دادگاه شیکاگو هفت (با عنوان اصلی The Trial of the Chicago 7) دومین فیلم آرون سورکین در مقام کارگردان پس از فیلم بازی مالی (با عنوان اصلی Molly’s Game) است. سورکین که طی سه دهه و با نوشتنِ فیلمنامه آثار مطرحی نظیر فیلم چند مرد خوب (با عنوان اصلی A Few Good Men)، فیلم شبکه اجتماعی (با عنوان اصلی The Social Network)، فیلم مانیبال (با عنوان اصلی Moneyball) و سریالهای بال غربی (با عنوان اصلی The West Wing) و فیلم اتاق خبر (با عنوان اصلی Newsroom) به یکی از بزرگترین فیلمنامهنویسان معاصر تبدیل شده، در دومین فیلمش به سراغ همان مضامین، الگوهای روایی و شیوه دیالوگنویسی مخصوص به خود رفته که به خاطر آنها به شهرت رسیده است. برای نقد و بررسی فیلم دادگاه شیکاگو هفت با فیلیموشات همراه باشید.
دادگاه شیکاگو هفت با مقدمهای ده دقیقهای شروع میشود. مقدمهای که میکوشد تصویری کلی از شرایط سیاسی و اجتماعی زمان وقوع داستان به بیننده ارائه دهد. تصاویری آرشیوی یا بخشهایی از فیلم که بهسرعت در هم ادغام میشوند تا شخصیتهایی کاملاً بیربط را معرفی کنند که با انگیزهها و اهداف متفاوت برای شرکت در یک راهپیمایی برنامه ریزی میکنند. سال 1968 است. سالی که جنبشهای عدالتخواهی در سرتاسر دنیا به شکلی خودجوش در حال شکلگیری هستند و ساختار قدرت در تمامی کشورها را با بحران مشروعیت مواجه کردهاند. در آمریکا اوضاع از اروپا نیز پیچیدهتر است. جنگ ویتنام در جریان است، رئیس جمهور آمریکا، لیندون جانسون، هر روز تعداد سربازان حاضر در جنگ را افزایش میدهد و بدون توجه به اعتراضات عمومی در پی سرکوب راهپیماییهای مردمی است. گروههای مختلفی در میان دانشجویان، سیاه پوستان، هیپیها و… در حال شکل گیری است و اعتراض به جنگ و تداوم آن به بهانهای برای ابراز وجود آنها تبدیل شده. تمامی آنها در یک روز خاص، در اگوست سال 1968 راهی شیکاگو شدهاند تا به شکلی کاملاً صلح آمیز نشان دهند به عنوان شهروندان آمریکا از وضع موجود راضی نیستند. اما به یکباره شرایطی پیش میآید که این گردهمایی و راهپیماییهای متعاقب آن به آشوب کشیده میشوند.
دادگاه شیکاگو هفت بهسرعت بیننده را به پنج ماه بعد میبرد. جایی که دادگاهی فرمایشی تشکیل شده تا عناصر دستچین شده از میانِ این گروهها را به اتهام شورش محاکمه و راهی زندان کند. اقدامی که هدف آن اثبات قدرت حاکمیت، جدیت در ادارهی کشور و ادامه دادن به جنگ ویتنام است. از این جا به بعد شاهد دادگاهی هستیم که شخصیتهای اصلی را به جایگاه احضار میکند تا با یادآوری جزئیات آن روز مشخص کنند دقیقاً چه اتفاقی افتاده که یک راهپیمایی صلح آمیز به شورشی تمام عیار تبدیل شده. فیلم در قالبِ فلاشبکهایی به دقت طراحی شده، ماجرا را هر بار از منظرِ یکی از شخصیتها روایت میکند و با هر بار رجوع به گذشته نوری تازه به حقیقت میتاباند. اما آنچه در طول فیلم اهمیتی مضاعف پیدا میکند، شناخت تازهایست که شخصیتها نسبت به آدمهای پیرامونشان و سیستمی که به آن اعتقاد دارند پیدا میکنند. اینکه در تلاش برای عوض کردن چه شرایطی هستند و این رنج و آیندهای که در حال تباه شده است، ارزش این مبارزه را دارد؟

مجموعهای از بازیگرانِ شناخته شده، در نقش آدمهای واقعی داستان ظاهر شدهاند و بازیهای قابل قبولی ارائه دادهاند. در این بین، ادی ردمین (برنده جایزه اسکار برای فیلم تئوری همه چیز (با عنوان اصلی The Theory of Everything)، ساشا بارون کوهن، مارک رایلنس (برنده جایزه اسکار برای فیلم پل جاسوسان (با عنوان اصلی Bridge of Spies) و جوزف گوردون لویت درخشش بیشتری نسبت به سایر بازیگران دارند و با اتکاء به تصویری ذهنی که از آنها در خاطر داریم، بازی قابل قبولی ارائه دادهاند.
سورکین در دادگاه شیکاگو هفت هم بر روی مضامینی چون عدالت، آزادی و ارزشهای اجتماعی دست میگذارد که در انتقال آنها تجربه طولانی دارد و هم این کار را از طریقِ درامی دادگاهی به سرانجام میرساند که در نگارش آن به استادی رسیده است. شخصیتهای بسیار و حجم بالای دیالوگها در ابتدا ممکن است گیج کننده به نظر برسند اما چیزی نمیگذرد که تفاوت لحن و طرز فکر شخصیتها که در قالب دیالوگهایی هوشمندانه به بیننده منتقل میشوند، تبدیل به نقطه قوت فیلم میگردد. نکته اینجاست که تمرکز بر فرآیند دادگاه این امکان را برای سورکین فراهم کرده تا بدون جانب داری از هیچ یک از طرفین درگیر، بیننده را به سمت پایان عجیب فیلم هدایت کند. پایانی که از هر لحاظ دستاوردی تاریخی به حساب میآید و سرچشمه تغییرات بزرگی بوده است. دادگاه شیکاگو هفت داستانی را تعریف میکند که بیش از پنجاه سال پیش اتفاق اُفتاده اما شخصیتها و موقعیت داستانی چنان نزدیک و قابل لمساند که گویی در حال تماشای دادگاهی در روزهای پایانیِ سال 2020 هستیم. دادگاه شیکاگو هفت بازتاب دهنده شرایط سخت سیاسی و اجتماعی در روزهاییست که ساختارهایِ سیاسی جهان با بن بستهای جدی مواجه شدهاند. از اینرو هنگام دیدنِ دادگاه شیکاگو هفت هیچگاه احساس نمیکنید در حال دیدن واقعهای تاریخی هستید که هیچ ارتباطی با شما ندارد. چرا که هر بینندهای در هر کجای دنیای خودش را یا در جایگاه قاضی این دادگاه یا متهمان آن احساس میکند.
نقد و بررسی فیلم دادگاه شیکاگو 7
صبا سلطانی | «تمام جهان در حال تماشاست» شعاری نمادین مربوط به جنبشهای اعتراضی دهۀ ۶۰ است که در تمام طول فیلم دادگاه شیکاگو 7 (با عنوان اصلی The Trial of the Chicago 7) ساخته آرون سورکین تکرار شده است. باید گفت که همزمانی اکران فیلم با اعتراضات داخلی آمریکا و یکی از مهمترین انتخابات ریاستجمهوری تصادفی نیست.
بعد از سه هفته اکران محدود و اکران عمومی در ۱۶ اکتبر ۲۰۲۰، سورکین و نتفلیکس به این اهمیت زمانی پی بردند. برگزاری دادگاهی در سال ۱۹۶۸ و محاکمههای پس از آن در شیکاگو، میتواند جرقۀ اعتراضات و خشونتها را در خیابانهای آمریکا بیشتر کند و این فیلم شبیه قطعهای موسیقی است که با اجراهای بینظیر بهخوبی سر هم شده است و به دنبال فضایی برای عرضه در همین چهارچوب میگردد.
وزن موضوع در ترکیب با قدرت بازی سبب میشود که برخی از مخاطبان، فیلم را درک نکنند. در حقیقت، انتظار شخصیام این است که تعداد کمی از افراد به این فیلم امتیاز دهند. در عین حال، احساس میکنم فیلم بیش از اندازه مصنوعی و بازسازیشده از کار درآمده است. سورکین گمان میکند همۀ مردم تمام دیالوگها و صحبتهای فیلم را میفهمند، حتی وقتی خودش به مبهمبودن متن و قسمتهایی از گفتوگوهای فیلم اعتراف میکند؛ شرایطی که با داستانهایی مثل راهاندازی فیسبوک در فیلم شبکۀ اجتماعی (با عنوان اصلی The Social Network) و حتی تولد اپل در فیلم استیو جابز (با عنوان اصلی Steve Jobs) کاملاً جور درمیآید. اما حرکات اعتراضی اخیر و تلاش دولت برای سرکوب آنها طبیعیتر از آنی است که فیلم پیش رو بدان اشاره دارد. این فیلم عالی به نظر میرسد، اما آیا نیاز بود در این حد وسواس به خرج رود؟
سورکین بلافاصله تماشاگران را در معرض آشوبهای سال ۱۹۶۸ و بازنگری این اتفاقات قرار میدهد و مردمی در فیلم ظاهر میشوند که برای اعتراض به جنگ ویتنام و شرکت در کنوانسیون ملی حزب دموکرات به ویندی سیتی سفر کرده بودند. در این فیلم، ادی ردمین در نقش تام هایدن و الکس شارپ در نقش رنی دویس مردم را به اعتراضات صلحآمیز تشویق میکنند، آن هم با یادآوری افراد جوانی که جان خود را به شکلی غیرمنصفانه در جنگ از دست دادهاند. البته ابی هافمن و جری روبین از حزب جوانان، روشهای خشنتری را برای اعتراض در پیش میگیرند؛ زیرا برای از پای درآوردنِ سیستم باید اول حرکت آن را مختل کرد. دیوید دلینگر مردی خانوادهدوست است که همسر و پسرش را قانع میکند که در شیکاگو خطری وجود ندارد؛ زیرا بابی سیل به او قول داده است که ورود و خروج به شهر بدون هیچگونه هیاهویی ممکن خواهد بود.
همه میدانند که در شیکاگوی سال ۱۹۶۸ چه رخ داد. چندینبار آشوب اتفاق افتاد که سرانجام به شورش انجامید و توجه بینالمللی را به خود جلب کرد. داستان فیلم سورکین چند ماه پس از این اتفاق شروع میشود؛ با دادستانی عصبانی به نام جان میشل. این شخصیت ریچارد شولتز و توماس فورن را برای دستگیری افرادی که باعث ناآرامی شدهاند، مسئول میداند. قدرت از رمزی کلارک به نیکسون و میچل منتقل میشود و آن دو میخواهند از هافمن، هیدن و باقی افراد دستگیرشده در اعتراضات، درس عبرتی برای بقیه بسازند. مارک رایلنس نقش وکیل ویلیام کانستلر و هفت تن دیگر را بازی میکند و فرانک لانگلا نقش قاضی را بهطرزی بینظیر ایفا میکند؛ آن هم قاضیای که مدام میان مرزهای خطرناک بیکفایتی و شیطانصفتی در رفتوآمد است.
واضح است که بازیگران فیلم دادگاه شیکاگو 7 در زُمرۀ بازیگران قدرتمندند. آنها از تمام فرصتها استفاده میکنند تا بهموقع بیانگر زبان پُرشور و برانگیزانندۀ سورکین باشند. بیشک هیچ نقصی در اجرای بازیگران وجود ندارد و بسیاری از آنها توانستهاند به نحوی پیشبینینشده بدرخشند و استعدادهایشان را نشان دهند. استرانگ در نقش جری انسانی آسیبپذیر، اما برنده ظاهر شده است. رایلنس عصبانیت روزافزون کانستلر از سیستمی شکستخورده را بهشکلی ماهرانه منکوب میکند و همچنین غلیان خشم بابی سیل (با بازی یحیی عبدالمتین دوم) در تمام مراحل احساس میشود؛ ردمین راه درست روشنفکری خردمندانۀ هایدن را پیدا میکند و کیتون در نقش رمزی کلارک، فقط در دو صحنه عالی بازی میکند. لحظات و صحنههای شگفتانگیز بازی افراد در فیلم دادگاه شیکاگو 7 به قدری زیاد است که تماشای فیلم فقط بهعنوان تمرین عدهای بازیگر، همچنان ارزشمند مینماید.
اگر فیلم را بهطور کلی در نظر بگیریم، شرایط کمی مبهم خواهد شد. البته مشکلات به کارگردانی سورکین برمیگردد، نه به نویسندگی او. شاید به دلیل فیلمنامهای که یک دهه در حال توسعۀ آن بود و همچنین پُربار کردنش با توجه به جنبشهای اعتراضی ۲۰۲۰ باشد که باعث شد سورکین در قبال شخصیتها و دیالوگهای آنها حساس شود. نقش ها و دیالوگ ها کامل هستند ولی بیشازحد در آنها وسواس به خرج رفته است؛ حتی در خصوص نقش جری و ابی. حتی محلی که خود نویسنده لفظ «خانۀ توطئه» را بدان اطلاق میکند و انتظار میرود خانهای رمزآلود باشد، با جزئیات فراوانی نشان داده شده است! این مردان، زندان را تجربه کردهاند و همۀ آنها آشکارا از نقش خود در این دورۀ نابسامان و بههمریخته در تاریخ، اعتراضات و حتی افکار عمومی دربارۀ جنگ ویتنام آگاه بودند؛ ولی احساسات آنها در کار سورکین به حداقل رسیده است؛ زیرا سورکین آنقدر خوب کار کرده است که جایی برای اثرگذاری احساسات آنها وجود ندارد. شاید اگر فیلم در دست کارگردانی دیگر بود، اجازه میداد داستان در خارج از فضایی واضح و به دور از دیالوگهای خشن به پیش برود؛ همچنین ممکن بود قسمتهایی از اجرای پایانی نوشتۀ سورکین را حذف کند.
با وجود این، نقدهای تحسینبرانگیز زیادی دربارۀ فیلم دادگاه شیکاگو 7 وجود دارد. من هیچوقت تصور نمیکردم که تا این حد از مکالمات خندهدار ساشا بارون کوهن و جرمی استرانگ لذت ببرم. مارک رایلنس دوباره به ما ثابت کرد که چرا جزو بهترینهاست. وقتی دربارۀ طبیعی نشاندادن دیالوگهای سورکین بحث میشود، بهگونهای که گویی همان لحظۀ بیان به ذهن رسیدهاند، مارک جزو بهترینهای گروه است. فرانک لانگلا بسیار زیبا نشان میدهد که قرارگرفتن قدرت در دستان مردان بیکفایتی که قادر به درک آن نیستند، تا چه حد خطرناک است. تمام این جنبهها و موارد دیگر دادگاه شیکاگو 7 را به درامی جذاب تبدیل می کند؛ هرچند اگر تمایل بیشتری به پذیرفتن ایرادها داشت، میتوانست مانند آن شعار فراموشنشدنی بسیار تأثیرگذار باشد. تمام جهان در حال تماشاست، اما هنگام تماشا واقعاً چه احساسی خواهند داشت؟