وقتی هنر از قاب بیرون میآید
مسیر حرفهای شما از طراحی بصری شروع شد. چه چیزی باعث شد از طراحی به سمت انیمیشن و بعد رسانههای تعاملی حرکت کنید؟
من همیشه به تصویر و روایت علاقه داشتم، اما بهمرور متوجه شدم چیزی که برایم جذابتر است، فقط ساختن یک تصویر زیبا نیست؛ بلکه این است که ببینم یک اثر چگونه میتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند. طراحی بصری نقطه شروع خوبی برای من بود، اما بعدها انیمیشن این امکان را داد که زمان، حرکت و روایت را وارد کار کنم. رسانههای تعاملی یک قدم دیگر به این مسیر اضافه کردند؛ یعنی مخاطب دیگر فقط بیننده نیست و میتواند بخشی از تجربه اثر باشد.
پس میتوان گفت تغییر رسانه برای شما بیشتر از اینکه تغییر ابزار باشد، تغییر نوع ارتباط با مخاطب بوده است؟
دقیقاً. برای من سؤال اصلی همیشه این بوده که مخاطب با اثر چه میکند و اثر چه چیزی در مخاطب ایجاد میکند. در یک فیلم، من زمان و مسیر روایت را کنترل میکنم؛ اما در یک تجربه تعاملی، بخشی از این رابطه میتواند به خود مخاطب واگذار شود. همین موضوع برای من بسیار جذاب است.
با وجود این علاقه به تعامل، انیمیشن همچنان بخش مهمی از کارنامه شماست.
بله، و فکر میکنم انیمیشن هنوز یکی از قدرتمندترین ابزارها برای ساختن جهانهای جدید است. برای مثال، در «سم و قیچی» تلاش کردم یک داستان را با زبان تصویری خودم روایت کنم. اما چیزی که برای من مهم است این است که یک اثر انیمیشن هم میتواند فراتر از سرگرمی باشد و درباره یک مسئله انسانی صحبت کند.
در «فرصت» حتی این موضوع فشردهتر شد. فیلم بسیار کوتاه است، اما موضوع آن برابری فرصتها در فضای دانشگاهی است. برای من جالب بود که ببینم تا چه اندازه میتوان یک مفهوم جدی را در مدت بسیار کوتاهی به تصویر کشید.
یعنی کوتاه بودن را محدودیت نمیبینید؟
نه لزوماً. گاهی محدودیت زمانی باعث میشود دقیقتر فکر کنید که واقعاً چه چیزی باید در اثر باقی بماند. وقتی زمان بسیار محدود است، هر تصویر و هر تصمیم اهمیت بیشتری پیدا میکند.
در بخشی از پروژههای شما از فناوریهایی مانند یادگیری ماشین و برنامهنویسی خلاق هم استفاده شده است. فناوری برای شما ابزار است یا بخشی از فرایند هنری؟
فکر میکنم هر دو، اما زمانی که فناوری واقعاً وارد ایده اثر میشود، جذابتر است. من علاقهای ندارم صرفاً از یک فناوری جدید استفاده کنم چون جدید است. برایم مهم است که فناوری چه امکان تازهای برای روایت یا تجربه ایجاد میکند.
در رسانههای تعاملی، این موضوع اهمیت بیشتری دارد. فناوری میتواند باعث شود اثر به رفتار مخاطب واکنش نشان دهد، تغییر کند یا حتی بخشی از تجربه توسط خود مخاطب شکل بگیرد. در این حالت، فناوری دیگر فقط پشت صحنه نیست؛ تبدیل به بخشی از زبان اثر میشود.
این همان نقطهای است که هنر و پژوهش شما به هم نزدیک میشوند؟
بله. من در دوره دکتری رسانههای دیجیتال در مؤسسه فناوری جورجیا روی حوزههایی مانند طراحی بازیوار، طراحی تجربه و رسانههای تعاملی کار میکنم. برای من جذاب است که بتوانم پرسشهای پژوهشی را به تجربههای واقعی تبدیل کنم و از طرف دیگر، مسائل هنری را با نگاه پژوهشی بررسی کنم.
به نظر شما هنرمند رسانههای دیجیتال در آینده چه نقشی خواهد داشت؟
فکر میکنم مرز بین نقشها روزبهروز کمتر میشود. شاید دیگر نتوان یک نفر را فقط انیماتور، طراح یا پژوهشگر دانست. پروژههای جدید میتوانند همزمان به روایت، طراحی، فناوری و رفتار انسان نیاز داشته باشند.
برای من هم همین ترکیب جذاب است. نمیخواهم تمام مسیر حرفهایام فقط به ساخت انیمیشن محدود شود. علاقهمندم در پروژههایی کار کنم که در آنها طراحی، فناوری و داستانگویی به هم میرسند و مخاطب واقعاً در تجربه حضور دارد.
و اگر بخواهید یک ویژگی مشترک برای تمام این فعالیتهایتان تعریف کنید، آن چیست؟
احتمالاً کنجکاوی. اینکه ببینم یک ایده اگر از یک رسانه به رسانه دیگری منتقل شود، چه اتفاقی برای آن میافتد. یک داستان میتواند فیلم باشد، میتواند یک تجربه تعاملی باشد یا حتی میتواند چیزی باشد که مخاطب در شکلگیری آن نقش دارد.
برای من مهم نیست اثر حتماً در یک قالب مشخص قرار بگیرد. مهم این است که بتواند چیزی را به مخاطب منتقل کند و باعث شود او فقط اثر را نبیند، بلکه با آن ارتباط برقرار کند.
دیدگاهها
ارسال دیدگاه