منطق آن شاهد دوگانه کلاسیک خیر و شر در قصه هستیم.
ماجرای پاداش حکمت، شاگردش، مدیر مرکز بچههای بیسرپرست و کارمندان آن از یک سو و در طرف دیگر خواهرزاده گلشن و پدرش که بر سر تخریب یا نگه داشتن مرکز در کشمکش هستند. چهره و شخصیت کلیدی سریال لالایی داریوش فرضیایی یا همان عمو پورنگ است که البته در اینجا گرچه با این عنوان و برچسب حضور ندارد اما در خوانش ذهنی مخاطب همواره به شمایل و تصویر عمو پورنگ احضار شده و به یاد میآید. با این حال داریوش فرضیایی تلاش کرد تا این فرض را بشکند و فراتر از شمایل عمو پورنگ بازی کند. توانایی او در ساخت تیپهای مختلف و انرژی و روحیهاش به مثابه یک عنصر بنیادین به بسط قصه و خلق جهان کودکانه در سریال کمک میکند. حالا مخاطبان کودک و حتی والدین آنها که همواره عمو پورنگ را دوست داشتند، داریوش فرضیایی در شمایل دیگری میبینند که البته همچنان از کاراکتر عمو پورنگ وام گرفته و قوام مییابد. شاید بتوان گفت شخصیت «پاداش» عمو پورنگ در یک شمایل و موقعیت تازه است و این البته با توجه به ژانر کودکانه سریال همخوانی دارد.
در نهایت سریال لالایی را میتوان یک تجربه و پیشنهاد تازه هم در سریالسازیهای پلتفرمی دانست و هم در ساخت سریالی کودک محور. لالایی هم سریال درباره کودکان است هم برای کودکان و این یعنی مخاطبی که میتواند پای تماشای آن بنشیند خانواده است.
