آتش را خاموش کنیم یا آیینه را بشکنیم؟

درباره سریال زخم کاری یا هر سریال دیگری، پیش از پایانش نمی‌توان نقد و تحلیل فنی داشت یا درباره محتوا و مضمون و رویکرد اثر به قضاوت و ارزش‌گذاری نشست، اما تا همین‌جا که نیمه‌های پخش سریال است یک نکته برایم قابل‌تأمل است.

همه چیز درباره زخم کاری ۲

سریال زخم کاری تصویر متفاوتی از طبقه مرفه و آدم‌های «به پول رسیده» این روزگار نشان می‌دهد که نمونه‌اش را پیش از این، کم‌تر دیده‌ایم. عموماً در سریال‌ها و حتی فیلم‌های سینمایی (از گذشته تا همین سال‌های اخیر) نوعی موضع‌گیری منفی نسبت به اصل ثروت و آدم‌های ثروتمند وجود داشته که گویی ثروت، بی‌بروبرگرد منشأ فساد و سرکشی و بداخلاقی است و هرکسی هرچند نجیب و پارسا باشد، همین‌که به پول فراوان می‌رسد سرمست و فاسد می‌شود. تصویر ثروتمندان و طبقات مرفه همواره تصویری منفی بوده و شخصیت‌هایی مشکل‌دار که در عین دارایی همچنان خسیس و بدجنس و بی‌فرهنگ و مستعد هرگونه انحراف‌اند. بگذریم از کلیشه‌های دم‌دستی دارا و ندار، و باورهای کهنه‌ای مثل این‌که پول خوشبختی نمی‌آورد و غیره. ولی در سریال زخم کاری، پول و ثروت به‌عنوان محمل فساد معرفی نمی‌شود. سریال نمی‌خواهد بگوید که پول باعث فساد این آدم‌ها شده، بلکه زخم درون شخصیت‌ها و روح رنجور و آلوده آن‌هاست که به سمت تباهی هدایتشان می‌کند.

ثروت و دارندگی و رفاه، چیز بدی نیست؛ فرصتی است برای بهتر زندگی کردن و بهره بردن از لذت‌های زیستن، اما این آدم‌ها اصلاً از درون متلاشی‌اند و با پول یا بی‌پول فقط همین‌جوری بلدند زندگی کنند؛ با خشم و نفرت و فرصت‌طلبی و توجیه خطاهای خود… در جایی جواد عزتی به فرزندش می‌گوید: «من به هیچ جا نرسیدم ولی می‌خواهم تو برسی…» در حالی‌که همین شخصیت با اخاذی و قتل و رانت و دروغ، همه را کنار زده و رییس هولدینگ شده و تمام منابع ثروت را قبضه کرده، اما بازهم احساس می‌کند به هیچ‌چیزی نرسیده! این یک حفره بزرگ در روح و درون شخصیت است که با تمام ثروت دنیا هم پر نمی‌شود.

مرور کارنامه بازیگری جواد عزتی

برخلاف سنت رایج در سینما و تلویزیون ما که ثروت را تقبیح می‌کند و آدم‌های فقیر را آرام‌تر و قوی‌تر و اخلاقی‌تر نشان می‌دهد و پیامش این است که دنبال پول و ثروت نباشید، در سریال زخم کاری، ثروت بهانه است و ذات آدم‌هاست که عملکردشان را تعیین می‌کند. تصویری که سریال از جامعه امروز نشان می‌دهد به واقعیت نزدیک است. واقعیتی که لااقل از نظاره اطراف و مرور تیترهای خبری و فضای کف خیابان استنباط می‌شود. جامعه‌ای ناآرام و پر سوءتفاهم با آدم‌های عصبی و رنج‌دیده که مدام دست‌وپا می‌زنند و همیشه هم حس می‌کنند به حقشان نرسیده‌اند. تصویری که سریال زخم کاری از این جامعه می‌سازد، روایتگر این تنازع بی‌پایان بقاست که دیگر با هیچ نظریه اجتماعی و طبقاتی و سیاسی هم قابل توضیح نیست و ناظران اجتماعی هم صرفاً با ترس و نگرانی به تماشایش ایستاده‌اند: هیاهوی آدم‌های خشن و فرصت‌طلبی که برای بالا رفتن روی شانه عزیزترین کسشان پا می‌گذارند، تفنگ‌های سر پری که با کوچک‌ترین اشاره آماده شلیک‌اند و از آن بدتر، در هر شلیکشان احتمال یک به پنج وجود دارد که توی دست منفجر شوند!

ممکن است از این بلبشو و از تصویری که سریال (البته با کلی تخفیف و تعدیل) از خشونت و بی‌اخلاقی رایج در جامعه امروز نشان می‌دهد خوشمان نیاید، ولی نمی‌توان انکار کرد که به هر حال این‌ها ریشه در واقعیت موجود دارد و تلخی‌اش با تکذیب و انکار از بین نمی‌رود. آتشی در این خانه افتاده و آیینه‌ای تصویرش را بازتاب داده. عاقلانه کدام است؟ آتش را خاموش کنیم یا آیینه را بشکنیم؟

سریال زخم کاری
نظرات (1)
ثبت نظر
  • جان فورد کبیر

    با سلام
    اولین نقد درستی بود که راجع به سریال خواندم. احسنت. نقاد جوان درد امروز را بهتر میفهمد…