قصههای عاشقانه در ذات خود تلخی گزنده و عمیقی داشته و هنگامی که این قصهها به تصویر کشیده میشوند، این تلخی بیشتر هم به چشم میآید. به ویژه سریال که قالب فوقالعاده مناسبی برای روایت عاشقانهها در قالب ملودرام به حساب آمده و برای همراه کردن تماشاگر با خود، کار دشواری را پیش روی خود ندارند. سریال (تاسیان) به کارگردانی تینا پاکروان که پخش آن به تازگی از پلتفرم فیلیمو به پایان رسیده، یکی از تازهترین آنها است که درام عاشقانه خود را در برههای پرحادثه به تصویر کشیده و بیست و سه هفته تماشاگران را با خود همراه کرده است.
همه آنچه درباره سریال تاسیان میدانیم
تاسیان از قسمت نوزدهم تا قسمت آخر، ریتم پرشتابتری به خود گرفته و به خوبی موتور آن برای رسیدن به خط پایان روشن میشود.آن هم پس از پیدا کردن محل زندگی شیرین و امیر در روستایی شمالی که نقطه عطف درخشانی به حساب آمده و فاز تازهای را رقم میزند. شخصیتها رشد بیشتری کرده و لایههای عمیقتری پیدا می کنند و در نهایت سرنوشت نهاییشان رقم میخورد.
پاکروان در قسمت آخر تاسیان، حوادث مختلف را پشت سر هم قرار داده و قصه را به گونهای پیش میبرد که نفس تماشاگر را در سینه حبس میکند. پایانی تلخ و تراژیک برای قصهای که به هیچوجه قابلیت پایان خوش را نداشته و تلخی و فراق در تاروپود آن تنیده شده است
همچنین به موازات داستان اصلی، داستانکها هم پیش رفته و راه خود را به جلو باز میکنند. برای مثال میتوان به داستان فرعی مربوط به مریم و دوستاش نادر اشاره کرد که آن را قرینه عشق شیرین به امیر/خسرو به حساب میآوریم. عشقی که با کشته شدن نادر به ضرب گلوله ماموران ساواک، شوکی به سریال داده و تماشاگر را به همذات پنداری بیشتر با مریم وادار میکند.
دیگری نیز داستانک مربوط به حوری و پسردایی اش دکتر رجبزاده است که یکی از نقاط عطف فیلمنامه قسمتهای پایانی در همین حیطه رقم میخورد. تصمیم جمشید نجات برای فرستادن شیرین و بقیه اهل خانه به پاریس، حادثه محرکی به حساب میآید که کشمکش خوبی به تاسیان می دهد. از یک سو شیرین علاقهای به رفتن از ایران نداشته و از سوی دیگر، امیر هم برای نگه داشتن شیرین به سیم آخر میزند.
سعید به عنوان خاکستریترین شخصیت تاسیان، در قسمتهای آخر پررنگ تر شده و سرانجام هم مرگ ناخواستهای برایش به دست امیر رقم زده میشود. نامهای که او برای شیرین میفرستد، رودست خوبی به تماشاگر و پیش بینیهایش زده و یکی از فرازهای تاسیان به حساب میآید. جایی که حتی سعید هم به عنوان یک مامور ساواک با گذشتهای تاریک، قربانی کوچک یک سیستم مخوف امنیتی به نظر میرسد.
محسن به عنوان شخصیت مکمل که تا قسمت بیستم در حاشیه قرار داشته و گهگاه سروکلهاش پیدا میشد، به شخصیتی کلیدی تبدیل شده و سرنوشت قهرمانهای تاسیان به دست او رقم میخورد. کارگر کارخانه جمشید نجات که به تحریک نادر و دوستاش دست به آشوب زده و با چنگ زدن به تئوریهای محبوب چپهای آن سالها و نخنمای امروزی، تلخترین قسمت کار را رقم میزند.

پاکروان در قسمت آخر تاسیان، حوادث مختلف را پشت سر هم قرار داده و قصه را به گونهای پیش میبرد که نفس تماشاگر را در سینه حبس میکند. پایانی تلخ و تراژیک برای قصهای که به هیچوجه قابلیت پایان خوش را نداشته و تلخی و فراق در تاروپود آن تنیده شده است. با ریتمی مناسب که از دل دکوپاژ فیلمنامه به ویژه در نیمه دوم قسمت پایانی آن بیرون آمده و فضایی سراسر تنش را رقم زده که تماشاگران تاسیان را میخکوب و به یک پایان به شدت تلخ ختم میشود. از جنس تراژدیهای عاشقانهای همچون: رومئو و ژولیت که پس از پایان هم تا مدتی ذهن تماشاگران را مشغول خود نگه میدارد. گروه بازیگران تاسیان هم به عنوان یکی از نقاط قوت آن، در قسمت پایانی نیز درخشان عمل کرده و تاثیرگذاری قصه را دو چندان کردهاند. از هوتن شکیبا و بابک حمیدیان تا مهسا حجازی و شهرام قائدی و نازنین بیاتی که البته باید به اینها صابر ابر را در سکانسهای پایانی کارش در نقش سعید اضافه کرد.
تینا پاکروان در تاسیان موفق شده قصهای عاشقانه در دل روزهای پرتلاطم میانه دهه پنجاه را به شکلی تاثیرگذار روایت کرده و تماشاگر را با قهرمانها و ضدقهرمانهای خود همراه کند. آن هم با بهرهگیری از فیلمنامهای کم نقص و شخصیتپردازیهای درست و حساب شده که با موسیقی، تدوین و بازیگرانی استاندارد همراه شده و ترکیب دلنشینی را خلق کرده است.
