برادران کوئن و سینمایشان گرچه به تاریخ و جغرافیای هالیوود گره خوردهاند، اما یک استثناء در قواعد سینمای هالیوود هستند که منطق فرمایشی آن بر برنتابیدن و حتی آن را به سخره گرفتن است. آنها در دل هالیوود فیلم عامهپسند میساختند اما در پایان همه قواعد ژانر را میشکستند و قصه را بر مبنای شانس و تصادف صورت بندی میکردند. یک روایت ساختارشکنانه در دل سینمای قاعدهمند و ژانری. آنها آنقدر در این شیوه پای فشردند که در نهایت هالیوود آن را به مثابه یک سبک متفاوت فیلمسازی در دل خود پذیرفت. برادران كوئن به تدریج جای مهمی در صنعت سینما برای خود باز کرده و خود را به عنوان فیلمسازانی مولف اثبات کردند. جوئل در رشته سینما و اینان در رشته فلسفه تحصیل کرد و همنشینی این دو یعنی فلسفه و سینما در این همکاری برادرانه در شکلگیری زبان سینمایی خاص آنها بی تاثیر نبود.
در واقع سینمای آنها ترکیب و تلفیقی از فلسفه و سینماست که به اعتقاد برخی از منتقدان میتوان آن را در این گزاره خلاصه کرد که «راحت باش و زندگی كن! برای مال دنیا ارزشی قائل نشو! هیچ وقت روی نقشه و منطق حساب باز نكن» در واقع این نگاه و نگرش به زندگی که به فلسفه رواقی و رواقیگری هم پهلو میزند ماهیت هستیشناختی و مفهومی فیلمهای برادران کوئن را تشکیل میدهد. سینمایی که طعم فلسفه میدهد. ردپای این فلسفه رواقیگرانه را میتوان در شخصیت پردازیهای فیلمهایشان هم نشانهشناسی کرد. اكثر قهرمانهای فیلمهای آنها، انسانهایی ساده دل و مهربان، آرام، تا حدی تنبل و بیخیال هستند. با این حال با شخصیتهای سهل و ممتنعی در آثارشان مواجه هستیم که در عین سادگی نیازمند رمزگشاییهای روانشناختی و دراماتیک هستند.
اولین فیلم بلند برادران کوئن، «خون ساده» بود که البته هنوز فاقد ایدههای خلاقانه آنها بود اما واجد شخصیت پردازی پیچیده و قابل تاملی بود که با شخصیتهای فیلمهای دیگرشان تفاوت داشت. چهار شخصیت اصلی در فیلم داریم كه هیچ كدام بر دیگری قابل ترجیح نیستند. به عبارت دیگر، هیچ یک سفیدتر یا سیاهتر از دیگری نیست. بر این اساس پایان فیلم را نه میتوان خوشحالكننده دانست و نه تراژدیک؛ اگرچه منطبق بر پایانبندیهای كلاسیک هالیوودی است.

نشانههای خلاقیت و نوآوری را در فیلم دوم برادران کوئن، «بزرگ کردن آریزونا» باید پی گرفت. فیلم، داستان دزد خرده پایی را روایت میكند كه با پلیس زنی كه چندین بار او را دستگیر كرده است، ازدواج میكند و زمانی كه میفهمند قادر به بچه دار شدن نیستند، تصمیم میگیرند یكی از پنج قلوهای معروفی را كه به تازگی از یک زوج مشهور زاده شدهاند، بدزدند. برادران كوئن با مقایسه اجمالی زندگی دزد خلافكار، رئیسش در شركتی كه او بعد از ازدواج در آن مشغول به كار شده و آن زوج سرشناس، عملاً زندگی هر سه را نقد میكند و بدین ترتیب دامنه هجویات خود را از یك قشر محدود به كل جامعه آمریكا گسترش میدهند.
کوئنها در فیلم سوم خود، «تقاطع میلر» تلاش کردند تا نگاهی نوآورانه به فیلمهای گانگستری دهه 30 داشته باشند. روابط ضدقهرمان با گروههای خلافكار، شهرداری كه خودش دستی در كارهای خلاف دارد و نوع رابطه عاشقانه ضدقهرمان با زنی كه دست كمی از خودش ندارد در این فیلم از جمله ارجاعات آشكار به نوآرهای گنگستری كلاسیک هستند.
پس از تقاطع میلر، كوئنها به دنیای خودشان باز میگردند و فیلمی میسازند كه میتوان از آن به عنوان اولین فیلم تمام كوئنی آنها یاد كرد: بارتون فینك(1991) كه نخل طلای جشنواره كن را هم كسب كرد، داستان نمایشنامهنویس موفقی به همین نام است كه یكی از تهیهكنندگان هالیوودی او را به آنجا میبرد تا برایش یک فیلمنامه بنویسد. اما ساخت فیلم «فارگو» یک موفقیت تمام عیار برای آنها بود و خیلیها این فیلم را كوئنی اصیل میدانند.

«لبوفسكی بزرگ» هم از آن فیلمهای كوئنی تمام عیار است که جدا از موضوعش، تك صحنههای كوئنی هم كم ندارد. پس از لبوفسكی بزرگ، برادران كوئن دست به كار ساختن فیلم «ای برادر كجایی؟» با بازی جرج كلونی، جان تورتورو و جان گودمن شدند تا این بار فیلم اقتباسی بسازند. اقتباسی آزاد از داستان ادیسه هومر است که غیر از طرح كلی داستان و چند سكانس، شباهتی به ادیسه ندارد. فیلمی که با فروش خوبی روبهرو شد و منتقدان نیز آن را یكی از بهترین فیلمهای برادران كوئن دانستهاند.
یکی دیگر از فیلمهای مورد توجه برادران کوئن فیلم «قاتلین پیرزن» است که میتوان آن را چكیده عقاید و نظرات فلسفی – سینمایی آنها دانست. بخت و اقبال، تأثیر به سزای آن در زندگی و غلبه آن بر همه چیز، ساده دلی و خوش خیالی، دل نبستن به هیچ چیز و هیچ كس، طنز در عین جدیت و برعكس، همگی مولفههایی هستند كه در این فیلم به چشم میخورد. با این حال اصرار كوئنها برای حفظ شیوه كلاسیک فیلم و پرهیز از به كار بردن شیوه خودشان، باعث شده تا آن تطابق فرم و محتوا كه در اكثر فیلمهای برادران كوئن دیده میشود، در اینجا غایب باشد اما سرانجام، این فیلم «جایی برای پیرمردها نیست» بود كه اسكار بهترین فیلم و بهترین كارگردانی را نصیب برادران كوئن كرد. فیلم با بازی تامی لی جونز، خاویر باردم و جاش برولین، داستان به ظاهر ساده یك تعقیب و گریز را روایت میكند.
كوئنها همچون همیشه مفاهیم خاص خودشان را در پس این داستان پنهان كردهاند. اغلب منتقدان علت عمده موفقیت فیلمهای برادران كوئن را در این میدانند که آنها همان چیزی هستند كه میسازند و خیلی شبیه به قهرمانهای فیلمهایشان هستند: ساده و آرام و بیادعا.
