بیشتر
کارگردان :
تهیه کننده :
در حال بارگذاری
برای تماشای این فیلم و بیش از هزار فیلم دیگر فیلیمو، اشتراک تهیه کنید.
  • امکان تماشای آفلاین فیلم‌ها درون برنامه فیلیمو
  • سریع٬ به صرفه و قابل دسترسی از همه‌جا
  • دسترسی نامحدود به هزاران فیلم، تئاتر و مستند ایرانی و خارجی داشته باشید.
  • دسترسی به فیلم‌های جدید هر ماه
شروع سه روز اشتراک رایگان

پدر خوانده The Godfather

پدر خوانده : فیلم در جشن عروسی کانی، دختر دون ویتو کورلئونه، در لانگ بیچ نیویورک، لانگ آیلند شروع می شود. وقت پدرخوانده برای شنیدن خواهش های دوستان و زیردستان چاپلوس پر شده است. یکی از این خواهش ها را پسرخوانده ی او، جانی فونتی خواننده مطرح می کند. آن خواهش چیست؟...

برای نشان کردن فیلم ها و استفاده از پیشنهادات ویژه فیلیمو وارد شوید و یا ثبت نام کنید
شروع سه روز اشتراک رایگان
4,65

شما هم امتیاز دهید.

پیش نمایش، تصاویر و برش هایی از فیلم

فیلم های مشابه

بازیگران پدر خوانده

سایر عوامل فیلم پدر خوانده

فیلم‌نامه‌نویس

Francis Ford Coppola

فیلم‌نامه‌نویس

Mario Puzo

نویسنده

Mario Puzo

نقدهای فیلم پدر خوانده

  • منتقد: نگاهی به موسیقی فیلم "پدرخوانده"

    "پدرخوانده" محصول سال ۱۹۷۲ به عقیده بسیاری از منتقدان و تماشاگران حرفه ای سینما یکی از بهترین فیلمهایی است که در طول تاریخ فیلمسازی آمریکا تهیه شده است، نمونه واقعی از یک فیلم کلاسیک آمریکایی. کارگردانی کاملا" حرفه ای فرانسیس فورد کوپلا (Francis Ford Coppola) و بازی زیبای مارلون براندو (Marlon Brando) و آل پاچیونو (Al Pacino) در نقش ویتو کورله اونه (Vito Corleone) و کوچکترین پسرش مایکل از جمله دلایل موفقیت فیلم محسوب می شوند.

    موضوع فیلم به سال ۱۹۴۰ و شهر نیویورک باز میگردد، هنگامی که ویتو کورله اونه رئیس یکی از باندهای جنایت و بزرگ یک خانواده مافیایی بود. موفقیت فیلم زمانی ارزش پیدا می کند که به این نکته توجه کنیم در زمان ساخت "پدرخوانده"، سینمای آمریکا مملو از فیلم های گانگستری و جنایی بود.

    اما دلایل دیگر موفقیت این فیلم چه بود؟ اختلاف بزرگی که "پدرخوانده" (۱۹۷۲) با سایر فیلم های مافیایی و گانگستری زمان خود داشت در دو نکته نهفته بود. یکی سناریوی فیلم بود که در آن رابطه احساسی، انسانی و محکم بین اعضای خانواده کورله اونه را در عین مافیایی و جنایتکار بودن آنها نمایش می داد و دیگری موسیقی بسیار زیبای فیلم بود که جنبه های رمانتیک و احساسی فیلم را تشدید می کرد و در نهایت فیلم را حتی در نظر افرادی که به موضوعات گانگستری علاقه ای ندارند، زیبا جلوه می داد.

    موسیقی فیلم ساخته نینو روتا (Nino Rota) موسیقیدان ایتالیایی است که علاوه بر آهنگسازی بعنوان یک رهبر ارکستر بزرگ نیز مشهور است. او در سال ۱۹۱۱ در میلان بدنیا آمد و در سال ۱۹۲۹ از کنسواتوآر سیسل فارق التحصیل شد. روتا طی سالهای ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۲ در موسسه کورتیس فیلادلفیا در حال گذراندن دوره های تخصصی آهنگسازی بود. او علاوه بر ساخت موسیقی برای بیش از ۱۵۰ فیلم، تعداد زیادی موسیقی اپرا، باله و کارهای ارکسترال را در کارنامه هنری خود دارد.

    "پدرخوانده" (۱۹۷۲) نامزد دریافت ۱۱ اسکار شد و در نهایت توانست اسکار بهترین فیلم، بهترین هنرپیشه (براندو) و بهترین فیلم نامه اقتباسی را بخود اختصاص دهد. موسیقی فیلم پدر خوانده (۱۹۷۲) کاندید جایزه اسکار شد و در نهایت موفق به دریافت اسکار نشد. اما برای همه دست اندر کاران موسیقی و سینما مشخص است که موسیقی فیلم پدر خوانده از جمله جاودانه ترین کارهای نینو روتا در تاریخ موسیقی جهان بشمار می آید. شاید کمتر کسی باشد که ملودی زیبای قطعه Speak Softly Love را نشنیده باشد و یا حتی نتواند آنرا زمزمه کند. بسیاری معتقد هستند که دریافت جایزه اسکار برای موسیقی فیلم "پدرخوانده" (۱۹۷۴) قسمت دوم، ناشی از تاثیری است که موسیقی قسمت اول فیلم بر روی هیئت ژوری اسکار گذاشته بود.

    روتا برای ساخت موسیقی این فیلم از ترکیب سبک خاص موسیقی جاز (Jazz) ایتالیا با موسیقی احساسی سیسیل استفاده کرد. نتیجه کار با وجود آنکه کاملا" رمانتیک و احساسی بود توانست در تمام صحنه های فیلم اعم از احساسی، هیجانی، صحنه های درگیری و نبرد و ... حضور داشته باشد. توانایی جالب موسیقی این فیلم آن است که مخاطب پس از پایان فیلم بدون شک خاطره ای از موسیقی آن را در ذهن خود بیاد خواهد داشت و این نکته ای است که از زیبایی و عجین شدن موسیقی با موضوع فیلم حکایت دارد. کافی است سه یا چهارنت از تم اصلی را بشنویم آنگاه بسادگی می توانیم آنرا ادامه دهیم و این چیزی جز نفوذ ملودی در طول فیلم در اعماق احساس انسانی نیست.

    موسیقی فیلم با یک والس زیبا بنام The Godfather Waltz آغاز می شود که نمایانگر نجابت و اشرافگری یک خانواده بزرگ ایتالیایی است. روتا در قسمت های میانی فیلم بازگشت مجددی به این تم دارد. اما همانطور که قبلا" اشاره کردیم تم اصلی که به Love Theme و یا Speak Softly Love معروف است به چنان شهرتی دست پیدا کرد که امروزه مردم در اقصی نقاط جهان با آن آشنایی دارند. اجرای زیبای آکاردئون و ماندولین روی اجرای سازهای زهی از یک طرف، هارمونی و آکوردهای زیبا از طرف دیگر دست به دست هم دادند و تشکیل موسیقی ای را دادند که امروزه به موسیقی مافیا معروف شده است. The Pickup موسیقی قسمتی دیگر است که از تم اصلی گرفته شده اما اینبار با فضایی نزدیک به Jazz. مازورکا از دیگر قطعات زیبایی است که به هنگام شادی ها در فیلم از آن استفاده میشود نمونه ای زیبا از تاثیر موسیقی شاد اروپای شرقی بر قسمتهای غربی اروپا. روتا همچنین برای قسمت پایانی تم اصلی را با بهره گیری از گروه کر اجرا کرده است.

    هرچند در ساخت موسیقی قسمتهای دوم و سوم "پدرخوانده"، دو آهنگساز دیگر یعنی پیترو ماسکانگی (Pietro Mascagni) و کارمینه کوپلا (Carmine Coppola) نیز دست اندر کار ساخت موسیقی بودند، اما هیچیک از بینندگان فیلم یا شنوندگان موسیقی آن نمی توانند منکر تاثیر عمیق موسیقی قسمت اول فیلم بر روی قسمت های بعدی آن شوند. نینو روتا در سال ۱۹۷۹ در شهر رم از دنیا رفت.

    نینو روتا تم theme love را خلق کرد. این تم هیچ چیز کم نداشت کاپولا این تم را شنید و تردید نکرد که می تواند به عنوان مظهری از سیسیل به کار گرفته شود تمی که نه فقط شخصیت ایتالیایی خود را حفظ کرده بود بلکه صبغه سیسیلی هم داشت تم آنقدر زیبا بود که حتی یکی از خوانندگان وطنی هم آن را براساس ترانه ای خواند . تا این لحظه این تم خوش ملودی ترین و روان ترین ملودی است که می توان بر روی آن شعر گذاشت و از خواننده ای خواست که آن را بخواند . چنین اصالتی از دیدگاهی کاربردی موسیقی فیلم نوعی موهبت تلقی می شود و می تواند به فیلم هویت و منش ببخشد . این ملودی چنان بر روی صحنه های مافیایی فیلم می نشیند که به عنوان نوعی واسطه می تواند در همه فیلم های مافیایی و حتی همه فیلمهای گنگستری کاربرد داشته باشد . به یاد آورید آل پاچینو (مایکل) را که با دو محافظ سیسیلی اش ، آن طور با تفرعن در جزیره سیسیل قدم می زند خصوصاً آن محافظان با کلاه های کپی و با تفنگ هایی که بر دوش افکنده اند تم مشهور و زیبای نینو روتا در همین لحظه ها به گوش می رسد و به راستی از نظر نشانه شناسی موسیقی فیلم تمی است که بواسطه مکان پدید آمده است و دقیقاً یادآور سیسیل به ویژه بخش مافیایی سیسیل است .

    چرا موسیقی پدرخوانده جایزه اسکار را نگرفت ؟

    نینو روتا این تم را سال ها پیش تر برای فیلم دیگری ( یکی از محصولات گمنام چینه چیتای ایتالیا ) تصنیف کرده بود و همین نکته موجب شد که جایزه اسکار بهترین موسیقی متن به آن تعلق نگیرد ، زیرا طبق قانون مصوب در آکادمی فقط موسیقی متنی واجد جایزه است که که به طور اریژینال برای یک فیلم تصنیف شده باشد و از جای دیگری اخذ نشده باشد خود کاپولا بر این نکته واقف بود و به همین دلیل نباید استفاده از این تم را به زیاده خواهی نینو روتا یا فقدان صداقت او نسبت داد کاپولا بیشتر به این دلیل که می دانست در آمریکا کسی این قطعه را نشنیده از روتا خواست آن را هم در پدرخوانده به کار ببرد.



    منبع : گفتگوی هارمونیک

    بیشتر
  • منتقد: قدرت فساد میاورد و قدرت مطلق فساد مطلق (کارل پوپر)

    پدر خوانده فیلمی درباره قدرت است دستگاهی که ممکن است در هر کشور شهر روستا و حتی یک خانه در اشل کوچک و کوچکتر شکل بگیرد فیلم شاید به ظاهر مناسبات قدرت در دستگاه سیاسی آمریکا را به طور اخص مد نظر قرار داده است اما نوع نگاه به موضوع انقدر کلی و همه جانبه است که به راحتی در هر زمان و مکانی که صندلی قدرت وجود دارد و قیمی که بر ان تکیه زده است قابل بسط و تعمیم است همین نگاه کلی است که فیلم را از یک اثر معمولی که شاید به دستگاه فرد سیستم یا جامعه ای خاص میپردازد خارج میکند و به ان جنبه ای فرا زمانی میبخشد. در این فیلم دن کورلئونه به عنوان یک جنایتکاراما به دید یک انسان نگریسته میشود با ویزگی های خوب و بد این صندلی اوست که مبنا قرار میگیرد و فساد ناشی از ان است که به تصویر کشیده میشود این فیلم به خوبی نشان میدهد که موضوع خوبی و بدی انسانها نیست مایکل پسر دن تا قبل از رسیدن به صندلی قدرت انسانی پاک و عاشق است اما وقتی همین مایکل در جایگاه پدر مینشیند به یک جانی تبدیل میشود و به عکس و قتی دن کورلئونه از صندلی قدرت کنار میرود دیگر ان جنایتکار سابق نیست یک پدربزرگ دوست داشتنی و شاید انسانی شریف است.

    در فصل آغازین پدرخوانده به مانند یک آفریدگار بر صندلی خود که نمادی از دستگاه قدرت اوست تکیه داده و به تقاضای یک بنده گوش میدهد گفتن نام پدرخوانده و بوسیدن دستها به مفهوم تایید قدرت اوست از جانب بندگانش . او شیفته ی قدرت است .درفضای بیرونی جشنی بر پاست اما تا وقتی دن کورلیونه در حال گوش تقاضای بنده اش است و در مقابل او زانو زده نمیشود صدایی از بیرون نمیشنویم و به محض بوسیده شدن دستهای پدرخوانده صدای جشن آغاز میشود.گویی قدرت او را کر کرده است و زندگی او بی تایید بندگانش منفک از زندگی عادی است.پلیس به اسم آزادی مجرمان را آزاد میگذارد این دیالوگی است که از جانب یک زانو زننده به درگاه دن میشنویم و برپایی عدالت از پدرخوانده خواسته میشود او به نام برپایی عدالت نقش یک قیم را گرفته است اما پدرخوانده هرکسی را بنده خود نمی داند او پیشنهاد پول را برای دوستی نمیپذیرد و ثروت نیست که اورا ارضا میکند وقتی که دستهایش بوسیده میشود دوستی اغاز میشود این فصل ابتدایی به طور کامل شخصیت دن را منعکس میکند که تا چه میزان قدرت او را شیفته خود کرده است .با برگشت پدرخوانده به صحنه ی جشن گویی زندگی دیگری برای او آغاز میشود در واقع در فصل ابتدایی ما شاهد دو وجه از زندگی دن کورلئونه هستیم بخشی که او در اتاق قدرت بر صندلی اش تکیه داده و به راحتی فرمان کشتن را صادر میکند و قسمتی که در بیرون از اتاق میگذرد جایی که پدرخوانده نه در نقش یک جانی که یک مرد خانواده ظاهر میشود .

    اتاق قدرت تاریک است زوایای اتاق به درستی مشخص نیست نوع نورپردازی به گونه ای است فقط چهره ی افراد را به مانند سایه ای از آنها تشخیص میدهیم بدین وسیله بر رازآلودبودن و پرابهام بودن این اتاق تکیه میشود و این که در دستگاه قدرت هیچ شفافیتی وجود نداردو وقتی وارد فضای جشن میشویم همه چیز روشن میشود گویی که زندگی در دنیای دیگری در جریان است و همان دن کورلیونه که بیرحمانه در اتاق قدرت فرمان قتل میدهد در فضای بیرون پدری مهربان است که در عروسی پسرش به رقص و پایکوبی میپردازد و انگار دن کورلیونه ی دیگری است .جشنی که در بیرون برپاست نشانه های دیگری را هم با خود به همراه دارد اینکه در اتاق عده ای برای جان انسانها تصمیمگیری میکند و در بیرون از اتاق عده ای مست و بی خبرند. گویی حماقت توده ی جامعه تمسخرمیشود و بر بی خبری آنها تاکید میشود.این تدوین موازی و این تضاد بین فضای قدرت و فضای بیرون کاملا مورد تاکید است و این رفت و برگشتها از اتاق قدرت به عروسی و به عکس کاملا در راستای القای این تضاد انجام میشود.این رفت و برگشها موضوع دیگری را که مورد تاکید دارد این است که تا چه میزان زندگی فاسد دن با زندگی عادی او در هم گره خورده و آمیخته شده است .مهمانان و حتی خواننده ای که به جشن دعوت شده است تقاضایی از پدرخوانده دارند انگار که این اجازه از دن سلب شده تا بتواند مدتی طولانی زندگی دور از قدرت و فساد را تجربه کند و هر بار که به صحنه ی چشن برمیگردد و لحظه ای میخواهد زندگی عادی را تجربه کند با تقاضایی مواجه شده و مجبور است دوباره نقش یک چنایتکار را بازی کند و لذت قدرت آنقدر شیرین است که دن چندان هم از اینکه در عروسی دخترش به اتاق بازگردد اکراهی ندارد.

    جایی نیست که در آن پدرخوانده اعمال قدرت نکند اتحادیه های کارگری هالیوود پلیس همه جا در سیطره ی اوست و قلمرو یک خداوندگار و شکوه او است که درفصل های بعدی نمایش داده میشودو او که از هیچ کاری برای بسط قدرتش فروگذار نیست در دیالوگی از زبان او میشنویم که مهم نیست که یک مرد چگونه زندگی میکند بله برای دن هد وسیله را توجیه میکند و هدف چیزی نیست جز بسط قدرت.اوج این قساوت زمانی است که سر بریده ی اسبی را در تخت کارگردن قار میدهند اسب که شاید با ارزش ترین چیز اوست .

    در فصول بعدی ملزومات قدرت به تصویر کشیده میشود دن کورلیونه با پیشنهاد وارد شدن در کارمواد مخدر مواجه میشود این پیشنهاد را نمیپذیرداما نمیتوان در قدرت بود و به مناسبات آن نه گفت . قدرت ملزوماتی دارد و قواعد آن اگر مورد پذیرش قرار نگیرد حذف از صحنه ی قدرت پایانی گریز ناپذیر خواهد بود حتی اگر صاحب قدرت آفریدگاری چون دن کورلیونه هم باشد به راحتی حذف میشود و این موضوع بیش از پیش هولناک بودن این دستگاه را منعکس میکند و این منجلابی است که تطهیر شدن فقط با مرگ محتوم ممکن میشود. به این ترتیب دن کورلیونه ترور میشود .جایی که قرار است پونی راننده دن که ظاهرا در ترور او مقصر است کشته شود هم نکات بسیاری را با خود دارد ماشین قاتلین در حین عبور از خیابان از دو پرچم آمریکا و صلیب سرخ که به دو ساختمان نصب است عبورمیکند و این دو پرچم پشت سر گذاشته شده و انگار که بی اعتنایی بر انها تاکید میشود سپس وارد دشت وسیعی میشوند که در دورتر مجسمه ی آزادی نمایان است قاتل راننده خواهان ایست ماشین شده از ماشین پیاده میشود و پشت به مجسمه ی آازادی ادرار میکند انگار که کاپولا میخواهد مفاهیم و ارزش هایی را نشان دهد که این جنایتکاران پشت سر گذاشته و له میکنند تا به قتل دست بزنند .قاتل ابتدا چعبه ی شیریتی را که برای همسرش خریده است از ماشین برداشته و سپس خونسردانه ماشین را منفجر میکند این که این جنایتکاران آنقدر طبیعی هستند و آنقدر به ارزش های خانوادگی جدا از محیط فاسدی که در آن هستند پایبندند به خاطر ستایش انها نیست بلکه کارگردان میخواهد عمق فاجعه را نشان میدهد که چه فدر این جنایتکاران میتوانند به ما نزدیک باشند و این باور پذیر بودن آنها خود بر ترس تماشاگر از انها می افزاید هرچه قدر که این جانیان عادی ترند حس کردن آنها راحتتر و ترس از انها بیشتر است و چه بسیار همسران و فرزندانی که به ظاهر پدر یا همسری مهربان دارند اما همین مردان به راحتی به ویرانی خانواده های دیر دست میزنند .زندگی دن نیز چندان تشریفاتی نیست نسبت به قدرتی که او دارد از زندگی به نسبت ساده ای برخوردار است وشاید بتوان به او صفت ساده زیستی را هم چسباندچراکه آنچه برای او لذت بخش است قدرت است نه ثروت .

    فصلی که قرار است پلیسی فاسد کشته شود هم از چندین جهت قابل بررسی است اولا اینکه او کشته نمیشود چون فاسد است بلکه دلیل حذف اواین است که بخشی از قدرت را از خود رنجانده است بخشی دیگر از قدرت از او حمایت میکند و اختلاف بین این دو بخش است که زمینه ی حذف او را از بازی فراهم میکند پس بازی در اتاق قدرت میتواند فساد را تحمل کند حامی آن هم باشد تا جایی که منافع در یک راستا قرار گیرد و اگر نبود آنرا حذف کرده نوع دیگری را جایگزین میکند.. اما نکته ای دیگر که در راستای قتل پلیس بر آن تاکید میشود نقش رسانه است .پلیس فاسد تا قبل از اینکه توی گوش مایکل بزند فاسد نیست اما وقتی بازی به این نتیجه میرسد که بایستی حذف شود این رسانه است که شخصیت پلیس را آنچنان منفور میکند و پرده از راز ارتباط پلیس و شبکه ی فساد برداشته میشود در واقع با اعمال نفوذ قدرت بر رسانه است که افکار عمومی شکل داده میشود و به آن جهت دهی میشود و همین رسانه در راستای اهداف قدرت یک شبه از یک پلیس وظیفه شناس انسانی فاسد و منفور میسازد .

    دن کورلئونه با هوشیاری مایکل از مرگ نجات میابد اما این پایان کار نیست هزینه هایی که بابت نه گفتن به مناسباتت قدرت وجود دارد همچنان ادامه میابد جواب نه گفتن از دید قدرت یک رفتار دوستانه نیست سانی پسر دن کشته میشود و تلاش برای قتل مایکل نا فرجام میماند اینجاست که دن دستها را بالا برده و تسلیم میشود وتصمیم میگیرد بازیگران بازی قدرت را فرابخواند دوباره اعلام کند که به مناسبات آن وفادار است حتی وارد شدن در کار مواد مخدر را که خلاف میل باطنی اوست میپذیرد تا مشخص شود شرافت در قوانین بازی جایی ندارد و یک انسان هر چه قدر هم پاک باشد این پاکی با قرار گرفتن در بازی به لجن الوده خواهد شد حتی حاضر میشود با قاتل پسرش دست داده و او را در اغوش بگیرد .

    . به نوعی ما شاهد زوال پدر خوانده هستیم مردی که در ابتدای فیلم از دن تقاضا میکند تا قاتلین دخترش را مجازات کند و دن شکوهمندانه و با تحقیر به او نگاه میکرد پس از قتل سانی احظار میشود و در واقع در اینجا کاپولا یک ارجاع به شروع فیلم دارد و این بار جای مرد با کورلئونه عوض میشود و کورلیونه است که تحقیر شده در جایگاه یک بنده نشسته و از مرد ابتدای فیلم تقاضا دارد تا کاری برای پسرش انجام دهد تصویر ابتدایی فیلم به گونه ای است که تماشاگر لحظه ای با خود نمی اندیشد که آن عظمت روزی محتاج بنده ی خود شود و جالب آن است که تقاضاها هم مشترک است فرزندی که کشته شده است مسئله مشترک شده است مرد ابتدای فیلم به خاطر دخترش دست پدرخوانده را میبوسد و پدرخوانده به خاطر فرزندانش قاتل پسرش را در آغوش میکشد واین دور تسلسل ادامه میابد و حقیقت قربانی میشود .

    کاپولا در واقع میخواهد بر این نکته تاکید کند که پایه های این شکوه و عظمت چه قدر سست و چه میزان به اعتبار بازی وابسته است بازیگران بازی پشت کنندگان به قوانین را آنچنان سریع بر زمین میکوبند که به همان سرعت آنان را به عرش میرسانند .و تاکید بر این نکته که پدرخوانده آدمکی است که سر آن به دستگاه قدرت وصل است آدمکی که اگر نخهای خود را جدا شده بپندارد و بخواهد نخ بازی را از دستگاه قدرت خارج کند هر آنچه برایش مهم است را از دست رفته خواهد دید حال این ارزش برای یکی اسب است برای دیگری فرزند.مایکل در قسمت سوم فیلم این موضوع را به برادرزاده اش تاکید میکند (آنها آنچه را از تو میگیرند که آن را دوست داری)جالب است که نه گفتن به این دستگاه در تمام اتفاقات برای حفظ اخلاق است کارگردانی که نقش را به بازیگری فاسد نمیدهد مردی که نمیخواهد در کار مواد مخدر وارد شود و اخلاق به راحتی قربانی بازی قدرت میشود.و تاکیذ بر این نکته که خوبی و بدی آدما زمانی که وارد بازی میشوند و به قواعد آن آری میگویند چه اندازه بی اهمیت است.

    زمانی که بازیگران بازی یعنی همان سران پنج خانواده دعوت میشوند در ابتدا ما شاهد یک نمای درشت از پرچم آمریکا هستیم و سپس وارد ساختمانی میشویم که مذاکرات در آنجا در جریان است انگار که کاپولا به روشنی به ما میگوید ما داریم وارد جایی میشویم که تصمیم گیریهای اصلی آمریکا را انجام میدهند.

    بحثی که در مورد مواد مخدردر جلسه میشود هم بسیار جالب است در دیالوگی میشنویم که ( مواد مخدر باید به سیاه ها فروخته بشه باید نسل آنها را از بین برد به بچه ها نباید فروخته بشه فقط به سیاه ها.)

    اتاق قدرت در مورد اخلاقیات هم تصمیمگیری میکند اما اخلاقیات و ارزشهایی که خود تعریف میکند فروختن به کودکان ممنوع است چون آنان معصومند و به سیاه ها ازاد است چون آنان کثیف اند و بدین گونه خوب وبد پاکی و کثافت شرافت و رذالت توسط اتاق قدرت با ابزاری که در دست است یعنی رسانه از روزنامه گرفته تا هالیوود جهت دهی شده و به خرد جامعه داده میشود.در پایان جلسه صلح برقرار میشود اما به چه قیمتی ؟ فروش کنترل شده ی مواد مخدر که به ظاهر اسم زیبایی است اما منظور از آن همان چیزی است که گفته شد یعنی فروش به کودکان معصوم ممنوع و به سیاهان کثیف آزاد است و بدین ترتیب صلح که به ظاهر واژه ای زیباست پدیدار میشود اما قیمتی که در پشت پرده برای ان پرداخت میشود نهان میماند در پایان جلسه جایی که پدرخوانده و رییس تاتارگیا همدیگر را در اغوش میکشند و صلح را به ارمغان میآورند بازهم پشت سر دن پرچم آمریکاست و نوع پایان جلسه و تشویق حاضران به وضوح یاداور صحنه هایی است که سران آمریکا با قدرتی دیگر پیمان صلح بسته و همدیگر را در اغوش میکشند و در پشت پرده سیاه پوستی است که قربانی بازی قدرت میشود و صدای آن خاموش میماند یا پسرانی که در جنگی مثل ویتنام کشته میشوند اما قربانی قواعد بازی میگردند پدرخوانده از خون آنها میگذرد انگار که هیجوقت وجود نداشته اند.

    اوج تاختن به قدرت آنهم در مفهوم کلی فصلی است که مایکل با کیت در حال پیاده روی اند آنگاه که مایکل به توصیف پدر خود میپردازد (پدر من هیچ فرقی با بقیه قدرتمند ها ندارد کسایی که مسئول دیگرانند مثل سناتورها رییس جمهور ها....)در واقع همین دیالوگ است که کاپولا به دن کورلئونه اش وجهی نمادین و غیر شخصی میبخشد و دن کورلئونه را نمونه ای از یک انسان قدرتمند میشمارد به عنوان مشتی که نمونه ای از خروار است که هرکسی میتواند با نشستن در صندلی او یک دن کئورلئونه باشد کیت در اینجا نماد یک عامی و جزیی از توده ی ساده لوح جامعه است که به مایکل میگوید سناتورها و رییس جمهورها آدم نمیکشند و جواب مایکل به عنوان کسی که با ساختار کثیف قدرت از نزدیک اشناست به کیت تنها و تنها یک جمله است(آه تو چه قدر ساده ای کیت!چه قدر ساده ای).

    نوع شخصیت پردازی مایکل فوق العاده است هرچه قدر که او از صندلی پدر فاصله دارد و هر میزان که در ساختار قدرت جایی ندارد به همان میزان ارزشهای اخلاقی در او زنده است عاشق است و انسان است اما هرچه قدر که به این صندلی نزدیک تر میشود و هر میزان که بیشتر از این شراب وسوسه انگیز مینوشد ارزش های اخلاقی را بیشتر قربانی میکند تا جایی که مست از شرابی که پدر برای او فراهم آورده در جایگاه او مینشیند و به یک جانی همانند پدر تبدیل میشود که به راحتی آدم میکشد.حتی پس از رسیدن به قدرت کیت هم برای او دیگر نه یک معشوق که یک وسیله میشود تا جانشینان او را به دنیا آورد .

    وقتی مایکل به قدرت میرسد کاملا یک حکومت یکدست را برپا میکند ابتدا بهترین مشاور پدرش را عزل میکند به کازینویی که صاحبش از اختیارات برخوردار است رفته و او را هم از بازی خارج میکند و یک حکومت بسته و توتالیتر را شکل میدهد قدرتی که توسط دن کورلئونه پخش شده بود توسط مایکل کاملا جمع میشود و این حکومت مطلقه زمینه ای است برای حذف رقبا که مایکل یک یه یک آنها را میکشد.صلحی که دن کورلئونه برقرارکرده بود توسط مایکل به جنگی فراگیر تبدیل میشود .

    حال دن کاملا از صندلی قدرت کنار رفته اما مشغول درد دل با مایکل است دیالوگی از زبان او میشنویم که به وضوح در پوستر فیلم هم به آن اشاره میشود(دوست نداشتم عروسکی باشم که سر نخ اون دست آدم گنده هاس)در پوستر فیلم اما اسم پدرخوانده به نخهایی وصل است که کاملا نشان میدهد بر خلاف نظر دن سرنخ به دست ادم گنده هاس البته دن این جمله را با حسرت میگوید که دوست داشته است مایکل سناتور و یا فرماندار شود و شاید این جمله را به نصیحت به مایکل میگوید آنگاه که اورا در حال تاخت و تاز میبیند یعنی سرنوشت شکست خورده ی خود را به مایکل نشان میدهد تا به او بگوید که دلیل زوالش این بوده است که نخ ها را سعی کرده است از دست قدرت خارج سازد

    .ترک صندلی قدرت انگار که دن را پاک کرده است وقتی با نوه اش در حال بازی است دیگر نشانی از آن جنایتکار نمیبینیم و البته نشانی از شکوه و قدرت او هم نیست او تنها و تنها پدربزرگی مهربانی شده است که در حال بازی با نو ه اش میمیرد یک مرگ معمولی که شاید برای هر انسان عادی هم رخ دهد ومرگی دور از فساد ومرگی رضایت بخش .نو ه ی دن در بازی کودکانه به او شلیک میکند و دن واقعا میمیرد و کاپولا تاکید میکند که این مرگ چه قدرمعصومانه است و انگار که فقط یک بازی کودکانه است کودک که نمادی از معصومیت و پاکی است اصلا قتل پدربزرگ را باور نمیکند وانگار هرگز مرگی رخ نداده ست.

    شاهکار کاپولا در یک تدوین موازی در انتهای فیلم است جایی که مراسم مذهبی غسل تعمید در حال انجام است در جایی دیگرودر فضای بیرونی عده ای در حال آماده کردن لوازم کشتن هستند این رفت و برگشت ها به درون کلیسا و فضای بیرونی به مانند فصل ابتدایی باز هم تکرار میشود در این میان تدوین شگفتانگیزی هم شکل میگیرد یک کودک برای زندگی آماده میشود و انسانهایی دیگر برای مرگ. کشیش تربتی را به چهره ی کودک میمالد و این صحنه به فضای آرایشگاه پیوند میخورد جایی که ارایش گر کف را به چهره ی یکی از کسانی که قرار است کشته شود میمالد یکی برای تولد و دیگری برای مرگ مهیا میشوند جالب اینکه وقتی از کلیسا وارد فضای خارجی میشویم صدای کشیشو کلیسا قطع نمیشود تصاویری از اماده کردن اسلحه را از جانب آدمهای مایکل در جای دیگری میبیتیم اما صدای کلیسا این حس را القا میکند که انگار هنوز در همان کلیسا هستیم و انگار که کاپولا سیطره ی مذهب را بر جنایاتی نشان میدهد که تا چندی دیگر به وقوع خاهد پیوست از زبان کشیش میشنویم (.مایکل شما منکر وجود شیطانید ؟بله منکرش هستم) این صحنه به یک قتل کات میشود که ادمهای مایکل انجام میدهند و باز صدای کشیش که در ادامه میگوید (ومنکر تمام تباهی هایی که به بار میاورد ؟)و باز هم کات به قتلی دیگر و برگشت به فضای بیرونی بدون آنکه صدای کلیسا قطع شود (و منکر قدرتش؟)و تایید مایکل و باز هم قتلی دیگر در واقع کاپولا از یک طرف اندیشه های مذهبی مسیخیات را نشان میدهد که مورد تایید قرار میگیرد اما از طرفی دیگر نشان میدهد تایید کننده خود شیطانی است که خود را منکر میشود .کشیش میگوید مایکل شما تعمید میشوید به نام پدر و یک کات به یک کشته ی مایکل وبه نام پسر و کاتی دیگر به کشته ای دیگر و روح القدس و باز هم کات به کشته ای دیگر توسط آدمهای مایکل.

    کاپولا میخواهد نشان دهد که هریک از این قربانیان قربانیان شیطانند که خود دارد تعمید میشود در اینجاتضاد جالبی هم شکل میگیرد کسی که روحش در تعمید و پیوند خوردن با روح القدس است نقش شیطان را دارد و شیاطینی که کشته میشوند با بردن نامهای پدر و پسر و روح القدس یک به یک نشان داده میشوند .و این سردرگمی و این جابه جایی ها نشان داده میشود تا تاکید شود که جابه جایی این نامهای به ظاهر متضاد چه قدر راحت است و چه میزان دروغ .

    پایان فیلم وداع مایکل است با همسرش جایی که کیت از اتاق بیرون میرود و توسط آدمهای مایکل در به رویش بسته میشود .کیت که نمادی از سادگی و عشق است به بیرون از اتاق قدرت میرود و مایکل با زانو زنندگان بر آستانش تنها میماندو در پایان زاویه ی نگاه کیت با همه ی سادگی زاویه ی نگاه تماشاگر میشود انگار که کاپولا کیت معصوم را از جرگه ی تماشاگرانی میداند که ساده لوحانه و ومعصومانه به تماشای بازی کثیف بزرگان نشسته اند.



    منبع:سینما و سیاست

    بیشتر
  • منتقد: سعید مستغاثی

    بررسی جایگاه سیاسی فیلم "پدر خوانده": کلکسیون اسطوره ها

    وقتی در انتهای مراسم اسکار سال ۲۰۰۴ ، آلبرت اس رودی از تهیه کنندگان فیلم "محبوب میلیون دلاری" به روی صحنه رفت تا اسکار بهترین فیلم ۲۰۰۴ را دریافت کند ، گفت که یکبار دیگر هم در ۳۲ سال پیش روی این صحنه آمده بوده تا اسکار بهترین فیلم را برای فیلم "پدر خوانده" دریافت نماید.

    سال قبلش هم وقتی برای اهدای اسکار بهترین فیلمنامه به فیلم "گمشده در ترجمه" که آن را سوفیا کاپولا نوشته و کارگردانی کرده بود ، پدرش فرانسیس فورد کاپولا بر روی سن رفت تا جایزه را به دخترش هدیه دهد ، هنگامی که فرانسیس کاپولا پس از سالها وارد صحنه اسکار می شد ، این موسیقی معروف فیلم "پدر خوانده" ساخته نینو روتا بود که توسط ارکستر بیل کانتی نواخته می شد و کاپولا را همراهی می کرد. بیلی کریستال ، مجری مراسم وقتی مدت ساخت فیلم "گمشده در ترجمه" که گویا سی و چند روز بوده ، بیان می کرد ، به شوخی به سوفیا کاپولا گفت که این تقریبا برابر همان مدتی بوده که پدرتان هر بار صرف می کرد تا مارلون براندو را برای جلوی دوربین رفتن قانع نماید !

    بارها و بارها این تداعی ها و یادآوری ها نه تنها در مراسم اسکار و گلدن گلوب و امثال آن صورت گرفت تا ذهن ها بازهم متوجه یکی از به یادماندنی ترین آثار تاریخ سینما کند ، بلکه در تمام مواردی که در دوره های مختلف منتقدان و فیلمسازان در نظر خواهی های ده ساله مجله سایت اند ساوند یا دیگر نظر سنجی ها ، آن را به عنوان یکی از برترین آثار سینمایی تمام دوران برمی گزیدند و یا به عناوین مختلف از عوامل و هنرمندان آن تجلیل و تقدیر می شد ، نام "پدر خوانده" بر ذهن ها نقش می بست ، چرا که هر یک از عوامل فیلم به نوعی یادآور "پدر خوانده" بودند و در اظهارنظرهای گوناگون ، تجربه کار در این فیلم را بهترین تجربه همه عمرشان می دانستند.

    یک تریلوژی منحصر به فرد در سینما که راز ماندگاری اش محدود به یک فرد یا شخص اعم از مولف یا تکنیسین ویا تهیه کننده نیست . اگر همه یا لااقل قسمت اعظم شاهکاری همچون "همشهری کین" متعلق به اورسن ولز است یا بار اصلی محبوبیت فیلم هایی مثل "برباد رفته" و "کازابلانکا" را هنرپیشگان و ستاره هایش همچون کلارک گیبل و همفری بوگارت بردوش می کشند و یا دروکردن اسکارهای سالهای ۱۹۷۵ و ۱۹۸۳ و ۱۹۹۶ توسط فیلم های "پرواز برفراز آشیانه فاخته" ، "آمادئوس" و "بیمار انگلیسی" را ناشی از حضور تهیه کننده هوشمندی به نام "سال زنتز" می دانند، اما "پدرخوانده" جاودانگی و بی بدیلیش را مدیون اکثریت ا عوامل هنری و فنی خود است .

    نوول و رمان پرکشش و جذاب ماریو پوزو درباب شکل گیری مافیای ایتالیایی در نیویورک و چالش های قدرتی درون و برون آن یک دهه قبل از اینکه سرجئو لئونه "روزی روزگاری در آمریکا" را بسازد ، کارگردانی آوانگارد و غیر کلاسیک فرانسیس فورد کاپولا که از نسل جدید و آغازگر دوران نوین هالیوود در دهه ۷۰ بود ، موسیقی به یاد ماندنی نینو روتا که ایتالیایی محض است و یادآور رئالیسم ترحم ناپذیر و خشن فدریکو فللینی ( آنچنان در یادها هست که بسیار حتی بدون دیدن فیلم آن را تکرار می کنند) ، فیلمبرداری درخشان و سایه روشن گوردون ویلیس که در زمان خود کمتر کسی آن را درک کرد( حتی می گویند که رییس کمپانی پارامونت وقتی اولین راش های فیلم را دید ، به تصور اینکه لابراتوار قصوری انجام داده دستور داد که فیلم را مجددا ظاهر کنند ولی کاپولا به او گفت عمدا با فضای تاریک و روشن فیلمبرداری کرده است) ولی بعدا مورد الهام و تقلید بسیاری از فیلمسازان و فیلمبرداران قرار گرفت ، تدوینی که تنها در فصل پایانی فیلم با برش های موازی مابین صحنه غسل تعمید نوزاد و قتل های زنجیره ای رقبای دون کورلئونه شاهکاری از هنر مونتاژ است و بازیگرانی که اگرچه بعدا هریک خود شمایلی از بازیگری قرن بیستم شدند (مثل ال پاچینو و رابرت دونیرو) اما هنوز برجسته ترین ایفای نقششان در "پدر خوانده" به نظر می رسد و مارلون براندو که نقش دون ویتو کورلئونه به واقع نقطه اوج بازیگریش بود و پس از آن حتی در "آخرین تانگو در پاریس" دیگر به چنین پرفرمانسی دست نیافت.

    در واقع آنچه که "پدر خوانده" را "پدر خوانده" کرد ، مجموعه ای از همه این عوامل و عناصر بود . در واقع پازلی از این هنرمندان و هنرشان مجموعه ای ماندگار در تاریخ سینما خلق کرد که دقیق و درست در کنار هم چیده شده بودند و اینک به نظر می آید در غیاب هر یک از این عناصر و عوامل ، چنین اثر ماندگاری خلق نمی شد.

    "پدر خوانده" در شرایطی ساخته شد که هالیوود وارد دوران تازه ای شده بود و پوست انداخته بود ، سیستم استودیویی کهنه مضمحل شده و سیستم جدیدی حاکم شده بود که می خواست مابین کارگردان سالاری و تئوری مولف اروپایی با صنعت سینمای هالیوود مصالحه ای بوجود بیاورد ، غول های قدیمی کنار می رفتند و فیلمسازان جدیدی پا به عرصه می گذاشتند که تحت تاثیر کارگردانان برجسته دهه ۵۰ و ۶۰ اروپا قرار داشتند (اگر موج نو سینمای فرانسه و جنبش جوانان خشمگین انگلیس ملهم از فیلمسازان مهم دهه ۴۰ و ۵۰ آمریکا مانند جان فورد و هاوارد هاکس و آلفرد هیچکاک و اورسن ولز بودند ، این سینماگران تازه به میدان آمده و جوان هالیوود آمال سینمایی خود را در امثال فرانسوا تروفو و اینگمار برگمان و میکل آنجلو آنتونیونی و لوییس بونوئل و ژان رنوار و امثال آن می دیدند )، فیلمسازانی مانند استیون اسپیلبرگ و براین دی پالما و مارتین اسکورسیزی و جرج لوکاس و فرانسیس فورد کاپولا به تدریج در آن سالها قدم به میدان گذاردند و کم کم به غول های تازه هالیوود بدل گشتند.

    هالیوود اوایل دهه ۷۰ دیگر دیوید سلزنیک و لوییس ب مه یر و سیسیل ب دومیل را فراموش کرده بود ، دوران طلایی وسترن و موزیکال سپری شده بود و آخرین فیلم های فورد و هاکس یعنی "هفت زن" و "ریولوبو" دیگر نشانی از اسطوره های وسترن نداشت ، آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا هم که به قولی ویترینی برای یکسال سینمای هالیوود به حساب می آمد دیگر از فیلم های سانتی مانتالی همچون : "بانوی زیبای من" (جرج کیوکر) و "آوای موسیقی" (رابرت وایز) و "الیور" (الیور رید) و ... خسته شده بود و حتی وینسنت مینه لی خوش قریحه با فیلم "ژی ژی" به پایان راه موزیکال هایش رسیده بود. دیگر خبری از ستاره های افسانه ای هالیوود مثل مریلین مونرو و سوزان هیوارد و الیزابت تیلور و گریگوری پک و گری کوپر و برت لنکستر و کرک داگلاس و ....نبود. حالا دیگر فیلم های معترضانه و تلخ و سیاهی مانند :"کابوی نیمه شب" جان شله زینگر و "ارتباط فرانسوی" ویلیام فرید کین ( آنهم در حالی که فیلم موزیکال و پرخرجی مثل "ویلن زن روی بام" نورمن جویسن رقیب آن بود) جوایز اسکار بهترین فیلم را می گرفتند و چهره های جدیدی به میدان می آمدند همچون "ال پاچینو" و "جک نیکلسن" و "باب دنیرو" و... که هریک چند سال بعد به سوپر استارهای جدید هالیوود بدل شدند ، منتها نه سوپر استارهایی که مانند "کلارک گیبل" و "گری کوپر" و "کری گرانت" در هیچ فیلمی ترکیب چهره و موها و میزانسن آنکادر لباس هایشان به هم نخورد و هیچگاه در نقش منفی قرار نگیرند. حالا دیگر فیلم های ضد سیستم و شخصیت های ضد قهرمان جایزه می گرفتند و محبوب می شدند و رمانس ها دیگر خریداری نداشتند.

    "پدر خوانده" در چنین شرایطی ساخته و اکران می شود ،" ماریو پوزو" که داستان های جعلی برای نشریات فکاهی می نوشت ، نوول "پدر خوانده" را براساس زندگی و پیشینه خانواده های ایتالیایی الاصل نیویورک می نویسد و از طریق یکی از دوستانش به کمپانی پارامونت ارائه می دهد ، آنها حقوق نوول را می خرند و به پوزو پیشنهاد می دهند تا فیلمنامه را هم خودش بنویسد . قصد پارامونت از ساخت "پدر خوانده" یک فیلم گنگستری کم هزینه بود که داستانش دوره ای از سالهای دهه ۴۰ و ۵۰ را در برمی گرفت . به همین دلیل به عنوان کارگردان ، فرانسیس فورد کاپولا را انتخاب می کنند . فیلمساز جوانی که در کنار راجر کورمن تجربه اندوخته و فیلمنامه هایی همچون "آیا پاریس می سوزد؟" و "انعکاس در چشم طلایی" را نوشته و چند فیلم نه چندان معروف هم از جمله "حالا تو پسر بزرگی هستی" (۱۹۶۷) و "مردم باران" (۱۹۶۹) را هم ساخته بود.

    اما گویا ماریو پوزو اصلا قبل از فروختن حقوق نوولش به پارامونت ، آن را برای مارلون براندو فرستاده و خواسته بود که در نقش دون کورلئونه بازی کند که براندو هم بعد از چند تست شخصی از خودش موافقت کرده بود ، اما پارامونت به هیچوجه موافق بازی مارلون براندو نبود ، چراکه خاطره تلخ ادابازی ها و خرابکاری هایش سر ساخت فیلم "شورش در کشتی بونتی" را به خاطر داشت که باعث ضرر هنگفتی بر کمپانی شده بود.

    خیلی ها برای نقش دون کورلئونه کاندیدا بودند ، از "فرانک سیناترا" گرفته (که برای سومین بار بعد از فیلم های "در بارانداز" و "جوانان و عروسک ها" جایش را به براندو می داد) تا "لارنس اولیویه" و "ارنست بورگناین" و "ادوارد جی رابینسن" . اما بالاخره رابرت ایونس مدیر تولید کمپانی راضی می شود که با براندو قرار ببندند. با جلو رفتن پیش تولید مشخص می شود که قضیه از یک فیلم کم هزینه خیلی فراتر است. پیشنهاد کاپولا درباره "کارمین کارادی" برای نقش "سانی" از طرف رابرت ایونس رد می شود و به جای آن "جیمز کان" جایگزین می شود و به جای همه پیشنهادهای پارامونت مبنی بر بازیگر نقش "مایکل کورلئونه" از "وارن بیتی" و "آلن دلن" گرفته تا "برت رینولدز" و "رابرت ردفورد" و "جک نیکلسن" و "داستین هافمن" و تا حتی "جرج سی اسکات" و "اورسن ولز" ، کاپولا کاندیدای خودش ، بازیگر برادوی برنده جایزه تونی یعنی "ال پاچینو" را به کرسی می نشاند .

    اختلافات به جایی می رسد که مدیریت اصلی کمپانی تصمیم به تعویض خود کارگردان یعنی فرانسیس فورد کاپولا می گیرد و می خواهد "الیا کازان" را جانشین کند ، غافل از اینکه مارلون براندو از زمان اعترافات کازان در کمیته فعالیت های ضد آمریکایی سناتور مکارتی با وی مشکل دارد ،بنابراین براندو تهدید می کند که اگر کاپولا برود او نیز خواهد رفت.

    ساخت فیلم آغاز می شود و جرج لوکاس بدون هیچگونه اسم و عنوانی به دوستش کاپولا کمک می کند ، از جمله مونتاژ سکانس مهم مذاکرات و کشته شدن "سولوزو" و "مک کلاسکی" توسط مایکل در رستوران را انجام می دهد تا کاپولا هم فیلمنامه نخستین فیلم بلند مستقلش یعنی "دیوارنوشته های آمریکایی " را بنویسد.

    خبر اینکه فیلم درباره مافیای ایتالیایی ها در نیویورک است ، خیلی زود پخش می شود و مافیای اصلی را نگران می کند. نمایندگان آنها با مسئولان کمپانی پارامونت و ماریو پوزو و خود کاپولا دیدار می کنند و از آنها می خواهند که در فیلم نامی از "مافیا" نیاید و از همین رو در طول فیلم هیچ کلمه ای درباره مافیا ادا نمی شود. آنها همچنین نماینده ای سر فیلمبیرداری فیلم قرار می دهند و چند تن را نیز در نقش های مختلف فیلم به تهیه کننده و کارگردان تحمیل می کنند. کمپانی ناچار از پذیرفتن است ، چون نفوذ مافیا در جامعه آمریکا به حدی بوده و هست که به راحتی ، هر پروژه ای را در هر مرحله ای از ساخت می توانستند متوقف نمایند.

    مارلون براندو در این باره در کتاب "آوازهایی که مادرم به من آموخت" می گوید : "...وقتی که فیلم در حال ساخته شدن بود ، یعنی در اوایل دهه ۷۰ ، صحبت راجع به مافیا ممنوع بود. یعنی درباره آمریکا و خیلی چیزهای دیگر هم نمی توانستیم حرف بزنیم . راستی مابین گنگسترهای فیلم با آنهایی که مثلا در عملیات نظامی فونیکس آدم های زیادی را در ویتنام قتل عام کردند ، چه فرقی هست؟ مافیا هم یک شرکت تجارتی و بازرگانی بوده و هست ولی اگر درست نگاه کنیم ، می بینیم که با این شرکت های چند ملیتی که سلاح شیمیایی کشنده درست می کنند ، تفاوتی ندارد . اگر مافیا در خیابانها آدم ها را می کشت ، "سی آی ای" هم مردم را در کشورهای مختلف شکنجه کرد و به قتل رساند و با قاچاق مواد مخدر از طریق "مثلث زرین" بسیاری را در سرزمین های مختلف به این گرد مرگ دچار کرد ، آنچه که دون کورلئونه حاضر به انجامش نبود. من که تفاوت چندانی بین قتل گنگسترهایی مثل جو گالو و کشتن برادران دیم در ویتنام نمی بینم. جز اینکه دولت ما همیشه با نیرنگ و فریب کارهایش را به انجام می رساند..."

    وقتی "پدر خوانده" به نمایش در می آید ، خیلی ها غافلگیر می شوند. باب تازه ای در تلفیق صنعت و هنر سینما در هالیوود باز می شود. فیلم درباره آل کاپونی است که عملیات گنگستری اش به خاطر حفظ خانواده ای بزرگ است در جامعه ای غریب که برای آنها یعنی مهاجرین ایتالیایی و بچه هایشان به شدت تهدید کننده به نظر می رسد. او حاضر نیست به خاطر حفظ این خانواده به هر عمل خلافی دست بزند و به خاطر حفظ اخلاقیات که از قاچاق مواد مخدر پرهیز می نماید، مورد غضب رقبایش قرار می گیرد و به اتهام اینکه قدیمی فکر می کند ، ترور می شود. دون کورلئونه نماد سلطان کوچکی است که قلمروی کوچکی یعنی خانواده و همه وابستگان و فامیلش را سرپرستی و اداره می نماید ، برایشان کار پیدا می کند ، زن می گیرد ، از حقوقشان دفاع می کند و آنها نیز همه مشکلاتشان را نزد او می گویند و اطمینان دارند دون کورلئونه مشکل گشای آنهاست. فیلم با چنین صحنه ای باز می شود. در اتاقی نیمه تاریک یکی از اعضای فامیل از اینکه دخترش دیگر به سنت های فامیلی اعتنایی ندارد ، نزد دون ویتو عارض است . دوربین با آرامی مقتصدانه ای دون کورلئونه را به تدریج در کادر خود قرار می دهد. فیلم سرشار از صحنه های حیرت انگیز است که قصه به شدت جذاب و پرکشش ماریو پوزو را همراهی میکند. کاپولا هنگام ساخت فیلم تغییرات بسیاری در فیلمنامه می دهد و از همین رو نام وی نیز به عنوان یکی از نویسندگان فیلمنامه درج شده است.

    ساختار سینمایی اثر و سبک بصری کاپولا بخشی از کلیت فیلمنامه را تشکیل می دهد که بدون آن اساسا ، "پدر خوانده" چیز دیگری می شد. تنش ها و به هم ریختگی جامعه ای که به ظاهر آرام است و متین و با قاعده به خوبی با شوک هایی که جا به جا در میانه فضای آرام صحنه ها و حرکات نرم دوربین جاری می شود القا شده و بر تصاویر تاریک و روشن فیلم که نوعی حس تهدید کنندگی را دائما می پراکند ، جای می گیرد. به خاطر بیاورید فصلی که کارگردان مورد غضب دون ویتو با کله اسب محبوبش در ویلای آرام و ساکتش مواجه می گردد یا وقتی دون کورلئونه در حال خرید میوه به سادگی ترور می شود و یا صحنه سوراخ سوراخ شدن سانی پس از یک تعقیب خیلی ساده و معمولی .

    اصلا آرامش دون کورلئونه با ایفای نقش پرحس و حال مارلون براندو و همچنین کاراکتر مایکل و بازی درخشان ال پاچینو ، خود به تنهایی همه آنچه است که که "پدر خوانده" در هر ۳ قسمتش قصد بیان دارد. از همین روست که کاراکتر مایکل خصوصا در قسمت اول ، سرشار از رمز و راز و سکوت و معنا ست. چه کسی می تواند تصور کند که آن افسر بازگشته از جنگ که برخلاف قواعد خانواده دوست دختری آمریکایی دارد و می خواهد با او ازدواج کند و بارها و بارها از سوی برادر بزرگترش ، سانی با عنوان "بچه" خطاب می شود (که گویا عرضه کاری ندارد) ، ناگهان پس از ترور پدر و مرگ دلخراش برادر ، با هوشمندی یکی از رقبای اصلی و حامی آمریکایی اش در پلیس نیویورک را بدون باقی گذاردن ردی به قتل برساند و سپس برای حفظ فامیلی که پدرش برای حفظ آن زحمت فراوانی کشیده بود ، تمامی رقبای دون کورلئونه را در یک زمان از دم تیغ بگذراند و چه تمثیل تاثیر گذار و گویایی است آن مونتاژ موازی صحنه های مختلف قتل رقبا و مراسم غسل تعمید فرزند یکی از اعضای فامیل در کلیسا که زیر پوسته آرام و متین پدر خواندگی و سلطانی را بارز می سازد. آنچه که در قسمت های دوم و سوم کمتر از مایکل شاهدیم.



    منبع: مستغاثی دات کام

    بیشتر
  • منتقد: فیلم «پدرخوانده» چگونه خلق شد ؟

    فیلم با ۶ میلیون دلار هزینه ساخته شد اما در اکران عمومی اش در سال ۱۹۷۲ طی ۱۸ هفته بیش از ۱۰۱ میلیون دلار فروش کرد و نامزد دریافت ۱۱ جایزه اسکار شد و ۳جایزه را به دست آورد. ال رودی تهیه کننده فیلم در یادآوری خاطرات آن روزها می گوید: پدرخوانده پردردسرترین فیلمی بود که می توانم به خاطر بیاورم و هیچ کس حتی از یک روز حضور در سر صحنه آن لذت نبرد. کاپولا هم با این موضوع موافق است و می گوید: تنش ها بدون توقف ادامه داشت و من هر روز منتظر اخراج بودم.

    البته شاید این تنش ها و مشکلات از نویسنده رمان به فیلم و عوامل آن به ارث رسیده بود. ماریو پوزو، نویسنده کتاب هم مشکلات فراوانی برای انتشار کتابش داشت و ۸ ناشر آن را بدون توجه به محتوایش رد کرده بودند چون نمی خواستند از یک نویسنده میان رتبه با بدهی های فراوان و سابقه قماربازی کتابی چاپ کنند و آشنایی با یک دوست در نهایت مقدمات چاپ کتاب را فراهم کرد و برای ۶۷ هفته پرفروش ترین کتاب فهرست نیویورک تایمز بود. پارامونت زمانی اقدام به خرید حقوق اقتباس رمان کرده بود که پوزو تنها ۱۰۰ صفحه از کتاب را نوشته بود و در مجموع ۱۲۵۰۰ هزار دلار به پوزو پرداخت و قرار شد اگر فیلمی براساس آن ساخته شد دستمزد پوزو به ۵۰ هزار دلار افزایش پیدا کند.

    حالا همه پدرخوانده را بزرگترین فیلم پارامونت می دانند اما اگر هوشیاری رابرت اوانز، مدیر تولید استودیو نبود آنها قافیه را به برت لنکستر باخته بودند و تنها یک روز با وقوع این فاجعه فاصله بود: برت لنکستر در نقش دون کورلئونه بازی کند.

    کاپولا هم گزینه اول هیچ کس نبود و تنها زمانی نوبت به او رسید که جمعی از کارگردانان از جمله ارتور پن، پیتر یتس، کاستا گاوراس، اوتو پره مینجر، ریچارد بروکس، الیا کازان، فرد زینمان، فرانکلین جی شافنر، ریچارد لستر و... همگی به پارامونت نه گفتند. اوانز هم معتقد بود در گذشته فیلم های مافیایی به این دلیل موفق نشده اند که توسط یهودی ها کارگردانی شده و بازیگران اصلی اش نیز یهودی بوده اند. او برای کارگردانی این فیلم، کاپولای آمریکایی- ایتالیایی را برگزید اما او هم ابتدا به اوانز نه گفت و تصور می کرد داستان پوزو اثری عامه پسند و احساساتی و بی کلاس است. ولی ورشکستگی شرکت فیلمسازی کاپولا به نام «امریکن زئو تروپ» او را ناچار به قبول این پروژه کرد و زمانی که در سر صحنه حاضر شد در تغییر نگاهی عجیب داستان پوزو را روایت پادشاهی و ۳ پسرش خواند. پوزو شیوه کار کاپولا را دوست داشت و استودیو ابراز تمایل کرد تا لوکیشن اصلی فیلم برای کاهش هزینه ها به کانزاس سیتی منتقل شود اما کاپولا مخالفت کرد و درخواست ۵ میلیون دلار بودجه کرد. برنامه کاری پیشنهادی کاپولا ۸۰ روز فیلمبرداری بود اما استودیو تنها ۵۳ روز به او فرصت داد.

    سؤال بعدی و شاید مهم ترین سؤال انتخاب هنرپیشه نقش دون کورلئونه بود. پارامونت ابتدا آنتونی کویین را انتخاب کرده بود ولی در فهرست آنها نام هایی چون لاورنس اولیویه، جورج سی اسکات، ژان گابن، ویتوریو دسیکا و جان هیوستون دیده می شد اما کاپولا مارلون براندو را می خواست که به دلیل فاجعه های متعدد در گیشه سال ها بود که به لیست سیاه استودیوها منتقل شده بود.

    اما با اظهارنظر استن جاف، مدیر استودیو پارامونت مبنی بر اینکه مارلون براندو هرگز در این فیلم بازی نخواهد کرد به نظر می رسید حتی امکان چانه زنی هم وجود نخواهد داشت.کاپولا که برنامه هایش را برای این فیلم از دست رفته می دید در ملاقاتی با مدیران استودیو اصرار کرد براندو بهترین هنرپیشه حال حاضر دنیاست و در اواخر جلسه در حالی که روی این اظهارنظرش تاکید می کرد ناگهان از حال رفت و مدیران استودیو که تصور کردند کاپولا دچار حمله قلبی شده ناگهان با درخواست او موافقت کردند.

    ولی انتخاب باقی تیم بازیگران هم دردسرساز بود. پارامونت رابرت ردفورد یا رایان اونیل را برای نقش مایکل می خواست ولی ردفورد و پس از او وارن بیتی نقش را رد کردند و برای آن دیوید کارادین و دین استاکول در نظر گرفته شدند و حتی رابرت دنیرو برای آن تست داد و فیلم های تست آنها همچنان موجود است ولی کاپولا با دیدن بازی پاچینو او را انتخاب کرد و فرد راس بازیگردان فیلم، او را به رغم جثه کوچکش انتخاب کرد هر چند که دستمزدش برای کل فیلم ۳۵ هزار دلار بود. جیمزکان هم که برای خودش در آن زمان کسی بود برای نقش مایکل تست داد ولی در نهایت نقش سانی به او رسید و جان کزل هم برای نقش فردو انتخاب شد. اما پیتر فالک و جان کازاوتس هر دو برای نقش تام هاگن که به رابرت دوال رسید از کاپولا درخواست نقش کردند و جواب منفی شنیدند.

    فیلم درگیری های خانوادگی را هم برای کاپولا به دنبال داشت. کاپولا ابتدا با مادرش برای بازی خواهرش تالیا شایر در فیلم درگیری پیدا کرد اما مشخص بود در نهایت رای مادر پذیرفته می شود و پدرخوانده به فیلمی خانوادگی با حضور خواهر، پدر و مادر کاپولا و دختر یک ماهه اش سوفیا بدل می شود. دوران فیلمبرداری هم برای کاپولا زجرآور بود و او همیشه باید با مشکلات پیش بینی نشده دست و پنجه نرم می کرد و البته ذهن او پر از افکار منفی بود که آرامشش را حین کار می گرفت.

    او به شکل تصادفی از چند تن از عوامل شنیده بود که فیلم را یک تکه آشغال توصیف کرده بودند و او را نادیده می گرفتند. در چنین شرایطی کاپولا تصور می کرد هر روز ممکن است کارگردانی مثل کازان سر صحنه بیاید و از او محترمانه بخواهد که لوکیشن را ترک کند ولی براندو تهدید کرد در صورت عدم حضور کاپولا از کار کناره گیری می کند.

    حتی پاچینو هم با وجود دستمزد اندکش جایگاه محکمی در فیلم نداشت و تنها پس از فیلمبرداری صحنه انتقام گیری خونین در رستوران بود که مدیران استودیو او را برای این نقش پسندیدند. براندو هم خوب بود. همه خوب بودند و کاپولا اشاره می کند: بدون استثنا تمامی ایده های عجیب من برای این فیلم عالی از آب درآمد. ولی دردسرها تمامی نداشت.

    در اواخر کار اوانز تصور می کرد فیلمبرداری صحنه مرگ دون کورلئونه ضروری نیست ولی این سکانس یکی از بهترین سکانس های فیلم حاضر محسوب می شود. گوردون ویلیس، کاپولا را غیرحرفه ای می دانست و از این تیم بازیگران متنفر بود حتی موسیقی به یاد ماندنی نینا روتا هم توسط اوانز رد شد و تنها زمانی جایگاهش در فیلم تثبیت شد که در اکران آزمایشی مورد توجه تماشاگران قرار گرفت.

    مشکل نهایی زمان فیلم بود. کاپولا به دلیل قوانین عجیب استودیو زمان فیلم را به ۱۳۵ دقیقه کاهش داد ولی اوانز او را به دفترش فراخواند و گفت: تو یک حماسه را فیلمبرداری کردی و حالا داری تیزر تحویلم می دهی؟ من از تو یک فیلم می خواهم! فیلم با تدوین مجدد نزدیک به ۳ساعت شد و فیلم محبوب منتقدین در دهه ۱۹۷۰شد.



    منبع:همشهری

    بیشتر
  • منتقد: بررسی رابطه پدرخوانده و مافیا: روایتی خیالی از واقعیتی بزرگ

    مجموعه فیلم های پدرخوانده كه از شبكه یك سیما در حال پخش است، پشت پرده مافیا را رمزگشایی می كند. حتی قبل از این كه اولین قسمت سه گانه «پدرخوانده» در سال ۱۹۷۲ روی پرده سینماها برود، این فیلم جنجال بسیار زیادی درباره خود به پا كرده بود. پدرخوانده یك رمان جنایتكارانه بود كه توسط ماریو پوزو، نویسنده آمریكایی ـ ایتالیایی تبار نوشته شده و در سال ۱۹۶۹ به چاپ رسیده بود.

    حتی مدیران شركت انتشاراتی جی پی پوتنام سانز كه این كتاب را روی پیشخوان كتابفروشی ها فرستادند، تصورش را نمی كردند كه قصه پوزو بتواند در سطح وسیعی مطرح شود، ولی رمان این نویسنده خیلی زود تبدیل به یكی از موفق ترین كارهای ادبی روز شد و برای چندین ماه درصدر پرخواننده ترین كتاب فهرست ۱۰ اثر ادبی هفته در آمریكا قرار گرفت. از همان زمان بسیاری از تحلیلگران هنری پیش بینی كردند كه ۲ صنعت سینما و تلویزیون، بزودی این قصه را روی نوار سلولوئید منتقل خواهند كرد.

    قصه ماریو پوزو گرچه الهام گرفته از واقعیت های زندگی آدم ها و گروه های مافیایی ایتالیایی تبار مقیم آمریكا بود، ولی افسانه ای خیالی از این آدم ها را تعریف می كرد كه ارتباطی به واقعیت ها و آدم های واقعا موجود نداشت. چنین قصه ای برای ۲ دنیای ادبیات و سینمای آمریكا، قصه ای غریب و تا حد زیادی سنت شكنانه بود.

    صنعت سینمای فرانسه كمی قبل از آن به كمك ژان پی یر ملویل تصویری غمخوارانه از گنگسترها ارائه كرده بود، ولی سینمای آمریكا به صورت سنتی تا آن زمان جرات نكرده بود تصویری همدلانه از آدم های گنگستر روی پرده سینما ارائه كند. انجام این كار را فرانسیس فورد كاپولا به عهده گرفت؛ فیلمسازی كه در كنار وودی آلن و مارتین اسكورسیزی پرچمدار یك نهضت جدید سینمایی در آمریكا بود و سبك فیلمسازی نیویوركی را پایه گذاری كرد.

    سیسیلی ها در نیویورك

    قصه پدرخوانده زندگی خانوادگی كورلئونه ها را به تصویر می كشید كه اصلیتی ایتالیایی (اهل سیسیل) داشتند و در نیویورك زندگی می كردند. پدر خانواده دون ویتو كورلئونه، رهبر مافیایی قدرتمندی بود كه كسب و كار خانوادگی را در منطقه لانگ بیچ نیویورك رهبری می كرد. رمان پوزو زندگی این خانواده را در سال های ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۵ (یعنی ۱۰ سال) به تصویر می كشد و همزمان با آن، در یك سری فلاش بك، دوران كودكی و نوجوانی ویتو كورلئونه را هم به نمایش می گذارد. شروع قصه كتاب و فیلم با دون كورلئونه و مراسم ازدواج دختر جوان اوست. مایكل پسر جوان او تازه از جنگ برگشته و از قرار معلوم علاقه ای به شركت در كسب و كار خانوادگی را ندارد. این در حالی است كه دون كورلئونه او را بشدت دوست دارد. همزمان با نمایش زندگی مایكل، طبیعت درونی زندگی خانوادگی و كسب و كار كورلئونه ها به نمایش گذاشته می شود. كسانی كه همراه خانواده هستند، تحت حمایت قرار گرفته و به آنها محبت می شود و كسانی كه همراهی نكنند، با انواع خطرات روبه رو هستند. دون كورلئونه به سبك سنتی كار می كند، ولی زمان در حال تغییر است. رقیب خانوادگی او قصد شروع كار در زمینه توزیع مواد مخدر را در نیویورك دارد. این رقیب برای انجام كارهای خود به حمایت كورلئونه نیاز دارد. تضاد بین روش های نو و كهنه، مشكلات زیادی برای خانواده كورلئونه به وجود می آورد.

    یكی از مسائل جالب توجه در ارتباط با مجموعه فیلم پدرخوانده این است كه پس از شروع تداركات مربوط به تولید فیلم، باندها و گروه های مافیایی آمریكایی ایتالیایی تبار، تلاش گسترده ای را برای جلوگیری از ساخت آن آغاز كردند.

    انتقاد به ترویج خشونت

    نمایش عمومی فیلم همان طور كه پیش بینی می شد با سر و صدا و جنجال زیادی همراه بود. با آن كه تماشاگران و عموم منتقدان سینمایی استقبال خوبی از فیلم كردند، اما برخی هم در مقابل آن موضع منفی گرفتند و گفتند قصه آن نگاهی غمخوارانه و توام با حسرت به زندگی گنگسترها دارد؛ گنگسترهایی كه تا قبل از آن به عنوان شخصیت های منفی فیلم های سینمایی به نمایش گذاشته می شدند. پدرخوانده با هزینه ای ۶ میلیون دلاری ساخته شد و در سطح جهانی ۲۶۹ میلیون دلار فروش كرد كه رقم و موفقیت كلانی برای یك فیلم سینمایی در دهه ۷۰ میلادی به شمار می رود. نقش های گنگسترهای خانواده كورلئونه را بازیگران مطرحی مثل مارلون براندو و آل پاچینو بازی می كردند. آنها یكی از بهترین بازی های كارنامه هنری خود را در این فیلم ارائه كردند و همین مساله بود كه صدای اعتراض گروهی از منتقدان سینمایی را درآورد. آنها عقیده داشتند حضور براندو و پاچینو در فیلم، باعث همراهی و همدلی تماشاچی با شخصیت های آنها در قصه می شود و در نتیجه، بیننده از اقدامات گنگستری این شخصیت ها حمایت می كند. این بار چند ضد قهرمان (با یك پس زمینه منفی تاریخی و شخصیتی) به عنوان شخصیت های اصلی یك فیلم سینمایی معرفی می شدند و نوع نگاه فیلمساز به اقدامات آنها به گونه ای بود كه نه تنها این كارها را محكوم نمی كرد، بلكه به نوعی طرفدار آنها هم بود.

    بی خبری كاپولا از بازی

    طبیعی بود كه موفقیت بالای فیلم، راه را برای تولید قسمت های بعدی آن هموار كند. ۲ قسمت دوم و سوم فیلم در سال های ۱۹۷۴ و ۱۹۹۰ ساخته شدند و ماریو پوزو در كار نگارش فیلمنامه آنها هم با كاپولا همكاری كرد. بین قسمت دوم و سوم فیلم یك فاصله زمانی طولانی به وجود آمد و سومین قسمت آن نتوانست موفقیت مالی و هنری دو قسمت قبلی را تكرار كند. تاریخ نویسان سینما از ۲ قسمت اول و دوم فیلم، به عنوان دو تا از بهترین و بزرگ ترین فیلم های كل دوران و تاریخ سینما اسم می برند. مارلون براندو كه در قسمت اول فیلم و در نقش دون كورلئونه می میرد، در دو قسمت بعدی حضور نداشت و آل پاچینو در نقش مایكل كورلئونه، شخصیت اصلی سه گانه پدرخوانده است. اولین قسمت فیلم ۳ جایزه اسكار و ۵ جایزه گلدن گلوب (كره طلایی) به دست آورد. دومین قسمت فیلم هم ۶ جایزه اسكار و لقب دومین فیلم تاریخ سینمای آمریكا را گرفت كه دنباله ای برای یك كار موفق سینمایی بوده كه توانسته اسكار بهترین فیلم سال را از آن خود كند. نسخه سینمایی پدرخوانده تا حد زیادی به نسخه ادبی آن وفادار ماند و فقط در برخی جزئیات از رمان پوزو فاصله گرفت و موفقیت سینمایی سه گانه پدرخوانده راه را برای تولید بازی های ویدئویی آن هم هموار كرد و در سال ۲۰۰۶ اولین بازی كامپیوتری پدرخوانده به بازار آمد. كاپولا در مصاحبه ای از بی خبری اش در ارتباط با تصمیم كمپانی پارامونت (تهیه كننده فیلم) برای تولید این بازی گفت. به این ترتیب، مشخص شد وی هیچ همكاری ای در تولید این بازی نداشته است. آل پاچینو هم با این پروژه همكاری نكرد و حاضر نشد صدایش را به شخصیت مایكل كورلئونه این بازی كامپیوتری قرض بدهد.

    انتقام پدرخوانده

    شركت انتشاراتی راندوم هاوس در سال ۲۰۰۴ دنباله ای را بر پدرخوانده ماریو پوزو به نام «بازگشت پدرخوانده» منتشر كرد كه مارك وینگاردنر نویسنده آن بود. این نویسنده در سال ۲۰۰۶ دنباله قصه خود را با نام «انتقام پدرخوانده» روانه بازار كتاب كرد، اما تا به امروز صنعت سینما به سراغ نسخه سینمایی این كتاب ها نرفته است. منتقدان سینمایی بر این باورند كه تماشاگران سینما در حال حاضر علاقه ای به دیدن فیلمی مثل پدرخوانده ندارند و شرایط امروزی مثل شرایط اوایل دهه ۷۰ میلادی، مناسب حال قصه ای مثل پدرخوانده نیست. به گفته آنها دوره ساخت فیلم هایی از این دست به سر آمده و برای اثبات ادعای خود، عدم استقبال عمومی از قسمت سوم آن را یادآوری می كنند. این در حالی است كه عموم تماشاگران سینما هنوز هم دو پدرخوانده یك و ۲ را دوست دارند و در نظرخواهی های سینمایی، آنها را به عنوان فیلم های محبوب خود معرفی می كنند. شرایط تولید قسمت اول فیلم هم نقش مهمی در موفقیت بالای آن داشت. پایان جنگ ویتنام روحیات تازه ای را برای مردم عادی آمریكا خلق كرده بود و آنها روی پرده سینما، دنبال چیزهایی می گشتند كه تا قبل از آن به تصویر كشیده نشده بود.

    بازیگر بزرگ برای كورلئونه بزرگ

    تولید فیلم هم با سر و صدا و جنجال های رسانه ای فراوانی همراه بود و اخبار مربوط به ساخت پدرخوانده با دقت كامل از سوی روزنامه ها دنبال می شد. برت لنكستر دوست داشت نقش دون كورلئونه را بازی كند، ولی كمپانی پارامونت هیچ وقت او را نامزد بازی در این نقش نكرد. این كمپانی بازیگرانی مثل ارنست بورگناین، ادوارد جی رابینسن، ارسن ولز، جورج سی اسكات و آنتونی كوئین را برای بازی در این نقش در نظر داشت. زمانی كه كمپانی پارامونت از كارلو پونتی تهیه كننده معروف ایتالیایی دعوت كرد بازیگران نقش های اصلی فیلم را انتخاب كند، كاپولا به این نكته اشاره كرد كه دون كورلئونه پس از سال ها زندگی در آمریكا نمی تواند لهجه ای ایتالیایی مثل پونتی داشته باشد و راه را برای انتخاب یك بازیگر ایتالیایی برای این نقش بست.او به مسوولان پارامونت گفت مایل است نقش كورلئونه پیر را لاورنس اولیویه یا مارلون براندو بازی كند. وی در مصاحبه ای گفت: «این نقش را باید یك آمریكایی ایتالیایی تبار یا یك بازیگر بزرگ بازی كند كه بتواند در قالب یك آمریكایی ایتالیایی تبار ابراز وجود كند. خب ۲ بازیگر بزرگ سینمای جهان كدام ها هستند؟ اولیویه و براندو.» مسوولان پارامونت هم موافق بازی براندو در نقش اصلی بودند، اما وی در آن زمان ۴۷ ساله و برای ایفای نقش دون كورلئونه جوان بود. در عین حال، بازیگر این نقش نباید آدمی خوش چهره باشد، اما اولیویه كه بیمار بود و نمی توانست جلوی دوربین ظاهر شود، با پاسخ منفی خود به این پروژه راه را برای بازی براندو در یكی از مهم ترین حضورهای سینمایی اش فراهم كرد. در همین ایام، فرانك سیناترا كه از رمان پوزو متنفر و مخالف تولید فیلمی سینمایی براساس آن بود، با كاپولا وارد مذاكره شد تا این نقش را بازی كند. ولی كاپولا همچنان روی براندو پافشاری می كرد و با وجود شكست سخت تجاری فیلم قبلی این بازیگر (و عدم تمایل تهیه كنندگان سینما برای همكاری با او) توانست نقش دون كورلئونه را به براندو بدهد. دستمزد كمی كه پارامونت به براندو داد، باعث شد تا وی هیچ همكاری ای در تولید قسمت دوم فیلم و تبلیغات مربوط به آن نكند.

    پدرخوانده و خشم مافیا

    یكی از مسائل جالب توجه در ارتباط با مجموعه فیلم پدرخوانده این است كه پس از شروع تداركات مربوط به تولید فیلم، باندها و گروه های مافیایی آمریكایی ایتالیایی تبار، تلاش گسترده ای را برای جلوگیری از ساخت آن آغاز كردند. كمپانی پارامونت نامه های تهدیدآمیز زیادی دریافت كرد كه خواهان توقف تولید پدرخوانده بودند. حتی تعدادی از سیاستمداران ایتالیایی تبار هم درخواست توقف تولید فیلم را كردند. آنها می گفتند این فیلم می تواند دیدگاه های ضد ایتالیایی را در آمریكا تقویت كند و دركل پدر خوانده را فیلمی ضد ایتالیایی توصیف می كردند، اما به رغم تمام فشارها و تهدیدها، فیلم ساخته شد و دیدگاه های مثبتی كه از سوی گروهی از منتقدان در دفاع از آن به راه افتاده بود، باعث شد تا قبل از نمایش عمومی پدر خوانده بحث تولید قسمت دوم آن و پیش تولید كار آغاز شود. این در حالی بود كه مسوولان كمپانی پارامونت پس از دیدن راش های فیلم در روزهای اول فیلمبرداری، نارضایتی خود را از كار كاپولا اعلام كردند. این مساله باعث شد تا آنها تصمیم بگیرند الیا كازان را جایگزین كاپولا كنند. كازان قبل از آن با براندو در «بارانداز» (كه گفته می شد بازیگر خاصی است و فیلمسازان به سختی می توانند با او كار كنند.) كار كرده بود و پارامونت امیدوار بود این نكته كمك كند تا تولید پدرخوانده با مشكل كمتری روبه رو شود. ولی براندو تهدید كرد اگر كاپولا از پروژه كنار گذاشته شود، او هم از بازی در فیلم انصراف خواهد داد، از قرار معلوم عدم تمایل براندو به همكاری باكازان، شهادت های ضد آزادیخواهانه كازان در دادگاه های فعالیت های ضد آمریكایی كنگره در دوران مك كارتیسم بوده است. رسانه های گروهی پس از اكران عمومی قسمت اول فاش كردند پدرخوانده رادر اصل قرار بود سرجیولیونه (پدر وسترن اسپاگتی ایتالیایی) كارگردانی كند، ولی پس از خواندن قصه كتاب اعلام كرد این قصه به مافیا رنگ و بویی با شكوه می دهد و او علاقه ای برای با شكوه نشان دادن مافیا ندارد. با این حال، وی مدتی بعد افسوس خود را از رد این درخواست اعلام كرد و گفته می شود همین مساله باعث شد تا او چند سال پس از آن، فیلم درام گنگستری تحسین شده خود «روزی روزگاری در آمریكا» را كارگردانی كند. مارلون براندو كه عقیده داشت شخصیت دون كورلئونه باید به عنوان «یك گاو چاق» به تصویر كشیده شود، پیشنهاد داد داخل دهان او با موادی پر شود تا لب و چانه اش هنگام صحبت كردن، به آن صورتی دیده شود كه در فیلم به نمایش در آمده است. او هیچ یك از دیالوگ های خود را از بر نبود و آنها را از روی برگه هایی می خواند كه روبه رویش قرار داشت. برخی از منتقدان سینمایی گفتند پدرخوانده یك فیلم خانوادگی است زیرا كاپولا از پدر و مادر، خواهر (تالیا شایر) ، دختر (سونیا كاپولا كه بعدها فیلمساز موفقی شد) و پسرانش (جیان كارلو و رومن، كه این دومی هم بعدها فیلمساز شد) برای بازی در نقش های مختلف فیلم استفاده كرد.

    پدر خوانده، راكی را خلق كرد!

    سیلوستر استالونه قرار بود در این فیلم نقش نسبتا مهمی بگیرد، ولی نتوانست نظر مثبت كاپولا و كمپانی پارامونت را جلب كند. او بعدها بابت این مساله از آنها تشكر كرد! عدم حضور در پدر خوانده باعث شد تا او وارد دنیای فیلمنامه نویسی شود و «راكی» را بنویسد كه خودش هم در نقش اصلی آن ظاهر شد. او برای قدردانی از كاپولا (كه نقش دلخواهش را در پدرخوانده به او نداد) نقش مهمی را در فیلم راكی به تالیا شایر داد.

    نسخه ای كه كاپولا برای نمایش عمومی پدر خوانده آماده كرد، ۱۲۶ دقیقه بود، اما مسوولان پارامونت ، خواهان نسخه ای طولانی تر بودند كه بخش های مختلف زندگی خانوادگی كورلئونه ها را هم نمایش دهد. نسخه ای كه اكران عمومی شد ۵۰ دقیقه طولانی تر از نسخه ای بود كه كاپولا تدوین كرده بود. این اولین بار در تاریخ سینما بود كه نسخه تدوین شده مورد نظر كارگردان، كوتاه تر از نسخه مورد نظر كمپانی تهیه كننده است!



    منبع:جام جم

    مترجم:کیکاووس زیاری

    بیشتر
  • منتقد: شهرام زعفرانلو

    فیلم از روی داستانی عامه پسند اقتباس شد که به همین نام توسط حبیب الله شهبازی به فارسی ترجمه شده است. چالش میان باندهای مافیایی برای تصاحب هرچه بیشتر قدرت در همه زمینه ها، حتی عرصه ی فرهنگ و هنر، تم اصلی داستان را تشکیل می دهد. این کشمکش هزینه های گزافی را برای هر یک از بازیگران به دنبال دارد. کشتن و یا قربانی کردن اطرافیان و در قبال آن قربانی شدن خود و فرزندان، نتیجه ی بازی در این جبهه است.

    بطن و درون مایه ی داستان سرشار است از خشونت های عریان و مستتر در کنش های متقابل افراد. خونسردی وصف ناپذیر دون کورلئونه در صدور دستور برای پیشبرد هدف های به ظاهر ساده اما اساسی خانواده کورلئونه، بیننده را با شوک غیرمنتظره ای مواجه می سازد. درخواست وکیل دون از کارگردان هالیوود و امتناع او از پاسخ مثبت، خشونتی را به همراه دارد که در نوع خود بی نظیر می نماید. کارگردان کشته نمی شود اما بر اثر بریده شدن سر اسبش چنان دچار هجمه روحی و روانی می شود که خواسته ی دون را بدون چشم داشتی عملی می کند. حتی در جلسه با سولاتزوی ترک؛ زمانی که محترمانه و حساب شده به پیشنهاد او پاسخ رد می دهد، بیننده نگران و هراسان از عواقب جلسه منتظر اتفاقی خشونت بار است. لوکا براتسی نخستین قربانی به شکل فجیعی کشته شده و در شب کریسمس دون کورلئونه هدف گلوله افراد سولاتزو قرار گرفته و به شدت مجروح می شود.

    جنگ بین این دو گروه مافیایی آشروع شده و کشتارها ادامه می یابد، تا اینکه پس از کشته شدن سانی پسر بزرگ دون، داستان صورت تازه تری به خود می گیرد. دون کورلئونه سران خانواده های مافیایی را به جلسه ای دعوت می کند تا از ادامه ی این روند که منافع او را هدف گرفته، جلوگیری کند و چنانچه امکان داشته باشد ورق را به سود خود برگرداند. در انتهای جلسه، برخلاف ابتدای آن، لحن دون تغییر کرده و تلویحاً با گویشی طنزآلود می گوید: "من یه آدم خرافاتی هستم اگر اتفاقی برای پسرم بیافته مثلا یه مامور پلیس با تیر بکشدش یا تو سلولش خودشو حلق آویز کنه یاصاعقه انو بزنه انوقت یه عده از حاضرین اینجا را مقصر میدونم..." دون کورلئونه اینگونه، مرحله ی جدیدی را در تعامل میان باندهای مافیایی نوید می دهد. اما اینبار بسیار دقیق و بررسی شده پس از تعیین مایکل به عنوان جانشین و تفویض اختیارات خود به او، در روزهای پایانی عمر، با هشدارهایی جدی به مایکل، در خصوص اطرافیان و دشمنان خانواده، فصل جدیدی را در عملکرد خانواده ی کورلئونه می گشاید. مایکل با ایستادن بر قله تجربیات و فراز و نشیب های خانواده، همزمان با مراسم مقدس غسل تعمید در کلیسا، سران اغلب خانواده های مافیایی رقیب را نابود می کند. روح "قدرت" خانواده ی کورلئونه جان تازه ای می گیرد و روند نوینی را برای فربهی هرچه بیشتر قدرت خانواده رقم می زند.

    فیلم پدرخوانده اثری است با رویکردی کاملاً مردانه که دنیای زنان را تحت سیطره و بازی های قدرت مدارانه ی خود، تحت الشعاع قرار داده است. زنان یا وسیله و بهانه ی دعوای مردان هستند (کتک خوردن دختر دون توسط شوهر و کشته شدن سانی در راه خانه ی خواهر)، یا قربانی مطامع کوتاه مدت مردان می شوند (کشته شدن همسر مایکل آپولونیا دختر سیسیلی)، و یا خانه دار و آشپز قابلی هستند در دنیای هراس آلود و آکنده از دروغ آفریده مردان، که حق اعتراض و پرسش نداشته و تنها باید سکوت اختیار کنند (کِی زن مایکل در آخرین سکانس با دروغ مسلم مایکل آرام می گیرد). رنگ قالب صحنه ها تیره و قهوه ای سوخته است که تداعی کننده سبک معماری و ترکیب رنگ مکتب گوتیک می باشد. مردان در اتاق های تاریک و پنجره های پوشیده به رتق و فتق امور می پردازند و توطئه چینی ها و تعاملات شان را شکل می دهند.

    موسیقی متن فیلم که از ترانه های قدیمی ایتالیایی سرچشمه می گیرد در برخی صحنه ها وظیفه ی دراماتیزه کردن حوادث را عهده دار است و در برخی صحنه ها پوشش ریاکارانه عملکرد سرشار از خشونت کاراکترها را، کنار می زند و ما را به عمق دنائت خفته در زیر آن رهنمون می سازد.

    از شخصیت دون کورلئونه پس از سکانس نخستین فیلم، انتظار داریم که کمتر دچار خطا و لغزش های ساده لوحانه شود و اداره ی خانواده ی مافیایی خود را به بهترین نحو سامان بخشد. او ستون خانواده است و مربی فرزندان و وابستگان سببی و نسبی خود، تا در کشاکش مرگ و زندگی، همزمان با کشتن رقبا، زنده ماندن و زندگی کردن را تجربه کنند. در سیر جنگ و دعواها، سانی که از سکانس نخست سری پرشور دارد و شخصیتی عصبی مزاج؛ در اوج توهم قدرتمداری و سرخوش از پیروزی بر سایرین و حتی بر داماد خانواده، به طرز ناجوانمردانه و فجیعی به قتل می رسد.در مقابل، مایکل، که نه تنها بیننده، بلکه خود نیز انتظار ندارد روزی چنان وارد معرکه شود که با کشتن یکی از سران مافیا و رئیس پلیس منطقه، مجبور شود به سیسیل پناه برده و پس از کشته شدن سانی و همسر سیسیلی اش جایگزین پدر شود. دو شخصیت سانی و مایکل قبل و بعد از "پدرخوانده" بارها در سایر آثار سینمای بازآفرینی شده اند.

    اگر بر روی شخصیت مایکل، به دلیل حضورش در دو قسمت بعدی پدرخوانده، تمرکز کنیم، شاهد سفر اودیسه وارش در بستر جامعه و خانواده ایم که او را از پسری تحصیل کرده و قهرمان جنگ و محبوب پدر، به یکی از سران تاثیرگذار باندهای مافیایی آمریکا مبدل می سازد. مایکل سفر خود را با ورود به بیمارستانی که پدر در آن بستری است آغاز می کند. تمهیداتی به خرج می دهد تا جان پدر از هجوم دشمنان در امان بماند. به دلیل بی تجربگی، در مواجهه با رئیس پلیس، زبان سرخش پلیس را عصبانی کرده و با مشتی به صورت مایکل فرم چهره ی او را به چهره ی غیرمتعارف پدر نزدیک می سازد. مایکل به تدریج می آموزد که با تدبیر و مدیریت صحیح وارد جهان پیچیده و بی رحم مافیایی شود، در غیر این صورت جان خود و خانواده اش را به راحتی از دست خواهد داد. با طرح نقشه ای حساب شده، در قراری با سولاتزو و رئیس پلیس در یک رستوران، هر دوی آنها به دست مایکل کشته می شوند. مایکل به مخفیگاهی در سیسیل پناه می برد و مرحله ای خاص در میدان مبارزه ی باندهای مافیایی آغاز می شود. اوج قدرتنمایی و تکامل نسبی مایکل به عنوان رهبر خانواده، در سکانس های پایانی آشکار می شود. سکانس های غسل تعمید در کلیسا و همزمان کشتار رقبای خانواده ی کورلئونه، تهدید سایر سهامداران کازینوی برادر به فروش سهام خود، کشتن داماد خانواده به اتهام دست داشتن در مرگ سانی، کشتن تسیو به جرم خیانت و ...



    منبع: http://www.naghdefarsi.com



    بیشتر

دیدگاه‌های فیلم پدر خوانده

  • f fatemeh061 ۸ آذر ۱۳۹۵ امتیاز کاربر به فیلم: ۴
    این فیلم همیشه در تاریخ سینما ماندگار میمونه
  • m majida8327 ۲۱ شهریور ۱۳۹۵
    چندین بار این فیلم رو دیدم و هر دفعه دوست داشتم بازم ببینم .واقعا عالیه
×
برای ارسال کامنت باید وارد سایت شوید.