دوستان و همسایگانتان، بیش از آنکه یک درام اجتماعی درباره سقوط مالی یا لغزش اخلاقی باشد، روایتی است از فروپاشی روان انسان مدرن؛ انسانی که خود را نه از درون، بلکه از بازتابش در چشم دیگران ساخته است. سریال به جای آنکه بحران را بیرونی کند، آن را به اعماق ذهن شخصیت اصلی میبرد و همین انتخاب، آن را به اثری روانشناسانه و در عین حال ناآرام بدل میکند.
فهرست بهترین سریال های معمایی و رازآلود
سریال، از آن دسته آثاری است که نه با شوک روایی آغاز میشود و نه با حادثهای تکان دهنده. ایده مرکزی یعنی دزیدن از دوستان و همسایگان، در ظاهر و سطح یک تمهید داستانی جسورانه تلقی می شود، اما در عمق، استعاره ای دقیق از مناسبات طبقاتی است: “باقی ماندن در بازی” . از این رو رفت و آمد شخصیت اصلی در خانه های اطرافیان خود، بیش از آنکه کنش جنایی یا قضایی داشته باشد، نوعی پرسهزنی در ناخودآگاه طبقه مرفه است. در واقع مردی که زندگیاش هنوز از بیرون موفق به نظر میرسد، از درون تهی شده و علاوه بر اینکه شغل و درآمد خود را از دست داده، کارکرد روانی شغل خود را نیز از دست داده و با حذف این منبع معنا، ساختار روانی وی مختل شده است. لذا این سریال، بیش از آنکه درباره دزدی و موضوعات پیرامون آن باشد، درباره ترس است: ترس از حذف شدن،ترس از بیاهمیت شدن و ترس از مواجهه با خود واقعی به دور از نقش اجتماعی.
دوستان و همسایگانتان، بیش از هرچیز، یک درام اگزیستانسیالیستی است. سریالی که به وضوح هویت و اخلاق انسان مدرن را در گرو نقش اجتماعی و میزان مالکیت او میداند. دیدگاهی که حکایت از فروپاشی معنا در روزگار نو به ویژه در میان مردمان متعلق به طبقه مرفه اقتصادی داشته و دنیای پر از ثروت، قانون و نظر ظاهری را بیمعنا، بیرحم و تصادفی معرفی میکند. از این رو است که انسان به مثابه کالا به مبحث اصلی این سریال بدل شده و بعد از بلامصرف شدن شخصیت اصلی، سیستم، اقدام به حذف و جایگزینی مهره مذکور میکند.
با بررسی کارنامه کارگردانی کریگ گیلسپی و پیگیری شخصیتهای موردپسند او در فیلمهای همچون من تونیا هستم و کروئلا، میتوان به علاقه این کارگردان در خلق ضدقهرمانها در فضای کمدی سیاه در دل روایت های ناآرام پی برد
از دیگر سو، انتخاب Jon Hamm به عنوان نقش اصلی سریال دوستان و همسایگانتان، صرفا انتخابی ستاره محور نبوده و تصمیم معنایی است. در واقع علاوه بر اینکه جان هم در این مجموعه، یکی از مینیمالترین اجراهای کارنامهاش را پیش چشم مخاطب میگذارد و به جای تکیه بر دیالوگ یا فوران احساسی از مکثهای طولانی و نگاههای خالی برای بیان بحرانهای روحی شخصیت اصلی بهره میبرد، با سابقه نقشآفرینی در ایفای مردان کاریزماتیک اما خالی از معنا و درون تهی، حامل حافظه جمعی برای مخاطب است که تماشاگر را از همان ابتدا با مختصات شخصیتی خود آشنا کرده است: مردی کمادا، کنترل شده و جذاب با ظاهری موفق که تمایلی برای جلب ترحم اطرافیان خود ندارد و همانطور که سقوط کرده هنوز به ظاهر خود چسبیده است.
در مواجهه با همین شخصیت ساختگی و از دریچه روان کاوی کلاسیک است که مخاطب سریال توجه میشود که شخصیت اصلی دچار فروپاشی “من” شده است و با فروریختن Ego دیگر توان میانجیگیری میان خواستهها و واقعیتها را ندارد. فشار بقا و ترس از حذف شدن عاملی برای فعالشدن امیال اجتماعی مهارشدهای میشود که پیشتر، زیرنقاب اخلاق و نظم اجتماعی مهار شده بود.
از سویی دیگر با بررسی کارنامه کارگردانی کریگ گیلسپی و پیگیری شخصیتهای موردپسند او در فیلمهای همچون من تونیا هستم و کروئلا، میتوان به علاقه این کارگردان در خلق ضدقهرمانها در فضای کمدی سیاه در دل روایت های ناآرام پی برد. بر مبنای همین الگوی موردپسند گیلسپی، روایت داستانی نیز منطبق با آثار مشابه این کارگردان، اخلاق گرا نیست. برای دوستان و همسایگانتان، قضاوت به چالشی برای مخاطب بدل می شود و تبرئه/محکوم کردن میتواند به یکی از مهمترین دستاوردهای سریال بدل شود. در واقع پیچشهای کم فیلمنامه و تعلیقهای پی در پی داستانی نیز یکی از تمهدیات تیم سازنده این سریال در راستای رسیدن به نقطه حساس رویارویی با پیش آمدهای حادثشده برای شخصیتها است.
سریال Your Friends & Neighbors سریالی درباره اضطراب انسان در مقابل از دست دادن است. این اثر، تلاشی برای ارائه راه حل نمیکند، بلکه آنها را در دل یک درام همهپسند، وادار به تفکر در خصوص مواجهه با فروپاشی «من» در جهانی که فقط نقشها را به رسمیت میشناسند، میکند.