خلاصه داستان فیلم تفریق مانی حقیقی
خلاصه داستان فیلم تفریق Subtraction ساخته مانی حقیقی، جوری که لو نرود، از این قرار است؛ وقتی فرزانه (ترانه علیدوستی) مردی را در اتوبوس شهری میبیند که شبیه شوهرش جلال (نوید محمدزاده) است، او را تا ساختمانی ناآشنا تعقیب میکند. از خیابان تماشا میکند که او وارد آپارتمانی میشود تا با زن دیگری ملاقات کند. فرزانه سه ماهه باردار است و به سختی در شغل خود به عنوان مربی رانندگی کار میکند. او باور میکند که جلال در یک رابطه عاشقانه دیگر گرفتار شده است. فرزانه از هم میپاشد، او حالا بیش از کشف ماجرای اتوبوس، به کشیدن نخها و از بین رفتن رابطهاش با جلال ادامه میدهد…
فهرست بهترین فیلم های ایرانی عاشقانه
عوامل و بازیگران تفریق
مانی حقیقی که با ساخت آثاری همچون کنعان و اژدها وارد میشود علاقه خود را به ساخت فیلمهایی آوانگارد در حوزههای فلسفه نشان داده است در فیلم تفریق سراغ بازیگر همیشه محبوبش ترانه علیدوستی رفته و با حضور نوید محمدزاده به عنوان نقش اصلی مرد یک زوج جدید را در سینمای ایران تجربه کرده است.
- کارگردان: مانی حقیقی
- فیلمنامه: امیررضا کوهستانی، مانی حقیقی
- بازیگران: ترانه علیدوستی، نوید محمدزاده، اسماعیل پوررضا، فرهام عزیزی
- فیلمبردار: مرتضی نجفی
- تدوین: میثم مولایی
- طراح صحنه: محسن نصراللهی
- صدا: امیرحسین قاسمی
- موسیقی: رامین کوشا
- گریم: ایمان امیدواری
- مدت زمان: 107 دقیقه
- سال تولید: ۱۴۰۱
نقد و بررسی منتقدان و مخاطبان درباره تفریق
رابین سیتیزن منتقد سرشناس امریکایی درباره فیلم جدید مانی حقیقی تفریق در سایت رسمی جشنواره فیلم تورنتو نوشته است:
- مانی حقیقی فیلم جدیدش تفریق از یک زیباییشناسی سیاه مایل به خاکستری بهره میبرد که در قالب یک درام روانشناختی سعی میکند داستانش را در زیر باران یک شهر نشان دهد.
- تفریق یک اثر تماشاگرپسند است همراه با یک موسیقی پرتنش و یک دست سینمایی که ترسی از خاموش کردن چراغها ندارد. همه اینها توسط دو بازیگر مشهور بینالمللی ایرانی به تصویر کشیده شده است.
- ترانه علیدوستی که پس از فیلم فروشنده در سال 2016 به جشنواره تورنتو بازگشت و نوید محمدزاده که در جشنواره تورنتو همزمان فیلم شب داخلی دیوار را دارد و برای نمایش موفق فیلم بدون تاریخ بدون امضا در سال گذشته جوایز متعددی دریافت کرد.
- گفتن بیشتر به معنای از بین بردن راز غیرممکنی است که در تاریکی انتظارت را میکشد.
سایت سینه اروپا cineuropa
دیوید کاتز | جدیدترین فیلم مانی حقیقی، فیلمساز ایرانی، یک فیلم هیجانانگیز پرپیچ و خم است که دو خانواده از دو طبقه اجتماعی متفاوت را در یک فضای ابزورد مقابل هم قرار میدهد. شاید لو دادن داستان یک فیلم و اسپویل کردن آن احساس ناخوشایندی به مخاطب بدهد اما باید این نکته را بدانیم که تفریق حکایتی از جامعه ایرانی است که فاصله طبقاتی آنها را در مقابل هم قرار میدهد. مانند فیلمساز دیگر ایرانی اصغر فرهادی که در فیلمهای گذشته و جدایی از دو طیف مختلف جامعه روایتهایی را مطرح میکند که همگی نشاندهنده قدرت درام در تعریف قصه است. شاید تفریق آنقدر متمایز نباشد که واقعاً خودش را در میان انبوه محتوای ژانر قرار دهد، اما تجربهای زیبا و ترسناک را پیش روی ما میگذارد که کمتر از فیلمسازان آسیایی دیدهایم.
سایت icsfilm
آمبروژ پیوک | تفریق یک فیلم ماهرانه است. فیلمنامه به طرز ماهرانهای بین 4 دیدگاه شخصیتهای اصلی تعادل برقرار میکند و در عین حال تماشاگر را تا پایان با قصه همراه میکند تا بتواند سرنوشت شخصیتها را حدس بزند. مانی حقیقی کارگردان و مرتضی نجفی فیلمبردار با کادربندی عالی به تنش درون قصه کمک میکنند و بازی روشنایی و تاریکی و موضوع هویت را تجسم میبخشند. میثم مولایی تدوین فیلم را به خوبی اجرا میکند، و با تاریککردن صفحه در چند لحظه کلیدی، فضایی را برای تامل ایجاد میکند.
نظر تماشاچیان در سایت letterboxd
مونا جلالی | مانی حقیقی مثل فیلمهای قبلیاش، خصوصا اژدها وارد میشود، برای قصه فیلم تفریق هم جهان و شهر خودش را میسازد. شهری که در آن آسمان با اینکه آفتابی است، اما باران بند نمیآید. و این فضای مالیخولیایی در قصه اصلیاش هم جاری است. در سینمای امروز ایران که پُر شده از فیلمهای به اصطلاح اجتماعی که از شعارهای سیاسی و اجتماعی و اخلاقی لبریزند، که همه کاراکترهای محبوس در چهاردیواریهای مختلفشان مدام در حال داد زدن و پریدن به یکدیگر هستند، چقدر جای فیلمهایی مانند تفریق خالی است. فیلمی که صرفنظر از مشکلات اقتصادی و اجتماعی امروز ایران، داستان خودش را میگوید و دنیای خودش را میسازد. و در کنار اینها، حرفهایی هم دارد.
تفریق مانی حقیقی دنبال شعار دادن و پند و اندرز نیست. گلدرشت نمیشود و نمادهایش بهجاست. قصه میگوید؛ قصه 4 کاراکتر که گرچه تک به تک زیاد به آنها نزدیک نمیشود، اما از لابهلای روابط میانشان، خوب آنها را پرداخت و ترسیم میکند. با اینکه فیلم ایده جذابی دارد که چندان هم نو نیست، اما برای من جذابیت اصلیاش در قصه مرکزی آن نبود، بلکه رابطه میان کاراکترها و کنشها و واکنشهایشان جذبم کرد.
از نظر تکنیکی هم حقیقی دوباره حرفهایی برای گفتن دارد؛ از فیلمبرداری درست و موسیقی به اندازه تا حتی کات زدنها و تغییر قابها که خصوصا در اواسط فیلم برای تداوم کابوس کاراکترها نقش پررنگی دارند. مثلا سکانسی که محسن در راهرو ایستاده و چراغ خاموش میشود و کات، در دستشوییِ احتمالا بیمارستان جلال چراغ را روشن میکند. کابوس آنها بیوقفه ادامه دارد. با همه اینها، گهگاه، خصوصا در پایان، منطق روایی فیلم کار نمیکند و متاسفانه مثل اکثر فیلمهای ایرانی، تفریق هم در پایان لنگ میزند. ولی حتما دوباره هم فیلم را خواهم دید، و در بارهای بعدی تماشا هم فکر میکنم چیزهای جدیدی برایم دارد.
لیلا شوریده | مانی حقیقی دو ویژگی را توامان دارد: جسارت و خلاقیت. دقیقا همین «دو ویژگی» او را متمایز و دوست داشتنی میکند؛ «قانع نبودن به واقعیت و گاه حتی هجو آن» عنصر نایابی است که تفریق را فارغ از کاستیهایش ارزشمند میسازد. تفریق روی لبه واقعیت و رئالیسم جادویی قدم میزند و چه بستر مناسبی برای نمادپردازی خلق میکند تا دانههایش را در ذهن مخاطب بکارد؛ از بارانی که بیوقفه میبارد و حتی از سقف خانهها هم چکه میکند تا ماشین آموزشگاه رانندگی و ترمز دوقلویش و یا حتی واشری که مثل حلقه در انگشت میلغزد؛ تمام ایدهها و نمادها تقریبا به صورت قابل قبولی ارائه شدهاند. خوشسلیقگی در موزیک و فیلمبرداری هم کاملا مشهود است و گاه مثل دیالوگ حرفهایی برای گفتن دارد؛ قطع و وصل تصاویر پیدرپی آدمها در موقعیتهای مشابه یا موزیک گویی جملههایی از فیلمنامهاند.
تمام این عوامل نوید وجود لایههایی در عمق اثر را دارند. مانی حقیقی اندکی فلسفه میداند، پس کمی بیانصافی است که تفریق را صرفا داستان دو زوج که اتفاقات عجیبی از سر میگذرانند، بدانیم. در کل فیلم خوب برای من فیلمی است که نه پاسخ، بلکه پرسشی به ارمغان آورد. هدیه تفریق هم برای من این پرسش بود که: پس از سالها زندگی مشترک، نسخههای فقط اندکی بهتر از ما، چقدر میتوانند احساسات عمیقتر و رنگینتری تجربه کنند.
حاشیههای فیلم تفریق و ماجرا لو رفتن نسخه اصلی
- سال 1399 برای اولین بار خبر از تولید فیلم تفریق به کارگردانی مانی حقیقی منتشر شد
- در فهرست اولیه نام پریناز ایزدیار به عنوان بازیگر اصلی نقش زن اعلام شد و حتی عکسهایی در پیش تولید فیلم با کارگردان گرفته شد.
- پریناز ایزدیار به دلیل آنچه بیماری کرونا و به هم ریختگی برنامهها از سوی کارگردان اعلام شد با وجود تمرینهای پیش از فیلمبرداری از پروژه انصراف داد و مانی حقیقی که پیش از این در کنعان و پذیرایی ساده با ترانه علیدوستی همکاری کرده بود در سومین تجربه همکاری در مقام کارگردان با او قرارداد بست.
- فیلمبرداری فیلم تفریق 2 بار به دلیل اوج گیری همه گیری کرونا به تعویق افتاد تا در نهایت تابستان سال 1400 این فیلم به مرحله تولید رسید.
- تفریق قرار بود در جشنواره چهلم فیلم فجر حاضر باشد اما مراحل فنی فیلم طولانی شد و همین موضوع باعث شد فیلم به جشنواره فیلم فجر نرسد.
- اولین نمایش فیلم تفریق در جشنواره فیلم تورنتو بود که معتبرترین جشنواره سینمایی در امریکای شمالی به شمار میرود.
- پس از لو رفتن نسخه کامل و با کیفیت فیلم های برادران لیلا و جنگ جهانی سوم، حالا فیلم تفریق مانی حقیقی را هم باید به سومین فیلم فهرست لورفتههای خارجی(!) اضافه کرد که در یکسال گذشته در فضای مجازی منتشر شدهاند. وجه مشترک این ۳ فیلم، حضور در جشنوارههای جهانی و -احتمالا- بستن قرارداد با پلتفرمهای پخش خارجی است. فیلمهایی که به محض نمایش در ویاودیهای خارجی، با کیفیتهای مختلف، به دست مخاطب ایرانی میرسند. این اتفاق تلخ درباره فیلم تازه مانی حقیقی در ۲۴ مرداد ۱۴۰۲ رخ داد و باعث شد تا فیلم تفریق نقل محافل و نقدها شود.
عکس های اختصاصی و کامل فیلم تفریق مانی حقیقی
سلام
متاسفانه غیر قانوني دیدم
چطور میتونم جبران کنم؟
سلام
میتونید بلیت اکران آنلاین رو بخرید. دوست داشتید دوباره ببینید، دوست نداشتید هم هیچی. پولش به تهیهکننده میرسه. عین سینما رفتن.
سلام. به نظر من کل ماجرای فیلم در ذهن فرزانه میگذرد. فرزانه و محسن و فرزندشان و پدر محسن و بچهای که فرزانه آن را حامله است، افراد واقعی زمان حال هستند. بیتا و جلال هم همان فرزانه و محسن در اوایل ازدواجشان هستند که با گذشت زمان و از بین رفتن عشق به فرزانه و محسن تبدیل شدهاند. کارگردان از بین رفتن عشق را تقصیر محسن میداند (با نشان دادن او به عنوان یک انسان غیرمنطقی در کتک زدن پیرمرد). فرزانه هم به دلیل فشار زندگی دچار مشکل روانی شده و دائما در توهم گذشته خود است (بارش باران با وجود آفتاب، دلیل غیرواقعی بودن اتفاقات فیلم است). با خوردن اولین قرص اعصاب (که قرار است فرزانه را از توهم درآورد) به ترتیب جلال و بیتا میمیرند (یعنی از ذهن فرزانه خارج میشوند) و جنینی هم که فرزانه آن را حامله است به طور واقعی از بین میرود. در انتها هم که بچه به پیرمرد میگوید این مادر من نیست، منظور این است که شخصیت فرزانه از نظر بچه دیگر مانند زمان قدیم نیست و تغییر کرده است.
این فیلم به نظر من تلاقی دو دنیای موازی بود که در یکی فرزانه و جلال زندگی میکردند و در دیگری بیتا و محسن. گاهی اوقات پرده بین دنیاهای موازی از بین میرود، اصطلاحا گلیچی اتفاق می افتد و آدمها دچار سردرگمی میشوند تا حد جنون میشوند. همانطور که فرزانه به شدت دچار اختلال شد. آنجا که پدر محسن گفت چیزهایی بزرگتر از ماست که سر در نمیاریم، اشاره به همین مطلب بود. بارش شدید و دایمی باران هم که در تهران اشاره به غیر معمول بودن موضوع اشاره داشت.
اینکه برای اولین بار فیلمساز ایرانی دنبال به تصویر کشیدن پدیده ای این چنینی رفته تحسین برانکیز است. اگرچه خیلی جاها اشتباهات عجیبی کرده. مثلا با هل دادن ماشین پراید حاوی اجساد ماشین آتش گرفت و منفجر شد. چطور و چگونه؟!!
بدرد نمیخوره اصلأ. خودتون و فیلم ساختنتون.
سلام فیلیمو
میشه موسیقی متن فیلم رو هم بذارید مرسی
سلام
متریال موسیقی متن در دست ما نیست. عکسها و پوسترها رو داشتیم که منتشر کردیم.
بااینکه فیلمنامه به نوعی از فیلم Enemy کپی شده بود ولی با این حال فیلم خوش ساختر و منسجم تراز اون بود.
نمیدونم چرا خیلی از تماشاگران پایان فیلم رو برعکس متوجه شدند.اگه با تمرکز فیلم رو ببینید متوجه میشوید که محسن ، جلال و بیتا رو کشت بعد رفت بیمارستان و فرزانه رو قانع کرد که اطلاعات هویتی بیتا روبپذیره و با فرزانه به زندگیش ادامه بده…
یه نکته دیگه راجع به این فیلم اینکه محسن جلال رو توی استادیوم کشت. چطوری جسدشو آورد بیرون از استادیوم؟
یا اینکه بهش گفت بریم بیرون استادیوم باهم صحبت کنیم. وقتی خارج شدن زد کشتش.
حیف فیلم به این خوبی که تهشو گنگ گذاشتن و معلوم نیست کی مرده و کی زنده. تحلیل های مختلفی میشه کرد
آخرش محسن و فرزانه زنده میمونن. محسن زن خودش (بیتا) رو میکشه و همچنین جلال میکشه بعد میره بیمارستان پیش فرزانه میگه بچم ناراحت میشه بفهمه مادرش مرده اگه میشه تو گواهی فوت اسم شمارو بزنن به جای بیتا. و شما خودت جای بیتا جا بزن که بچه متوجه نشه. پس فرزانه جای زن خودش بیتا میگیره ولی بچه میدونه این مادرش نیست. چون به پیرمرده میگه اون زنه مادر من نیست
من مطمئنم که در انتها جلال و فرزانه بودند که به جای ، بیتا و محسن زندگی جدیدی را شروع کردند. این را می شود از دیالوگ بین پدر جلال و بچه فهمید و مورد دوم در سکانس سوختن که بیتا میگه جلال و جلال مکس میکنه و جوابی نمیده ، چرا؟ چون جلال نیست و محسنه. مورد بعدی هم پذیرش زود هنگام شخصیت فرزانه هست . لحن محسن دقیقا جلال بود ، چون محسن اصلا آدم آرام و ملایم نبود
اخر فیلم خیلی ناراحت شدم کاش میفهمیدم دقیقا چی شده
مجبور شدم یه بار دیگه فیلم رو نگاه کنم و چیزای جدیدی دستگیرم شد. اول در مورد بچه! ممکنه خیلیا فکر کنن بچه در مورد مسئله پیش اومده چیزی نمیدونسته اما بجه از همون وقتی که فرزانه رو یه نظر پشت در خونشون دید همون صحنه که فرزانه میاد خونه بیتا و بچه میدوه در باز کنه ولی بیتا فورا میاد جلو و نمیزاره اما بچه موفق میشه دوبار در رو تقریبا کامل باز کنه و چشمش میفته به صورت زنی که پشت در با مادرش حرف میزنه یعنی فرزانه همونجا متوج میشه یه زنی پیدا شده کپی مادرش ولی نمیدونه از کجا و چطوری اینم به خاطر کم سن بودنشه که وارد عمق ماجرا نمیشه. تو صحنه بیمارستان هم که جلال برای گرفتن رضایت همراه بیتا رفته بوده و تو دستشویی مشغول پوشیدن بارانی و شونه زدن موهاش بوده از اونور محسن همراه بچه میاد بیمارستان و بچه رو میفرسته دسشویی بچه اونجا جلال رو که کپی پدرشه میبینه چطور ممکنه نفهمیده باشه اون پدرش نیست؟ محسن یه پیراهن سفید تنش بوده و نمیتونسته قبل بچه خودش رو به دسشویی رسونده باشه چه اینکه خودش بچه رو فرستاده دسشویی و خودشم رفته پذیرش! بچه به محض باز کردن در دسشویی میبینه یکی کپی پدرش با بارونی پدرش اونجاس ولی لباس تنش با لباس تن پدر فرق داره فورا میفهمه این ادم پدرش نیست اما چیزی نمیگه اگه اونقدر باهوش باشه که صورت فرزانه یادش مونده باشه میتونه این دو نفر غریبه همزاد پدر مادرش رو به همدیگه ربط بده! حتی تو دسشویی وقتی بیتا میاد که بچه رو میبره به مادرش میگه من هرچی میگم این بهم میگه نمیشه! هیچ بچه ای پدرش رو این خطاب نمی کنه! برای تایید این تئوری بچه تو ماشین باز به پدرش میگه ببرم استادیوم با اینکه مادرش تاکید کرده چیزی نگو مطلقا اما میخواد یه دستی بزنه و مطمئن شه کسی که بهش قول استادیوم داد باباش نبوده الکی به مادرش میگه یادم رفت! به چهره بچه وقتی میگه یادم رفت نگاه کنید قشنگ معلومه عمدا این حرف رو زده! و اینکه موقع راه افتادن ماشین بچه برگشت پشت سرشونو نگاه کرد درست همون مسیری که مادرش داشت نگاه میکرد و عینا جلال رو با همون لباسای تنش دید که سوار موتور شد پس بجه میدونست همه چی رو برای همین زود تشخیص داد زنی که اومده خونشون مادرش نیست چون از وجود همزاد مادرش خبر داشت. تو صحنه اخر فیلم هم وقتی بچه از پدر جلال میپرسه تو پدرشی منظورش این نبود که پدر محسنی مگه بچه پدربزرگ خودش رو نمیشناخت؟ منظورش این بود که تو پدر همون مردی هستی که کپی پدرمه؟ بعد در مورد فرزانه میگه که این مادر من نیست اگر فرزانه و جلال خودشون رو جای پدر مادر بچه جا زده بودن بچه باید میگفت این خانم و اقا پدر مادر من نیستن نه اینکه فقط به فرزانه اشاره کنه در نتیجه محسن بیتا و جلال رو کشته و فرزانه رو گرفته جای بیتا بچه میدونه پدرش عوض نشده فقط مادرش عوض شده
من متوجه نشدم اخرش اونایی که مردن کیا بودن؟ محسن و بیتا؟ یعنی جلال محسن رو زده بعد بیتا رو هم زده و هر دو رو انداخته دره؟ جلالی که تمام مدت فیلم یه شخصیت اروم و موقر داره و ازارش به مورچه هم نمیرسه؟ دقیقا این کار ادمکشی فقط از محسن برمیاد نه جلال. حتی بچه هم فهمید که زنی که اومده خونشون مادرش نیست و اینو به پدر جلال هم گفت اما در مورد پدرش چیزی نگفت چون پدرش عوض نشده فقط مادرش عوض شده
فیلم قشنگی بود، واقعا خوشم اومد
همین که محسن و بیتا مردن و جلال و فرزانه که نمی تونستن بچه دار بشن به جای اونا رفتن زندگی کنن وپدر مادر بردیا باشن جالب بود!
ولی آخر فیلم پدر جلال وقتی رفت دم در محسن باهاش حرف زد دقیقا فهمید که این پسرش جلاله!
رضا دمت گرم بابت نکته سنجی و نظر درستت
سلام ، هشدار اسپویل
فیلم تفریق یک فیلم خاص و روانشناختی میباشد و دیدنش تمرکز میخواد تا بخوبی متوجه قضیه بشید.
اگه بخوبی ببینید بعد از پایان فیلم چندتا سوال مهم تو ذهنتون ایجاد میشه
اول اینکه اون دونفری که زنده بودند در واقع کی ، کدوم بود؟
دوم چرا یکی از نوید محمد زاده ها اون دو نفر رو کشت؟
و چرا بی وقفه باران می بارید و یا اینکه اصن به چه علت این ۴ نفر دقیقا عین هم بودند با اینکه نسبت ژنی و خونی نداشتند…
جواب سوال اول و دوم از سکانس قبل از استادیوم مشخص میشه ،
شبی که محسن مچ جلال رو تو ماشین گرفت و کتکش زد ، بیتا با ملاحظه و مهربونی زخم های جلال رو مداوا میکرد و نگاه خوشی به او داشت و محسن از دیدن این صحنه بشدت حرث میخورد و شعله های خشم و حسادت درونش ایجاد شد.(البته محسن از قبل هم شخصیت تندخو و دعواگر و نسبت به زنش شکاک بود ولی در مورد اون دو نفر اشتباه نمیکرد بیتا و جلال از وقتی همدیگه رو دیدن شیفته ی هم شدن)
زمانی که جلال و پسربچه داخل استادیوم هستن محسن هم بالاتر از آنها قرار دارد و معلومه که از قبل درحال تعقیب اونها و منتظرشون بوده و نقشه داشته ، جلال یک پوتین کرمی و پلیور تیره به تن داره در عوض محسن یه کفش مشکی و پیرهن سفید ، محسن رابطه ی دوستانه ی جلال با پسرش رو میبینه و بشدت عصبی و رنجوره و زمانیکه جلال برای عوض کردن ساندویچ(پسربچه از این ساندویچ هایی ک میخواست که بغل دستیش داره)موقتا آنجا را ترک میکند محسن بلافاصله دنبالش میرود و در قسمتی که به ما نشان داده نمیشود محسن جلال را میکشد و برای اینکه پسر و زنش نفهمن لباس های جلال رو هم با مال خودش عوض میکنه و وقتی برمیگرده پیش پسرش یه آرامش حاصل از انتقام داره و پسرش رو با غرور بغل میکنه انگار که میخواد بگه پسر خودمی نه اون مرتیکه(زمانیکه محسن دنبال جلال میره هوا روشن بود و وقتی برمیگرده تاریک ، مشخصه که زمان کافی داشته هم برای کشتنش هم تغییر لباسش)
وقتی برمیگردن خونه(بیتا و پسرش فک میکنن با جلال هستن)محسن به بیتا میگه بچه رو بخوابون و بیا ، و میدونه که یه سوییچ تو لباسی که برای جلال بوده و الان تن خودش هست میباشد ولی نمیدونه ماشین کجاست و زمانیکه دزدگیر رو میزنه یهو میفهمه ک ماشین جلال پشت سرش هست( اگه جلال بود مستقیم میرفت سمت ماشینش)
تو راه محسن با سوال هاش بیتا رو به چالش میکشونه و بیتا متوجه میشه که این کسی که کنارشه جلال نیست بلکه شوهر خودشه(جلال درسته بیتا رو دوست داشت ولی هیچوقت پیشنهاد بی شرمانه نداده بود)
بیتا در برابر آزمون شوهرش پیروز شد ولی محسن همچنان بد دل و پر از حسادت و غیرت بود و زمانیکه به جسد جلال میرسن و دید که زنش اونجوری جلال رو صدا میزنه و گریه میکنه اصطلاحا قاطی میکنه و تحمل نمیکنه و زن خودش رو هم میکشه و هردو رو میفرسته ته دره(بالاتر عرض کردم محسن نسبت به سابقه ی کارای خشونت آمیزش آمادگی قتل رو داشت حتی به زن خودش هم رحم نکرد ولی اینکار هرگز از جلال برنمی اومد)
روز بعدش محسن به فرزانه میگه بیا به همه بگیم تو بیتا هستی و فرزانه و جلال فوت شدن ، و بتونیم از این به بعد باهم زندگی کنیم.(محسن از زنش ناراضی بود و حالا میتونست درکنار فرزانه که ساده تر و مطیع تر بود زندگی جدیدی رو شروع کنه)
ولی پسربچه به تفاوت بین فرزانه و مادر اصلیش پی میبره و در آخر فیلم به پدر جلال میگه اون مادر من نیست (اون قسمتی هم ک پسربچه از پیرمرد میپرسه پدر محسن هستی و پاسخ میده آره ، پسربچه مسافتی رو طی کرد تا بهش برسه و پیرمرد تو چشمای پسربچه خوند که میخواد چیز مهمی بهش بگه و گفت پدر محسن هستم که اعتمادش رو جلب کنه.)
بیتا و جلال هم درکنار هم مرگ رو در آغوش گرفتن و دست در دست هم عاشقانه مردند.
فقط میمونه یه سکانس که گذاشتم در پایان بگم ، جاییکه فرزانه پیش روانپزشک هست و اون خانم به فرزانه میگه تمام این اتفاقات غیرواقعیه اگه قرص هاتو بخوری همش ازبین میره ولی برای سلامتی بچت ضرر داره ، فرزانه قرص رو میخوره و میره دم خونه محسن تا واقعیت رو بفهمه و متوجه میشه که تمامش واقعی بوده ولی قرص ها کار خودشو میکنه و بچش ازبین میره(علت افتادن بچش هم مشخص شد) ، و محسن که درحال جمع کردن وسایل خونه بود فرزانه رو میبینه و بهش میگه ما داریم از اینجا میریم و تو برو شوهرت رو جمع کن ، سوال اینجاست که پس چرا نرفتن و کار به اونجا ها کشید؟ دو حالت داره یا محسن واقعا میخواسته با خونواده ش بره ولی پشیمون میشه تا جلال رو بکشه از شرش خلاص شه ، یا اینم جزئی از نقشه اش بود که خودشونو درحال رفتن نشون بده تا بتونه کارشو با جلال تموم کنه.
و درمورد سوال آخر ، این یه فیلم سورئاله ینی خیلی از اتفاقات غیرواقعی و غیرمنطقی هست و اصلا دلیل و بهونه نمیخواد و باید ازش بگذرید.
فیلم فوق العاده ای بود من که لذت بردم و تشکر از آقای مانی حقیقی که یه فیلم خوب و متفاوت ارائه دادند.
سلام، فیلم the one I love رو حتما ببینید، ساخته Charlie McDowell (2014)، فیلم تفریق از روی این فیلم کپی شده و با دیدن فیلم اصلی میتونید متوجه اصل جریان بشید. چنین داستان ظریف و عمیقی نباید کپی میشد، کلا یه کپی ضعیف غلط از آب دراومده متاسفانه
جلال انتهای فیلم زنده میمونه
محسن و بیتا مردن
تمام زیبایی فیلم به همین موضوع نهفته فیلمه
درود خیلی برام عجیه
چطور متوجه نشدید؟؟؟
تمام زیبایی فیلم و نکته اوج فیلم رو کارگردان مخفی کرده تا با کلید و بررسی دیالوگ ها بهش برسید
انتهای فیلم جلال، محسن و بیتا رو میکشه، و خودش رو جای محسن جا میزنه و با زن اصلی خودش فرزانه میدن زندگی جدید رو شروع میکنن و صاحب فرزند هم میشن
فکت ها :
انتهای فیلم بیتا میگه جلال تویی ؟ مرد هیچ پاسخی نمیده و مکس میکنه و بعد میگه من اینجام نگران نباش (لحن محسن و دست در دست بازیگر زن و مرد)
محسن در ماشین بهش ثابت شده بود زنش خیانتکار نیست و نیاری به کشتن زن خودش نداشت
دیالوگ پسر و پدر جلال انتهای فیلم میگه تو پسر اقا محسنی میگه اره، پسر میگه تو پدرشی،پدر پاسخ میده اره (یعنی پدر فهمیده که شوهره جلال پسرشه که خودش رو جای محسن جا زده)
محسن عاشق بیتا بود و حتی به فرزانه گفته بود شوهرت رو جمع کن و کاری به زندگی ما نداشته باشید و میخوایت جمع کنه و بره شهرستان و هیچ علاقه ای به بیتا نداشت
افرین بر مانی حقیقی با این فیلم تحسین برانگیز درود
چرا نظر من حذف شد؟
سلام
چند نکته :
۱- طبق معمول کلیشه فیلمای روشنفکری، آدم بده مرد غیرتی بود.
۲- فیلم تداعی کننده یک کپی بسیار قابل بحث از فیلم تایتانیک بود…… زندگی بینا (متناظر با رز در تایتانیک)در مقابل دومرد : یک مرد (محسن) کمی موفق از نظر مادی و خشک و خشن و بی احساس و تحمیل شده به بیتا ( رز) در مقابل یک مرد دلسوز فداکار و پاکباخته و فارغ از ملاحظات شخصیتی مانند غرور و …. ( جلال متناظر با لئوناردو دی کاپریو) و جلال هم همان سرنوشت متناظرش را پیدا میکند….. اما یک سؤال جدی در سرتاسر « ادامه تا انتهای این کپی و تخیل کلیشه ای» بشدت خودنمایی میکرد : « اگر رابطه جلال و بیتا جدیتر از یک رابطه فانتزی و مقطعی بود، ایا همچنان رابطه رمانتیک و عاشقانه شان قابل مانور و نمایش بود؟»
۳- یک تخیل بسیار نادر و دور از ذهن ( تشابه کامل ظاهری دو زن و شوهر به یکدیگر بدون داشتن رابطه خونی و برخورد آنها با هم) خرج
شد تا چه نکته یا استنتاج مهمی مطرح شود؟
به نظر من این فیلم هم مثل بسیاری از فیلمهایی که دارن ساخته و پخش میشن،یک بخش روانشناختی و فلسفی داره که هدف اصلی فیلم رو پوشش میده. هدف اصلی که خیلی زیرپوستی و ظریف به جامعه القا میشه و اون هم موضوع خیانته.
یعنی هرکس از همه ابعاد شخصیتی همسرش راضی نیست ،باید اجازه داشته باشه که خیانت کنه…
سلام.با احترام به همه ی نظرات:البته این نظر شخصیه منه،در تمام زندگی ها هرگز زن وشوهری کاملا شبیه هم نیستند ودر بسیاری مواقع مکمل هم هستند تا رشد کنند،متاسفانه این فیلم به مخاطبانش القا میکنه اگر همسر شما اونی نیست که دوست دارین،وبرای مثال همسر دوست یا اشنای شما بسیار شبیه شماست،شما مجازین دوستش داشته باشین وصد البته این القای نویسنده در سکانسیه که جلال وبیتا هنگام سوختن دست همو میگیرن،یعنی عشقی بوده که اجازه ی بروزش رو نداشتن،واین خودش کمک میکنه به از هم پاشیدگیه بیشتر خانواده ها
بنظرم برای کسانی که فکر عمیق دارن فیلم عالی ای هست، میشه از چند بُعد تحلیلش کرد
جالبه انگار الآنم که فیلم تموم شده توو گوشم صدای بارونه
واقعا این همه بد و بیراه گفتن به کارگردان بنظرم درست نیست ، فیلم برای افرادی ک این سبک رو درک میکنن میدونن ک زیباست ، نمیگمک در سطح مشابه جهانی خیلی تاپه ولی برای ایران در این ژانر جدید و قشنگه، دوستانی ک بد و بیراه میگن شاید عادت به دیدن فیلم های نمادین ندارن و فقط فیلم های ساده و روز مره رو ترجیح میدن
یک چیز خیلی مهم اینکه اون بچه هیچوقت تشخیص نداد که جلال جای پدرش محسن براش نقش بازی کرد و بارها و بارها با تفاوت فاحش گفتار پدرش و پوششون هم روبهرو بود ولی تشخیص داد که اون زن مادرش نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
قشنگه، ورازآلود ،اما آخرش ناراحت شدم که جلال و بی تا زنده زنده سوختن ،دردناک بود ،ونادر چقدر خشن و بی رحم بود
من این فیلم رو دوست داشتم به نظر من دو زوج شبیه هم وجود داشت تا ثابت کنه که ادما حتی با وجود شباهت ظاهری بهم چقدر میتونن باهم دیگه تفاوت داشته باشن ورابطشون متفاوت باشه جوری که همیشه یکنفر از خودگذشتگی داشته تو زندگی مشترک وباعث ادامه پیدا کردنش شده حالا اینجا بارون چی میگه؟ تو فیلم میگه که ابر نیست پس بارونم نباید بیاد عملا اما خب میتونیم اینطور به داستانمون ربطش بدیم که وقتی تو ازدواج کردی نباید از کس دیگه ای خوشت بیاد چون غیر عادیه باید بسوزی وبسازی واینجا یه اتفاق عجیب میفته مثل بارون بی علت تو یکی رو مانند شوهرت پیدا میکنی که باهم برادر هم نیستند وهمین باعث شروع داستان میشه اگر نگاه کنیم 2 تا زوج که یکی از هر کدومشون یا پرخاشگر یا افسرده وبیمار که باعث از بین رفتن دوتا ادم عادی میشن چون هر کدوم از اینا نمیتونن چیزی که دارن رو از دست بدن به خاطر همینه که محسن جلال وبیتا رو کشت و فرزانه خیلی سریع جای بیتارو گرفت چون فرزانه به بیتا حسودیش میشد چون چیزایی که اون میخاست رو داشت
در کل به نظرم فیلم نشونده ادمای بیماریه که باعث نابودی احساسات وعواطف میشن وخیلی سریع به زندگی خودشون بر میگردن وهیچ چیز براشون مهم نیست وکسایی کع از جنایتشون خبر دار میشن ونمیتونن کاری بکنن
مسخرهترین فیلم و افتضاح و بیمحتوا.
در فضای آفتابی که بیشتر مواقع دیده میشه بارون هست و این پذیرش سریع فرزانه برای زندگی در جای کس دیگه بسیار مسخره و غیرقابلباورپذیر بود، هر پلان فیلم بحث و نقد بسیاری رو میپذیره که برداشت غلط نویسندهها و کپیبرداری افتضاحشون رو به تصویر میکشه.
برای هر پلان فیلم میشه نقدهای طولانی نوشت.
حیف زمان برای دیدن این فیلم.
این فیلم میخواست بگه که اخلاق و رفتار میتونه از قیافه برای ادامه زندگی مشترک خیلی مهم باشه
داستان حتی ارزش ساخت یک فیلم ۱۰ دقیقه ای هم نداشت. لوکیشن های بیرونی تمام مدت از فضای بارونی استفاده شده ، نه تنها باور پذیر نبود ب، لکه عدم توجه به گذر زمان و تکرر باران توهین به شعور مخاطب را به همراه داشت. استفاده از پله در خانه محسن (در یک پلان مشخص شد پلکان پس از درب وارد راهرو طبقات میشود ) آب بستن بیخود به تایم فیلم. و هزار ایراد دیگر. آقای حقیقی توصیه میکنم با این روند دست از فیلم سازی بردارید. شعور مخاطب را برای توهمات واهی و عدم توان روشنگری در فیلم به سخره نگیرید.
این فیلم ساخت شده یک ذهن مریض هست و اصلا ارزش دیدن ندارد…
تعجب میکنم که چرا این دو نفر حاضر شدن تو این فیلم بازی کنند…
یه فیلم بسیار جذاب ، خوش ساخت، با درون مایه روانشناسی و فلسفی ، واقعا با فیلمهای آبکی که امروز ه در ایران تولید میشه..قابل مقایسه نیست..فقط در بعضی جاها ..خصوص آخر فیلم..یکم روایتگری فیلم ایراد داره و روان نیست..
فیلم یه کپی برداری ضعیف از فیلم enemy (دشمن) با بازی جیک جیلینهال بود
سلام و درود بر شما و مانی حقیقی کارگردان خوب ایرانی.
این فیلم قطعا بن مایه ی روان شناختی داره
محسن مردی که دنبال آنیمای خودشه و بیتا زنی در پی آنیموس درونش
محسن جلال رو می کشه چون مرد رویاهای بیتاست
و خود بیتا رو هم می کشه و فرزانه، آنیما یا زن رویاهای محسن جایگزین بیتا میشه.
بیتا با مرد رویاهاش جلال می میره چون جلال همون مردیه که بیتا میخواد؛ حرف گوش کن ملایم و مهربون.
اما محسن بیتا رو فرزانه گونه میخواد یعنی رام و همیشه تسلیم.
از این دید نگاه کنیم میشه گفت این قصه جایگاه زیادی در خانواده های سنتی مملکت ما داره
غالبا زن ها برای دوام زناشویی و زندگی رویاهاشون رو می کُشن یا سرکوب می کنن و…
دقیقا جلالل مرد رویاهای بیتا بود و فرزانه زنی که محسن می خواست؛ زنی که زود بپذیره، زود ببخشه، زود تسلیم بشه و زود فراموش کنه…!
دوست عزیزفیلم رواول کامل خودتون نگاه کنین بعدنظذبدین توی فیلم برادران لیلاکلا4تابرادربودن باخود لیلا ولیلا۳تاخاهریا۲تاخاهرنداشت که میگی۳تادخترداشته…بعدهم اتفاقن یک جاهایی بایدجلوپدرومادر ایستاد مادری پدری که فرزندش روبکار خلاف سوق میده برای راحتیه خودش یاخودشان پس باید یه نه بزرگ گفت واینکه به دوزخ میری اگر واستی خیر چون خداهم نگفته توقراره هرچی پدرومادرت گفتن انجام بدی البته من با درگیری فیزیکی دعواموافق نیستم امابایدنسبت به عقل فهم تصمیم وانجام داد.
به نظر من مانی حقیقی فقط بازی کنه اصلا کارگردانی بلد نیست فیلم تفریقم افتضاح بود فیلنامه کارگردانی افتضاح
به نظر من مانی حقیقی فقط بازی کنه اصلا کارگردانی بلد نیست این فیلم تفریقم افتضاح بود
جزو ضعیف ترین فیلمهایی بود ک تابحال دیده بودم. بنظرم اگه بجای جشنواره تورنتو تو جشنواره بمبئی شرکت میکرد نتیجه بهتری عاید میشد🤠
با سلام. منم به عنوان یک ببینده نظر خودمو عرض میکنم . فیلم برادران لیلا واقعا فیلم دیدنی بود که دقیقا با مسائل اقتصادی کشور و ضرر ها و از هم پاشیدگی هایی خانواده های ایرانی همراه بود که ما کلا این مسائل رو همیشه توی خانواده های خودمون و مردم میبینیم. ولی یک اشکالی که داشت این بود که مثلا اینکه پرویز با بازی فرهاد اصلانی با اینکه شغل درست و حسابی نداشت، پنج تا دختر قد و نیم قد داشت که ابن فیلم رو از واقعیت دور میکرد، هر چند هم که شاید پدرش ازش میخواست که پسر دار بشه ولی دیگه نهایتا سه تا دختر کافی بود و منطقی تر . و اینکه هر چند پدرشون واقعا پدری بی مسئولیت و بی شخصیت بود ولی نباید توی گوش پدرش میزد به نظر من … گرچه توی خانواده هایی که مشکلات زیاد هست از این اتفاقات هم دیده میشه . ممنون از همه ی عوامل فیلم و بازیگران پرفشنالش
بی محتوا وگنگ
به نظر میرسد این فیلم یک نگاه فلسفی به جنگ همیشگی منطق و احساس در وجود انسان دارد بیتا یک زن با درونمایه احساسی و جلال یک مرد با احساس که سعی میکنند همه مسائل و مشکلات را با یک نگاه احساسی فیصله دهند اما محسن و فرزانه دو شخصیت کاملا منطقی دارند و مسائل را بسیار جدی گرفته و سعی دارند همه چیز را به صورت منطقی حل کنند و در آخر در این جنگ ناگزیر منطق بر احساس پیروز میشود و احساس را میکشد.
من دوست داشتم به نظرم دوشخصیتی بودن آدمها رو میخواد نشون بده یه زن شکاک مثل فرزانه ویه مردی که رفتارهای خشونت آمیز داره وقادر به عذر خواهی نیست مثل محسن در مقابل یه زن با درک وفهم مثل بیتا ویه مرد نرمال مثل جلال ،شک وفکر خیال نادرست ، زندگی جلال رو به نابودی وخیانت میرسونه . ورفتار غلط محسن یه زن فداکار مثل بیتا را به خیانت ودرنهایت مرگ ونابودی خوبیها توسط جامعه ایی پر از بیماران روحی وروانی
از بهترین فیلمهای ایرانی ، البته گاهی یاد شاتر آیلند افتادم.
خیلی عالی
این فیلم به نظرم برداشتی از کتاب بینظیر “همزاد” ژوزه ساراماگو بوده که متاسفانه کارگردان نتونسته خوب درش بیاره و داستان رو هم خراب کرده و حتی نویسنده رو هم خودش و شخص دیگری معرفی کرده . ایده این فیلم قطعا مال جناب مانی حقیقی نیست
من به عنوان یک بیننده که هیچ علمی از نقد و سینما ندارم دارم نظرم رو میگم .به نظرم داستان فیلم میخواد بگه اعتراض دارم از اول فیلم تا اخر فیلم بارونه !گارگردان میخواد بگه ابر نیست اما بارون هست و این غیر عادی هست و درست بشر تو کاره بعد دو کارکتور مرد که شبیه بهم هستن و دو کارکتر زن که کاملا شبیه هستن و هیچ پدر مادر و رهم و خون مشترک ندارن که اینم دستکاری بشر رو میخواد نشون بده و استادیوم که اگه ممنوعیت نبود اتفاق بد نمی افتاد. فیلم باگ زیاد داشت تو ماشین وقتی رفت دور بزنه محسن میخواست به بیتا یک دستی بزنه که ببینه با هم رابطه برقرار میکنن یا دارن اما بیتا کاملا برعکس نشون میده و میگه تو جلال نیستی . ولی اخر فیلم دست جلال رو میگیره و تو یک قاب اتش و اب و دست تو دست
افتضاح ترین فیلم تاریخ!!!!!!!
کی پخش میشه ؟؟؟ 😐
ترانه علیدوستی که فقط یه بازیگره ولی اون لحظه که ترانه زد تو گوش باباش عملا […]