خاندان گوچی دومین فیلم بلند ریدلی اسکات 84 ساله در سال 2021 بود و یکی از پرسروصداترین آثار سینمایی سال؛ فیلمی با بازیهای لیدی گاگا، آدام درایور، ال پاچینو، جرد لتو و ستارگانی دیگر که داستان مائوریتسیو گوچی دانشجوی رشته حقوق را روایت میکند که پدربزرگش، گوچیو گوچی بنیانگذار برند گوچی بوده است. مائوریتسیو با پاتریتسیا آشنا میشود که دختر مالک یک بنگاه حملونقل کوچک است؛ اما پدرش رودولفو (جرمی آیرونز) که بازیگر بوده و ذوق و سلیقهای اشرافی دارد، خانواده دختر را در حد خود نمیداند و با ازدواجشان مخالفت میکند.
تور تبلیغاتی خاندان گوچی و ریدلی اسکات را میشود به خاطر سپرد چون آقای کارگردان که آثار مهمی چون بیگانه (Alien)، تلما و لوییز (Thelma & Louise)، گلادیاتور (Gladiator) و مریخی (The Martian) را در کارنامه دارد، در جریان این مصاحبهها حرفهای جالبی زد و از کنایه به فیلمهای ابرقهرمانی و «خستهکننده بودن» آنها گفت؛ شکست آخرین دوئل (The Last Dual) (دیگر فیلمش در سال 2021) در گیشه را نکوهش کرد و دلیل آن را تماشاگران هزاره جدیدی خواند که شیفته گوشیهای تلفن خود هستند!؛ و تأیید کرد که اجرایی زنده از بلید رانر در دست تولید است. اسکات در این گفتوگو با پادکست «توتال فیلم» هم به اندازه مصاحبههای اخیرش، صادق و صریح درباره جنبههایی از ساخت خاندان گوچی صحبت کرده و مثلاً به اعتراض خانواده گوچی به شمایل ال پاچینو و جرد لتو واکنش نشان داده است.
- مشهور است که شما خیلی دقیق و وسواسمندانه خودتان را برای فیلمبرداری آماده میکنید. در فیلم پرستارهای مثل «خاندان گوچی» چقدر به بازیگرانتان فضا دادید تا در هر صحنه بازی کنند؟
وقتی ترکیب بازیگران خوبی دارید، در زمان فیلمبرداری نیمی از فشار کم میشود. به همین خاطر خیلی مهم است که مرحله انتخاب بازیگران خوب انجام شود. این موضوع را هم کشف کردهام که در انتخاب بازیگران خیلی خوبم. به این ترتیب، پس از رسیدن به یک ترکیب بازیگران خوب، میتوانم روی باقی چیزها تمرکز کنم. یک بازیگر عالی، مثل یک یار و شریک به من کمک خواهد کرد و داشتههای خود را به همراه میآورد. البته چنین بازیگرانی خیلی هم پیچیده هستند.
ریدلی اسکات: آدمهایی که از این خانواده برای ما نوشتند برخورد توهینآمیزی داشتند و مثلاً گفتند که ال پاچینو نمیتواند از نظر فیزیکی نماینده الدو گوچی در هر شکل و قالبی باشد. ببخشید! چه کسی بهتر از ال پاچینو میتواند نماینده آنها باشد؟ یکی نیست به آنها بگوید احتمالاً بهترین بازیگران جهان نصیب داستان شما شده است که نشان میدهد چهقدر خوششانس هستید؛ اما این موضوع را درک نمیکنند
در هر صورت، هر بازیگر ستارهای سالی سهچهار فیلم بازی میکند اما من کارگردان، هر چهقدر هم که پرکار باشم، سالی بیشتر از یک فیلم نمیسازم. به عبارت دیگر، من سالی یک بار با بازیگران صحبت میکنم ولی آنها در طول سال، دائم با کارگردانان خوب، بد یا متفاوت درگیرند. وقتی با بازیگران روبهرو میشوم خودم را به آنها میشناسم و میگویم چه میکنم، چهطور کار میکنم، چه انتظاری دارم و چهطور خودم را بیان میکنم؛ و البته در اولین فرصت میکوشم یک همکاری و شراکت را سروشکل بدهم، نه یک رابطه کارگردان و بازیگر را.
بیشتر وقتها قبل از شروع کار، بازیگران را میبینم و با آنها دوست هم میشوم چون وقتی در موقعیت همکاری جلوی یک گروه بزرگ فیلمسازی قرار میگیرید، و مثلاً از آنها درخواست میکنم که خودشان را به فلان شکل به نمایش بگذارند، آنها باید بتوانند احساس امنیت و اعتماد کنند. از زاویه دید خودم میکوشم عرصهای را که به آن وارد میشوند امن کنم تا بهخوبی احساس کنند که کسی مراقبشان است. آن وقت است که میبینم آنها باز میشوند و شکوفه میدهند.
- در خصوص بازیگری، یکی از موضوعهای اصلی فیلم که میتوان دربارهاش صحبت کرد، بازی لیدی گاگا در نقش پاتریتسیا است. از او شنیدم که هجده ماه در قالب این شخصیت زندگی کرده… تعهد او به نقش بهگونهای است که انگار کسی میخواهد خودش را به دیگران ثابت کند، شاید به این دلیل که او خوانندهای است که بازیگر شده. فکر میکنید چه چیزی باعث شد او در ایفای این نقش چنین موفق عمل کند؟
لیدی گاگا با خودش در رقابت است. او یک هنرمند واقعی است، هم به عنوان یک خواننده جاز، و البته خواننده موسیقی خودش، و هم تهیهکننده برنامههای عظیم در لاسوگاس. این بخشی از اوست: او میداند باید چه کار کند، او میداند که باید آماده باشد؛ و کسب آمادگی همهاش در جزییات خلاصه میشود. زمانی که به جزییات مسلط شدید میتوانید آرام بگیرید و ممکن است این طور به نظر برسد که پرجزییات نیستید یا بیش از حد کار نکردهاید. بازیگر خیلی خیلی خوبی که اهل ولز است یک بار به من گفت: «میدانی بدترین بخش کارم این است که پس از حفظ کردن دیالوگهای خودم که وحشتناک است، باید دیالوگهای سایر بازیگران را هم حفظ کنم و بعدش جوری وانمود کنم که انگار نمیدانم قرارست چه حرفی بشنوم!»

- پروژه «خاندان گوچی» از مدتها پیش در کانون توجه شما بود و در برهههای زمانی متفاوت، نامهای آنجلینا جولی، پنهلوپه کروز و مارگو رابی هم برای ایفای نقشهایی شنیده شد. این داستان چه چیزی داشت که این قدر مشتاق روایت آن بودید؟ و بالاخره چهطور شد که شرایط تولیدش مهیا شد؟
خلاصهاش این است که مثل داستانی سده پانزدهمی احساس میشود که در قرن 21 روایت شده است. تفاوت زیادی با داستان خاندان مدیچی ندارد (خاندانی که یک خانواده بانکدار قوی ایتالیایی بود که چهار پاپ را در سدههای شانزدهم و هفدهم «عرضه» کرد ولی در نهایت از قدرت افتاد). این داستان را همسرم (جانینا اسکات تهیهکننده) یافت و کار نگارش فیلمنامهاش از کتاب سال 2001 «خاندان گوچی: داستانی احساسی از قتل، جنون، افسون و حرص» را پیگیری کرد؛ کتابی که تا جایی که ما میدانیم از نظر تاریخی بسیار دقیق است. با وجود این، در فیلمنامه باید تغییرهایی در مکان و زمان ایجاد میکردیم و به ساختار و موقعیتهای خودمان میرسیدیم چون بخش زیادی از داستان کتاب بین طلاق پاتریتسیا رِجانی و مرگ مائوریتسیو گوچی جریان داشت. در واقع، داستان همان شش سالی بود که پاتریتسیا بیرحمانه و بارها و بارها مائوریتسیو را تعقیب میکند. نمیدانم او چرا اقدامی قانونی برای متوقف کردن این زن نکرد. پس باید زمان و مکان را تغییر میدادیم تا داستان جواب بدهد. الان فیلم حدود دو ساعت و نیم زمان دارد و با اینکه برای هر فیلمی در این روزگار زیاد است اما فکر میکنم داستان در این مدت زمان، خیلی خوب پیش میرود.
ریدلی اسکات: من هیچ بازتاب و تفکری ندارم. کاملاً تصادفی بود و بدون طرح و نقشه اتفاق افتاده است. شما این طوری زنده میمانید. من بیش از حد، فکر یا تأمل و محاسبه نمیکنم. از جوایز متنفرم. آنها را قبول نمیکنم چون میگویم هنوز تمام نشده است
- حرف از کتاب شد. ما شاهد اعتراضهایی از سوی خانواده گوچی در خصوص تصویر برخیشان در فیلم بودیم. احساس میکنید چنین داستانی را هر کسی میتواند روایت کند؟ و فکر میکنید بهنوعی جزو اموال همگانی است؟ حتی با اینکه آدمهای این داستان هنوز زنده هستند و شاید راضی به روایت این داستان نباشند؟
بله، اینها هست و برای همین سعی کردم تا جای ممکن محترمانه برخورد کنم و این کار را بهواسطه اتکا به حقیقت امر انجام دادم. همان طور که گفتم زمان و مکان به دلیل ماهیت زمان فیلم، گاهی دچار پرشهایی میشوند اما آدمهایی که از این خانواده برای ما نوشتند برخورد توهینآمیزی داشتند و مثلاً گفتند که ال پاچینو نمیتواند از نظر فیزیکی نماینده الدو گوچی در هر شکل و قالبی باشد. ببخشید! چه کسی بهتر از ال پاچینو میتواند نماینده آنها باشد؟ یکی نیست به آنها بگوید احتمالاً بهترین بازیگران جهان نصیب داستان شما شده است که نشان میدهد چهقدر خوششانس هستید؛ اما این موضوع را درک نمیکنند.
داستان به شکلی بامزه یک هجویه است؛ و هجویه خواندن یک فیلم، شیوه شیک و مد روز اشاره به کمدی بودن آن فیلم است. واقعاً هم فکر میکنم بخش اعظمی از این فیلم، کمدی است، بهخصوص دو پرده اول. درباره شخصیت جرد لتو، پائولو، اطلاعات زیادی وجود ندارد اما عکسهایی دارد که دقیقاً مثل تصویر او در فیلم هستند. از پائولو ویدیوهای زیادی وجود ندارد و برای همین مقداری از کار بر اساس تخیل و تصور ما پیش رفت؛ اما شکی نداریم که او مردی با لباسهای زرقوبرقدار و رنگارنگ بود و همسری داشت که یک خواننده اپرای خیلی خوب بود. ویژگیهایی که در فیلم به بهترین شکل تصویر شدهاند. چهطور این کارها میتواند اهانتآمیز باشد؟
- جرد لتو صحنهربا ظاهر شده و فوقالعاده است. البته همه ستارگان فیلم همین طورند… حالا کمی به تغییرهای کارنامه شما به عنوان یک فیلمساز بپردازیم. شما در سالهای اخیر فیلمهایی ساختهاید که بهنوعی تجدید دیدار با آثار کلاسیک کارنامهتان هستند، مثل «پرومتئوس»/ «پرومته» و «بیگانه: کاوِنِنت». بهزودی دنباله «گلادیاتور» را هم خواهید ساخت. فکر میکنید به فیلمساز متفکرتر و بازتابیتری بدل شدهاید؟
من هیچ بازتاب و تفکری ندارم. کاملاً تصادفی بود و بدون طرح و نقشه اتفاق افتاده است. شما این طوری زنده میمانید. من بیش از حد، فکر یا تأمل و محاسبه نمیکنم. از جوایز متنفرم. آنها را قبول نمیکنم چون میگویم هنوز تمام نشده است.
- شما با «گلادیاتور» موفقیت بزرگی کسب کردید و سپس با فیلمهای «سقوط بلک هاک» و «هانیبال» برگشتید و موفقیتهای تجاری و انتقادی کسب کردید و جوایزی را هم برنده شدید. این چیزها برایتان مهم نیستند؟
نه. موضوع مهم برای من این است که بتوانم کاری را ادامه بدهم که انجام میدهم. به شکل جالب و بامزهای، من با ایدهی نقاش شدن کارم را آغاز کردم؛ و همیشه مشکلی با آن داشتم و در مدرسه هنر، دائم با نقاشی در تقلا بودم. اگر میتوانستم در نقاشی موفق بشوم، برای من ساخته شده بود چون هر نقاشی یک بوم و کرباس کاملاً تازه است و تصادفی.
منبع: جک شپرد، توتال فیلم
