بسیاری او را معمار سینمای مدرن میدانند. از جمله فیلمسازان مهم تاریخ سینمای جهان که کارش را با نقد فیلم شروع کرد تا نشان دهد منتقدان سینما لزوما فیلمسازان شکست خورده نیستند. اگر بخواهیم به ویژگیهای مهم سینمای «میکل آنجلو آنتونیونی» اشاره کنیم باید بگوییم درهمریختگی پیوندهای عاطفی و تنهاییهای عمیق جهان سینمایی مشخصترین ویژگی فیلمهای اوست. از این رو او را یکی از متفاوتترین روایتگران تنهایی انسانها به سبک و سیاق متضاد با آثار هالیوودی نام مینهند.
خـاطرات یـک عشق، شکستخودرگان، خانمی بدون گلهای کاملیا، رفیقهها، فریاد، حادثه، شب، کسوف، صحرای سرخ، سه چهره یک زن، اگراندیسمان، حرفه: خبرنگار/ مسافر، شناسایی یک زن، آنسوی ابرها، مهمترین فیلمهای آنتونیونی است. او اولین فیلم کوتاه خود را در سال ۱۹۴۷ میلادی با نام مردمان پو ساخت؛ و اولین فیلم بلند خود را نیز در سال ۱۹۵۰ میلادی با عنوان دروغهای عشق به تصویر کشیده شد.
میکل آنجلو آنتونیونی سپس فیلم شکست خورده را در سال ۱۹۵۲ میلادی ساخت که در ۳ کشور فرانسه، ایتالیا و انگلیس فیلمبرداری شد. زنی بدون کاملیا (محصول سال ۱۹۵۳ میلادی)، و گریه (محصول سال ۱۹۵۷ میلادی) از فیلمهای بعدی میکل آنجلو آنتونیونی بودند که هر یک از آنها به مباحث اجتماعی طبقه کارگر پرداختهاند. اولین موفقیت بینالمللی میکل آنجلو آنتونیونی در سال ۱۹۶۰ میلادی با فیلم «ماجرا» حاصل شد که در جشنواره کن با استقبال رو به رو شد.
او موفقیتهای جهانی خود را با فیلم شب (محصول سال ۱۹۶۱ میلادی) و کسوف (محصول سال ۱۹۶۲ میلادی) ادامه داد. اولین فیلم رنگی بنیانگذار سینمای مدرن ایتالیا در سال ۱۹۶۴ میلادی با نام صحرای سرخ ساخته شد. آنتونیونی در سال ۱۹۸۰ میلادی فیلم راز اوبروالد و دو سال پس از آن فیلم شناسایی یک زن را در ایتالیا ساخت. فیلمهای آنتونیونی عمدتا ریتم کند و آرام، لحنی سرد و فضای تلخی دارند. حرکتهای طولانی و نرم دوربین، کمپوزیسیونهای دقیق و استیلیزه، میزانسنهای پیچیده و نماهای بلند (پلان سکانس) از ویژگیهای فیلمهای آنتونیونی است. خصوصیاتی که لحن شاعرانهای به فیلمهای او بخشیده است. مارتین اسکورسیزی او را شاعری نامید که با دوربین شعر میگفت.
آنتونیونی تمایل به «نشان دادن» دارد تا «روایت کردن» و این کار را با خلق کادرها و پرسپکتیوهای معنادار، استفاده هوشمندانه از فرمهای معماری و چیدن دقیق اشیاء و بهرهگیری از رنگها (در فیلمهای رنگیاش) و تنالیتههای خاکستری (در فیلمهای سیاه و سفیدش) انجام میدهد. آنتونیونی بعد از ساخت چند ملودرام در ۱۹۵۷ میلادی فیلم فریاد را ساخت که نقطه عطفی در پرونده هنریاش به شمار میآید. فیلمی که چون پلی میان فیلمهای قبلی و بعدی این هنرمند محسوب میشود، بهویژه سهگانه ماجرا (۱۹۶۰)، شب (۱۹۶۱) و کسوف (۱۹۶۲). اهمیت و توجه فیلم ماجرا در ایران وقتی بیشتر و مضاعف شد که گروهی از منتقدان بر این باور بودند که فیلم درباره الی اثر اصغر فرهادی از این فیلم الهام گرفته است.

آنجلوپولوس درباره سبک فیلمسازی او گفته: «شیوه تدوین آنتونیونی بیاندازه برای من الهام بخش بود. من آن را با ذهنیت خودم درآمیختم و شیوه خودم را ابداع کردم. نماهای فیلمهای من به مراتب طولانیتر از آثار آنتونیونی هستند. بعدها وقتی متوجه شدم خود آنتونیونی هم دیگر آن شیوه را به کار نمیگیرد تا اندازهای دلگیر و افسرده شدم. من بعد از آن ۱۳ بار دیگر هیچ وقت به تماشای ماجرا ننشستم و دوست ندارم در آینده نیز این کار را بکنم. راستش را بخواهید از این کار میترسم. فکر میکنم این تجربه چیزی است شبیه اولین عشق زندگیتان. ماجرا در ذهن من همچون اثری جذاب و دوست داشتنی ماندگار شده است». شب 1961 در یازدهمین جشنواره بینالمللی فیلم برلین برنده جایزه خرس طلایی و نیز برنده جایزه دیوید دی دوناتلو برای بهترین کارگردانی شد. شب فیلم میانی در سهگانهیی از آنتونیونی است که با ماجرا شروع و با کسوف تمام میشود. این فیلم آخرین فیلم از سهگانه آنتونیونی بعد از ماجرا (۱۹۶۰) و شب (۱۹۶۱) بهشمار میرود. مارتین اسکورسیزی فیلمساز آمریکایی در مستند سفر من به ایتالیا، کسوف را بارزترین فیلم از سهگانه آنتونیونی معرفی میکند. فیلم موفق شد در فستیوال فیلم کن ۱۹۶۲ میلادی جایزه ویژه هیات داوران را به دست آورد. فیلمهای آنتونیونی، بیشتر درباره غیاب است تا حضور و همانند زندگیهای پیچیده امروز، غیرقابل پیش بینی و پر از رمز و رازند. رفتن و رها کردن، ایده مرکزی فیلمهای اوست. شخصیتهایی که به جای حل مسائل و تنشهایشان از معرکه میگریزند.
بحران زناشویی در فیلمهای آنتونیونی، به ویژه در شب و صحرای سرخ، بحرانی شبیه فیلمهای هالیوودی نیست. به ظاهر دعوا، خشونتی و نفرتی در میان نیست. آنها رفتارشان محترمانه و عادی است اما بحران در درون آنها و در قلب و روح آنها اتفاق میافتد و نامریی است و به تدریج آنها را از پا در میآورد. صحرای سرخ، تجربیترین فیلم آنتونیونی از نظر تصویری و صوتی است با شخصیتهایی تنها، مضطرب و پریشان که از خودبیگانگی آنها را به مرحله جنون رسانده است. فضاهای سرد و خاکستری و مه آلود چشم اندازهای طبیعی آلوده و انباشته از آهن پارهها، لولهها و دودکشها، آبهای گندیده و مسموم از فضولات صنعتی، بیماریهای موهوم و کارگرانی که دست به اعتصاب زدهاند، تکانههای نظام سرمایهداریاند که با از خود بیگانگی و افسردگی درمان ناپذیر جولیانا (مونیکا ویتی) و کورادو (ریچارد هریس) و ترسها و اضطرابهای موهوم جولیانا و نیازهای سرکوب شده او در ارتباطی ارگانیکاند.
در این فیلم، آنتونیونی آگاهانه، پلات را رها کرده و به شخصیتها و فضاها میپردازد، با وسواسی خیره کننده در قاب بندی، رنگ آمیزی دیوارها و فضاهای داخلی و ساختن جهانی به شدت انتزاعی که کاراکترهای جن زده در آن پرسه میزنند و دنبال چارهای برای غلبه بر بحران درونی و درمان دردهای التیام ناپذیر خود هستند. اگرچه شیفتگی آنتونیونی در به تصویر کشیدن این چشم اندازهای صنعتی به زیباترین شکل ممکن، تا حدی نگاه اگزیستانسیالیستی و نقد او از جهان مدرن را تحت الشعاع قرار میدهد. صحرای سرخ، امروز نیز تجربهای ضد روایی، منحصر به فرد و تکرار نشدنی در سینما به شمار میرود. بسیاری از سینماگران آنتونیونی را به عنوان فیلمسازی که جهان مدرن و تنهایی انسان در این جهان را به خوبی به تصویر کشیده، میشناسند. آنتونیونی شما را وارد دنیایی میکند که در تنهایی خود غرق میشوید و تعبیری از قصههایش خواهید داشت که مختص خود شماست و وقتی تعبیر مختص به شما در ذهنتان شکل بگیرد اوج تنهایی را متوجه میشوید. او فقط تنهایی انسان در جهان مدرن را گوشزد نمیکند، این فیلمساز بزرگ پوچی جهان مدرن را نیز به تصویر کشیده است.
