فهرست بهترین فیلم های ضد جنگ
۱۵ تا از بهترینهای Anti-war در تاریخ سینما که باید دید
هر فیلم جنگی لزوما فیلمی ضد جنگ نیست. فیلمی که جنگ را پرزرق و برق و قهرمانانه نشان میدهد، یا در به تصویر کشیدن وحشتهای آن کوتاهی میکند، واقعیت بیرحمانه جنگ را نادیده میگیرد. همدلی با آدمهایی که گرفتار جنگ شدهاند یک چیز است، اما باشکوه و جذاب نشان دادن آن میتواند عملی غیرمسئولانه باشد. ۱۵ فیلمی که در ادامه آمدهاند، فیلمهایی هستند قدرتمند که هدفشان بیزار کردن مخاطبان از جنگ است. البته همچنان پرسش اصلی بهجای خود باقی میماند: هر کدام از این فیلمها واقعا تا چه اندازه آثاری ضد جنگ هستند؟
بهترین فیلم های ضد جنگ سینما به ترتیب تاریخ انتشار مرتب شدهاند
فیلم ضدجنگ یعنی چه؟
واقعا چه فیلمی را میتوان ضدجنگ نامید؟ این پرسش، بر سراسر تاریخ سینما سایه انداخته است، بدون آنکه پاسخی کاملا قانعکننده برای آن داده شده باشد. زیرا ایده ساختن فیلم ضد جنگ به نوعی مستلزم زیر پا گذاشتن یکی از اصلهای بنیادین سینمای تجاری است: یعنی ماموریت سرگرم کردن. چنین فیلمی باید از عادی سازی منطق غیرانسانی جنگ به بهانه ایجاد هیجان، پرهیز کند.
آثار ضد جنگ، آنهایی هستند که موفق میشوند چهرهای تراژیک، منزجرکننده یا بیمعنا از جنگ به نمایش بگذارند. فیلمهایی که در به تصویر کشیدن واقعیت جنگ صریح و بیملاحظه اند و در عین حال قدرتمند و تاثیرگذار. چنین فیلمی شاید برخی از مخاطبان را برنجاند و همین میتواند عاملی برای فروش کمتر آن باشد. همچنین این فیلمها با ایدهها و مضامین پیچیدهای سروکار دارند که به شکل ناگزیر با ویرانیهای ناشی از جنگ پیوند دارند. فیلمهایی تاملبرانگیز که ما را به تفکر در ماهیت جنگ دعوت میکنند.
بهترین فیلم های جنگی تاریخ سینما
فیلم در جبهه غرب خبری نیست | ۲۰۲۲ | All Quiet on the Western Front
- کارگردان: ادوارد برگر
- بازیگران: فلیکس کامرر، آلبرشت شوخ و دانیل برول
فیلم در جبهه غرب خبری نیست محصول ۱۹۳۰ به عنوان اولین فیلم مطرح ضدجنگ تاریخ سینما شناخته میشود. نسخه بازسازی شده این فیلم برنده اسکار در سال ۲۰۲۲ به کارگردانی ادوارد برگر نیز چندین جایزه اسکار از آن خود کرد. صرف نظر از اینکه کدام نسخه فیلم بهتری است، بازسازی برگر ثابت میکند که بازسازیها لزوما همیشه بد نیستند و حتی در مواردی مثل این میتوانند با نسخه اصلی رقابت کنند. همین موضوع بهانهاش شد برای اینکه فیلم برگر جای شاهکار سیاه و سفید لوئیس مایلستون را در این فهرست بگیرد. این فیلم داستان یک سرباز پیادهنظام آلمانی را دنبال میکند که با دیدگاهی آرمانی وارد جنگ میشود، اما پس از ماهها حضور در میدان نبرد و دیدن مرگهای دلخراش، میفهمد که هیچ کشوری ارزش مردن ندارد.
فیلم کجا میروی آیدا؟ | ۲۰۲۰ | Quo Vadis, Aida?
- کارگردان: یاسمیلا ژبانیچ
- بازیگران: یاسنا جوریچیچ، ایزودین باجرویچ، بوریس ایساکوویچ و یوهان هلدنبرخ
مانند بسیاری از فیلمهای ضد جنگ، کجا میروی آیدا؟ از آن دسته آثاری است که تماشای دوبارهاش کاری دشوار خواهد بود. یکی از بهترین درامهای ضد جنگ تاریخ که به جای پرداخت مستقیم به نبرد، داستان یک مترجم سازمان ملل را بیان میکند که شاهد بحرانی انسانی است؛ بحرانی که به شکلی تراژیک و با جنایتی هولناک پایان مییابد. اما نکته تراژیکتر این است که فیلم بر پایه رویدادهای واقعی ساخته شده: کشتار سربرنیتسا که در بوسنی در سال ۱۹۹۵ رخ داد. جاییکه بیش از هشت هزار نفر به خاطر اقدامات یک جنایتکار جنگی، جان خود را از دست دادند.
فیلم خط باریک سرخ | ۱۹۹۸ | The Thin Red Line
- کارگردان: ترنس مالیک
- بازیگران: شان پن، جیمز کاویزل، نیک نولتی، الیاس کوتیاس و بن چاپلین
اگرچه خط باریک سرخ در سال اکران خود زیر سایه موفقیت چشمگیر نجات سرباز رایان استیون اسپیلبرگ قرار گرفت، اما جایگاه آن در تاریخ سینمای ضد جنگ تزلزل ناپذیر است. فیلم مالیک برخلاف رویکرد میهنپرستانه و پر زرق و برق فیلم اسپیلبرگ بر پرسشهای هستیشناسانه و تاملات درونی سربازان در میانه ویرانیهای جنگ تمرکز میکند. خط باریک سرخ با تصویر کردن جنگ نه صرفا به عنوان پدیدهای خشن و بیرحمانه، بلکه به عنوان تجربهای عمیقا روانی و متافیزیکی، جایگاه یکهای در سینمای ضد جنگ دارد. فیلم مالیک همچنین به پیوند میان طبیعت، مرگ، و معنای زندگی در دل فاجعه میپردازد و سندی درخشان و شاعرانه از تقابل روح انسان با پوچی جنگ است.

فیلم متولد چهارم جولای | ۱۹۸۹ | Born on the Fourth of July
- کارگردان: الیور استون
- بازیگران: تام کروز، کیرا سجویک، ریموند بری و جری لوین
الیور استون در درام جنگی و زندگینامهای متولد چهارم جولای، داستان واقعی ران کوویچ را روایت میکند: یک آمریکایی وطنپرست که داوطلبانه به سپاه تفنگداران دریایی ایالات متحده در جنگ ویتنام میپیوندد. اما پس از اینکه در میدان نبرد فلج میشود و به خانه بازمیگردد، به فعالیتهای ضد جنگ رو میآورد. فیلم بین دوران کودکی ران، تجربههایش در میدان جنگ و تبدیل شدنش به یک فعال ضد جنگ، رفت و آمد دارد. تام کروز شخصیت ران را با همه وجود بازی کرد و با عملکرد خیرهکنندهاش، نخستین نامزدی اسکار خود را به دست آورد.

فیلم مدفن کرمهای شبتاب | ۱۹۸۸ | Grave of the Fireflies
- کارگردان: ایسائو تاکاهاتا
- بازیگران: تسوتومو تاتسومی، آیانو شیرائیشی، یوشیکو شینوهارا و آکمی یاماگوچی
مدفن کرمهای شبتاب، یکی از بزرگترین فیلمهای استودیوی مشهور جیبلی است. فیلم هولناک و از لحاظ احساسی ویرانگر که در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم در ژاپن اتفاق میافتد. داستان دو کودک که پس از مرگ مادرشان در یک حمله هوایی، مجبورند به تنهایی برای زنده ماندن بجنگند. روایتی حزنانگیز که حتی انیمیشن بودن آن، از تاثیرش کم نمیکند. مدفن کرمهای شبتاب به عنوان یکی از غمانگیزترین فیلمهایی که تاکنون ساخته شده است، نشان میدهد که کودکان نیز در جنگ از خشونت، آسیب و مرگ در امان نیستند.
فیلم غلاف تمام فلزی | ۱۹۸۷ | Full Metal Jacket
- کارگردان: استنلی کوبریک
- بازیگران: متیو موداین، آدام بالدوین، وینسنت دن آفریو و آر. لی ارمی
استنلی کوبریک علاوه بر غلاف تمام فلزی، دو فیلم ضد جنگ برجسته دیگر، دکتر استرنجلاو و راههای افتخار را در کارنامه دارد. دو فیلم دیگری که از بعدی متفاوت به جنگ نگاه میکنند و به اندازه غلاف تمام فلزی سزاوار حضور در این فهرست هستند. البته هیچ کدام به صراحت و بیرحمی غلاف تمام فلزی نیستند. این شاهکار کوبریک با ریتمی آرام و تامل برانگیز، خشونت و فروپاشی روانی ناشی از جنگ را به تصویر میکشد. فیلم در دو بخش روایت میشود: دوران آموزشی سربازان جدید با تمرکز بر شخصیت جوکر که تحت سلطه بیرحمانه گروهبان هارتمن قرار دارد و سپس اعزام او به ویتنام، جاییکه به عنوان خبرنگار جنگی، خشونت و بیهودگی جنگ را از نزدیک میبیند. غلاف تمام فلزی نه تنها انتقادی از ماشین جنگی آمریکا است، بلکه نگاهی سیاه و هولناک به خود مسئله جنگ دارد.
فیلم بیا و بنگر | ۱۹۸۵ | Come and See
- کارگردان: الم کلیموف
- بازیگران: الکسی کراوچنکو و لیوبومیراس لوکویکیوس
این فیلم که داستان یک کودک سرباز به نام فلوریا را روایت میکند، در به تصویر کشیدن واقعیت بیرحمانه و خشن دوران اشغال بلاروس به دست آلمان نازی، هیچ تعارفی ندارد. ترکیب واقعگرایی و سورئالیسم عجیب آن، بیا و بنگر را به یکی از تکاندهندهترین فیلمهای ضد جنگ تاریخ تبدیل کرد. فیلمی که نه تنها جنگ، بلکه امکان انسان بودن در دل چنین فاجعهای را زیر سوال میبرد. بیا و بنگر بیشتر از آنکه یک فیلم جنگی سنتی باشد، یک درام بقا است، زیرا فلوریا مدام از وضعیتی هولناک به موقعیتی حتی دهشتناکتر کشیده میشود. تجربه تماشای بیا و بنگر، توصیف ناپذیر است؛ تنها میتوان گفت شبیه کابوس هولناکی است که پس از نزدیک به دو ساعت و نیم از آن بیدار میشوید.
فیلم کشتی | ۱۹۸۱ | Das Boot
- کارگردان: ولفگانگ پترسن
- بازیگران: یورگن پراخنو، هربرت گرونمیر، کلاوس ونمان و اسکای دو مون
این فیلم حماسی محصول آلمان غربی، داستان زندگی خدمه زیردریایی U-96 را در خلال جنگ جهانی دوم به تصویر میکشد. هنگامیکه آنها در جریان نبرد آتلانتیک عازم ماموریتی خطرناک میشوند، وحشت محض و فضای خفقانآور جنگ دریایی را به تجربه میکنند: جاییکه به هر طرف چشم بدوزند، راهی برای گریز نیابند. اگرچه کشتی در وهله اول شاید تنها یک فیلم حماسی مهیج به نظر برسد، اما تجسم واقعگرایانه آن، تلخی و پوچی جنگ را برملا میکند. فیلم با جزئیاتی خیرهکننده زندگی طاقتفرسای خدمه زیردریایی آلمانی را نشان میدهد؛ خستگی، ترس، بیخوابی، یأس و شرایط غیرانسانیِ حضور طولانیمدت زیر آب. بله، در اینجا خبری از پیروزیهای افتخارآمیز یا لحظات قهرمانانه نیست.

فیلم گالیپولی | ۱۹۸۱ | Gallipoli
- کارگردان: پیتر ویر
- بازیگران: مل گیبسون، بیل کر و بیل هانتر
این فیلم پیتر ویر که از بهترین روایتهای سینمایی درباره جنگ جهانی اول به شمار میرود، داستان دو جوان استرالیایی را بیان میکند که با تصور یک ماجراجویی هیجانانگیز داوطلب حضور در جنگی در سرزمینی دوردست میشوند. اما تجربه نبرد در گالیپولی چیز جز دلسردی و مرگ برایشان به همراه ندارد. تمرکز فیلم بر نگاه سادهانگارانه شخصیتهای اصلی، جلوهای به شدت ویرانگر به خشونت و مرگ و میر پرده سوم فیلم میدهد. اگرچه گالیپولی از خشنترین فیلمهای جنگی نیست، اما از نظر احساسی یکی از سهمگینترین آنها است. فیلم مرگ غمانگیز جوانانی را نشان میدهد که نه از روی شرارت، بلکه به خاطر ناآگاهی، پایشان به جبهه نبرد کشیده میشود.

فیلم اینک آخرالزمان | ۱۹۷۹ | Apocalypse Now
- کارگردان: فرانسیس فورد کوپولا
- بازیگران: مارلون براندو، مارتین شین، فردریک فورست و رابرت دووال
اینک آخرالزمان که تنها یک سال پس از فیلم تاثیرگذار مایکل چیمینو منتشر شد، نه تنها شناختهشدهترین فیلم درباره جنگ ویتنام، بلکه از بهترین فیلمهای ضدجنگی تمام دوران است. این اقتباس از داستان کوتاه دل تاریکی نوشته جوزف کنراد، قصهای تکاندهنده و کابوسوار درباره جنون، کشتن و از دست دادن انسانیت روایت میکند.
فیلم کاپولا درباره شیوه سازگاری (و البته اغلب ناتوانی در سازگاری) ذهن و بدن انسان با حضور طولانی مدت در میدان جنگ است، جاییکه مرگ همیشه میتواند در کمین باشد. تولید فیلم نیز به شدت دشوار و طاقتفرسا بود و فشار زیادی به بازیگران و عوامل وارد کرد، به طوریکه تاثیر آن در خود فیلم مشهود است. در مجموع، اینک آخرالزمان، تجربهای تکاندهنده و فراموش نشدنی است درباره اینکه چگونه جنگ هم درون انسان را به آتش میکشد و هم دنیای اطراف او را.

فیلم شکارچی گوزن | ۱۹۷۸ | The Deer Hunter
- کارگردان: مایکل چیمینو
- بازیگران: رابرت دنیرو، مریل استریپ، جان کازال و کریستوفر واکن
شکارچی گوزن، بهتر از هر فیلم دیگری، پیامدهای روانی ویرانگر جنگ ویتنام روی سربازان نشان داد. فیلم داستان سه دوست صمیمی اهل پنسیلوانیا را روایت میکند که با شوری میهنپرستانه عازم جنگ میشوند. قصهای که البته خیلی زود به روایتی دلخراش از فروپاشی شخصی بدل میگردد. تنها بخش کوچکی از فیلم در میدان جنگ اتفاق میافتد و در بیشتر دقایق بر زندگی شخصیتها پیش از اعزام به جنگ و پس از بازگشتشان به خانه تمرکز دارد.
در واقع تضاد آشکار میان قبل و بعد جنگ، و آسیبهای روانی ماندگاری که به شخصیتها وارد شده، محور اصلی داستان است. شکارچی گوزن در نه رشته نامزد اسکار شد و در پنج رشته از جمله بهترین فیلم و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای کریستوفر واکن برنده جایزه شد.
فیلم عروج | ۱۹۷۷ | The Ascent
- کارگردان: لاریسیا شپیتکو
- بازیگران: آناتولی سولونیتسین، ولادیمیر گوستیوخین، بوریس پلوتنیکوف و سرگئی یاکوولف
این درام سیاه و سفید روسی زبان، داستان دو پارتیزان شوروی را روایت میکند که برای پیدا کردن غذا به روستایی در بلاروس میروند. اما زخمی شدن یکی از آن به دست گشت آلمان، به دستگیری و بازجویی هر دویشان منجر میشود. آنها زیر شکنجههای جسمی و روحی بیرحمانه قرار میگیرند، اما در وفاداری خود به مقاومت شوروی پایبند میمانند، به این امید که شاید راهی برای فرار بیابند. گرچه عروج از همان ابتدا با لحن تاریک شروع میشود، اما لحظه به لحظه بر عمق تراژدی آن افزوده میشود. عروج در مکانهای واقعی و در سرمای سخت زمستان فیلمبرداری شده است و بیشترین قدرت خود را از همین رویکرد واقعگرایانهاش میگیرد.

فیلم جانی تفنگش را برداشت | ۱۹۷۱ | Johnny Got His Gun
- کارگردان: دالتون ترامبو
- بازیگران: تیماتی باتومز، دونالد ساترلند، دیان وارسی و اریک کریسمس
دالتون ترامبو، نویسنده مشهور فیلم تعطیلات رمی، فیلم ضد جنگ تلخ و تکاندهنده جانی تفنگش را برداشت بر مبنای رمان سال ۱۹۳۸ خودش، کارگردانی کرد. فیلم داستان یک سرباز جوان با بازی تیماتی باتومز را روایت میکند که در جریان جنگ جهانی اول و پس از اصابت یک گلوله توپ، چشمها، گوشها، دهان، بینی و اندامهایش را از دست داده است. با این حال، اگرچه قادر به برقراری ارتباط نیست، اما همچنان هوشیار است و در زندان تن بیجان خود گرفتار شده. جانی تفنگش را برداشت که یکی از فیلمهای محبوب آکیرا کوروساوا است، پوچی و بیرحمی جنگ را به شکلی جانکاه به تصویر میکشد.

فیلم وضع بشر | ۱۹۵۹ – ۱۹۶۱ | The Human Condition
- کارگردان: ماساکی کوبایاشی
- بازیگران: تاتسویا ناکادای، میچیو آراتاما، کیجی سادا، چیکاگه آواشیما و اینکو آریما
هیچ فیلم ضد جنگی نمیتواند ادعای غیرسیاسی بودن بکند. موضوعی که ماساکی کوبایاشی عمیقا آن را درک کرده است. سهگانه وضع بشر در حقیقت یک حماسه عظیم نه ساعته است که فراز و نشیبهای زندگی یک صلح طلب سوسیالیست به نام کایجی را دنبال میکند. آدمی که تلاشهایش برای پایبندی به اخلاق و انسانیت بینتیجه میماند، و در نهایت وارد مسیری طاقتفرسا میشود که او را از دل زشتیهای فرهنگ جنگطلبانه امپراتوری ژاپن در آن زمان، عبور میدهد. این فیلم تا حد زیادی بر پایه تجربیات شخصی کوبایاشی در جنگ جهانی دوم ساخته شده است و نقطه عطفی در تاریخ سینمای ژاپن به شمار میرود.

فیلم رم، شهر بیدفاع | ۱۹۴۵ | Rome, Open City
- کارگردان: روبرتو روسلینی
- بازیگران: آلدو فابریتسی، آنا مانیانی، مارچلو پالی یرو و جووانا گالتی
روبرتو روسلینی پس از پایان جنگ جهانی دوم، سهگانه جنگ رم، شهر بیدفاع، پاییزا و آلمان، سال صفر را در فاصله سالهای ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۸ مقابل دوربین برد. هر سه فیلم تصویری واقعگرایانه و تکاندهنده از جبهه متحدین در جنگ جهانی دوم ارائه میدهند. اما رم، شهر بیدفاع در این بین، جایگاهی خاص دارد: فیلمی که به عنوان نمونهای قدرتمند و کلیدی از سینمای نئورئالیسم ایتالیا شناخته میشود و از نظر سیاسی نیز، سندی از زندگی مردم ایتالیا در روزهای پایانی جنگ است. روسلینی این فیلم را تنها چند ماه پس از خروج نازیها، با بازیگران عمدتا غیر حرفهای و در خیابانهای واقعی رم فیلمبرداری کرد. این شاهکاری است که تاثیرات ماندگار فاشیسم و جنگ افروزی بر پیکر یک شهر و مردمان خستهاش را نشان میدهد.






