سیمرغ را بکش…

سینما پدیا؛ دو حبه کلمه در یک شات سینما

«مگه اعصاب آدم از فولاده؟». ناگهان در یک هفته خبر آمد که آروین از درد جگر، گوشه بیمارستان مچاله‌شده و  بعد هم بهت زیر خاک رفتن درویش‌ترین و لوطی‌ترین منتقد و نویسنده و معلم سینمایی  مملکت رسید تا درد عظیمی به قلب‌مان بنشیند. همینقدر غریب و بی‌معرفت است روزگار…

*

از ته‌نشین شدن فیلم در جان من و ما گذشته و حالا راحت‌تر می‌توان درباره پیرپسر نوشت و در لحظه اکنون دوست دارم بروم سراغ جناب پیرپسر؛ حامد بهداد حیرت‌انگیز و دیوانه و خواستنی. بهداد در فیلم اکتای براهنی فصل تازه‌ای از بازیگری خودش را شروع کرده‌است. برای مخاطب سینما که او را با اُوِر اکت‌های انفجاری‌اش شناخته و هواداری کرده حالا بهداد تازه‌ای رونمایی شده‌است. یک حامد بهداد که اتفاقا خاموش است اما آتشفشان، آرام است اما فریادش در سکوت به گوش می‌رسد، تمنای دستانش عطر عشق دارد و پس کشیدنش هُرم احترام، پیرپسر آقای غلام باستانی مانند باروت در انبار است، مانند کلمه در کتاب…

*

یکی از پرکشش‌ترین فیلم‌های جشنواره ۱۴۰۳، بازی را بکش بود. هیاهوی سیمرغ و گروکشی‌های ارگان‌ها که تمام شود تازه سینما رخ‌نما خواهد‌شد و اتفاقا محمد ابراهیم عزیزی با اولین فیلم بلندش در این فرصت، برنده خواهد‌بود. یک فیلم تمام‌عیار  که اتفاقا به رغم موضوع ملتهب و پرحاشیه‌اش تمام و کمال و بدون لکنت و حتی پایان‌ باز، قصه‌اش را می‌گوید و می‌رود و همین مجاب‌تان می‌کند که «بازی را بکش» را جدی بگیرید حتی اگر سیمرغ‌هایش را کشته باشند.

*

کاش جشنواره جهانی فیلم فجر از اسارت بی‌تدبیری‌ها و لج‌بازی‌ها و کشمکش‌های سیاسی و جناحی خارج شود و دوباره با دارالفنون و تقلا برای الف شدن در تقویم جشنواره‌های جهانی، به آغوش سینمای این مملکت برگردد.

نظرات (1)
ثبت نظر
  • ابراهیم کیایی

    با احترام به نویسنده با سواد و کاربلد این متن باید بگم بازی را بکش فاجعه بود ، فیلم در هیچ چیز باورپدیر نیست جز ایده اصلی ، فیلم نه در بازی ها ، نه درک موقعیت توسط شخصیت هایی که تیپ میماند و ساخته نمیشود ، نه در لهجه ، نه در انتخاب شخصیت اصلی با توجه به سن بسیار کمش و خصوصا نزدیکی سنی به پوریارحیمی سامی که مثلا ساگردش بوده ابدا در قامت یک استاد فوتبال نمیتوانیم باورش کنیم و در همه اینها ناموفق و بد عمل میکند ، محسن کیایی را از ابتدا تا انتها باور نکردیم چون اساسا انتخاب بازیگر برای این نقش فاجعه بود ، لهجه اشتباه بود ، ارتباطش با سایر کاراکترها و درک موقعیت ها اشتباه بود. فیلمنامه به جز طرح اصلی آن و پرداخت جسورانه اش به موضوع فساد در فوتبال ما ، مشکلات اساسی داشت خصوصا در ارتباط بین شخصیت ها و بازی های غیرباورپذیر و سطحی ، روانشناسی گنگ شخصیت اصلی از موقعیت هایی که در آن قرار داشت که بارها و بارها توی ذوق زد و فیلمی که حتی با همین فیلمنامه تنها با رعایت نکات بالا میتوانست اندکی باورپذیرتر و معقول تر بنظر بیاید و با این موضوع جذاب و جسورانه اش ، حس بهتری به مخاطب بدهد ، به اثری تبدیل میشود که فقط خواندن سیناپس فیلمنامه در یک صفحه میتواند برای مخاطب جذاب باشد تا خودش تخیل کند و شخصیت های درستی را با سن و سال مناسب و کنش های درست در موقعیت های مختلف در ذهنش تصور نماید.
    در آخر باید اشاره کرد قرار نیست برادران کیایی به ابراهیم عزیزی در اولین ساخته اش همه چیز را تحمیل کنند و فقط برای داشتن یک ایده جذاب و جسورانه و پرداختن بسیار بد به آن حالا انتظار سیمرغ هم داشته باشند!