بدون شک تاریخ سینمای ژاپن با نام «آکیرا کوروساوا» چنان گره خورده که بخشی از هویت سینمایی این کشور شده است. ظهور فیلمسازی بزرگ با توجه به خاستگاه خانوادگیاش قابل حدس نبود. او فرزند آخر خانوادهای پرجمعیت بود اما زمانی که به جوانی رسید، بیشتر اعضای خانواده از دنیا رفته بودند و آن خانواده پرجمعیت به خانوادهای خلوت تبدیل شده بود. پدر کوروساوا یک نظامی مقرراتی و خشک و خشن بود. مادر کوروساوا نیز از خانوادهای سامورایی و زنی جدی، باوقار و دارای روحیاتی انسانی و والا بود. فضایی که به نظر میرسید با روحیه هنر و هنرمندی چندان همسو نیست.
آکیرای جوان تحت تربیتی سختگیرانه و منضبط بزرگ شد. پدر کوروساوا مدیر یک دبیرستان وابسته به ارتش بود و با نظم و انضباطی سختگیرانه فرزندانش را تربیت میکرد؛ اما درعینحال او به هنر خوشنویسی ژاپنی و سینما علاقه خاصی داشت و فرزندان خود را اغلب با خود به سینما میبرد. این موضوع اولین جرقههای عشق به سینما را در آکیرا شعلهور کرد. دوران کودکی کوروساوا، مانند بسیاری از بچههای دیگر گذشت، درحالیکه کسی نمیدانست که در آینده این کودک چه تأثیری بر سینمای جهان خواهد گذاشت.

کوروساوا در واقع از هنرهایی دیگر به ویژه نقاشی به دنیای سینما وارد شد و رد هنرهای پیشین را در جنس سینمای او هم می توان پیدا کرد. او در ۱۷ سالگی که خانه پدر را ترک کرده بود سعی کرد حرفه نقاشی را دنبال کند. اما اولین کسی که بر او در گرایش به سمت هنر تاثیر گذاشت معلم خطاطیاش بود. پدر کوروساوا تلاش کرد تا او را به مدرسه تعلیمات نظامی بفرستد ولی او مدرسه نظام را دوست نداشت، بهخاطر اینکه هیچگاه در خود علایق نظامی بروز نداد.
در عوض، تمایل زیادی به هنر نشان داد، طوری که در دوره راهنمایی بهصورت یک نقاش درآمد. در سال ۱۹۲۷، کوروساوا در مدرسه آموزشهای هنری نقاشی غرب ثبتنام کرد و در یک فاصله زمانی کوتاه بهصورت یک نقاش حرفهای درآمد و از این راه امرار معاش میکرد. شخص دیگر تأثیرگذار در زندگی او برادرش بود که اهل هنر بود و در کنار او آکیرا فرصت یافت با سینما و ادبیات و هنرهای نمایشی آشنا شود. زمانی که کوروساوا به سن جوانی رسید، ۳ برادرش را هرکدام به دلیلی از دست داده بود. پس از خودکشی هیگو، کوروساوا نقاشی را رها کرد، به استودیوهای تولید فیلم رفت و تقاضای کار کرد. یکی از استودیوها او را بهعنوان دستیار کاجیرو یاماموتو، از فیلمسازان مشهور آن روزهای سینمای ژاپن دعوت به کار کرد.
کوروساوا بهموازات تجربهاندوزی فراوان در کنار بزرگان سینما بهطور جدی مطالعه میکرد و ذوق ادبی زیادی نیز از خود نشان داد. او همچنین در کنار ادبیات با تلاشی خستگیناپذیر به نوشتن فیلمنامه پرداخت و تا سال ۱۹۴۳ برای حدود ۵۰ فیلم سینمای ژاپن به نوشتن فیلمنامه پرداخت
در اولین سال شروع به کار کوروساوا بسیار ناامید بود، زیرا نتوانسته بود هیچگونه پیشرفتی داشته باشد ولی با کمک معلم خود، یاماموتو در استودیو باقی ماند و بهعنوان دستیار دوم کارگردان به کارش ادامه داد. اما کوروساوا بهموازات تجربهاندوزی فراوان در کنار بزرگان سینما بهطور جدی مطالعه میکرد و ذوق ادبی زیادی نیز از خود نشان داد. او همچنین در کنار ادبیات با تلاشی خستگیناپذیر به نوشتن فیلمنامه پرداخت و تا سال ۱۹۴۳ برای حدود ۵۰ فیلم سینمای ژاپن به نوشتن فیلمنامه پرداخت. او با سماجت و پشتکار بالاخره توانست رضایت تهیهکنندگان را به دست آورد و در سال ۱۹۴۳ اولین فیلم سینمایی خود را با عنوان «داستان جودو» جلوی دوربین ببرد. این فیلم بسیار موفق بود و توانست نام او را بهعنوان فیلمسازی خوشقریحه در سینمای ژاپن بر سر زبانها بیندازد.
اگرچه فیلمهای بعدی «کوروساوا» با نظارت شدید دولت زمان جنگ ژاپن ساخته شدند و بیشتر موضوعات ملیگرایانه داشتند، با این وجود او در اولین فیلم خود پس از جنگ با نام «تأسفی برای نوجوانانمان نیست» به انتقاد از دولت ژاپن پرداخت. کوروساوا فیلمهای زیادی درباره ژاپن ساخت که «فرشته مست» و «سگ ولگرد» از آن جملهاند. بااینحال شهرت جهانی این کارگردان با ساخت فیلم «راشومون» به دست آمد که با کسب شیر طلایی جشنواره ونیز، توانست نامی برای خود در عرصه جهانی دستوپا کند. او پیش از این فیلم یازده فیلم سینمایی کارگردانی کرده بود، اما با این فیلم بود که نگاهها را در سراسر جهان بهسوی خود معطوف کرد.
این فیلم نه تنها در کارنامه کوروساوا جهشی بنیادین بود، بلکه برای سینمای ژاپن که تا آن زمان در دنیا چندان معتبر و شناخته شده نبود یک فرصت عالی به حساب میآمد. آنچه مخاطبان غربی را از تماشای فیلم شگفت زده کرد کمال تکنیکی و غنای محتوایی فیلم بود. فیلمی که به سینمای ژاپن در سطح جهانی اعتبار بخشید. پس از پخش جهانی فیلم، سینما دوستان نه فقط در ژاپن که در سراسر جهان، برای نمایش هر فیلم کوروساوا انتظار میکشیدند. «راشومون» فیلمی در ژانر جنائی بود که از چند دیدگاه و زوایای گوناگون به یک قتل فجیع میپردازد. این پرداخت و خوانش چند بعدی یک قتل برآمده از نگاه تکنیکی او به سینما بود. او عقیده داشت کارگذاشتن دوربینها در فواصل دور از بازیگر، عملکرد آنان را بهتر خواهد کرد.

همچنین علاقه خاصی به استفاده از چند دوربین و ضبط یک صحنه از زوایای مختلف داشت. در واقع او یک سبک و زبان روایی جدید از خود ابداع کرد که همین موجب شد تا به فیلمسازی مولف بدل شود. از دیگر ویژگیهای فیلمسازی «کوروساوا» علاقه او به استفاده از عناصر آبوهوا برای عمق بخشیدن به فضای حاکم بر فیلمش بود. سرما، مه، برفوباران در اغلب ساختههای او به چشم میخوردند. او همچنین به ادبیات دلبستگی داشت و به همین دلیل به سینمای اقتباسی علاقهمند بود. چنانکه برای ساخت فیلمهایش از آثار ادبی روسیه نیز بهره گرفت، مانند «ابله» اثر «داستایوفسکی» و «در اعماق» نوشته «ماکسیم گورکی».
بااینحال رمان «مرگ ایوان ایلیچ» نوشته «لئو تولستوی» بیش از همه او را تحت تأثیر قرار داد. هرچند علاقه و دلبستگی او به فرهنگ سرزمین خودش را نباید نادیده گرفت. با وجود اینکه بسیاری از منتقدین ژاپنی معتقدند که «کوروساوا» خیلی غربی بود، اما او بسیار تحت تأثیر فرهنگ ژاپن قرار داشت. او با سینمای خود، فرهنگ و تمدن ژاپن را از طریق سینما به جهانیان معرفی کرد. با این حال «کوروساوا» در مراسم اختتامیه اسکار ۱۹۹۰ بهعنوان بزرگترین کارگردان زنده اشاره میکند که: «من احساس میکنم که هنوز نتوانستهام به عصاره و جوهر سینما دست یابم.»
