VPN
اگر به فیلترشکن(VPN) وصل هستید برای دسترسی به تمامی فیلم‌ها و استفاده از حجم اینترنت های رایگان فیلیمو، فیلترشکن خود را خاموش کنید.
خارج از ایران هستم
باشه
بیشتر
کارگردان :
تهیه کننده :
در حال بارگذاری

امروز

کارگردان: رضا میر کریمی

یونس راننده تاکسی کهنه کار، در پایانِ یک روزِ کاری به زن جوان بارداری کمک می کند تا به بیمارستان برسد. غافل از اینکه در بیمارستان اتفاقاتِ زیادی در انتظارِ اوست و

%80
747 رای ثبت شده
برای نشان کردن فیلم ها و استفاده از پیشنهادات ویژه فیلیمو ابتدا باید وارد شوید ورود یا ثبت‌نام
این فیلم را به لیست فیلم های نشان شده اضافه کنید.
دانلود ورود و تماشا
اینترنت رایگان و نامحدود ویژه تماشا و دانلود درون برنامه‌ای فیلم‌ها برای مشترکین
حجم اینترنت 100% رایگان
  • مبین‌نت
  • های‌وب
  • پارس‌آنلاین
  • آسیاتک
  • +17رایگان
حجم اینترنت نیم بها
  • همراه‌اول
  • ایرانسل
  • مخابرات
  • شاتل
  • +1رایگان

پیش نمایش، تصاویر و برش هایی از فیلم

فیلم های مشابه

بازیگران امروز

سایر عوامل فیلم امروز

تهیه‌کننده

رضا میر کریمی

فیلم‌نامه‌نویس

رضا میر کریمی

فیلم‌نامه‌نویس

شادمهر راستین

مدیر فیلمبرداری

هومن بهمنش

نقدهای فیلم امروز

  • منتقد: بخش هایی از نقد فیلم امروز

    میرکریمی، نام فیلم را «امروز» گذاشت و دلیل آن را این موضوع بیان کرد که؛ قهرمان فیلم امروز تصمیم می گیرد و با گذشته زن کاری ندارد بدون پرسش حاضر می شود کمک کند. یک کم توصیه به اینکه امروز تکلیفمان چیست.

    اما آیا راننده نمی توانست ضمن معرفی هویت خودش، به زن بیمار کمک های مالی و غیرمالی کند؟ آیا اتخاذ روحیه اخلاقی در جامعه بی تفاوت معاصر، با مصداقی همچون ربودن یک نوزاد از بیمارستان که خود عملی نا به هنجار است قابل طرح است؟

    • می توان با توجه به گفته کارگردان؛ یونس را بسیجی دانست، «من هم جبهه بودم و بسیجی بودم. من شخصیتی را در قصه ام گذاشتم که در عین حال که بسیحی است، اما بسیجی سان و رژه ای نیست. بسیجی را نمی توان در سان و رژه برد، چرا که نه سن هایشان بهم می خورد و نه قدهایشان. این آدم خاموش همه این خصوصیات را دارد. یک قهرمان ساده است. جمله ای در فیلم است که یک کارگر خسته می گوید: «اگر خلوت باشد مسافر نیست، اکر مسافر باشد خلوت نیست». یعنی راز این عرفان این است که باید در جمع باشید».

    بیشتر
  • منتقد: بخش هایی از نقد فیلم امروز

    آخرین ساختۀ میرکریمی، فیلم غریبی است. ظاهراً جناب کارگردان مثل فیلم سومش (اینجا چراغی روشن است) حرف هایی داشته که نمی توانسته صریح بگوید و لذا این زبان مغلق را برای فیلم خود برگزیده است. در خصوص اینکه این فیلم چه می خواهد بگوید نمی توان به قطعیت سخن گفت. و لذا برای کشف راز و رمزهای فیلم باید قصه را چند باره، مرور کرد.



    یک راننده تاکسی به نام یونس که احتمالاً از رزمندگان سابق و مجروحان دفاع مقدس است زنی در آستانه زایمان را به بیمارستان می رساند. زن از یونس درخواست می کند برای اینکه متوجه تنهایی اش نشوند تا وقت پذیرش با او بماند. نام زن، صدیقه است و در شناسنامه اش نام مردی درج نشده. صدیقه در راه با موبایل یونس به فردی به نام یعقوبی زنگ زده بود اما موفق به صحبت نشد. اما ساعتی بعد یعقوبی از سر کنجکاوی، زنگ می زند و یونس را شوهر صدیقه گمان می برد و می پرسد: چه وقت از سفر برگشتید؟ یونس می گوید: «امروز». و سپس نام فیلم، بعد از ۳۵ دقیقه درج می شود.در ادامۀ گفت وگو می فهمیم که یعقوبی، مددکار است و صدیقه مددجو، احتمالاً در بهزیستی. صدیقه در مورد خودش اطلاعات چندانی نمی دهد و یونس هم چیزی نمی پرسد. گونۀ چپ او زخمی است و دکتر به یونس خبر می دهد که دنده راستش نیز دو ماه قبل شکسته و او در این مدت به پزشک مراجعه نکرده است. دو سه اشاره نیز از خود صدیقه می شنویم. او به پرستار می گوید که این زایمان سوم من است و الآن بچه ای ندارم. یونس قبل از عمل به ملاقات او می رود. زن می گوید: چقدر خوب است که تو چیزی نمی پرسی چون ممکن بود نتوانم راست بگویم. او ترس دارد که دخترش نیز همچون وی، بدون مادر بزرگ شود. قبل از رفتن به اتاق عمل، صدیقه به پرستاری که دستبند نام او را به مچش می بندد می گوید: ولم کنید! من دیگر فرار نمی کنم!

    بیشتر
  • منتقد: جعفر پناهی

    قراردادهاى رایج شخصیت پردازى را مى شکند و بدون دادن بک گراند -جدا از چند نشانه آن هم بدون تاکید- به شخصیت اصلى فیلم اش، او را در معرض قضاوت مى گذارد. راننده تاکسى در سکوت با چشمانى که سفیدى اش به سرخى مى زند و پاى بى حسى که دیگر به درد نمى آید و فقط گاهى مى خارد و حکایت از آسیب هاى دوران جنگ دارد، خود را بى نیاز از قضاوت دیگران مى ببیند. او به یک نوع شناخت و آگاهى رسیده است که نیازى نمى بیند، در مقابل قضاوت هاى دیگران عکس العمل از خود نشان دهد. گویى شورش بدون سرو صداى فرد علیه اجتماع است. اجتماعى که بدون آگاهى از حقیقت خود را محق هر نوع قضاوت و عکس العمل مى بیند. اگر قهرمان «خیلی دور، خیلی نزدیک» شهر را ترک مى کند و در تنهایی به شناخت مى رسد، قهرمان «امروز» اش در دل جامعه با آگاهى و شناخت خود را در معرض اتهام قرا مى دهد تا نظاره گر قضاوت هاى سطحى آنها باشد. اما این شناخت از کجا آمده، جسارت میرکریمى دقیقا در همین جاست که به مخاطبان فیلم اش هم نمى گوید تا آنها هم براساس شناخت و آگاهى خود تخیل کنند، قصه بسازند و قضاوت کنند. دادن بک گراند به این شخصیت و ملموس کردن آن، راحت ترین کارى بود که مسلما میرکریمى و شادمهر راستین به آسانى از پس آن بر مى آمدند. اما آنها با آگاهى از آن پرهیز کردند، چرا که هر نوع بک گراند اضافه تناقض آشکار در فرم و محتوا بود، وقتى آدم هاى فیلم آگاه بر بک گراند راننده نیستند و بر آن اساس قضاوت مى کنند، بگذارید مخاطب هم با همان اطلاعات اندک قضاوت نماید. نویسنده و کارگردان با آگاهى از دادن اطلاعات اضافى پرهیز مى کنند تا حکایت امروز ایران را بسازند، ایرانى که نمادش بیمارستان است، بیمارستانى که درخت هاى تنومند آن حکایت از قدمت اش دارد و هنوز ناتوان از بازسازى دوران جنگ است، بیمارستانى که بیمارانش از صداهاى مزاحم آرامش ندارند. صداهایى که ظاهرا در اثر بازسازى ایجاد مى شود، ولى سرو صدا براى هیچ است و بیشتر اداى بازسازى است، با این وجود همه گردانندگان اش از مسئولان و مدیران گرفته تا نگهبان دم درش، بیشتر از آنکه به فکر درمان باشند به فکر پرونده و پرونده سازى براى بیمارانند و خود را محق مى دانند هر قضاوت کورکورانه اى که مى خواهند بکنند و این قضاوت شان را حتى با خشونت نشان دهند. شخصیت اصلى اما، حتى در مقابل خشونتى که از آن در امان نیست سکوت مى کند، حاضر به عکس العمل و هم کلام شدن با آن ها نیست. اوبا معدود افرادی با میل و رغبت هم کلام مى شود. یکى از آنها دختر بچه اى است علاقه مند به نقاشى که على رغم میل اش مجبور است شب سخت بیمارستان را تحمل کند؛ چرا که مادرش دکتر کشیک است و دوست ندارد بچه در خانه تنها بماند. دختر بچه را در بیمارستان حبس کرده و حتى اجازه نقاشى به او نمى دهد. راننده تاکسى در غیاب زن وسائل نقاشى را به دختر مى دهد و از او می خواهد نقاشى کند. دختر تنها کسى است که گویى راننده را درک مى کند و نیز تنها کسى است که متوجه معلولیت پاى راننده مى شود. نفر دیگر که راننده در بیمارستان به دلخواه خود با او سخن مى گوید، نوزاد نامشروعى است که چند ساعت بیشتر از تولدش نگذشته. او نوزاد را که خود باعث زنده ماندنش است، درون ساک مخفیانه از بیمارستان خارج مى کند، وقتى در ساک را داخل ماشین باز مى کند چهره نوزاد دیده مى شود. همین چهره پلان آخر فیلم است. صداى راننده بر روى این پلان شنیده مى شود که گویى خطابش ابتدا نوزاد است و کم کم مى فهمیم از طریق موبایل با خانواده اش صحبت مى کند و می گوید در حال بازگشت به خانه است، اما نمى گوید چه به همراه دارد. چون مطمئن است آنها قضاوت کورکورانه نخواهند کرد. پس او حتما باید نوزاد را از بیمارستان بیرون مى برد، تا امید در ما، به نسل آینده باقى مى ماند. امیدوارم میرکریمى در برابر سر و صداها و قضاوت هاى سطحى که از فیلم اش خواهد شد، همچون قهرمان «امروز» سکوت کند و بگذارد هر کس قضاوت خود را بکند. این نیاز جامعه «امروز» است.

    منبع: سلام سینما

    بیشتر

دیدگاه‌های فیلم امروز

  • u u_5387936 21 آذر 1397
    فوق العاده ولی در صورتی که دیدگاه تون سطحی نباشه
  • u u_6445915 19 مهر 1397
    فیلم قشنگی بود
  • u رادین 13 مهر 1397
    فیلم اعصاب خورد کنی هستش،پرویز پرستویی تا آخرش کظم غیث میکنه هیچی نمیگه
  • u u_3727253 14 مرداد 1397
    اقای میر کریمی بسیار کارگردان کاربلد و خوش فکر و حرفه ای هستن.
  • u علیرضا اکبری 29 خرداد 1397
    عالییی بود و ممنون از اقای پرستویی
  • u محمد کرمی 19 خرداد 1397
    حیف پولی که خرج ساختش کردن
  • s سجاد 21 فروردین 1397
    عالی بود فقط یک لوکیشن داشت و یک سوپر استار ولی فوق العاده بود. پرستویی لوتی به تمام معنا بود ، فردین چیه باو
  • u حسین خاص 22 دی 1396
    فقط آخرش بد بود. میتونه قسمت دوم داشته باشه
  • u رخساره 9 تیر 1396
    خدارو شکر که ما ایرانیا قدرتشو داریم چنین فیلمهای تاثیرگذاری بسازیم.
  • v Omid 2 تیر 1396
    خدایی این دومین فیلمیه که تو این دوماه ی از فیلمو دیدم که ارزش داشت
  • u u_2068950 1 تیر 1396
    جالب بود
    ولی نمیدونم چرا اکثر آدمای با خدا و نیک رو عبوس و اخمو به تصویر میکشند.
    آدمی که سیمش به خدا وصل باشه لبخند از روی لبهاش محو نمیشه
  • u kiki 31 خرداد 1396
    سکوت علامت این نیست که ادم حرفی برا گفتن نداره بلکه یه سری حرفاست که نگفتنش یه ادمیزاد عیار میده
  • u alireza 27 خرداد 1396
    بدی نبود
  • u .... 20 خرداد 1396
    فیلم قشنگی بود اما چرا در طول این مدت ی کلمه حرف نزد؟
    باز اخرش اینکه بگه ب من ربط نداره تا بچه نره پرورشگاه ی چیزی اما اولش چرا هیچی نگفت؟!
  • a امیر 7 بهمن 1395
    عجب فیلم خوبی بود ولی آخه چرا؟؟؟
  • d donyaahmadbeigi 19 آذر 1395
    فیلم غم انگیزی بود واقعاااا اشکم دراومد
  • m تاپ هدفون 10 آذر 1395
    عالیه فیلم
  • s شکور 26 آبان 1395
    فیلم سنگینی بود واقعا
  • a amin448890 23 مهر 1395
    عجب !!!!!!!!!!
  • m Mahmoudzahmatbar 9 شهریور 1395
    خوبه،خسته نباشید رفقا