زندگی تا چه اندازه به صحنه تئاتر شباهت دارد؟ آیا انسان، در عین فردیت، بازیگری است در میانه تعامل با دیگران؟ و چگونه میتوان در این صحنه، بهسوی تعالی حرکت کرد، بیآنکه گرفتار ملال، تکرار و اختلال شد؟ این پرسش محوری چهلونهمین برنامه «سپنج» بود که در قالب گفتوگویی تفصیلی با داوود کیانیان، نویسنده، کارگردان، بازیگر و پژوهشگر برجسته تئاتر، به بحث گذاشته شد.
داوود کیانیان، که بیش از شش دهه فعالیت مستمر در عرصه تئاتر ــ بهویژه تئاتر کودک و نوجوان ــ در کارنامه خود دارد، از جمله هنرمندانی است که تئاتر را نه صرفاً یک هنر نمایشی، بلکه شیوهای برای زیستن و فهم زندگی میداند. او در این گفتوگو، با نگاهی تحلیلی و مبتنی بر تجربه زیسته، از پیوند میان بازی، خلاقیت، خودآگاهی و رهایی از افسردگی سخن گفت.
کیانیان در پاسخ به این پرسش که «در این صحنه مشترک زندگی، چه کسی برنده و خوشبخت است؟» تأکید کرد:« بهنظر من، خوشبخت کسی است که به آگاهی برسد؛ آگاهی از آنچه هست، و آنچه میخواهد باشد. انسان در کودکی با غرایز هدایت میشود، اما از نوجوانی به بعد، بهتدریج آگاه میشود و میفهمد که چه میخواهد و چرا.»
او خودآگاهی را نقطه تمایز انسان بالغ از کودک دانست و افزود:« نوجوانی مرحلهای است که فرد ساختارهای کودکی را میشکند، زیرا میخواهد خودش باشد. این شکستن، آغاز مسیر استقلال و هویتیابی است.»
کیانیان در بخشی از گفتوگو، به تجربهای شخصی از دوران کودکی خود اشاره کرد؛ تجربهای که به گفته او، نخستین درک از «وجود داشتن» را برایش رقم زد:« در کلاس دوم ابتدایی، در یک برنامه نمایشی مدرسه نقش کوچکی داشتم. زمانی که روی صحنه رفتم و تماشاگران برایم دست زدند، برای نخستینبار احساس کردم که هستم. آن لحظه، احساس تشخص و دیدهشدن را تجربه کردم.»
او ادامه داد:« همانجا بود که متوجه شدم این فضا، جایگاه من است. هرچند مسیرم آسان نبود و با مخالفتهای خانوادگی و اجتماعی مواجه شدم، اما همان تجربه، مسیر زندگی مرا مشخص کرد.»
این پژوهشگر تئاتر کودک و نوجوان، بازی را بنیان اصلی نمایش و زندگی دانست و گفت:« زندگی کودک، بازی است. بازی از غریزه و فطرت انسان میآید و ابزاری برای تمرین زندگی است. کودکان با بازی، زندگی را بازآفرینی و حتی نقد میکنند.»
او تأکید کرد که تئاتر، در شکل بالغ خود، ادامه همین فرایند است:« هنر، بهویژه تئاتر، زندگی را آنگونه که هست و آنگونه که باید باشد، روی صحنه میآورد. اینجاست که خرد جمعی شکل میگیرد.»
کیانیان با نقد آموزش کلاسیک، بر اهمیت آموزش مبتنی بر آزادی و خلاقیت تأکید کرد و گفت:« در آموزش سنتی، معلم میگوید من میدانم و تو نمیدانی. اما آموزش نوین، بر تسهیلگری استوار است؛ یعنی فراهمکردن فضا، ابزار و امنیت برای اینکه کودک خود را بشناسد و مسیرش را پیدا کند.»
به باور او، سرکوب پرسشگری و بازی در کودکی، در آینده به عقده، افسردگی یا فورانهای ناهنجار منجر میشود، در حالی که هنر میتواند بستری برای بازگشت این انرژی سرکوبشده باشد.
یکی از محورهای مهم این گفتوگو، مسئله «تکرار» بود. کیانیان گفت:« تکرار، هدر دادن زندگی است. در هنر، تکرار ضد ارزش است و در زندگی نیز، انسان را فرسوده و افسرده میکند. اگر در هر لحظه، چیز تازهای نیاموزیم یا تجربه نکنیم، درواقع زندگی نکردهایم.»
او خلاقیت را پاسخ طبیعی انسان به نیاز نو شدن دانست و افزود:« انسان نیاز دارد مرتب نو شود. اگر به این نیاز پاسخ ندهد، زنده است اما زندگی نمیکند.»
کیانیان، با تکیه بر تجربه شخصی و پژوهشی خود، تئاتر را راهی برای عبور از روزمرگی و افسردگی معرفی کرد و گفت:« خلاقیت، زندگی را زنده نگه میدارد. لحظهای که چیزی تازه کشف میکنیم و آن را با دیگران سهیم میشویم، بالاترین لذت انسانی را تجربه میکنیم.»
او تأکید کرد که ارزش تجربه فردی، زمانی کامل میشود که قابلیت انتقال و تأثیرگذاری بر دیگران را داشته باشد:« اگر زیست تو فقط به درد خودت بخورد، حرکتی اتفاق نیفتاده است. اما اگر از زندگیات لذت بردهای و آن را با دیگران در میان میگذاری، آن تجربه میتواند الهامبخش باشد.»
در بخش دیگری از گفتوگو محور بحث از خودآگاهی فردی به اهمیت گفتوگو، تعامل اجتماعی و نقش هنر در مقابله با تنهاییِ روبهگسترش جوامع معاصر کشیده شد. کیانیان، با نگاهی انتقادی و در عین حال امیدوارانه، گفتوگو را بنیان شکلگیری آگاهی و معنای زندگی جمعی میداند.

او تصریح میکند:« این آگاهیها و تعاملها در تنهایی به وجود نمیآید، بلکه در گفتوگو و ارتباط با دیگران شکل میگیرد. متأسفانه جوامع امروز هر روز بیشتر در تنهایی خود غرق میشوند.»
از نگاه او، یکی از کارکردهای اساسی برنامههایی چون «سپنج» همین است که امکان گفتوگو را فراهم میکنند:« رسالت چنین برنامهای در این است که با انسانها گفتوگو میکند و این گفتوگو را در معرض دیگران قرار میدهد. تئاتر نیز دقیقاً همین کار را میکند؛ اثری را آماده میکند و میگوید بیایید با هم ببینیم و سپس درباره آن بحث و نقد کنیم.»
کیانیان تأکید میکند که آنچه یک اثر یا یک برنامه را ماندگار میکند، توان آن در گشودن افقهای تازه است:« چیزهایی ماندگار میشوند که به ما چیزی بیاموزند؛ دیدگاههایی را پیش روی ما بگشایند که پیشتر نداشتهایم و آگاهیهایی به ما بدهند که از آن بیخبر بودهایم.»
در همین چارچوب، او به آثار ویلیام شکسپیر اشاره میکند و میگوید:« آثار شکسپیر ماندهاند، چون مسائلی را مطرح میکنند که مسائل جهانی و انسانیاند؛ مسائلی که همه ما به شکلی با آنها درگیر هستیم.»
در پاسخ به این پرسش که چگونه مسائل میتوانند همگانی باشند و در عین حال تجربه هر فرد متفاوت بماند، کیانیان بر مفهوم «تفاوت» تأکید میکند:« ما در یک زندگی مشترک هستیم، اما راههای متفاوتی برای زیستن انتخاب میکنیم. هر انسان یکتاست؛ حتی دوقلوها نیز با هم متفاوتاند. زیبایی انسان و طبیعت در همین تفاوتهاست.»
او با مثالهایی از طبیعت، این تفاوت را امری بنیادین میداند و میافزاید:« هیچ دو برگ، هیچ دو دانه برف و هیچ دو انسان کاملاً شبیه هم نیستند. اگر این را بفهمیم، جهان را زیباتر خواهیم دید.»
کیانیان بر تفاوت میان «دیدن» و «نگاه کردن» و نیز «شنیدن» و «گوش دادن» تأکید دارد و معتقد است که آموزش حسی و ادراکی، بخشی مغفول در تربیت انسان است. او میگوید:« هر یک از ما مانند یک رمان هستیم؛ کافی است کسی پیدا شود که این رمان را بخواند.»
از نظر او، راه رهایی از ملال ناشی از تکرار روزمره، در تعامل مداوم با دیگران، طبیعت، تاریخ و تجربههای انسانی نهفته است:« زندگی بدون ارتباط، بهتدریج به فراموشیِ خود منجر میشود.»
کیانیان هنر، فلسفه و علم را ابزارهای اصلی انسان برای عبور از ناملایمات میداند و میگوید:« در یک کلمه، آگاهی است که میتواند این مشکلات را کاهش دهد و انسان را به آرمانهایش نزدیک کند.»
او درباره ارزش انسان تصریح میکند:« انسان قیمت ندارد. هر قیمتی که برای انسان بگذاریم، او را بیارزش کردهایم.»
در همین زمینه، با نقل جملهای میافزاید:« ای انسان، تو میپنداری موجودی ناچیز هستی، حال آنکه جهانی بزرگ در تو پیچیده شده است.»
در بخشی از گفتوگو، کیانیان تئاتر را بازآفرینی زندگی معرفی میکند؛ هنری که به پرسشهای بنیادین انسان پاسخ میدهد. او با اشاره به نمایش «تلهموش» اثر آگاتا کریستی، میگوید:« نمایشی که بیش از هفتاد سال اجرا شده و دهها هزار بار روی صحنه رفته، به این دلیل ماندگار است که انسان میتواند آرمانها، دغدغهها و پرسشهای خود را در آن بیابد.»
او تجربه شخصی خود در تلفیق آموزش و تئاتر را چنین شرح میدهد:« وقتی درس با تئاتر همراه میشد، کودکان نهتنها خسته نمیشدند، بلکه با لذت یاد میگرفتند. هدف آموزش مگر چیزی جز این است؟»
کیانیان بازیگری را امری فطری میداند و توضیح میدهد:« ما در زندگی روزمره نیز نقشهای متفاوتی ایفا میکنیم؛ در خانه، محل کار، جامعه و روابط اجتماعی. این تغییر نقشها لزوماً منفی نیست، بلکه نوعی همراهی و همدلی است.»
او میان «نقشپذیری آگاهانه» و «نقابزدنِ دروغین» تمایز قائل میشود و تأکید میکند:« هنرمند به تماشاگر میگوید که در حال بازی است، اما کسی که برای منافع شخصی نقاب میزند و حقیقت را پنهان میکند، به جامعه آسیب میزند.»
در بخش پایانی گفتوگو، کیانیان به دستاوردهای پژوهشی خود در حوزه تئاتر کودک و نوجوان میپردازد. او توضیح میدهد که با مطالعه بازیهای کودکان، به اصولی دست یافته است که میتواند مبنای تئاتر ویژه این گروه سنی باشد:« این اصول را از خود کودکان گرفتم؛ از بازیهای بداهه و خلاقانهای مانند خالهبازی. بازیهایی که بدون متن از پیشنوشتهشده، اما در چارچوبی روشن شکل میگیرند.»
او از تجربه موفق اجرای این اصول در دهه ۱۳۷۰ یاد میکند و میگوید:« وقتی این شیوه را بهکار گرفتم، نمایشها با استقبال گسترده روبهرو شدند و هزاران اجرا در شهرها و روستاهای مختلف داشتند. این نشان داد که این اصول، برخاسته از خود کودکان است و کارآمدی بالایی دارد.»
کیانیان در پایان، با تأکید بر نقش آموزش و هنر در تازه نگهداشتن زندگی، میگوید:« اگر تمرین کنیم، ببینیم، بیاموزیم و آنچه آموختهایم به دیگران منتقل کنیم، زندگی از ملال تهی میشود و همواره تازه میماند.»
