اگر اهل نمایش خانگی و عضو پلتفرمها باشید، احتمالا بار دیگر به آرشیو فیلمهای ایرانی مراجعه کردهاید تا به تماشای فیلم «باشو غریبه کوچک» بنشینید و احتمالا بار دیگر و چه بسا برای بار چندم آن را ببنیند. دلیل این انتخاب هم، موفقیت دوباره و درخشش جهانی این فیلم در جشنواره ونیز است که بار دیگر این فیلم را بر سر زبانها انداخت و حتی رد آن به بیلبوردهای شهری هم رسید. از سوی دیگر برای اولین بار نسخه ترمیم شده فیلم در دسترس مخاطبان نمایش خانگی قرار گرفت و مجموعه این عوامل موجب شد تا بعد از چهل سال، «باشو غریبه کوچک» از حافظه تاریخی و تصویری و سینمایی ما احضار شده و در اکنونیت ما حضور پیدا کند. اتفاقا این حضور از حیث تاریخی و با توجه به تحولات سیاسی و اجتماعی جامعه امروز به ویژه پس از تجربه جنگ ۱۲ روزه، اهمیت مضاعفی هم پیدا کرده است. چرا که بار دیگر تجربه جنگ، اهمیت وطن، وطن دوستی و نام و جایگاه ایران و هویت ایرانی را برجسته کرد و همه مثل شاهرخ مسکوب احساس کردیم که حالا چقدر ایرران را بیشتر دوست داریم.
مرور نقدهای فیلم باشو غریبه کوچک
«باشو غریبه کوچک» دقیقا با همین فضا و مفاهیم و احساسات و عواطف گره خورده و با مفاهیم وطن و وطن دوستی پیوند معنایی دارد. در واقع فیلم بیانیهای درباره همزیستی اقوام ایرانی، پایان جنگ و انساندوستی است. حالا چقدر این فیلم را هم بیشتر دوست داریم و بهتر میفهیمم. میفهمیم. چقدر با باشو احساس همدلی بیشتری داریم انگار فیلم از دل تاریخ سینمای حالا خوب میدانیم که مهم نیست باشو به تخم مرغ میگوید مرغانه یا چیزی دیگر. حالا زبان دل ما با او یکیست: «ایران سرزمین ماست…ما از یک آب و خاک هستیم… ما فرزندان ایران هستیم.»
با این حال شاید برایتان جالب باشد که «باشو غریبه کوچک» در زمان تولید و تولد خود خیلی غریب واقع شد. هم ۴ سال در توقیف به سر برد و هم خیلی از منتقدان فیلم را دوست نداشتند. زنده یاد علی معلم دراین باره گفته بود «یادم هست وقتی میخواستیم فیلم باشو غریبه کوچک را نقد وبررسی کنیم از سوی مسئولان شبکه برای ماشرط گذاشتند که این فیلم باید حتما نقد منفی شود! من آن زمان دکتر کاووسی را دعوت کردم ایشان به دلیلی برنامههایی که قبل از انقلاب در تلویزیون منوع التصویر بودند. اما چون قرار بود درنقد باشو صحبت کنند تلویزیون قبولکرد. همان موقع بعد از پخش برنامه، ۵۵هزار نامه به همشهری رسید و چیزی حدود سی هزار نامه برای ما نوشتند و پست کردند وبه اندازه یک وانت به ما نامه رسیده بود.»

با این حال جالب است بدانید که ابراهیم حاتمی کیا از جمله فیلمسازانی بود که به ستایش این فیلم و فیلمسازش پرداخت. او در مصاحبهای با فریدون جیرانی در برنامه سی وپنج گفته است: «دست بهرام بیضایی را به خاطر ساخت فیلم باشو غریبهای کوچک میبوسم». حتی عزاله علیزاده رماننویس هم به این فیلم واکنش نشان داده بود و در وصفش نوشت: ««معماری فیلم باشو غریبه کوچک به شکل ساعت شنی است. نقاط ضربدر فرضی به بهم جواب میدهند. کلیتی تفکیک ناپدیر میسازند. یکپارچهترین فیلم بیضایی است. حذف هر نما به درونمایه لطمه میزند. صحنهای اضافه ندارد.»
درخشش دوباره این فیلم در سطح جهانی و نسبت مفهومی قصه فیلم با شرایط ملی ایران معاصر، بهانه خوبی است تا بار دیگر به تماشای این فیلم ماندگار بهرام بیضایی بنشینیم و این بار با کوله باری از تجربه تاریخی به آن نگاه کنیم. ین رخداد نه تنها یک موفقیت فردی برای کارگردان و گروه سازندهی این اثر محسوب میشود، بلکه بازتابی از جایگاه تاریخی و هنری سینمای ایران در جهان است. اتفاقی که موجی از تعاریف و تحسینها را بار دیگر به سمت بهرام بیضایی و سینمای ایران کشانده است. شاید آنچه در پس این رخداد خوش سینمایی برای ما ایرانیان قابل تأمل است مفهوم میهندوستی و عشق به ایران و تأکید بر همدلی و همبستگی ملی باشد. حالا که به تماشای دوباره این فیلم مینشینیم احساس همدلی بیشتری با قصه و آدمهایش میکنیم. قطعا یکی از بهترین سکانسهای فیلم، سکانسهای پایانی آن است.
جایی که کودکان روستا به باشو حمله میکنند تا او را کتک بزنند در همین حین ناییجان (سوسن تسلیمی) از راه رسیده و باشو را نجات میدهد. باشو که بر زمین افتاده ابتدا میخواهد با برداشتن سنگی به تلافی بپردازد اما چشمش به کتاب ادبیات فارسی یکی از دانشآموزان که در جریان دعوا بر زمین افتاده میافتد. آن را بر میدارد و با لهجهای عربی شروع به خواندن میکند: «ایران سرزمین ماست. ما از یک آب و خاک هستیم. ما فرزندان ایران هستیم.» بیشک این فیلم را باید روایتی از عشق به میهن و تصویری از میهن دوستی دانست. اینکه قصه عشق به وطن هیچگاه نه تمام میشود نه تکراری. همچنانکه تاشای دوباره این فیلم و تکرارش، تکراری ننمی شود. بار دیگر این فیلم را از شبکههای نمایش خانگی به تماشا بنشینید. انگار حالا این فیلم ایرانیتر شده است.
